کلیدواژه‌ها = نئولیبرالیسم
جامعه شناسی

اینستاگرام به مثابه فناوری مکمل نئولیبرالیسم

دوره 25، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 35-64

https://doi.org/10.22034/jsi.2025.2034705.1731

فرشاد گودرزی

چکیده این مقاله شبکه اجتماعی اینستاگرام را به مثابه بخشی از فناوری‌های قدرت نئولیبرالیسم مورد بررسی قرار داده است. بر این اساس، پنج خوانش متفاوت از اینستاگرام همچون قسمی از تشکیلات نئولیبرالی ارائه شده است. روش این مقاله، از نوع اسنادی و مطالعه متون علمی مرتبط با موضوع پژوهش است. یافته‌های این مقاله با تکیه بر آراء نظریه‌پردازی چون نیک سرنیچک، یانیس واروفاکیس، بیونگ چول هان، زیگمونت باومن، ژان بودریار و. .. حکایت از پنج خوانش «اینستاگرام به مثابه فضای انباشت سرمایه مجازی»، «اینستاگرام به مثابه تیول مجازی»، «اینستاگرام؛ بحران آزادی و شفافیت‌گرایی»، «اینستاگرام؛ سلبریتیزه شدن و خودبرندسازی» و «اینستاگرام نمودی از وضعیت پست‌مدرن و سیال‌شدگی زندگی» دارد. همچنین نتایج این مقاله نشان می‌دهد که اینستاگرام به مثابه فضایی ایدئولوژیک در پی ترویج ارزش‌های نئولیبرال بوده و جایگاهی ساختاری در عرصه فرهنگی و اقتصادی در تشکیلات نئولیبرالی دارد.
 

بیگانگی پست مدرن: در نقد فراموشی شباهت

دوره 21، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 97-122

https://doi.org/10.22034/jsi.2020.246875

علیرضا ذاکری

چکیده مسئلۀ این مقاله توضیح به وجود آمدن صور نوین بیگانگی در دورۀ پست‌مدرن است. به این منظور پس از بیان منظور از دورۀ پست‌مدرن و شرح نظریه‌های شکل‌گرفته در آن، به توضیح دو مفهوم «بیگانگی» و «بیگانگی پست‌مدرن» پرداخته‌ایم. در نهایت منطق به وجود آمدن «بیگانگی پست‌مدرن» را شرح داده‌ایم. این مقاله مدعی است در دورۀ پست‌مدرن مفهوم «تفاوت» به یکی از محوری‌ترین مفاهیم نظری بدل شد. پست‌مدرنیسم با نقد کلان‌روایت‌های مدرن، به دنبال به رسمیت‌شناختن امر خاص، امر به حاشیه رفته و امر فرهنگی بود. در این فضا نظریه‌پردازی دربارۀ تفاوت همگام با جنبش‌های فرودستانی نظیر زنان، سیاهان و مخالفان استعمار پیش رفت. اما تمرکز بر مفهوم تفاوت به تولید شکل‌هایی از دانش و آگاهی انجامید که از درک شباهت خود با دیگری ناتوان بود. «بیگانگی پست‌مدرن» باعث شد هم نظریات علوم اجتماعی و هم جنبش‌های جدید اجتماعی از درک منطق عمل سرمایه‌داری نئولیبرال و پیوندهای میان آن با پست‌مدرنیسم فرهنگی بازمانند.  

تحلیل انتقادی گفتمان ایرانشهری (با تاکید بر نگاه رانسیری به اندیشه جوادطباطبایی)

دوره 19، شماره 4، زمستان 1397، صفحه 58-82

https://doi.org/10.22034/jsi.2018.38237

میثم نقشی، نادر امیری، کمال خالق‌پناه

چکیده هدف از این پژوهش، تحلیل گفتمان ایرانشهری به مثابه گفتمان هویتیِ نوین ایرانیان در کلیت اقتصادی- سیاسی معاصر است. از آن‌جا که صورت‌بندی نوین این گفتمان در آثار جوادطباطبابی ظهور یافته، مفصل­بندی این گفتمان و چراییِ هژمونیک­شدن آن بر مبنای متون نویسنده نام‌برده مورد پرسش قرار می­گیرد. در ادامه مفهوم خلاِ ایجاد شده به وسیله نئولیبرالیسم را واسطه قرار داده و به صورت‌بندی این خلا در گفتمان ایرانشهری بر مبنای روش­شناسی لاکلائو پرداخته­ایم. ایده نظری پژوهش حاضر این است که گفتمان ایرانشهری درصدد تفسیر شکاف برآمده از نئولیبرالیسم به واسطه فلسفه ­سیاسی خاص خود است. بدین­ترتیب با بهره­گیری از مفاهیم رانسیری مولفه­هایی مانند: دیگری تهی از دیگریت، حذف مردم و برساخت ملت، جمعِ تهی افراد و تحمیل اجماع بر اختلاف را در تحلیل فلسفه­سیاسی آن بر شمرده­ایم. براساس مولفه­های فوق چنین استنباط می­شود که گفتمان ایرانشهری و فلسفه­سیاسی آن درصددند با عطف توجه توده­ها به جایی غیر از بحران­های نئولیبرالیسم، سیاست­هویت ایرانی را بنیان نهاده و وضعیت موجود را توجیه کند.

تغییرات کاربری زمین شهری و اقتصاد سیاسی فضا: ارائۀ مدل مفهومی - تلفیقی

دوره 18، شماره 3، پاییز 1396، صفحه 86-109

کاظم برهانی، مجتبی رفیعیان، ابوالفضل مشکینی

چکیده با عمومی­شدن نئولیبرالیسم در دهه­های اخیر تغییراتی در راستای رفع موانع انباشت و گردش سرمایه در شهرها صورت پذیرفته است که از نمونه­های بارز آن تغییر در کاربری فضاهای شهری می­باشد. در این پژوهش در پی ارائۀ یک الگوی نظری تبیین کنندۀ عوامل موثر بر تغییر کاربری زمین شهری در شهرهای جهان سوم با رویکرد اقتصاد سیاسی فضا می­باشیم. بدین منظور، مدل نظری اقتصادسیاسی در دو سطح عوامل درون شهری و عوامل جهانی موثر بر تغییرات کاربری زمین ارائه گردیده است و با تلفیق دو مدل مذکور، الگوی نظری تبیین­کنندۀ عوامل موثر بر تغییرات کاربری زمین شهری ارائه شده است. طبق نتایج تحقیق ارائه یک مدل تبیین­کننده جامع، نیازمند در نظر گرفتن عوامل درونی (عوامل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و کالبدی شهر) و عوامل بیرونی (عمومی شدن نئولیبرالیزاسیون، جهانی شدن، سیاست­های مالی و پولی نظام سرمایه­داری برای کشورهای جهان سوم) می­باشد.