نویسنده = کریمی، علیرضا

سرمایه اجتماعی و مسئولیت‌پذیری محیط زیستی (مورد مطالعه: کارکنان سازمان‌های دولتی شهر بروجن)

دوره 23، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 131-155

https://doi.org/10.22034/jsi.2023.556954.1599

علیرضا کریمی، کرم حبیب‌پور گتابی، مه گل مالکی بروجنی

چکیده شناخت وضعیت مسئولیت‌پذیری محیط زیستی کارمندان در شهر بروجن و رابطه سرمایه اجتماعی با آن، هدف اصلی این پژوهش است. نظریه پاتنام مبنای نظری پژوهش بوده و روش تحقیق پیمایش با ابزار پرسشنامه محقق ساخته است. یافته­ های پژوهش نشان می­دهد که بُعد نگرش محیط زیستی کارمندان با بُعد رفتاری آنها تفاوت قابل توجهی دارد. به لحاظ نگرشی حدود 96 درصد از کارمندان، وضعیت مسئولیت‌پذیری آنها در سطح متوسط به بالایی است (با میانگین 3/18) در حالیکه در بخش رفتاری وضعیت مسئولیت ­پذیری حدود 95 درصد از آن‌ها در سطح متوسط به پایینی قرار دارد (با میانگین 5/12). سرمایه اجتماعی با مسئولیت‌پذیری محیط زیستی رابطه مثبت و معناداری دارد. رابطه شاخص­های سرمایه اجتماعی یعنی اعتماد، مشارکت، برهمکنش‌ها و حمایت اجتماعی با مسئولیت ­پذیری محیط زیستی تأیید شد. جهت تقویت مسئولیت ­پذیری محیط زیستی، شکل گیری برهمکنش‌های اجتماعی در قالب انجمن­ ها، روابط دوستانه و روابط با همکاران با محوریت حفظ محیط زیست ضرورت انکارناپذیری دارد.
 

تحلیل کیفی پیامدهای اجتماعی-اقتصادی کار اقماری در ایستگاه‌های تقویت فشار شرکت ملی گاز

دوره 18، شماره 4، زمستان 1396، صفحه 3-29

علیرضا کریمی

چکیده کار اقماری که در آن ماه کاری به دو نیمه کار-خانواده تقسیم می­شود دارای پیامدهایی است که آن را از سایر مشاغل متمایز می‌سازد. هدف اصلی پژوهش شناسایی پیامدهای اجتماعی- اقتصادی کار اقماری در ایستگاه­های تقویت فشار گاز است. روش پژوهش کیفی و گردآوری داده‌ها و استفاده از 4 گروه مرکز و 11 مصاحبه می­باشد. بعد از استخراج و مقوله­بندی یافته­ها باید گفت که مهمترین پیامدهای اقتصادی مثبت کار اقماری مربوط به ضریب حقوقی بالا، ایجاد فرصت مناسب برای سال­های پایانی خدمت و بازنشستگی و همچنین فرصت ایجاد شغل دوم است. مهمترین پیامدهای اجتماعی مثبت کار اقماری شامل فرصت ادامه تحصیل کارکنان، امکان گذران اوقات فراغت طولانی­تر و تعامل عمیق با سرپرست و همکاران می­باشد. مهمترین پیامدهای اجتماعی منفی کار اقماری نیز در برگیرنده شرایط نامناسب محل استراحت کارکنان، تعارض پایگاه شغلی ذهنی و عینی کارکنان، تعارض نقش کار- خانواده کارکنان و احساس بیگانگی از خود است.