نویسنده = امید جهانگیری

سازوکارهای انهدام خاطره، پروژه برساخت سوژه ایران مدرن (خوانشی انتقادی- جامعه شناختی از سیاستهای فرهنگی دوران رضاخان در مناطق کُردنشین)

دوره 23، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 98-121

https://doi.org/10.22034/jsi.2023.557359.1601

امید جهانگیری، یونس نوربخش

چکیده شاید بزرگ‌ترین پیکار در مقام نقد دوران پهلوی برای دیگری‌ها(کُردها)، پیکار برای احقاق حق به یادآوردن حضور خود در تاریخ باشد . از این رو روایت و بازگو کردن مناطق کُردنشین بیش از هر زمان دیگری در نسبت با حکومت پهلوی و وقایع آن دوران ضرورت یافته است. پرسش جامعه شناختی اساسی این پژوهش این است که حکومت پهلوی اول با هدف مدرنیزاسیون ایران یا به تعبیری ترویج ناسیونالیسم باستان‌گرا و به میانجیِ مکانیسمی تحت عنوان آشتی با گذشته خاطره را از سوبژکتیویتة دیگری‌هایش(کردها) زدوده است. هدف از این پژوهش پیوندی دوباره با گذشته‌ای است که پیوستگیِ میان دیگری‌ها را بازیابی و احیا می‌کند. مکانیسم‌هایی که این پژوهش به مثابة منطق درونی فرایند انهدام خاطره بازشناخته است شامل دیالکتیک ابداع سنت و انهدام خاطره کُردها، دیالکتیک آموزش و سوژه/ابژه کُردها، جغرافیای تخیلی و انهدام خاطره/ مکان کُردها،تروما و تاریخ سکوت کُردها

دیگریِ دینی در دیالکتیک ثبوت و نفی (خوانشی نظری- انتقادی از مواجهه سوژه و دیگری)

دوره 20، شماره 1، بهار 1398، صفحه 26-48

https://doi.org/10.22034/jsi.2019.38566

امید جهانگیری، یونس نوربخش

چکیده این پژوهش به­میانجیِ نقدی هستی­شناسانه، برآنست تا رهاییِ دیگری (به­مثابه ابژه) از تسلط سوژه را (گفتمان دینی مسلط) واکاود، اما هدف وارونه کردن این نسبت نیست،
به­بیانی دیگر نشاندن دیگری در جای سوژه و دیگری را بر سوژه مسلط کردن. بلکه هدف اساسی در این­جا ارتباط بنیادین میان سوژه و دیگری است که ضرورت طرح این پروبلماتیک را پیش می­کشد. مفاهیمی که از دل صورت‌بندیِ نظری (برگر، باختین، رانسیر) برآمده­اند در کلیت خود بر چگونگی نسبت سوژه و دیگری استوراند. دیگری در این تلقی، ابژه­ای در درون تکثری از ابژه­های شناخت نیست که باید سوژه، آن را دریابد بلکه دیگری نیز واجد سوژگیِ خود (سوژه شناسنده) است که هر دَم به­میانجیِ وضعیت­های اجتماعی، تاریخی، سیاسی، فرهنگیِ خاصی آن را از کف داده یا از او سلب گشته است. بر این اساس نسبت تساهل دینی و پلورالیسم دینی با گفت‌وگومندی و بینامتنیت در بستر اجتماعی چیست؟ نسبت تساهل دینی با من از یک­سو و دیالکیتک من با دیگربودگی در بستر اجتماعی چیست؟ آیا می­توان از برابری رادیکال یا بازتعریف تقسیم امر محسوس رانسیری به­مثابه میانجی­ای ضروری یاد کرد؟ سپهر برابری رادیکال تا چه مرزی می­تواند گسترده شود؟ آیا گفتمان مسلط دینی یا (پلیس به­تعبیری رانسیری) مجالی برای سیاستِ (دیدارپذیری) دیگری خواهد داد؟ سیاستِ دیگری در مواجهه با گفتمان مسلط دینی یا پلیس از چه مکانیسم­هایی می­تواند بهره جوید؟پس از واکاوی منابع نظری و بهره­گیری از روش اسنادی جهت توصیف و تحلیل ادبیات پروبلماتیک پژوهش، مدلی نظری/مفهومی از منطق درونی بحث استخراج شده تا امکان آشکارشدن پیچیدگیِ توصیف و تحلیل برآمده از صورت‌بندیِ بحث، فراهم گردد. در نهایت پژوهش برآن‌ است تا نشان دهد که، خودآیینیِ سوژه­ها (سوژه شناسنده کانتی)، مواجهة آن­ها با اغیار را نه به­گونه­ای یک­سویه و اقتدارگرایانه، بلکه آکنده از گفت‌وگو و گفت‌وگومندی می­سازد (دیالوگ باختینی) که سوژه را ایستاده در تکثری از معانی و نشانه­هایی قرار می­دهد که او را به­ساخت صورت‌بندی­هایی منطقی از نمودگارهایی (فنومن) فرامی­خواند که در بازار دین در برابر دیدگان او تجلی
می­یابند. سلسله­مراتبی که دیگری را، به­مثابة ابژة­ فاقد خودآگاهی، بر می­سازد، واسازی گشته و دیگری نیز به مثابه سوژه، واجد شناخت ابژه­های متکثری می­گردد (سیاستِ رانسیری) که در این بازار عرضه می­گردد.