مطالعه تاثیر کاربری در فیسبوک بر محرومیت نسبی و رضایت از زندگی
دوره 18، شماره 2، تابستان 1396، صفحه 128-144
حمید عبداللهیان، مهین شیخ انصاری
چکیده مسالهای که این مقاله به آن میپردازد به تاثیر کاربری در فیسبوک بر "محرومیت نسبی" و "رضایت از زندگی" کاربران فعال و غیرفعال فیسبوک مربوط میشود. دادههای تحقیق در دو مرحله و با روش ترکیبی جمع آوری شده اند. در مرحله اول با روش پیمایشی و در حجم 2437 نفر دادهها جمع آوری شدند و تاثیر کاربری در فیسبوک بر محرومیت نسبی کاربران فعال و غیرفعال فیسبوک سنجیده شد. در مرحله دوم برای تکمیل نتایج تحقیق در حجم 288 نفر و در بین دانشجویان پیام نور با روش پیمایشی به جمع آوری دادهها پرداختیم و تاثیر کاربری در فیسبوک را بر رضایت از زندگی کاربران فعال و غیرفعال فیسبوک ارزیابی کردیم. همچنین با روش مشاهده مشارکتی و مستقیم به ارزیابی اظهارنظر کاربران فیسبوک پرداختهایم تا بهتر بتوانیم نتایج تحقیق را تحلیل کنیم. نتایج تحقیق نشان داد که کاربری در فیسبوک بر کاربران فعال و غیرفعال فیسبوک تاثیری متفاوت دارد. بدین معنی که کاربری در فیسبوک حس محرومیت نسبی کاربران غیرفعال فیسبوک را افزایش میدهد. این در حالی است که کاربری در فیسبوک نه تنها بر میزان حس محرومیت نسبی کاربران فعال تاثیری ندارد، بلکه میزان رضایت از زندگی آنها را نیز افزایش میدهد. همچنین نتایج مشاهده مشارکتی و مستقیم در فیسبوک نشان داد که تعداد زیاد دوستان فیسبوکی، برای کاربر، اعتبار و تعداد زیاد لایک های نوشتههای کاربر بر صفحههای فیسبوکش برای او محبوبیت به همراه میآورد و به نظر میرسد تفاوت تاثیر کاربری در فیسبوک بر کاربران فعال و غیرفعال فیسبوک، به میزان اعتبار و محبوبیت آنها در فیسبوک مربوط میشود.
گابریل تارد، تغییرات اجتماعی و ایدئولوژی
دوره 15، شماره 4، زمستان 1393، صفحه 54-70
حامد طاهری کیا
چکیده این مقاله به بررسی مفهوم ایدئولوژی در اندیشه گابریل تارد میپردازد. تارد، در قرن 19، تفکر خود را در سنت فلسفی لایبنیتس و در رقابت با نظریه جامعهشناسی دورکیم دنبال میکرد. برونو لاتور جامعهشناسی تارد را «جامعهشناسی ترجمه» نامگذاری میکند که بر اصل پویایی و تغییرات اجتماعی دلالت دارد. این مفهوم مشخص میسازد که جامعهشناسی تارد تا چه مقدار میتواند با ایدئولوژی مسلط دچار تنش شود. رویکردهای نوین به اندیشه گابریل تارد، در جریانهای متاخر جامعهشناسی، ضرورت شناخت او را با اهمیتتر میکنند. تارد با بررسی تغییرات قدرت در اجتماع بر اساس سه فرایند تقلید، تناقض و تطبیق به فهمی از کنشگر اجتماعی دست پیدا میکند که با کمک خلاقیت میتواند باعث شکلگیری جریانهای نوین اجتماعی شود. از نظر او این نوآوریها از طریق تقلید گسترده شده و به یک پدیده اجتماعی تبدیل میشوند. این پدیده نوین اجتماعی میتواند با ایدئولوژی مسلط دچار رویارویی شود. در نتیجه جریانی در حال تغییر از زندگیروزمره وجود دارد که از کوچکترین ذرات اجتماع برخواسته میشود و بواسطه فرایند تقلید در برابر ایدئولوژی مسلط قرار میگیرد.
