نویسنده = حمید عباداللهی چنذانق

روایتها از جنبش جنگل؛ مطالعه ای بین بازماندگانِ مشارکت کنندگان در جنبش جنگل

دوره 21، شماره 1، بهار 1399، صفحه 4-33

https://doi.org/10.22034/jsi.2020.243998

سولماز آوریده، حمید عباداللهی چنذانق، حسین آقاجانی مرساء، محمدصادق فربد

چکیده پژوهش حاضر نحوة برساخت روایتها از جنبش جنگل در بین بازماندگاِنِ افراد درگیر در این جنبش را بررسی م یکند. مبانی نظری، نظریات  «حال گراِیِ» هابسباوم، «کادرهای اجتماعیِ» هالبواکس و نظریات شاومن، لارسون و لیزاردو است. روش این پژوهش، روشِ «پژوهِشِ روایت» است. جمعیت مورد مطالعه ، شامل بازماندگاِنِ کسانی است که به نوعی در جنبش جنگل مشارکت داشتند. تعداد 62 نفر از افراد فوق به عنوان نمونه انتخاب و با آنان مصاحبه شد، متن مصاحبه ها با روش تحلیلِ محتوای مضمونی بررسی شد. یافته ها بیانگر «قومی شدن روایتها از جنبش جنگل» و غیریت سازی در جریان روایتگری از این واقعه در بین قومیت گیلک بود. گیلک ها روایتی واحد و قومیتی و در مقابل، تالش ها روایتی غیرقومیتی و متکثر از جنبش جنگل داشتند. تأثیرگذاری تحصیلات بر شکل گیرِیِ شکاف درو ننسلی در امر یادآورِیِ جنبش جنگل از دیگر یافته ها بود. افرادِ با تحصیلات بالا در بستری «ملی- بین المللی»با رویکردی «جامع و تاریخی»، و افرادِ با تحصیلات پایینتر در بستری «محلی – قومی»با رویکردی «مذهبی» این جنبش را به  خاطر می آوردند. روایتهای دستۀ نخست بر ماهیت روشنفکرانه و متجددانۀ جنبش و روایت دستۀ دوم بر ماهیت مذهبی آن تأکید داشت. همچنین افراد با تحصیلات پایین تر در چارچوب سیاست حافظۀ رسمی و افراد با تحصیلات بالاتر در قالب حافظۀ جمعیِ مقاومت، جنبش جنگل را به خاطر می آوردند. 

طبقه اجتماعی و رتبة کنکور: مطالعه‌ای انتقادی در دانشگاه بوعلی سینای همدان

دوره 19، شماره 1، بهار 1397، صفحه 27-67

https://doi.org/10.22034/jsi.2018.36647

احمد کریمی بهروزیان، نـادر افقـی، حمید عباداللهی چنذانق

چکیده پژوهش حاضر، با رویکردی انتقادی و با الهام از نظریة بازتولید فرهنگی بوردیو به‌ بررسی رابطه طبقه اجتماعی و موفقیت در کنکور در میان دانشجویان کارشناسی دانشگاه بوعلی سینای همدان می‌پردازد. پژوهش حاضر از نوع پیمایش و ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه است. جمعیت آماری شامل  (12500نفر) و حجم نمونه تعداد 370 دانشجو است که با استفاده از فرمول کوکران برای داده‌های کمی و روش نمونه گیری تصادفی طبقه بندی شده انتخاب شدند. بنابر یافته‌های به‌دست آمده، بین سرمایۀ اجتماعیِ شبکه‌ای و هوش شناختی از یک سو و رتبة کنکور از سوی دیگر رابطة معنادار وجود داشت. یافته‌های حاصل از آزمون‌های تفاوت  بیانگر عدم وجود تفاوت بین اخلاق کار طبقات بالا و پایین، عدم وجود تفاوت طبقاتی بین دانشجویان رشته‌های محبوب و کمتر محبوب و  نیز عدم وجود تفاوت در میزان امیدواری به‌ آینده بین این دو دسته از دانشجویان، و همچنین وجود تفاوت هوشی بین انان و رابطة معکوس ناامنی غذایی با هوش شناختی بود.
 

اجتماع علمی در دانشگاه‎ها‎ی ایران: مطالعۀ موردی دانشکده‏های علوم اجتماعی دانشگاه‎ها‎ی علامه طباطبائی و تهران

دوره 13، شماره 4، زمستان 1391، صفحه 24-59

حمید عباداللهی چنذانق، زهرا خستو

چکیده کم رشدی علوم اجتماعی در ایران عمدتاً با رویکرد‎های کلان، به‎ویژه کارکردگرایی ساختاری و کمتر با رویکردهای خرد مورد بررسی قرار گرفته است. این مقاله با الهام از الگوی نظری کالینز، حلقه‎های فکری اعضا هیأت علمی دانشکده‎ها‎ی علوم اجتماعی دانشگاه‎ها‎ی علامه طباطبائی و تهران را مورد شناسایی قرار می‎دهد. از نظر کالینز رشد علم در گرو ظهور و تداوم حلقه‎های فکری به‎مثابه «اجتماع‎های علمی» است. هسته محوری حلقه‎های فکری، «زنجیره مناسک تعامل[1]» است. فعالان فضای علم در درون حلقه‎های فکری، با «انرژی عاطفی[2]» بالا درگیر مباحث نظری می‎شوند که نتیجه آن رشد و پویایی علم در درون حلقه‎های فکری به‎مثابه اجتماعات علمی است. نتایج این مطالعه که با رویکردی کیفی و از طریق مصاحبه‎های غیر ساختمند با اعضاء هیأت علمی گروه علوم اجتماعی صورت گرفته، نشان می‎دهد با وجود مقولات و موضوعات مشترک در بین اساتید هر دانشکده، آن‏ها فاقد «فضای توجه نمادین مشترک[3]»، «تمرکز موضوعی مشترک[4]» و «مناسک تعامل» به عنوان شاخصه‎های انجمن علمی به مفهوم کالینزی هستند. «فضای گفت‎وگویی[5]» اساتید به‌جای تعامل مولد و پویا با همکاران، محدود به تعامل موقت با دانشجویان است. اساتید بدون وجود حلقه فکری در داخل دانشکده‎ها، از انرژی عاطفی و سرمایه‎ها‎ی فرهنگی بالا برخوردار هستند.