آزمون بینکشوری نظریة بازار دین
دوره 21، شماره 2، تابستان 1399، صفحه 3-31
https://doi.org/10.22034/jsi.2020.244211
محمّدرضا طالبان
چکیده پژوهش حاضر برای آزمون تجربی نظریة بازار دین سازمان داده شده است. در فرمولبندی اصلی نظریة بازار دین، کاهش تنظیمات دینی حکومت در یک جامعه، تکثر مذهبی را پرورش میدهد، تکثر مذهبی موجب رقابت میگردد و رقابت بنگاهها یا مؤسسات مذهبی با یکدیگر موجب عرضة بیشتر و کارآمدتر محصولات مذهبی میشود که برآیند همة اینها بهعنوان نتیجة نهایی، افزایش دینداری و سرزندگی مذهبی در کلِ جامعه خواهد بود. این استدلال نظریة بازار دین بهصورت فرضیهای مبنی بر ارتباط منفی تنظیم حکومتی دین با التزام مذهبی فرموله گردید. جهت وارسی اعتبار تجربی این تئوری، فرضیة مذکور با دادههای ثانویه از 179 کشور مقابله شد تا میزان انطباق و تناظر پیشبینی تئوری بازار دین با شواهد تجربی مورد ارزیابی قرار گیرد. در مجموع، یافتههای این تحقیقِ بینکشوری نتوانست حمایت جدی و قابل اعتمادی برای تئوری بازار دین در تبیین واریانس سطوح التزام مذهبی فراهم آورد.
«معرفت عامه در لفافة پژوهش علمی» نقدی بر مقاله «ارزیابی درونی از کیفیت خروجی نظام آموزش جامعهشناسی در ایران»
دوره 17، 1,2، بهار 1395، صفحه 192-206
محمّدرضا طالبان
چکیده در شمارة 2 مجلة جامعهشناسی ایران (تابستان 1394) مقالهای با عنوان «یک ارزیابی درونی از کیفیت خروجی نظام آموزش جامعهشناسی درایران» از محمد فاضلی، سجاد فاتحی، معصومه اشتیاقی، و نسترن زنجانرفیعی به چاپ رسید که در آن نارساییهای مهمی به چشم میخورد که مبنای نقد حاضر قرار گرفته است. آگاهی از این نارساییها شاید بتواند مانع از تکرار آنها شده و تحقیقات آتی را در مسیر درستتری قرار دهد. قبل از ارایة انتقادات، لازم است خلاصهای کوتاه از مقالة مذکور ارائه گردد.
فاضلی و همکاران (1394) استدلال نمودهاند بهترین راه برای ارزیابی کارآمدی و کیفیت نظام آموزش جامعهشناسی در دانشگاههای ایران، ارزیابی وضعیت کیفی خروجیهای این نظام است؛ و مهمترین شاخص برای قضاوت در بارة کیفیت خروجی یک نظام آموزشی نیز عبارتست از میزان توانایی و سطح کیفی فارغ التحصیلان آن رشته در زمینة دانشی که به تحصیل آن پرداخته بودند. در این راستا، دو شاخص «سطح تواناییها و انگیزههای دانشجویان» و «کیفیت پایاننامههای دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری» را برای سنجش خروجیهای نظام آموزشِ جامعهشناسی و ارزیابی کیفیت و نحوة عملکرد آن در دانشگاههای ایران بهکار گرفتهاند. البته، این سنجش و ارزیابی از منظر کنشگران درون این نظام آموزشی یعنی برخی دانشجویان و اساتید جامعهشناسی انجام گرفته است که نتایج نهاییِ تحقیق نشان داد که از منظر این گروه از دانشجویان و اساتید جامعهشناسی، آموزش جامعه شناسی در ایران از کیفیت مناسبی برخوردار نیست.
قبل از برشمردن برخی نارساییهای روشی، لازم است به تشریح ایراد مهمی بپردازیم که بر کلِ این مقاله وارد بوده و در عنوان نقدِ حاضر منعکس شده است.
معضلة پیشرفتِ جامعهشناسی (مورد مطالعات انقلاب)
دوره 16، شماره 4، زمستان 1394، صفحه 60-92
محمّدرضا طالبان
چکیده مقالة حاضر حول محور پرسشی شکل گرفته که از دیرباز برای علوم اجتماعی و بویژه جامعهشناسی مسألهزا بوده است، یعنی سوال در خصوص ماهیت انباشتگی دانش جامعهشناسی. آیا در انبوه مطالب نظری و تجربی تولید شده توسط جامعهشناسان در طول بیش از یک قرن فعالیت آکادمیک، میتوان الگوهایی از تغییر را نشان داد که حاکی از پیشرفت باشد؟ در این راستا، مجموعهای از دیدگاههای متفاوت و حتی متعارضِ جامعهشناسان مورد واکاوی تحلیلی قرار گرفته است. سپس، دو رویکرد اصلی در بررسی پیشرفت علمی یعنی، مبناگرایی در برابر برساختگرایی مورد بحث و تجزیه تحلیل قرار گرفته و دلالتهای هر یک از این دو رویکرد برای وارسی پیشرفت در جامعهشناسی تشریح گردیده است. در پایان، استدلال گردید که با توجه به ماهیت چندپارادایمی جامعهشناسی، درست نیست که متعلَقِ پیشرفت را کلِ جامعهشناسی قرار دهیم؛ بلکه مسألة ارزیابی پیشرفت در جامعهشناسی را بایستی معطوف به زیررشتهها و حوزههای خاص مطالعاتی در درون رشتة جامعهشناسی نماییم. بر همین اساس، استدلالهای معطوف به ارزیابی پیشرفت علمی در جامعهشناسی بر پایة حوزة خاص «مطالعة انقلابها» استوار گردید؛ و بر اساس دو دیدگاه مبناگرایی و برساختگرایی نشان داده شد که مطالعة جامعهشناختی در خصوص انقلابها منجر به پیشرفت منظم و انباشت دانش در این حوزة مضمونی شده است.
