تبیین اعمال مذهبى: مدلى نظرى و آزمونى تجربى
دوره 12، شماره 3، پاییز 1390، صفحه 92-114
محمدرضا طالبان
چکیده اعمال مذهبى در قالب مناسک و شعائر، به عنوان مشهودترین جلوه دین در جامعه، از اهمیت بهسزایى براى جامعهشناسان برخوردارند. در تبیین اعمال مذهبى، تئورىهاى محرومیت، جامعهپذیرى مذهبى، و اعتقادات آموزهاى سه رویکرد نظرى عمده و مسلط در تحقیقات جامعهشناسى محسوب مىشوند. در این مقاله پژوهشى تلاش شده است که از سویى، ایدههاى اساسى این سه تئورى در مدلى نظرى تلفیق گردد تا بر غناى تبیینى موضوع تحقیق یعنى اعمال مذهبى افزوده شود و از سویى دیگر، بعضى پیشبینىهاى رقیب این سه تئورى مورد ارزیابى تجربى قرار گیرد تا مرجح بودن هر یک از آنان آشکارتر گردد. مدل نظرى تدوین شده با دادههاى حاصل از جمعیت ملّى ایرانیان (4937 = n) مقابله شد تا میزان برازش تجربى آن آشکار شود. بهطور کلى نتایج حاصل از این تحقیق نشان داد که مدل نظرى منبعث از تئورى هاى مزبور بهطور کلى و یکجا توانست حدود سه چهارم (73 درصد) از تغییرات اعمال مذهبى افراد تحت مطالعه را توضیح دهد. با وجود این، تئورى محرومیت نتوانست حمایت تجربى به دست آورد. همچنین، یافتههاى این تحقیق بار دیگر بر اهمیت جامعهپذیرى مذهبى صحه گذاشت و نشان داد که اعمال مذهبى افراد عمدتاً تابع مستقیمى از تجربیات جامعهپذیرى مذهبى آنان است.
تحلیلى بولى از اثر محرومیت نسبى بر خشونت سیاسى (مطالعه تطبیقى کشورهاى مسلمان خاورمیانه)
دوره 11، شماره 4، پاییز 1389، صفحه 1-31
محمدرضا طالبان
چکیده مقاله حاضر با ملحوظداشتن واحد تحلیل «کشور» از جبر بولى استفاده نموده است تا به این پرسش پاسخ گوید که چه ترکیبهایى از معرّفهاى محرومیت نسبى موجب تکوین خشونت سیاسى مىشوند؟ رویکرد نظرى محرومیت نسبى براساس استدلالهایى پیشبینى مىنماید که احتمال وقوع خشونت سیاسى در جوامعى که بهطور همزمان واجد محرومیت طولى و عرضىاند بسیار بیش از سایر جوامع است. در پژوهش حاضر، این فرضیه منبعث از تئورىهاى محرومیت نسبى در میان کشورهاى مسلمان خاورمیانه در یک دوره زمانى بیستساله بهوسیله تکنیک تحلیل بولى مورد وارسى تجربى قرار گرفت. نتایج تحلیل بولى نشان داد که در دوره مورد مطالعه، دو الگوى علّى متفاوت از محرومیت نسبى موجب خشونت سیاسى در کشورهاى مسلمان شدهاند. اول، ترکیبى از تبعیض گروهى قوى با نابرابرى اقتصادى پایین؛ و دیگرى، جوامعى که در آنها تبعیض گروهى قوى با توسعه شتابان ترکیب شده است. از سویى دیگر، دستاورد نظرى ناشى از کمینهسازى بولى نیز نشان داد که در میان کشورهاى تحت مطالعه، وقوع خشونت سیاسى ارتباطى به نابرابرى اقتصادى نداشته است. همچنین، تبعیض گروهى علتِ لازم خشونت سیاسى بوده است؛ یعنى، کلیه کشورهایى که خشونت سیاسى را تجربه کردهاند واجد تبعیض گروهى بودهاند.
اثر وابستگی اقتصادی بر کشمکش سیاسی شورشی
دوره 9، شماره 3، پاییز 1387، صفحه 164-193
محمدرضا طالبان
چکیده سنت نظری وابستگی/ نظام جهانی متکی به تفکیک میان کشورهای مرکز (مادر) و پیرامون (اقمار) در جهان است. این سنت نظری مدعی است که نظام جهانیِ سرمایهداری با انتقال منابع عمده کشورهای کمتر توسعهیافته جهان سوم به کشورهای توسعهیافته مرکز، مانع توسعه مستقل و ملی آنان شده و از این طریق پیرامونی شدن آنها را در درون نظام تقسیم کار بینالمللی تقویت مینماید. به عبارت دیگر، کشورهای توسعهیافته مرکز، مازاد اقتصادی کشورهای پیرامون را تملک میکنند و آن را برای توسعه هرچه بیشتر خویش، اختصاص میدهند. کشورهای پیرامونی نیز به دلیل دسترسی نداشتن به مازاد خود، توسعهنیافته باقی میمانند. یکی از نتایج سیاسی یک چنین ساختاری عبارت است از تفاوتهای قابل توجه مشاهدهشده در سطوح کشمکش سیاسی شورشی در میان کشورهای توسعهیافته مرکز با کشورهای توسعهنیافته پیرامونی. در پژوهش حاضر، استدلالهای اصلی تئوریهای وابستگی/ نظام جهانی در تبیین کشمکش سیاسی شورشی در قالب فرضیات تحقیق استخراج و بهصورت مدلی تئوریک تدوین گردید. سپس، با مقابله این مدل تئوریک با دادههای مربوط به 95 کشور پیرامونی در یک دوره بلندمدت زمانی (بیست سال)، میزان انطباق و تناظر پیشبینیهای نظری تئوریهای مزبور با شواهد بین کشوری مورد ارزیابی و داوری تجربی قرار گرفت. در مجموع، یافتههای این پژوهشِ بین کشوری نتوانست برای دیدگاه نظری وابستگی/ نظام جهانی تأیید تجربی فراهم آورد. به بیان دیگر، هیچیک از فرضیات منطقآ استخراج شده از سنت نظری وابستگی/ نظام جهانی در تبیین کشمکش سیاسی شورشی نتواستند از این آزمون تجربی سربلند بیرون بیایند.
