مدلسازی ساختاری تفسیری عوامل موثر بر سبک زندگی در راستای کاهش انزوای اجتماعی (مورد مطالعه: شهروندان کرج)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 14 مهر 1405
https://doi.org/10.22034/jsi.2026.2096194.1849
معصومه اصغر زاده کتلر، صدیقه امینیان، غلامرضا خوش فر، رضا یازرلو
چکیده انزوای اجتماعی یکی از مسائل مهم جوامع شهری معاصر است که میتواند پیامدهای گستردهای در ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی به همراه داشته باشد. در این میان، سبک زندگی بهعنوان یکی از سازههای کلیدی، نقش مهمی در تقویت یا تضعیف پیوندهای اجتماعی و در نتیجه کاهش یا تشدید انزوای اجتماعی ایفا میکند. ازاینرو، هدف پژوهش حاضر، مدلسازی ساختاری ـ تفسیری عوامل مؤثر بر سبک زندگی در راستای کاهش انزوای اجتماعی شهروندان کرج بود. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، کیفی است. در گام نخست، عوامل مؤثر بر سبک زندگی در راستای کاهش انزوای اجتماعی از طریق بررسی مبانی نظری، پیشینه پژوهش و مصاحبه با 12 نفر از خبرگان دانشگاهی شهر کرج شناسایی شدند.
تحلیل دیالکتیکی رابطه کارکن و کارفرما در ایران از منظر پارادایم تفسیری پرگمتیستی «مورد پژوهش کارخانه سیمان تهران»
دوره 24، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 53-77
https://doi.org/10.22034/jsi.2024.2020504.1700
سید مجید خلیلی امین، حسین ابوالحسن تنهایی، مسعود امیر مظاهری
چکیده «تضاد» به عنوان گوهر رابطه کارکن و کارفرما در تمامی گفتمانهای متعارف به شکل دیالکتیکی از نوع قطبی و هگلی آن که اساسا تضاد به تناقض تبدیل میشود وجود دارد. در حالیکه توجه و فهمِ شکلهای مورد نظر زیمل و گورویچ از دیالکتیک، میتواند تغییرات بنیادی در ارتباط کارکن و کارفرما ایجاد کند. کشف، شناخت و بررسیِ زمینه ها و مقوله های موجود و نقش آنها در رابطه کارکن و کارفرما از اهداف این پژوهش است. پژوهش میدانی با راهبرد استقرایی با رویکرد تئوری زمینهای بوده و از ابزارهای مشاهده غیررسمی و به صورت مشارکت کامل پژوهشگر، همچنین تکنیک مصاحبه رسمی و غیررسمی بهره گرفته شده و در تحلیل دادهها از تحلیل موقعیت و تحلیل گفتمان استفاده شده است. نتیجه این پژوهش نشان میدهد که فهمِ نقشها در روابط کارکن و کارفرما و از بین رفتن نگاه تناقضی هر یک از طرفین باعث همفهمی بین کارکن و کارفرما خواهد شد، به معنای دیگر، بوجود آمدن دیالکتیک چند اسلوبی به جای دیالکتیک تک اسلوبی یا قطبی که تضادها و تفاوت ها را به رسمیت شناخته و با درک آن میتوان از استراتژیِ مبارزات دایمی فاصله گرفته و استراتژی چانه زنی را جایگزین آن نمود که این استراتژی میتواند باعث تسهیل در منافع و مطالبات هر دو گروه شود
رژیم سیاستگذاری اجتماعی شهری و طرد اجتماعی؛ روایت زدودن بدن و فقر از شهر
دوره 23، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 3-25
https://doi.org/10.22034/jsi.2023.563373.1622
جمال رشیدی
چکیده جریان اصلی جامعهشناسی، صورتبندی انتقادی از مساله طردشدگان شهری ندارد؛ نگاهی آسیبشناختی به فقرای شهری و نظرگاهی هنجاری و پزشکی به «بدن» اتخاذ میکند. خوانش انتقادی اما، با تمرکز بر سیاستگذاریهای اجتماعی شهریِ موجد طرد گروههای اجتماعی، صورتبندی جدیدی از مساله شهری و طردشدگان از شهر را امکانپذیر میکند که همزمان، خشم اخلاقی فروخفتهی طردشدگان، رسمیت مییابد و مکانیسمهای برسازندهی معیارِ «بدن غیرمعلول» را هویدا میسازد و اینکه چگونه «بدن»های غیرهمخوان با این هنجار و توامان فقرای شهری نیز، از دستورکار سیاستگذاری شهری حذف میشوند. از این رو، طردشدگان از شهر با وجود بازدارندههای محیطی و اجتماعی-اقتصادی موجود، به کنشگرانی عاصی و خشمگین بدل میشوند که نوعی هرمنوتیک ویرانگر را در قبال حیات شهری میپرورانند.
روش تحقیق کیفی است و با مصاحبه، مشاهده، اقتباس از پژوهشهای پیشین، تجربه زیسته پژوهشگر با فرودستان شهری و برداشت از رمان صورت گرفته است. سازماندهی دادهها در قالب روایتهایی از جنس «رمان اجتماعی» و بازسازی جامعهشناختیِ دادههاست و بهمنظور تحصیل عینیت روایتها، نظرات افراد درگیر وضعیتهای مشابهِ توصیفشده در روایت و یا پژوهشگران این حوزه، گرفتهشده و بازخوردها نیز در روایت نهایی، آمده است. نکته آخر، شهر برای طبقات برخوردار جامعه و بدنهای نا معلول ساخته میشود و طردشدگان شهری متناسب با موقعیت هرمنوتیک فرودستی که در حیات شهری بدانها تخصیص دادهشده، عموماً از خلال کردارهای روزمره و بواسطهی حضور در فضاهای شهری، با بازدارندههای متنوعی روبرو میشوند و شهر و مواهب زندگی شهری برایشان، «دستنیافتنیتر» شده و موجد خشمی اخلاقی از جامعه و اتخاذ هرمنوتیک ویرانگر توسط آنها، خواهد شد.
