تصویر مخدوش واقعیت اجتماعی در پوزیتیویسمِ استقراییِ نظریة زمینهای
دوره 19، شماره 1، بهار 1397، صفحه 91-125
https://doi.org/10.22034/jsi.2018.36649
زهرا آقاجانی، فرهاد سلیماننژاد
چکیده در این مقاله میکوشیم تا با تکیه بر رئوس انتقادات کارل پوپر از پوزیتیویسم و استقراگرایی، این دو مبنایِ پوزیتیویستی و استقراییِ نظریة زمینهای را مورد انتقاد قرار دهیم: اول، تهی کردن ذهن از هرگونه پیشداوری و ارزشگذاریِ اخلاقی در فرآیند تحقیق؛ و دوم، تقدم مشاهده بر نظریه، گردآوریِ اطلاعات از طریق آن، مقایسة این اطلاعات بر مبنای تفاوتها و شباهتهایشان، و نهایتاً استنتاج نتیجهای کلی از این قیاس در قالب مفاهیمی انتزاعی. طبق ادعای نظریة زمینهای، میتوان با عمل به این مبانی واقعیت اجتماعی را «همانگونه که هست» اظهار کرد. استدلال میکنیم که در عمل این ادعا نهتنها محقق نمیشود، بلکه تصویری مخدوش و ایبسا تحریفشده از واقعیت اجتماعی اظهار میشود. همچنین عمل به این دو مبنا، محقق را بهجای اینکه تبیینگر منتقد واقعیت اجتماعی باشد، به توصیفگری خنثی، یا به تعبیر ما به «کارگر اطلاعات» و «عملة دادهها» بدل میکند، و این به معنی از بین رفتن خصیصة ذاتیِ علم جامعهشناسی، یعنی جنبة نقادانة آن است.
بحران در مطالعه ی جامعه ی ایرانی: تأملاتی پیرامون جامعه ی ایرانی
دوره 11، شماره 1، بهار 1389، صفحه 108-121
جواد افشارکهن
چکیده نظریههای اجتماعی از خلال به کارگیری مفاهیم ابداعی خود، شناخت پدیدارهای مختلف اجتماعی در یک جامعه را تسهیل میکنند و توضیحات خود دربارهی علل ظهور، دگردیسی و فرجام واقعیات اجتماعی را با پیامدهای کوتاه یا بلندمدت مرتب برآنها پیوند میزنند. فرآیند تحولات به هم پیوسته، توأمان و سه گانه در قلمروهای واقعیت اجتماعی، نظریهی فلسفی و نظریهی اجتماعی میتواند عینیتها را به گونهای مؤثر و کارآمد در سپهر اندیشه و ذهنیت توجیهپذیر و در عرصهی کنش اجتماعی قابل کنترل سازد. اما در شرایط برهم خوردن این همزمانی که عموماً در شرایط جوامع پیرامونی رخ میدهد، درک و تفسیر وضعیت این جوامع با دشواری مواجه میشود. با گذشت حدود نیم قرن از حضور جامعهشناسی و جامعهشناسان در نظام دانشگاهی ایران، به نظر میرسد دستاوردهای اندیشهی اجتماعی ایرانی در جهت شناخت جامعهی ایران و پیشبینی تحولات آن چندان قابل اعتنا نیست و منطق دگرگونیها و فراز و نشیبهای اجتماعی را نمیتوان در چارچوب نظریات موجود فهم و قابل پیشبینی نمود. مقالهی حاضر براساس بررسیهای خود در حول محورهای: الف) نسبت اندیشهی فلسفی واندیشهی اجتماعی ب) ویژگیهای جامعهی ایرانی به عنوان جامعهای پیرامونی ج) قابلیتها وتحدیدهای مؤثر براندیشهورزی اجتماعی در ایران، میکوشد چالشها و موانع موجود بر سرراه نظریهپردازی دربارهی جامعهی ایران را مورد مطالعه قرار دهد و به بحث دربارهی عوامل بحران در تأمل اجتماعی نظاممند و روشمند پیرامون واقعیات جامعهیایرانی بپردازد.
