تبارشناسی نظم تهرانِ امروز با محوریت نقش نهاد کمیسیون ماده پنج
دوره 18، شماره 2، تابستان 1396، صفحه 1-27
آوا دهقانی، ابراهیم توفیق
چکیده تهران شهری است که به طور مستمر تولید (یا بازتولید) میشود، در این معنا، تهرانِ معاصر از زمانی آغاز میشود که منطق جدیدی بر این فرآیند تولید حاکم شده است. در اینجا به مطالعه تاریخ تهران از منظری تبارشناختی پرداخته شدهاست تا با درک منطقهای پیشین تولید شهر، نظم نوین تهران و چرایی و چگونگی ممکن شدن آن صورتبندی شود. از سال 1368 با تغییر رویکردهای اقتصادی دولت و به تَبَع آن تحول در مدیریت شهری، امکان شکلگیری رابطهای فراهم شدهاست که در آن فضا و شهر به کالا تبدیل شده و به قصد ساختوساز مورد معامله قرار میگیرند. شکلگیری و تداوم این رابطة سرمایهدارانه منوط به امکان تعلیق قواعد و مقررات است. این فرم جدید از شهرسازی غیررسمی، به کمک طرحهای شهری و اختیارات نهادهای مدیریتی، خصوصاً کمیسیون ماده پنج میسر میشود. در این تحقیق با کمک دو نظریة شهریشدن سرمایه هاروی و شهرسازی غیررسمی روی و الصید، به تحلیل منطق جدید تولید تهران و عوامل و نیروهای دخیل پرداخته شدهاست.
جامعه دوران گذار و گفتمان پسااستعمارى تأملى در بحران علوم اجتماعى در ایران
دوره 12، شماره 1، بهار 1390، صفحه 1-35
ابراهیم توفیق
چکیده در این نوشتار، براساس تفسیرى نظرورزانه از بحران علوم اجتماعى در ایران به پرسش از این مسئله مىپردازیم که آیا رویکرد نظرى پسااستعمارى مىتواند، اگرنه در رفع، لااقل در طرح پروبلماتیک این بحران یارىرسان باشد؟ بحران علوم اجتماعى از جنس شناخت شناسانه است و در غلبه بىچون وچراى پارادایم مدرنیزاسیون تجلى مىیابد. تداوم و غلبه این پارادایم بر علوم اجتماعى، در شرایط تکوین و تطور آن بهمثابه زائدهاى از صورتبندىهاى گفتمانى حاکم در دوران معاصر (گفتمان مشروطه و گفتمان دینى)، پىجویى مىشود. این صورتبندىهاى گفتمانى ناظر بر فرآیندهاى دولت و ملتسازى، حاصل درونىسازى یا وارونهسازى گفتمان شرقشناسى هستند و نظام دانش اجتماعىاى را امکانپذیر مىسازند که تاریخهاى متکثر تجربه مدرنیته ما را در دستگاه مفهومى دوگانه خود به رؤیارویى سنت و تجدد فرو مىکاهد و بدینگونه دریافت یا فهمناپذیر مىکند. در بخش پایانى نوشتار، به شرح مدخلگونه رویکرد نظرى پسااستعمارى (شرایط تاریخى شکلگیرى، مبانى فلسفى و روششناختى و مفاهیم اساسىآن) مىپردازیم.
بررسی بازاندیشانه تاثیر صور نابهنجار بر شدت همبستگی مکانیکی در دوران مدرن بر اساس تئوری دورکیم مطالعه موردی : شهر تهران
دوره 10، شماره 2، تابستان 1388، صفحه 136-177
حسامالدین صفاری، ابراهیم توفیق
چکیده این نوشتار تلاش می کند با نقد قرائت/ برداشت خطی «تکاملگرایانه» از تئوری دورکیم _که تمام تواریخ مختلف را در مقابل تاریخ مسلط قربانی میکند[1]_ ابتدا در سطح مفاهیم با طرح مفهوم گیدنزی تفسیر مبتنیبرگسست از دوران مدرن و عدم پذیرش رویکرد مبتنی بر دوران گذار، با برساختن مفهوم شدت همبستگی مکانیکی، قائل به دیالکتیکی بین انواع همبستگی در دورانهای مختلف تاریخی شود و دیدگاه تکاملگرایانه خطی را به چالش کشد. سپس در سطح تجربی، با تعریف عملیاتی از مفهوم فوق و با سود جستن از روش کمی و تکنیک پیمایش(پرسشنامه محققساخته)، در شهر تهران به آزمودن رابطه مفهوم شدت همبستگی مکانیکی و مفهوم صور نابهنجار پرداخته و با بررسی تأثیر مفاهیم جزئی مندرج در مفهوم صور نابهنجار، (یعنی آنومی، عدم هماهنگی و تقسیمکار اجباری) بر شدت همبستگی مکانیکی، بسیاری از پدیدههای اجتماعی مدرن را که خوانشهای پیشین، با استناد به تئوری دوران گذار، یا آن را استثناء تلقی میکرده و یا قادر به توجیه آن نبودند، به مفهوم کشد.
[1]در اوایل و اواسط قرن نوزدهم نتیجه بلافصل دوره بندىتاریخ غرب، قبول اروپا به عنوان یک «مرجع همیشه حاضر» در تاریخنگاری غربی و غیر غربی است. دیپش چاکرابارتى در این باره مى گوید: " چندین نسل پی در پی ، فلاسفه و متفکران ماهیت علوم اجتماعی را شکل دادهاند و نظریههایی تولید کردهاند که کل بشریت را در بر گرفته است. همه میدانیم که این بیانیهها در عین نادیده گرفتن نسبی و گاه مطلق اکثریت نوع بشر، یعنى آنان که در فرهنگ هاى غیر غربى مى زیسته اند، تولید شده اند. این امر به خودى خود تناقض آفرین نیست، زیرا فلاسفه خود آگاه تر اروپایى همواره بر آن بوده اند تا این تمایل فکرى را به گونه اى توجیه کنند. تناقض هر روزى علوم اجتماعى جهان سوم این است که ما خود در مى یابیم و باورمان مى شود که این نظریه ها، به رغم جهل ذاتى شان نسبت به ما، به طرز اعلایى براى درک ما از جوامع خودمان مفید واقع مى شوند." برای مطالعه بیشتر رجوع شود به: اتابکی، تورج(2002)، فراسوی بینش جوهری،ترجمه ترانه یدا، سخنرانی احراز کرسی استادی تاریخ معاصر در دانشگاه آمستردام. و همینطور رجوع شود به:
