نویسنده = خسروی، علی
جامعه شناسی

تأملی بر الگوی فرایندیِ مواجهه با مسئله‌ی وضعیت جامعه‌شناسی در ایران

دوره 24، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 69-103

https://doi.org/10.22034/jsi.2024.548683.1535

ثریا معمار، علی خسروی

چکیده مشارکت­ کنندگان دانشگاهی، الگویی متناقض­ را در مواجهه با مسئله وضعیت جامعه­ شناسی در ایران، در پیش گرفته­ اند. آنان بنا بر غلبه نظریه ­های برساختگرا در فضای آکادمیک، از حیث توصیفی، به برساختی بودن مسئله مذکور اذعان دارند و از حیث شناختی، بنا بر ملاحظاتی چون امکان تشدید ناتوانی سوژه، از ناحیه­ نسبی­گرایی رویکرد برساختی، به سمت رویکرد انتقادی، چرخشی شناختی می‌کنند؛ اما از حیث رفتاری و عاطفی، به سبب تجربه مداخله بلوک­های قدرت در ایده علم بومی، نه تنها به تاسیس جامعه ­شناسی بومی رغبتی ندارند بلکه بنا بر رویکردی اثباتی-انتقادی، راه حل را در تطبیق با یک جامعه­ شناسیِ از پیش ­مقرر و معیارین جستجو می­کنند. بنا برتحقیق حاضر و تحلیل فرایندِ نظریه زمینه­ای سیستماتیک، این دوگانگی و چرخش از رویکرد برساختگرا به انتقادی، و سپس به پوزتیویستی، بیش از آنکه گویای ضعف نظری مشارکت­ کنندگان باشد، تابعی از اقدامی سیاست ­ورزانه و پراگماتیستی، برای نقد محافظه ­کارانه­ قدرت در ایران است. گو آنکه  اتخاذ این الگوی متناقض می­تواند از طریق تشدید عدم پایبندی به سنت­های فکری و پارادایمی، به بازتولیدِ وضعیتِ حال حاضرِ جامعه ­شناسی در ایران بینجامد.

چگونگی تطبیق فرایند و ساختارِ مسئله‌مندیِ وضعیت جامعه‌شناسی در ایران

دوره 22، شماره 1، بهار 1400، صفحه 160-120

https://doi.org//10.22034/jsi.2021.526800.1426

علی خسروی، ثریا معمار

چکیده وضعیت جامعه ­شناسی در ایران یکی از پرشمارترین جایگاه ­های موضوعیِ مطالعات را شکل داده است اما با این حال این مطالعات در حدودِ توضیحِ نابسندۀ ساختار وضعیت مسئله­ گون جامعه ­شناسی در ایران متوقف شده، و کمتر قادر به توضیح فرایندیِ این ساختار بوده است. تحقیق حاضر با هدف بُعد بخشیدن به ساختار-فرایندِ وضعیت جامعه­ شناسی، از تکنیک ترسیم ماتریس شرطی/پیامدیِ تمهید شده در روش نظریۀ­ زمینه ­ایِ سیستماتیک استفاده نموده است. بنابر یافته­ های تحقیق؛ امر کانونیِ منتهی به وضعیت پدید آمده برای جامعه­ شناسی در ایران عبارت است از  فقدان رسمیت جامعه ­شناسی. فقدان رسمیت جامعه ­شناسی به معنای اعم، موکول به فقدان رسمیت چندین مقوله اعم از؛ فقدان رسمیتِ میان­ میدانیِ امر اجتماعی، فقدان رسمیتِ اجتماعیِ جامعه­ شناسی و فقدان رسمیتِ معیارهای درون­ میدانیِ جامعه ­شناسی می­ باشد که در سطح خُرد، ناظر بر  اجتماعات علمی و کنشگران میدان جامعه­ شناسی، در سطح میانی، ناظر بر دو میدانِ معرفتِ عامه و معرفتِ آکادمیک، در سطح کلان، ناظر بر میدان ­های سه­ گانۀ اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک، و در سطح ابرکلان، ناظر بر ایفای نقشِ آنتیگونیستیک علیه سرمایه ­داری جهانی، دولت نفتی، تجربه مدرنیته و...می ­باشد.

خوانشی انتقادی از مطالعات جامعه‌شناسی در ایران ذیل اکنونِ تبارشناختی (با تاکید بر آثار و آراء دکتر ابراهیم توفیق)

دوره 20، شماره 1، بهار 1398، صفحه 85-110

https://doi.org/10.22034/jsi.2019.38568

علی خسروی، ثریا معمار

چکیده از آن‌جایی که مطالعات مربوط به­مدرنیته ایرانی، و جامعه­شناسی تاریخی،  تاثیراتی مهم بر مطالعه سایر حوزه­های مرتبط با مدرنیته از جمله وضعیت جامعه­شناسی در ایران دارند شایسته توجه­اند. دکتر ابراهیم توفیق یکی از جامعه­شناسان ایران است که مطالعات جامعه­شناسی و مدرنیتة ایرانی را با رویکردی به­جامعه­شناسی تاریخی،  بر تبارشناسی لحظه حال متمرکز نموده است. این مقاله در صدد تحلیل مطالعات ایشان به‌منظور فهم انتقادی مطالعات تبارشناختی از اکنونیتی است که نوع مواجهه با آن، وضعیت سنت، مدرنیته و جامعه­شناسی را در ایران رقم زده است. به این منظور داده‌های27 اثر از توفیق، به‌شیوه اسنادی گردآوری و با روش مرور سیستماتیک، مورد تحلیل قرار گرفته­اند. پایان­بندی انتقادی فراتحلیل صورت گرفته درباره آثار و آراء توفیق؛  فقدان مطالعه مناسبات سیستماتیک میان دانش و سرشت قدرت مآب دانش، تقلیل روابط سیستماتیک میان دانش و اراده به­قدرت، به­مناسبات میان دانش و بلوک قدرت، تقلیل نظام دانش به‌محتوای دانش، تعلیق چگونگی گسست از گفتمانِ گذار، مغفول باقی گذاشتن بحران بازنمایی در رابطه میان نظام تولید دانش و وضعیت جامعه، غفلت از ناتوان سازی سوژه در گسست از خوانش گذرا از حال توسط نظریه پسااستعماری، نقد ایدئولوژی در سطح رفتاری به رغم باور به ضرورت نقد مبنای وجودی ایدئولوژی در سطح شناختی، قرار گرفتن نظریه حال در معرض پروبلماتیک نظریة تداوم و. . . را نتیجه می­گیرد. این موارد از سویی منجر به رسمیت یافتن فردیت لحظه حال و از دیگر سو منجر به بازتولید تلقی تداوم و بی توجهی به انحطاط شده است. همچنین این امور از سویی منجر به هوشیاری نسبت به تبعات گفتمانی رویکرد پسااستعماری، و از سوی دیگر منجر به فرسایش سوژه در گسست از خوانش گذرا از لحظه حال توسط جامعه­شناسی در ایران شده است.