کلیدواژه‌ها = دیگری
جامعه شناسی

جامعه شناسی و نسبت آن با دیگری (بی‌شناسنامه‌ها در مقام دیگری)

دوره 25، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 89-108

https://doi.org/10.22034/jsi.2025.2031697.1722

احسام سلطانی، اسدالله نقدی، محمد تقی سبزه‌ای

چکیده در مقاله‌ی حاضر به بی‌شناسنامه‌ها به‌مثابه «دیگریِ آستانه‌ای» نگریسته شده است. امروزه این گروه از هم‌وطنان نه به‌خاطر جهان‌بینی، جنسیت یا زبان متفاوت بلکه به‌خاطر نداشتن شناسنامه به گروهی منزوی و طردشده در میان میلیون‌ها انسان‌ بدل شده‌اند. با وجود این، تاکنون توجه چندانی به این گروه نشده است و تقریباً سکوتی همه‌جا حاضر در میان پژوهشگران علوم اجتماعی درباره‌ی گروه مورد اشاره وجود دارد. بنابراین، طرح این پرسش ضروری است: چرا جامعه‌شناسان ایرانی کمتر به مسائل این زندگی (زندگی دیگری/ فرد بی‌شناسنامه) توجه نشان داده‌اند و اغلب درباره‌ی شیوه زندگی بی‌شناسنامه‌ها سکوت کرده‌اند؟ در مقاله‌ی حاضر به قصد پاسخ به این پرسش به مطالعه‌ی نسبت میان جامعه‌شناسی و دیگری (آستانه‌ای) پرداخته‌ایم. به نظر می‌رسد که ریشه‌ی این سکوت در برخی گرایش‌های موجود در جامعه‌شناسی مسلط قابل پیگیری است. در واقع به قصد پاسخ به پرسش فوق به مطالعه‌ی برخی از مباحث نظریه‌پردازان مدرن پرداخته‌ایم و این مطالعه نشان می‌دهد که مهم‌ترین مسئله برای جامعه‌شناسی مسلط از آغاز پیدایش این رشته کشف قوانین و قواعد ثابت و تکرارشونده‌ بوده است و بر همین اساس می‌توان گفت که این جامعه‌شناسی همواره سخنی درباره‌ی نظم بوده و هست. نخستین رانده شده از این قلمرو نیز همانا دیگری است.
 

دیگریِ دینی در دیالکتیک ثبوت و نفی (خوانشی نظری- انتقادی از مواجهه سوژه و دیگری)

دوره 20، شماره 1، بهار 1398، صفحه 26-48

https://doi.org/10.22034/jsi.2019.38566

امید جهانگیری، یونس نوربخش

چکیده این پژوهش به­میانجیِ نقدی هستی­شناسانه، برآنست تا رهاییِ دیگری (به­مثابه ابژه) از تسلط سوژه را (گفتمان دینی مسلط) واکاود، اما هدف وارونه کردن این نسبت نیست،
به­بیانی دیگر نشاندن دیگری در جای سوژه و دیگری را بر سوژه مسلط کردن. بلکه هدف اساسی در این­جا ارتباط بنیادین میان سوژه و دیگری است که ضرورت طرح این پروبلماتیک را پیش می­کشد. مفاهیمی که از دل صورت‌بندیِ نظری (برگر، باختین، رانسیر) برآمده­اند در کلیت خود بر چگونگی نسبت سوژه و دیگری استوراند. دیگری در این تلقی، ابژه­ای در درون تکثری از ابژه­های شناخت نیست که باید سوژه، آن را دریابد بلکه دیگری نیز واجد سوژگیِ خود (سوژه شناسنده) است که هر دَم به­میانجیِ وضعیت­های اجتماعی، تاریخی، سیاسی، فرهنگیِ خاصی آن را از کف داده یا از او سلب گشته است. بر این اساس نسبت تساهل دینی و پلورالیسم دینی با گفت‌وگومندی و بینامتنیت در بستر اجتماعی چیست؟ نسبت تساهل دینی با من از یک­سو و دیالکیتک من با دیگربودگی در بستر اجتماعی چیست؟ آیا می­توان از برابری رادیکال یا بازتعریف تقسیم امر محسوس رانسیری به­مثابه میانجی­ای ضروری یاد کرد؟ سپهر برابری رادیکال تا چه مرزی می­تواند گسترده شود؟ آیا گفتمان مسلط دینی یا (پلیس به­تعبیری رانسیری) مجالی برای سیاستِ (دیدارپذیری) دیگری خواهد داد؟ سیاستِ دیگری در مواجهه با گفتمان مسلط دینی یا پلیس از چه مکانیسم­هایی می­تواند بهره جوید؟پس از واکاوی منابع نظری و بهره­گیری از روش اسنادی جهت توصیف و تحلیل ادبیات پروبلماتیک پژوهش، مدلی نظری/مفهومی از منطق درونی بحث استخراج شده تا امکان آشکارشدن پیچیدگیِ توصیف و تحلیل برآمده از صورت‌بندیِ بحث، فراهم گردد. در نهایت پژوهش برآن‌ است تا نشان دهد که، خودآیینیِ سوژه­ها (سوژه شناسنده کانتی)، مواجهة آن­ها با اغیار را نه به­گونه­ای یک­سویه و اقتدارگرایانه، بلکه آکنده از گفت‌وگو و گفت‌وگومندی می­سازد (دیالوگ باختینی) که سوژه را ایستاده در تکثری از معانی و نشانه­هایی قرار می­دهد که او را به­ساخت صورت‌بندی­هایی منطقی از نمودگارهایی (فنومن) فرامی­خواند که در بازار دین در برابر دیدگان او تجلی
می­یابند. سلسله­مراتبی که دیگری را، به­مثابة ابژة­ فاقد خودآگاهی، بر می­سازد، واسازی گشته و دیگری نیز به مثابه سوژه، واجد شناخت ابژه­های متکثری می­گردد (سیاستِ رانسیری) که در این بازار عرضه می­گردد.