ملوکالطوایفی، دولتِ ملی یا دولت ملت: واکاوی فهم دولت- ملت در اندیشۀ روشنفکران دورۀ قاجار
دوره 22، شماره 1، بهار 1400، صفحه 120-91
https://doi.org//10.22034/jsi.2021.538957.1476
ئاکو احمدنژاد، یعقوب احمدی، افسانه ادریسی
چکیده مقدمه: پرسش اساسی مطالعه حاضر پیرامون واکاوی مفهوم دولت مدرن در اندیشههای متفکران دوره قاجار و نوع نگاه هنجاری آنها در زمینه تعریف محدوده و چارچوب دولت مدرن مدون شده است.
هدف و روش: مطالعه حاضر در چاچوب جامعهشناسی تاریخی مبتنی بر شناسایی روندهای موجود دولتسازی در دوره قاجار و عرصه سیاسی-اجتماعی در آن دوره، درصدد بررسی ساختمان ذهنی-فکری روشنفکران ایرانی دوره قاجار پیرامون دولت و سیاست در هنگامه کشاکش اولیه میان سنت و مدرنیته برآمده است.
یافته: تحلیل مستندات موجود حاکی از آن است که توفیق در اقداماتی چون حذف گروههای مخالف و مرکزیت بخشی به قدرت، نوسازی دستگاه دیوان یا اصلاح ساختار ارتش، و حتی قرار گرفتن در مدار نظام اقتصاد جهانی، به خودی خود نمیتوانست به تکوین دولت مدرن در ایران عصر قاجار بیانجامد؛ در مقابل موضوع سرزمینیشدن (مرزهای مشخص) و انباشت سرمایه در تأمین منابع مالی، از محوریت اساسی برخوردار بودند. همچنین، از میان روشنفکران منتسب به عصر مشروطه، میرزا ملکم خان با تأکید بر انحصار قدرت و کنترل ابزار اجبار، استقرار دستگاه دیوان کارآمد، تجدید ساختار ارتش، لزوم وحدت ملی و مهیا ساختن شرایط تولید و انباشت سرمایه، تصور روشن و جامعتری از ماهیت، چیستی و کارویژههای دولت ارائه داد.
نتیجه: علاوه بر آن، مهمترین نکته در راستای بنیانهای فکری دولت مدرن در ایران عصر قاجار همپوشانی تفکرات اندیشمندان محوری آن دوره از جمله میرزا ملکم خان با تفکرات متفکرانی مانند چارلز تیلی است که هر دو بر تناسب وضعیت جوامعی مانند ایران (چندفرهنگی-چندقومی) با ساختی از قدرت به نام "دولت ملی" به معنای نوعی دولت مدرن فراگیر به لحاظ فرهنگی-قومی (ایالات متحده و سوئیس) در مقابل "ملت-دولت" به مثابه دولت مبتنی بر ملت واحد (مانند آلمان) تأکید دارند.
تبیین جامعه شناختی سیاستهای هویتی دولت پهلوی اول
دوره 21، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 59-81
https://doi.org/10.22034/jsi.2020.244320
تقی آزاد ارمکی، علی محمد حاضری، علی ساعی، فرهاد نصرتی نژاد
چکیده این پژوهش به چرایی اهمیت یافتن هویت ملی در دولت پهلوی، برجسته شدن عناصر باستانی هویت ایران و به حاشیه راندن عناصر اسلامی هویت ایرانی در دوره پهلوی اول با رویکردی تاریخی پرداخته است. نتایج نشان میدهد که ادغام ایران در نظام جهانی و ضرورت دولتسازی به شیوه مدرن و در نتیجه اهمیت یافتن هویت ملی در این شکل از دولت، موجب توجه کانونی به مقوله هویت ملی در این دوره شد. اما از آنجا که نیروهای اجتماعی مهمی قدرت دولت را در این برهه تاریخی به چالش میکشیدند، سیاستهای هویتی دولت به گونهای سامان یافت تا در برساخت هویت ملی عناصری از هویت سراسری تاریخی ایرانی که نشانگر هویتی نیروهای اجتماعی یاد شده بود، کنارگذاشته و عناصری انتخاب شود که به نوعی در تضاد با نشانگان هویتی نیروهای یاد شده بود. از این رو، سیاستهای هویتی دولت در این دوره بیشتر از آن که منطق ایدئولوژیک داشته و ناشی از ایدئولوژی دولت باشد، در راستای منافع دولت و به ضرر نیروهای اجتماعی رقیب، خصوصاً روحانیت و سران ایلات و عشایر، تدوین شده است.
تنظیمات ایرانی: حکومتمندی و برآمدن دولت مدرن در ایران
دوره 19، شماره 1، بهار 1397، صفحه 126-148
https://doi.org/10.22034/jsi.2018.36650
آرش حیدری
چکیده بسترهای گفتمانیِ برآمدن دولت مدرن در ایران به دوران سالهای 1268 الی 1305 ه.ق برمیگردد. در این دوران، وقایع و رویدادهای عمدهای رخ دادند که روند رایجِ تاریخ سیاسی در ایران را تشکیل میدهند و شاکلهای مدرن به خود گرفته و اندیشۀ دولت فراگیر و هویت ملیِ واحد پروبلماتیک گردید. مسئلۀ اصلیِ مقاله حاضر از سویی تعیین تکلیف نظری با جریانهای رایجِ تئوریزه کردن تاریخ دولت در ایران است واز دیگر سو قرار دادنِ اندیشۀ دولت مدرن و پروژه ملتسازی در بستر رویدادهای واقعی و فراموش شده. با ارجاع به وبا و قحطی به عنوان دو رویداد بزرگ و درهمکوبنده در تاریخِ معاصر ایران (اما فراموش شده ذیل روایتهای غالب) نسبت گفتمان تنظیمات ایرانی و برآمدن دولت مدرن با این دو رویداد بررسی خواهد شد. با مفهومِ حکومتمندی تلاش خواهد شد برآمدن تنظیمات ایرانی تشریح گردد؛ بدین ترتیب حکومت بر فقر که از دل وبا بیرون میزند و در پزشکیِ مدرن نهادمند میگردد و حکومت بر ثروت که از دل قحطی بیرون میزند و در قالب تنظیم مالیه نهادمند میگردد به عنوان دو روند اساسیِ حکومتمندی و انضباط ایرانی بررسی خواهند شد و نسبت آنها با اندیشهی دولتِ فراگیر مورد بحث قرار خواهد گرفت.
ارائه چارچوبى بدیل براى ارزیابى تکوین ملت ـدولت (نقد و بررسى دیدگاه حمیدرضا جلائى پور)
دوره 13، شماره 1، بهار 1391، صفحه 154-168
فرهاد نصرتى نژاد
چکیده مقوله دولت در جامعه معاصر ایران، از جمله موضوعاتى است که کمتر مورد توجه محققان، خصوصآ جامعهشناسان واقع شده است. یکى از معدود مطالعات انجامشده در این زمینه مقاله آقاى حمیدرضا جلایىپور است که با عنوان «جامعه و دولت معاصر در ایران: تمهیدى نظرى براى ارزیابى تکوین ملتـ دولت» تلاش مىکند به کندوکاوى در خصوص وضعیت ملتـ دولت در ایران معاصر بپردازد. از آنجا مشارکت جامعه علمى در این خصوص مىتوان سویههایى از ماهیت دولت در تاریخ ایران معاصر را نشان دهد، جستار حاضر، مقاله یادشده را به ارزیابى نشسته و کوشش کرده است تا با نقد مقاله مذکور فتحبابى در این خصوص کرده باشد. تأمل در مقاله یادشده نشان از آن دارد که محقق دو مقوله دولتـ ملت و گذار به دموکراسى و فرازوفرود آن را با هم خلط کرده است. به همین دلیل تعریفى از دولتـ ملت ارائه داده است که نه با تعاریف اندیشمندان این حوزه همخوان است و نه با واقعیتهاى تاریخى. گذشته از آن براى پیشبرد پروژه خود از دو نظریه «باربیه» و «گیدنز» استفاده کرده است که اساسآ دو نظریه کاملا متفاوت در باب دولتـ ملتاند. به دلیل خلط مفهومى یاد شده آنگاه که محقق به قضاوت در باب فرآیند شکلگیرى و وضعیت دولتـ ملت[1] در ایران معاصر نشسته، نتوانسته است تحلیلى دقیق از پدیده مذکور در ایران معاصر ارائه دهد. جستار حاضر تلاش مىکند تا با خوانش انتقادى مقاله چارچوبى بدیل در این زمینه ارائه مىدهد.
[1] . برخلاف دیدگاه محقق، نویسنده این سطور، بهکارگیرى واژه دولت ـملت به جاى واژه ملت ـدولت رابه دلیل نقش بسیار مهمى که دولتها در ملتسازى داشته و دارند، مرجح مىداند.
