تبیین جامعه‌شناختی تحول گفتمان مجمع روحانیون مبارز طی دو دهه 1367-1388

نویسندگان

1 استاد جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی

2 دانشیار ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی

3 استادیار جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی

چکیده

موضوع مقاله حاضر تحلیل و تبیین تحول گفتمان مجمع روحانیون مبارز، به‌عنوان یکی از گفتمان‌های سیاسی موثر پس از انقلاب اسلامی است. در این چارچوب پس از مروری بر تحول گفتمان مجمع روحانیون مبارز در دولت‌های جنگ، سازندگی، اصلاحات و دولت اصولگرا عوامل ساختاری تحول این گفتمان بررسی گردیده است. برای تحلیل و تبیین از نظریه گفتمان لاکلاو و موفه به‌عنوان چارچوب مفهومی و از روش تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف به‌عنوان روش تحقیق بهره گرفته شده است. تحول این گفتمان طی دو دهه از اسلام (قرائت ایدئولوژیک و انقلابی اسلام) به‌مردم (قرائت دموکراتیک و مردم‌گرایانه اسلام)، ارزش‌های آرمانی و انقلابی به ارزش‌های واقع‌گرایانه و عمل‌گرایانه، عدالت به آزادی، اقتصاد دولتی به اقتصاد بازار بوده است. یافته‌های تحقیق در سطح نخست نشان داد که عوامل ساختاری نظیر فرایند تکوین این گفتمان در یک جامعه پساانقلابی بر تحول آن اثر گذاشته است؛ از مهمترین خصائص جامعه پساانقلابی انشعاب نیروها و تحول فضای ایدئولوژیکی جامعه است. در سطح دوم عوامل ساختاری  به دو گروه عوامل سخت افزاری و نرم افزاری تقسیم شدند؛ عوامل سخت‏افزاری نظیر تحولات جمعیتی، گسترش شهرنشینی، افزایش سواد، تحولات اقتصادی – معیشتی و عوامل نرم افزاری نظیر گذار از اقتدار کاریزماتیک به اقتدار عقلانی - قانونی، تحولات روشنفکری، تحولات رسانه‌ای، چیرگی موج دموکراتیزاسیون در جهان و رواج آموزه‏های  آزادی گرایانه بوده است.  

کلیدواژه‌ها


طرح مساله

نیروهای سیاسی، طبقات و گروه‌هایی هستند که بر حیات سیاسی اثر می‏گذارند و به‌شیوه‏ای مستقیم  یا با واسطه قدرت سیاسی را به‌دست گرفته یا در آن نفوذ می‏کنند. این نیروها عمدتا حول شکاف‌ها، تعارضات اجتماعی، آموزه‏ها، ایده‏ها و شعارهای مشترک شکل می‌گیرند و نوعی احساس آگاهی و هویت مشترک میان آنان شکل می‏گیرد. مجموعه این آموزه‏ها، اظهارات، گزاره‏ها، کلمات و عبارات مورد استفاده که در بسترهای زمانی و مکانی مشخص و در جهت هدف های از پیش تعیین شده توسط یک نیروی سیاسی به‌کار گرفته می‏شود، گفتمان آن جریان را شکل می‏دهد.

گفتمان انقلاب اسلامی که در جریان مبارزه سیاسی علیه رژیم شاهنشاهی در ایران شکل گرفت و به‌اعتبار رهبری امام خمینی(ره) از نوعی محوریت اندیشه‌های ایشان برخوردار شد، در روند شکل‌گیری و  پس از پیروزی و تثبیت انقلاب دوره بندی ها و مراحل مختلفی را پشت سر نهاد.

در این گفتمان عناصر کانونی مهمی مثل نوع و ساختار حکومت، نسبت میان انقلاب و نظام سیاسی، قانون اساسی و نهادهای قانونی، جایگاه و نقش روحانیان، میزان دوری و نزدیکی نیروهای دخیل در انقلاب را با یکدیگر  و با هسته مرکزی آن تبیین می‌کردند.

 به‌نظر برخی جامعه‌شناسان سیاسی در انقلاب اسلامی چهار بلوک قدرت یعنی، روحانیون، روشنفکران دینی، سوسیالیست‌ها و لیبرال‌ها را می‌توان دخیل دانست (بشیریه،1381). از بین این چهار نیرو  دو جریان  لیبرال و اسلامی در این گفتمان ابتدا به‌هم نزدیک شدند اما دیری نپائید که این نزدیکی بر سر شکل حکومت و ماهیت سیاست داخلی و خارجی از هم گسیخت. نمونه پایانی این ائتلاف و به‌حاشیه رفتن نیروهای سیاسی غیر همسو با امام خمینی (ره) را می‌توان در جریان تسخیر سفارت آمریکا، بحث مربوط به‌تصویب قانون اساسی در مجلس خبرگان اول، استعفای دولت موقت، انتخابات دوره نخست ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی دانست که فضای سیاسی کشور را در آستانه رقابتهای انتخاباتی دومین دوره مجلس در اختیار نیروهای انقلابی اسلام‏گرا قرار داد. در این میان دو جریان بزرگ جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و تروریسم داخلی که آثار و عوارض پردامنه‌ای بر همه سطوح سیاسی- اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور داشت، گفتمان سیاسی و آرایش نیروهای سیاسی را به‌شدت تحت تأثیر قرار داد و به‌دو عرصه گفتمانی و ساختاری سویه خاصی داد. دولت، مجلس و به‌طور کلی عرصه سیاست از سویی و عرصه‌های معرفتی و اندیشه‌ای مشمول شکل‌گیری متن‌ها و حاشیه‌های جدیدی شدند.

در مجلس دوم برخلاف مجلس اول که تقریبا تمامی گروه‌های شرکت کننده درانقلاب صاحب کرسی بودند اکثر کرسی‏های مجلس در اختیار نیروهای اسلام‏گرای پیروخط امام قرار گرفت. در این مجلس که از مهمترین مجالس پس از انقلاب به‌شمار می‏رود، جریان اسلام‏گرای طرف‌دار انقلاب خود نیز به‌تدریج دچار اختلاف فکری شد و در قالب دو جریان جدید به‌چالش با یکدیگر برخاستند و زمینه جدایی آن دو فراهم شد. بستر این جدایی تنها رخ‌دادهای مجلس دوم نبود، بلکه ریشه آن در بروز تفاوت نگرش روحانیت سیاسی  به‌مسائل فقهی، سیاسی، اقتصادی بود. مقوله‌هایی مثل فقه پویا و سنتی، اقتصاد دولتی و اقتصاد بازار، حمایت از دولت، جایگاه رای مردم، میزان نزدیکی به اندیشه امام خمینی(ره) و...روحانیت سیاسی همسو با یکدیگر را دچار تفاوت نظر کرد. در واقع اختلاف نظر روحانیون بر سر مسائل مختلف کشور شرط لازم این تفکیک شد، اما شرط کافی آن در اختلاف بر سرانتخابات شکل گرفت. در آستانه انتخابات مجلس سوم جامعه روحانیت مبارز درفهرست انتخاباتی خود نام کاندیدایی - سید محمود دعایی- را قرار داده بود که باعث اعتراض برخی اعضای جامعه روحانیت و زمینه‏ساز جدایی آنان از این مجموعه شد (موسوی لاری، انصاری، محتشمی پور،1390). این نیروهای جدا شده از جامعه روحانیت در اواخر سال 66 با تائید امام خمینی(ره) تشکل جداگانه‏ای با نام مجمع روحانیون مبارز را تشکیل دادند که از آن پس در کنار جامعه روحانیت مبارز دو گفتمان موثر را در فضای سیاسی جامعه ایران شکل دادند و جناح راست و چپ سیاسی در قالب این دو گفتمان تکوین یافت. بطوری‌که مجمع روحانیون مبارز نماینده جناح چپ شد و جامعه روحانیت مبارز در راس جناح راست قرار گرفت.

دغدغه مقاله حاضر تحولاتی است که گفتمان مجمع روحانیون مبارز در مسیر تطور خود از بدو پیدایش تا اواخر دهه 80 از سر گذرانده است. این گفتمان  همانند تمامی گفتمان‏ها در تارو پود جامعه تنیده شده و فراز و نشیب‏های جامعه  بر آن اثر گذاشته است، از این رو واکاوی این گفتمان مستلزم  شناخت  تحولات جامعه ایران طی دو دهه است.

در مقاله "تحول گفتمان مجمع روحانیون مبارز" تحول این گفتمان در نخستین لایه و در سطح توصیف در چهار دولت جنگ، سازندگی، اصلاحات و اصول گرا بررسی گردید و تلاش شد تا تحول آن  در جریان افت‌وخیزهای سیاسی پس از انقلاب اسلامی بررسی شود (پناهی و امینی:1392). در مقاله حاضر تحول این گفتمان در سطح تبیین مدنظر است و سعی بر این است تا عوامل موثر بر تحول این گفتمان شناسایی شوند. به‌عبارت دیگر هدف مقاله حاضر بررسی چگونگی تحول این گفتمان در بستر عوامل ساختاری است. برای نیل به این هدف در سطح نظری از نظریه لاکلاو و موفه استفاده گردید که دلیل این انتخاب، کارایی این نظریه برای تبیین چگونگی ظهور، استمرار و افول گفتمان‏ها و بررسی تعامل میان آن‌هاست (ژربکین، 2009 :203 ؛ سلطانی،1383: 100). در عرصه روش، از تحلیل گفتمان فرکلاف بهره گرفته شد. سه دلیل عمده برای گزینش این روش وجود داشت: نخست اقتضاء بخش نظری است. نظریه گفتمان لاکلاو و موفه برای تبیین پدیده‏های اجتماعی- سیاسی در سطح کلان مناسب هستند (یورگنسن و فیلیپس،1389: 238)  و روش تحلیل گفتمان فرکلاف به دلیل توجه به عناصر صوری زبان به نوعی مکمل نظریه گفتمان لاکلاو و موفه است. به‌طوری‌که این نظریه با اتکاء به تحلیل گفتمان فرکلاف به سطح خرد و انضمامی نزدیک می‌شود.

دومین دلیل به چارچوب سه بعدی مربوط می‌شود که فرکلاف برای برداشت از گفتمان و تحلیل آن ارائه می‏نماید (بلومر،2005 :30-29؛ فرکلاف، 1992:73). این سه بعد با سه بخش توصیف، تفسیر و تبیین تناظر دارد. در واقع تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف در سطح توصیف باقی نمی‌ماند و به تفسیر و تبیین  می‏رسد (فرکلاف،1989 :26) که همین امر استفاده از این روش را برای پرداختن کاملتر به مقولات اجتماعی – سیاسی ترغیب می‌نماید.

 

چارچوب مفهومی

مطالعه تاریخ بسیاری از جوامع  از چرخش قدرت از طریق گفتمان‏ها و تأثیر افت و خیزها و تحولات گفتمانی بر سرنوشت آن‌ها حکایت دارد لذا این مقوله حوزه مطالعاتی بسیاری از جامعه‌شناسان و اندیشمندان داخلی و خارجی را تشکیل داده است (خانیکی1381؛ کاشی 1378،1379؛ کچوئیان 1384؛ فرقانی،1381؛ سلطانی، 1384؛ کدیور، 1378 ون دایک 2008؛ فرکلاف، 1989،1379؛ ژربکین، 2009).

گفتمان‏ها در خلاء شکل نمی‏گیرند بلکه در بستر جامعه و در ارتباط با شرایط اجتماعی- سیاسی تولید می‏شوند و در تعامل با یکدیگر و در پیوند با شرایط اجتماعی و سیاسی قابل فهم و تفسیرند، گفتمان‏ با مفهوم قدرت پیوند دارد. فوکو معتقد است که گفتمان همیشه ریشه در قدرت و دلالت بر قدرت ندارد، اما در عین حال نظامی است که قدرت از طریق آن دست به دست می‌چرخد (فوکو،323:1374).

نگاه به گفتمان از منظر بیرون آن را در پیوند با تاریخ قرار می‌دهد. شرایط تاریخی نقشی بنیادین در هستی گفتمان‏ها ایفا می‏کند. به بیان دیگر شناخت ماهیت گفتمان‏ها در سایه شناخت عناصر بیرونی، بستر و شرایط تاریخی آن‌ها حاصل می‌گردد (تاجیک،1379: 11). بنابراین گفتمان‏‏ها در خلاء وجود ندارند بلکه در کشاکش  دائم با گفتمان‏ها و رویه‏های اجتماعی دیگری قرار دارند (میلز،1382: 29) و در بستر جامعه و در ارتباط با شرایط اجتماعی- سیاسی تولید می‌شوند. گفتمان‏ها از یکسو محصول تحولات اجتماعی و از سوی دیگر منشاء اثر هستند.

طی فرایندهای تولید گفتمان برخی از آن‌ها ممنوع یا سرکوب و برخی دیگر پذیرفته می‏شوند. گفتمان‏ها در این فرایند به مستدل و نامستدل و درست و غلط تقسیم می‏شوند و درخلال فرایندی که اراده معطوف به‌حقیقت نامیده می‏شود، گفتمان‏های درست بر غلط ترجیح داده می‏شوند (پین،1380: 186). به‌بیان فوکو مساله این نیست که کدام گفتمان بازنمایی حقیقی یا درست واقعیت است، بلکه مساله سازوکاری است که از خلال آن یکی به گفتمان مسلط  بدل می‏شود  و مورد حمایت جمع قرار می‏گیرد و با دیگری از روی سوء ظن برخورد می‏شود و در حاشیه جامعه جای داده می‏شود (میلز،1382: 29).

براین اساس گفتمان عرصه‌ای متشکل از معانی تحول یابنده و موقتی تعریف می‌شود که عاملان اجتماعی نقش مهمی در تسخیر موقتی این معانی به نفع خود دارند. عاملان در این عرصه منفعل نبوده و کنشگرانی تصمیم گیرند؛ اما گفتمان در بستر جامعه شکل می‌گیرد و اثرپذیر و اثرگذار است که به نظر می‌رسد دامنه تأثیر آن گسترده‏تر از تأثرش است تا آن‌جا که همه چیز گفتمانی تلقی می‌شود.

تعریف گفتمان در قالب معانی تحول یابنده و موقتی یاد آور منشاء آغازین این مفهوم در قلمرو زبان‏شناسی است. از جمله عناصر زبان‏شناختی گفتمان دال و مدلول[1] است. مفهوم دال در دستگاه نظری لاکلاو و موفه  به دو بخش عمده دال برتر[2] و دال‏های شناور[3] تقسیم می‌شود. از منظر لاکلاو و موفه عرصه سیاسی ، عرصه کشمکش و نزاع میان دال‏های شناور است. مفهوم دال‏های شناور به این واقعیت اشاره دارد که دال‏های معین در بسترهای مختلف، معانی مختلفی دارند. مثلا واژه دموکراسی در گفتمان سوسیالیستی دارای یک معناست و در گفتمان فاشیست، محافظه‏کار یا لیبرال دارای معانی دیگری است.

در دستگاه نظری لاکلاو و موفه به دال‏های شناوری که هنوز درون یک گفتمان جای نگرفته‌اند و معنای آن‌ها  تثبیت نشده و در حوزه گفتمانگونگی[4] قرار دارند، عنصر گفته می شود که گفتمان‏های گوناگون کوشش می کنند تا بر اساس منافع خود به آن معنا ببخشند. از بین این دال‏ها دالی که بتواند انسدادی در معنای خود ایجاد کند، دال برتر نامیده می‌شود که تمامی دال‏ها پیرامون آن وحدت می یابند و به عبارتی بهتر مفصل بندی می شوند و کلیت معنادار گفتمان را می‌سازند (یورگنسن و فیلیپس،1389: 57). دال‏هایی که درون یک گفتمان مفصل‏بندی می‌شوند و معنا و هویتی موقتی به دست می‌آورند، لحظه‏ها خوانده می شوند که این دال‏ها با تغییر گفتمان‏ها تغییر می یابند (لاکلاو و موفه، 1993: 105). از ترکیب دال‏های اصلی با یکدیگر زنجیره هم ارزی[5] حاصل می‌شود. این دال‏ها به خودی خود معنایی ندارند و از طریق زنجیره هم ارزی با سایر نشانه‏هایی که به آن‌ها معنا می‏بخشند ترکیب می‏شوند و در مقابل هویت‏های منفی دیگری قرار می‏گیرند که به نوعی تهدیدکننده آن‌ها هستند. گفتمان‏ها از طریق زنجیره هم‏ارزی تفاوت‌ها را می‏پوشانند. اما هم‏ارزی هیچگاه نمی‏تواند به حذف کامل تفاوت‏ها بینجامد و همواره امکان ظهور تفاوت و تکثر و خروج عناصر از زنجیره هم‏ارزی وجود دارد (لاکلاو و موفه ،1993: 130). در واقع زنجیره هم ارزی تکثر موجود در جامعه را پوشش می‏دهد و به آن نظم و انسجام می‏بخشد. در هم‏ارزی، عناصر خصلت‏های متفاوت و معناهای رقیب را از دست می‏دهند و در معنایی که گفتمان ایجاد می‏کند حل می‏شوند.

در زنجیره هم‏ارزی عامل وحدت و وجه اشتراک، متحد شدن علیه یک عامل خارجی است. در واقع ویژگی‏های ذاتی و مثبت باعث شکل‏گیری زنجیره هم‏ارزی نمی‏شود، چون آن‌ها اساساً از بحث‏های جوهرگرایانه اجتناب می‌کنند (تورفینگ،1999 :124). بنابراین حضور یک عامل خارجی را  عامل وحدت می‌دانند (لاکلاو و ژیژک،1388: 5). به‌عبارت دیگر گسترش زنجیره‏های هم‏ارزی با بر ساخت عامل خارجی سازندة[6] ارتباط دارد (تورفینگ ،1999 :97). خصایص متمایز هویت‌های اجتماعی هنگامی‌که در زنجیره هم ارزی قرار می‏گیرند تضعیف می‏شوند زیرا هویت‌ها در این زنجیره براساس همانندی[7] خاص برساخت می‏شوند (تورفینگ ،1999 :124).

اما با این وجود نابودی تفاوت و افتراق به‌واسطه منطق هم‏ارزی به معنای حذف کامل تفاوت از طریق منطق هم‏ارزی نیست. نسبت هم ارزی نسبتی نیست که در آن تفاوتها در یک اینهمانی فرو افتند، هم ارزی نسبتی است که در آن تفاوت‏ها هنوز فعال‏اند. از اینرو هم ارزی کماکان یک روش ویژه برای مفصل‏‏بندی تفاوت‏هاست. لذا میان تفاوت و هم ارزی دیالتیکی پیچیده و نوعی سازش ناپایدار وجود دارد (لاکلاو و ژیژک، 1388: 10). منطق تفاوت در دستگاه نظری لاکلاو و موفه با مفهوم خصومت[8] پیوند تنگاتنگی دارد. بطوریکه آن دو معتقدند «هر موقعیتی در نظام تفاوت‏ها قابلیت تبدیل به مکان خصومت را دارد» (لاکلاو و موفه،1993: 131).

لاکلاو در کتاب بازتابهای جدید بر انقلاب عصر ما، خصومت اجتماعی را براساس حضور عامل خارجی سازنده[9] تعریف می‏کند و به مثابه شمشیر دولبه‏ای در نظر می‌گیرد که به طور همزمان هویت داخل را شکل می‏دهد، حفظ می‏کند و در عین حال تهدیدی برای آن به شمار می‌رود (لاکلاو ، 1990: 17).

ایجاد و تجربه دگرسازی از جهاتی برای نظریه گفتمان اهمیت دارد؛ اولاً خلق رابطه‏ای دگرسازانه که همواره شامل تولید دشمن یا رقیب می‏شود که این امر برای تأسیس مرزهای سیاسی دارای اهمیت است. ثانیاً تشکیل مرزهای سیاسی برای تثبیت هویت‏ تشکل‏های گفتمانی و عاملان اجتماعی اهمیتی اساسی دارد (هوارث،1377: 165).

پس از توصیف عناصر درون گفتمانی و انواع دال‏ها و  چگونگی ترکیب آن‌ها با یکدیگر در قالب منطق هم‏ارزی و تفاوت، بحث تثبیت نسبی رابطه دال و مدلول مطرح می‌شود که لاکلاو و موفه برای توضیح این فرآیند از آموزه مهم خویش با عنوان هژمونی استفاده نمودند (لاکلاو ،1377: 48).

آن‌ها با بسط مفهوم هژمونی به این نتیجه رسیدند که هویتی که به کارگزاران اجتماع داده می‏شود تنها با مفصل‏بندی در یک صورت‏بندی هژمونیک به دست می‏آید و هیچ ثبات و عینیتی ندارد (پین،1380: 188). یک مفصل‏بندی هژمونیک برای مدتی جامعه را به طور نسبی تثبیت می‏کند اما همواره دوره‏هایی از بحران‏های ارگانیک وجود دارد که در آن‌ها مفصل‏بندی‏های هژمونیک یا به عبارت بهتر گفتمان‏های مسلط تضعیف شده و در پی آن تعداد فزاینده‏ای از عناصر اجتماعی به دال‏های شناور تبدیل می‏شوند و در معرض گفتمان‏های جدید قرار می‏گیرند. هیچ نیروی اجتماعی نیز نمی‏تواند برتری هژمونیک خود را کاملاً و برای همیشه تثبیت کند و لذا همواره شکل‏گیری صورت‏بندیهای اجتماعی موقتی و در حال تحول می‌باشند (همان: 195).

آن‌ها بین صورت‏بندی‏های هژمونیک و تحولات تاریخی پیوند برقرار می کنند و معتقدند هیچگونه قانون ضروری در تحولات تاریخی وجود ندارد. بطوریکه جهت‏گیری تاریخ را نمی‏توان پیش‏بینی کرد. همه چیز بستگی به صورت‏بندی‏های هژمونیک سیاسی دارد که نزاع‏ها و تقاضاهای مختلف اجتماعی را در درون خود مفصل‏بندی می‏کنند و به آنان جهت می‏دهند (همان: 188).

مفهوم هژمونی با مفصل‏بندی پیوند می‏یابد بطوریکه لاکلاو و موفه ساخت گفتمان هژمونیک را نتیجه عمل مفصل‏بندی می‏دانند. مفصل‏بندی در نزد این دو «کنشی است که رابطه‏ای را میان عناصر گوناگون ایجاد می‏نماید، به گونه‏ای که هویت آن‌ها در اثر این کنش تغییر می‏کند» (لاکلاو و موفه،1993: 105). در این فرایند عناصر، هویت خود را کنار می‏گذارند تا به مثابه کلیتی از یک ساختار به حساب آیند. مفصل‏بندی شکل ارتباطی است که تحت شرایط خاصی می‏تواند وحدتی از دو عنصر متفاوت ایجاد کند. اما در آن الزامی به ترکیب عناصر گفتمانی نیست (بارکر،1387: 743). در جریان مفصل‏بندی عناصر ناپایدار مبدل به عناصری نسبتا پایدار  می‌شوند آنهم در فضایی که نیروهایی متخاصم در رابطه‏ای متقاطع با یکدیگر قرار دارند (تورفینگ،1999: 101). از اقسام مهم مفصل‏بندی، مفصل‏بندی سیاسی است که بر جامعه و عمل اجتماعی اثر می‌گذارد. به نظر لاکلاو شیوه تفکر، بنیان جامعه و عمل اجتماعی محصول مفصل‏بندی‏های سیاسی است. نظام روابط اجتماعی به عنوان مجموعه‏هایی مفصل‏بندی شده از گفتمان همواره ساخته‏های سیاسی‏اند. بنابراین گفتمان‏هایی که جامعه را می‏سازند و به فهم ما از جهان نظم می‏بخشد سازه‏هایی ذاتاً سیاسی‏اند (پین،1380: 196). 

لاکلاو و موفه سیاست را از امر سیاسی تفکیک می‏کنند. از این منظر سیاست مفهومی ثانوی و مشتق از امر سیاسی تلقی می‏شود. سیاست به فرایندها و شیوه‏هایی اشاره دارد که ما طی آن جامعه را پیوسته با طرد احتمالات و تثبیت موقت ایجاد می‏کنیم. سیاست سازمان‌دهی جامعه و تصمیم‏گیری اجتماعی را برعهده دارد. ولی امر سیاسی عرصه منازعه بین گفتمان‏ها برای تثبیت و غلبه بر سایرین است. زمانی که گفتمانی مسلط شد، و جایگزین‏ها و رقبای خود را طرد کرد، جامعه عینیت‏یافته شکل می‏گیرد. عینیت، یک گفتمان تثبیت شده و جامعه شکل گرفته است، یعنی گفتمانی که جایگزین‏ها و بدیل‏هایش طرد شده‏اند. در این شرایط گفتمان تثبیت شده طبیعی و دائمی به نظر می‏رسد و ریشه‏های سیاسی آن فراموش می‏گردند. زمانی که جایگزین‏ها و گفتمان‏های بدیل فراموش شوند گفتمان غالب خود را به عنوان تنها گزینه حقیقت مطرح می‏کند. اما گفتمان‏های طرد شده می‏توانند هر زمان وارد بازی سیاست شوند و با مفصل‏بندی‏های جدید به مساله تبدیل گردند (پین،1380: 196).

 

روش‏شناسی

روش تحقیق  مقاله حاضرتحلیل گفتمان است. این روش در پی شناسایی گفتمان‏های خاص و نیز گفتمان‏هایی است که به مراکز قدرت و بازتولید ساختار اجتماعی تعلق دارند (بلومر،2005: 33).

تحلیل گفتمان علاوه بر عرصه‏های متنوع تحلیل، دارای رویکردهای مختلفی است که از میان آن‌ها تحلیل گفتمان فرکلاف بیش از سایرین به مطالعه تغییر علاقه نشان می‌دهد (یورگنسن و فیلیپس،1389: 228).

فرکلاف زبان را به منزله کنش اجتماعی می‏پندارد. او از جریان مسلط زبان‏شناسی، یعنی مکتب صورت‏گرا به خاطر داشتن نگرش غیراجتماعی به زبان انتقاد می‏کند و معتقد است این رویکرد راجع به رابطه قدرت، زبان و ایدئولوژی حرفی برای گفتن ندارد. او منتقدانه به جامعه‏شناسی زبان، کاربردشناسی و تحلیل گفتمان می‏نگرد و معتقد است که جامعه‏شناسی زبان بر توصیفات عینی تاکید می‏ورزد و ضعف کاربردشناسی را در نادیده گرفتن عامل قدرت اجتماعی و توجه صرف بر تعامل سخنگویان در ارتباطات فردی می‏داند. فرکلاف از تحلیل گفتمان نیز از آن روی انتقاد می‏کند که در این رویکرد تحلیل گفتمان را به‌مثابه کنش اجتماعی ویژه‏ای می‏پندارند که در خلاء اجتماعی صورت می‏پذیرد (بلومر،2005: 234) براین اساس او با نقد دیدگاه‌های موجود و برای رفع کاستی‏های آن‌ها روش تحلیل گفتمان انتقادی را مطرح می‏کند.

 او برای این نوع تحلیل مدل سه بعدی را ترسیم می‏نماید (بلومر، 2005: 30-29 ؛ فرکلاف، 1992: 73).

 

شکل شماره 5. مدل سه بعدی تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف

 

 

بعد نخست، گفتمان به‌مثابه متن است که به‌ویژگی‌های زبان‏شناختی و نمونه‏های عینی آن اشاره دارد. انتخاب لغات (واژه‏سازی، استعاره) گرامر (افعال متعدی و کمکی) و یک‌پارچگی (حروف ربط، قیاس‏ها) ساختار متن که باید به طور نظامندی تحلیل شوند. تاکید وی بر شکل و فرم زبانی بدین منظور است که بدون این عناصر (کلمات، ساختارگرامری و استعاره‏هاو...) نمی‏توان محتوا را تحلیل کرد. زیرا محتوا به شکل خاصی سازمان‌دهی می‌شود و این شکل‏ها بخشی از  محتوایند (فرکلاف، 1992).

بعد دوم گفتمان به مثابه کردار گفتمانی است. گفتمان چیزی است که پدید می‏آید و در جامعه به گردش درمی‏آید، توزیع و سپس مصرف می‏شود. توجه به گفتمان به مثابه کردار گفتمانی بدین معناست که پس از تحلیل واژگان، گرامر، یک‌پارچگی و ساختار متن باید به گفتار، ارتباط منطقی و بنیامتنیت پرداخت. این سه بعد متن را به بافت اجتماعی گسترده پیوند می‏دهند.

بعد سوم، گفتمان به مثابه کردار اجتماعی است. این بعد به تأثیرات ایدئولوژیکی و فرآیندهای هژمونیکی اشاره دارد که گفتمان در آن عمل می‏کند. هژمونی به نوعی از قدرت توجه دارد که از طریق ائتلاف و رضایت گروه‌ها و طبقات منسجم حاصل می‏شود. در این شکل از قدرت مبارزات هژمونیکی وجود دارد که مفصل‏بندی نظم گفتمان‏ها و مفصل‏بندی مجدد آن‌ها تحقق می‌یابد (فرکلاف، 1992: 93).

علاوه بر این سه بعد، فرکلاف تمایز سه لایه‏ای را به روش‏شناسی تحقیق اضافه می‏کند. مطابق نظر وی تحلیل گفتمان انتقادی باید از توصیف فراتر رود و به تفسیر و تبیین برسد (فرکلاف 1989: 26).

به ‏طور کلی آن‌چه زمینه‏ساز کاربرد این روش در مقاله حاضر شده برخی از اصول موجود در این روش است که فرکلاف به همراه وداک در مقاله‏ای با عنوان تحلیل گفتمان انتقادی آن‌ها را در زمره مبانی تحلیل گفتمان انتقادی بیان کرده‏اند.

  از جمله الف) گفتمان مساله‏ای تاریخی است. ب)تحلیل گفتمان امری تفسیری و تبیینی است. ج)گفتمان نوعی کنش اجتماعی است (آقاگل زاده،1385: 159).

 

تجزیه و تحلیل داده‌ها

گفتمان مجمع روحانیون مبارز در زمره گفتمان‏های پدید آمده در گفتمان انقلاب اسلامی است که  طی بیش از دو دهه دوران شکل‌گیری خویش، تحولاتی را از سر گذرانده است. توصیف اجمالی تحول این گفتمان به‌مثابه سرآغازی برای ورود به بحث تببین در این مقاله است.

پیشتر  به تفصیل در مقاله ای با عنوان "تحول گفتمان مجمع روحانیون مبارز" با اتکاء به‌دیدگاه‌های لاکلاو و موفه در بخش نظری و  با به‌کارگیری روش تحلیل گفتمان فرکلاف در بخش روش‌شناسی این گفتمان طی دو دهه از سال‌های 67 تا 88 و در چهار دوره پیش از رحلت امام و دولت موسوی و پس از رحلت امام و دولت‌های هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد توصیف گردیده است (پناهی و امینی:1392). به‌منظور ترسیم افت و خیزهای این گفتمان در بستر تاریخ پس از انقلاب بیانیه‌ها و گفته‌های عاملان سیاسی مجمع روحانیون مورد توجه قرار گرفت. نخست بیانیه‌هایی که به شیوه نمونه گیری قضاوتی انتخاب شدند بر اساس سوالات برآمده از روش تحلیل گفتمان فرکلاف {نظیر بیانیه حاضر چند اپیزود معنایی دارد؟ رابطه اپیزودهای معنایی با یکدیگر چگونه است؟ اصلی ترین مفاهیم دارای بار ارزشی و ایدئولوژیک در متن  کدامند و میزان تکرار آن‌ها چقدر است؟ چه رابطه‌ای میان واژگان متن وجود دارد؟ آیا واژگان مترادف‌اند یا رابطه تضاد میان واژگان وجود دارد؟ تعابیر به‌کار رفته در متن ایجابی‌اند یا سلبی؟ متن حاوی واژگان رسمی است یا غیر رسمی. ؟ مصرحات متن و دلالت‌های ضمنی متن کدامند؟ آیا درون متن رویکرد قطبی و دوگانه وجود دارد؟ رابطه قدرت درون متن افقی است یا عمودی؟ (فرکلاف، 1379: 210-168)} توصیف و تحلیل شدند. دوم، برای تکمیل بخش توصیف، تحولات سیاسی  مربوط به مجلس و دولت‌های پس از انقلاب مورد مطالعه قرار گرفت و تلاش شد تا یافته‌های حاصل از تحلیل اولیه بیانیه‌ها در بستر تاریخی گنجانده شود و این بار بیانیه‌ها با اتکاء به  تحولات تاریخی تحلیل گردد. همچنین با استفاده از رویکرد نظری لاکلاو و موفه دال برتر این گفتمان و دال‌های شناور پیرامون آن (یورگنسن و فیلیپس، 1389: 57؛ ژیژک، 1989: 95) در چهار دوره پس از انقلاب مورد بررسی قرار گرفتند. در نهایت یافته‌های حاصله نشان دادند که در دولت موسوی و پیش از رحلت امام؛ اسلام (قرائت ایدئولوژیک و انقلابی آن) از بین دال‏های  متعدد توانست به موقعیتی برتر دست یابد به‌طوری‌که تمامی دال‏ها پیرامون آن وحدت ‏یافتند و مفصل بندی شدند و کلیت معنادار این گفتمان را ساختند. دال‌های شناور پیرامون این دال، عدالت، اقتصاد دولتی، اقتدار کاریزماتیک، صدور یک‏جانبه انقلاب، قوت ایدئولوژی انقلابی و ارزش‏های انقلابی، حضور ارزش‌های خاص‏گرایانه و تاکید بر روحانیت به عنوان مهمترین قشر اثرگذار، بودند.

 پس از رحلت امام و در دولت هاشمی، مردم (قرائت دموکراتیک و مردم گرایانه اسلام) دال برتر و عدالت، اقتصاد خصوصی، اقتدار عقلانی و ارزش‌های نخبه‏گرایانه، صدور انقلاب و رابطه یک‌سویه با جهان، ارزش‌های واقع‏گرایانه و عملگرایانه، حضور ارزشهای خاص گرایانه و تاکید بر روحانیت به عنوان مهمترین قشر اثرگذار، دال‏های شناور این گفتمان بودند.

در دولت‏های خاتمی و احمدی نژاد مردم (قرائت دموکراتیک و مردم‌گرایانه اسلام) دال برتر و آزادی، اقتصاد خصوصی، اقتدار عقلانی و ارزش‌های کثرت‏گرایانه، رابطه تعاملی با جهان، ارزش‌های واقع‏گرایانه و عملگرایانه، حضور ارزش‌های عام‏گرایانه و تاکید بر سایر اقشار جامعه در کنار روحانیت، دال‏های شناور گفتمان مجمع روحانیون مبارز را تشکیل دادند (پناهی و امینی:1392).

 به‌طور کلی نمودار صفحه بعد شاخص‌ترین تحولات این گفتمان را طی دو دهه نشان می‌دهد.

چگونگی تکوین این گفتمان و تحول آن در دوره‏های مختلف متاثر از شرایط ساختاری جامعه ایران است. این عوامل در دو سطح قابل بررسی است؛  سطح نخست شامل شرایط جامعه ایران در دوران پس از انقلاب است.

 

                       

اسلام (قرائت ایدئولوژیک و انقلابی اسلام)

 

مردم (قرائت دموکراتیک و مردم گرایانه اسلام)

                                                                        

ارزش‌های آرمانی وانقلابی

 

ارزش‌های واقع گرایانه و عملگرایانه

                                                             

                                                             

                                                             

ارزش‌های نخبه گرایانه

 

ارزش‌های کثرت گرایانه

 

                                                            

                                                                                                                                                        

عدالت

 

آزادی

 

اقتصاد بازار

 

اقتصاد دولتی

 

از مهم‏ترین ویژگی‏های جامعه پسا انقلابی انشعاب نیروها (فورن، 1382؛ گلدستون،1385؛ تیلی، 1385) و تحول فضای ایدئولوژیکی جامعه(شیلز، 1972) است. سطح دوم در قالب  عوامل سخت افزاری (تحولات جمعیتی، گسترش شهرنشینی، تحولات اقتصادی و معیشتی) و نرم‏افزاری (افزایش سطح سواد، گذار از اقتدار کاریزماتیک به اقتدار عقلانی- قانونی، تحولات روشنفکری، تحولات رسانه‏ای، تداوم موج دموکراتیزاسیون درجهان و رواج آموزه‏های آزادی گرایانه) قابل بررسی است

 

عوامل ساختاری

سطح نخست:

همان‌طور که در بالا اشاره شد مفصل‏بندی گفتمان مجمع روحانیون مبارز و تحول آن در یک جامعه پسا انقلابی تکوین یافت. جامعه‏ای که یک انقلاب را تجربه می‏کند در سطح عاملیت و ساختار دگرگونی‏هایی را پشت سر می‏گذارد. از عاملان مهم در تحقق یک انقلاب نیروهای اجتماعی معارض هستند که با وجود حاکمیت منطق تفاوت بر روابط‌شان بر سر به چالش کشیدن رژیم سیاسی موجود با یکدیگر ائتلاف می‌کنند، اما پس از پیروزی انقلاب  شکست ائتلاف انقلابیون رخ می‌دهد (تیلی،1385) و نیروهای انقلابی انشعاب پیدا می‌کنند (فورن،1382: 283؛گلدستون،1385: 32).                                    

جامعه ایران از این امر مستثنی نبوده  است و پس از انقلاب گفتمان‏های متعددی درون گفتمان انقلاب اسلامی پدید آمدند. پس از انقلاب چهار بلوک از نیروها و احزاب سیاسی در صحنه سیاسی کشور حضور یافتند؛ روحانیون، روشنفکران

سوسیالیست‌ها و لیبرال‌ها (بشیریه،1381: 27-31).

این چهار بلوک قدرت در گفتمان انقلاب اسلامی "زنجیره هم ارزی" را تشکیل دانند و با وجود تفاوت موضع و دیدگاه اما در مقابل دیگری بزرگ با عنوان رژیم شاهنشاهی قرار گرفتند و رژیم سلطنتی همانند یک "عامل خارجی سازنده" عمل نمود تا نیروهای انقلابی با وجود حاکمیت منطق تفاوت بر روابط‌شان بتوانند در مقابل رژیم شاهنشاهی کسب هویت کنند و زنجیره هم‏ارزی گفتمان انقلاب را تشکیل دهند. با وجود آن‌که زنجیره هم‏ارزی، تفاوت‌ها را در گفتمان انقلاب پوشاند اما هم‏ارزی نیروهای انقلابی به حذف کامل تفاوتها نینجامید و چندی پس از انقلاب تفاوت‌ها ظهور یافتند و نیروهای انقلابی  به تدریج از زنجیره هم‏ارزی خارج شدند.

از بین این چهار نیرو نخست دو گروه از زنجیره هم‏ارزی گفتمان انقلاب اسلامی خارج شدند و گروه‌های لیبرال و اسلامی دست به ائتلاف زدند. اما دیری نپائید ائتلاف بین این دو گروه بر سر شکل حکومت و ماهیت سیاست داخلی و خارجی از هم گسیخت. مهمترین اختلاف میان گروه‌های لیبرال و اسلامی  نخست بر سر چگونگی قانون اساسی  و دوم  تصرف سفارت آمریکا بود (بشیریه،1381: 31).

در فاصله میان پیروزی انقلاب تا برگزاری انتخابات دومین دوره مجلس، طیفی از نیروهای سیاسی غیر همسو با امام خمینی(ره) و هواداران ایشان از عرصه سیاست حذف شدند یا به حاشیه رفتند. استعفای دولت موقت به ریاست مهندس مهدی بازرگان، رای عدم کفایت سیاسی مجلس به ریاست جمهوری ابوالحسن بنی‏صدر، مقابله با سازمان‏های چپگرای سیاسی اعم از سازمان‏های مسلح (فدائیان خلق و مجاهدین خلق) و غیرمسلح (حزب توده) و توقف فعالیت‌های سیاسی آن‌ها فضای سیاسی کشور را در آستانه رقابت‌های انتخاباتی دومین دوره مجلس در اختیار نیروهای انقلابی اسلام‏گرا قرار داد (سهرابلو،1390: 46).

مجلس دوم یکی از مهمترین مجالس پس از انقلاب به شمار می‏رفت. در مجلس دوم صف‏بندی جدید نیروهای سیاسی کشور که با حذف گروه‌های مخالف شکل جدیدی پیدا کرده بود، چالش‌های جدیدی را فرا روی مجلس قرار داد. در این دوره جریان اسلام‏گرا به تدریج دچار اختلاف فکری شد و در قالب دو جریان فکری به چالش با یکدیگر برخاستند  که این اختلاف تأثیر خود را بر دولت و مجلس گذاشت. اختلاف این دو جریان ابتدا در مواجهه با سیاست‌ها و اقدامات اقتصادی دولت بروز کرد، به تدریج به حوزه ای دیگر سرایت نمود و دو گرایش مهم فکری کشور را به‌وجود آورد. این اختلاف فکری که از اواسط سال 60 در سازمان اسلام‌گرای مجاهدین انقلاب اسلامی آغاز شد، به تدریج حزب جمهوری اسلامی را دچار چالش ساخت و در نهایت باعث انشعاب و جدایی نیروهای اسلام‌گرا شد (فوزی،1384: 108).

علاوه بر رخ‌دادهای مجلس دوم، تفاوت نگرشهای مختلف روحانیت در فاصله سال‌های 60 تا 66 در جدایی نیروهای اسلام‏گرا نقش بسزایی داشت؛ مسائلی همچون، میزان نقش دولت در اقتصاد، بحث فقه پویا و فقه سنتی و اختلاف در خصوص لوایح وقوانینی همچون مالیات، اصلاحات ارضی، تعاونی‌ها، قانون کار، تجارت خارجی، مبارزه با احتکار و سیاست‌های اقتصادی دولت مهندس موسوی،  همه این موارد به عنوان شرط لازم  بودند اما شرط کافی و نقطه عطف این جدایی اختلاف بر سر یکی از کاندیداهای مجلس سوم، سید محمود دعایی بود. جامعه روحانیت مبارز در لیست انتخاباتی خود نام آقای دعایی را قرار نداده بود و همین امر باعث اعتراض برخی از اعضای جامعه روحانیت و زمینه ساز جدایی آنان شد (موسوی لاری، انصاری، محتشمی پور،1390). به این ترتیب در درون روحانیت دو تشکل مستقل "مجمع روحانیون مبارز" و "جامعه روحانیت مبارز" که هر دو تعلق خاطر به انقلاب اسلامی داشتند، شکل گرفتند و اعلام موجودیت مجمع روحانیون مبارز به نوعی تائید امام خمینی را نیز به همراه داشت. "انشعاب تشکیلاتی برای اظهار عقیده مستقل و ایجاد تشکیلات جدید به معنای اختلاف نیست...... من برای شما و همه کسانی که دلشان برای اسلام عزیز می‌طپد دعا می‌کنم و توفیق آقایان را از خداوند متعال خواستارم" (صحیفه نور،25/1/67).

با وقوع انشعاب در میان نیروهای اسلام‌گرا  عرصه سیاسی در آستانه مجلس سوم شاهد حضور  کاندیداهای  مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیت مبارز  گردید و از آن پس دو جناح عمده راست و چپ در فضای سیاسی کشور شکل گرفتند.

علاوه بر انشعاب و تکثر نیروهای سیاسی فضای ایدئولوژیکی جامعه نیز در چنین فرایندی دستخوش دگرگونی شد. چون پس از پیروز شدن انقلاب‏  احساسات فروکش می‏کند و نهضت تبدیل به نظام می‏شود و قشرهای گوناگون جامعه  که در ابتدا از ایدئولوژی  انقلابی انتظار تخریب وضع موجود را داشتند به تدریج خواهان نظام سیاسی می‌شوند که وظیفه‏اش ساختن است. دلیل این تغییر پارادایمی در ایدئولوژی انقلابی از بین رفتن شرایط بحرانی و نیز عدم انطباق ایدئولوژی  انقلابی با واقعیت‌های اجتماعی و ساختاری جامعه است. بنابراین "ایدئولوژی انقلابی به ایدئولوژی محافظه کار تغییر جهت  می‌دهد" (پناهی،1389: 395) و از این زمان به بعد کارکردهای ایدئولوژی انقلابی که اساسی‏ترین آن‌ها تسهیل بسیج توده‏ای برای سرنگونی است، تغییر می‏یابد و جایش را به حفظ  نظام سیاسی بعد از انقلاب می‌دهد. در چنین شرایطی جامعه چرخش از آرمان گرایی به واقع گرایی را تجربه می‌کند.

 

سطح دوم:

به طورکلی عوامل سخت افزاری و نرم افزاری در چرایی تحول این گفتمان و تکوین مفصل‏بندی‌های آن تأثیر داشته‏اند. عوامل سخت‏افزاری نظیر تحولات جمعیتی، گسترش شهرنشینی، افزایش سواد، تحولات اقتصادی و معیشتی. عوامل نرم‏افزاری نظیرگذار از اقتدار کاریزماتیک به اقتدار عقلانی - قانونی، تحولات روشنفکری، تحولات رسانه‏ای، تداوم موج دموکراتیزاسیون در جهان و رواج آموزه‏های آزادی گرایانه. 

جامعه ایران مانند بسیاری از جوامع در حال توسعه فراز و فرودهای جمعیتی را پشت سر گذاشته و تحولات جمعیتی بسیاری را تجربه کرده است. به‏رغم بالا بودن نرخ رشد جمعیت در سال‌های پیش از انقلاب، با وقوع انقلاب اسلامی، سیاست‏های کنترل جمعیت به کنار نهاده شد و در برخی مواقع سیاست‌های تشویقی در جهت رشد جمعیت اعمال گردید. مجموع این سیاست‏ها بر روند افزایش ناگهانی نرخ جمعیت تأثیر گذارد و جامعه ایران را به جامعه‏ای با جمعیت جوان تبدیل کرد. مستندات آماری به خوبی این تحول را نشان می‏دهد؛ میانگین نرخ رشد جمعیت در ایران از سال 1355-65 (9/3) درصد و در فاصله سال‌های 1365-75 (9/1) درصد و در فاصله سال‌های 1375-85 (6/1) درصد بوده است وجمعیت 34 میلیون نفره کشور در سال 1355، در سال 1365 به حدود50میلیون نفر، در سال 1370 به 60 میلیون نفر و در سال 1385 به 70 میلیون نفر رسیده است (گزیده آمار، مرکز آمار ایران، 1388: 29).

 جوان بودن جمعیت یک کشور سبب پدید آمدن رفتارهای نو با خواسته‏های نو در جامعه می‌شود و به طور سریع و محسوس چهره جامعه دگرگون می‏گردد، به‌نحوی که گویا جامعه در مدت زمانی کوتاه تحول پیدا می‏کند (ربیعی،1380). از جمله تحولات ساختاری که جامعه در اثر افزایش جمعیت با آن مواجه می‏شود، افزایش شهرنشینی است. شهرنشینی از شاخص‏های مهم توسعه است که افزایش سوادآموزی و گسترش رسانه‏های عمومی  را به همراه دارد (لرنر،1383). افزایش جمعیت باعث سر ریز جمعیت در روستاها و شهرهای کوچک می‌شود و سیل مهاجرت از روستاها به شهرها را افزایش می‌دهد و به تبع آن شهرنشینی وسعت می‏یابد. حرکت به سمت جامعه شهری و توسعه شهرنشینی[10] در درجه اول همراه با دو نوع تغییرات است. نخست، تغییر جمعیت  که تفسیری عینی و ملموس است و با سنجه‏هایی چون میزان شهرنشینی و میزان مهاجرت از روستا به شهرها مرتبط است. بخش دوم معطوف به تغییر در شیوه زندگی و نظام ارزشی و هنجاری و ظهور نوعی فردگرایی است.

طبق دیدگاه نوسازی، شهرنشینی یکی از بسترهای نوگرایی و تجدد در کشورهای مختلف است. افراد به دلیل اقامت در شهر که مملو از فرصت‏ها، تنوع‏ها، انعطاف‏ها، تسامح و تکثر است آمادگی بیشتری برای تغییر دارند و از قالب‏های سنتی، متصلب و غیرمنعطف پیشین رها می‏شوند (نقدی، 1381: 202) و در رفتار و کردار خویش متساهل‏تر می‏شوند و به رسمیت شناختن تفاوت‌ها را می‏آموزند.  عاملی که سبب می‏شود شهرنشینی به مثابه بستر نوگرایی و تجدد لحاظ شود پیوند آن با شاخص سوادآموزی است. افزایش سطح سواد[11] در جامعه با افزایش آگاهی از مسائل اجتماعی و سیاسی پیوند دارد. همین امر سبب پدید آمدن ذائقه‏های جدید سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی می‏شود که نتیجه آن افزایش مطالبات اجتماعی و سیاسی است. نتایج برخی تحقیقات نشان می‏دهد؛ رابطة معنی‏داری بین بالارفتن میزان تحصیلات با نیازها و تکوین انگاره‏های نوین (نظیر افزایش آزادی بیان، تشکیل شوراها و احزاب و....) وجود دارد به‌طوری‌که با افزایش تحصیلات این مؤلفه‏ها ارجحیت بیشتری پیدا می‏کنند (ربیعی،1380). بنابراین با بالارفتن سطح سواد در جامعه تمایل افراد به آزادی بیان افزایش می‏یابد و همین امر زمینه‏ساز گسترش وسایل ارتباط جمعی می‏شود. گسترش رسانه‏ها جامعه را با امواج متعدد فکری ـ فرهنگی روبه‏رو می‏کند و تحولات ارزشی و نگرشی بسیاری را پدید می‏آورد. بسیاری از نشریات و کتب و حتی فیلم‏ها متأثر از فرهنگ کشورهای توسعه‏یافته هستند، لذا روشن می‏گردد که نتیجه چنین فرایندی تغییر ذائقه‏های فرهنگی ـ سیاسی و نیز بروز خواست‏های جدید سیاسی است (ربیعی،1380: 193). افزایش مطالبات سیاسی افراد تقاضا برای حضور و مشارکت سیاسی آنان را بالا می‏برد و فقدان نهادهای سیاسی لازم  نظام سیاسی را با چالش مواجه می‌کند. برای رفع این چالش نخبگان حکومتی حاکم باید ظرفیت‏های موجود برای مشارکت سیاسی افراد را افزایش دهند در غیر این صورت نخبگان حکومتی غیرحاکم از طرق غیررسمی به مطالبات آن‌ها پاسخ خواهند گفت  که همین امر زمینه‏ساز افزایش مشروعیت آنان می‏شود و زمینه حضور آنان را در گفتمان رسمی مهیا می‌سازد.

به جز موارد فوق، عاملی که با شدت زیادی مزید بر علت تحولات فوق گردید، پیدایش تکنولوژی‏های نوین در عرصه ارتباطات بود. ظهور ماهواره و موج خرید این ابزار ارتباطی در میان مردم، رواج ویدئو، به نحوی که در نهایت دولت را هم ناگزیر از پذیرش این پدیده کرد، و بالاخره در سال‌های اخیر اینترنت که به سرعت در حال گسترش است از جمله مولفه‏های عینی این رشدند. این تحولات در حالی صورت گرفت که موقعیت ممتاز سیاسی ـ جغرافیایی ایران باعث افزایش تلاش غرب و دنیای خارج برای تأثیرگذاری و مهار ایران، نهایتاً منجر به تأسیس کانال‏های متعدد رادیو ـ تلویزیونی به زبان فارسی توسط کشورهای قدرتمند شد. رسانه‏های مذکور (کتاب، فیلم، صدا و سیما، نشریات و روزنامه‏ها، ترجمه و ارتباطات بین‏المللی، ماهواره، ویدئو، گسترش مسافرت به خارج) در مجموع تأثیرگذاری جدی بر حوزه روشنفکری جامعه خصوصا روشنفکری دینی گذاشتند.

روشنفکری دینی در ایران را که هم حوزه و هم دانشگاه را به گونه‌های مختلفی تحت تأثیر قرار داد می‌توان به سه دوره تقسیم نمود؛ موج نخست روشنفکری دینی که متاثر از جریان‌های مدرنیزاسیون در ایران قائل به ارائه تفسیری علمی و مدرن از دین بود، موج دوم که تحت تأثیر جریان های چپ به تفسیری اجتماعی از مفاهیم دین می‌پرداخت و موج سوم که در برابر روند آزادی گرایی جهانی بیشتر به قرائت‌های دموکراتیک از دین نظر داشت. با این تقسیم بندی می‌توان گفت روشنفکری دینی در ایران در دهه 40 و 50 که ارائه قرائت ایدئولوژیک از دین بود که زمینه‏ساز انقلاب اسلامی نیز گردید. اما به تدریج مهمترین ویژگی روشنفکری در دهه 70  نقد قرائت ایدئولوژیک از اسلام و ایدئولوژی ستیزی شد که مربوط به دوران استقرار نظام جمهوری اسلامی بود (کاظمی، 1383) و در نهایت مهمترین  مشخصه روشنفکری دهه 80  " محافظه کاری" است (میرسپاسی،1390).                                               

 قرائت ایدئولوژیک از دین که در دهه‏های 40 و 50 توسط روشنفکران مطرح گردید، برخاسته از شرایط حاکم بر جامعه بود. شرایط ساختاری جامعه، قرار گرفتن جامعه در شرایط آنومیک و ذره‏ای شدن جامعه ایران که معلول افزایش مهاجرت از روستا‏ها به شهرها بود، همچنین عدم وجود جامعه مدنی و ظهور شکاف ملت – دولت و سنت و مدرنیته زمینه را از لحاظ ساختاری برای ظهور ایدئولوژی‏های متعدد فراهم نمود. ایدئولوژی‌های ناسیونالیسم، سوسیالیسم و اسلام‏گرایی از دل چنین شرایطی ظهور کرده‏اند. بافت ‏دینی جامعه، پیدایش قشر روشنفکر دینی، احیای مجدد نیروهای سنتی در برابر ایدئولوژی‏های دیگر و تا اندازه‏ای ناتوانی دیگر ایدئولوژی‌ها در اداره جنبش‏های توده‏ای، اسلام‏گرایی را به عنوان یک دال برتر در محور گفتمان‌های روشنفکری قرار داد. همه این شرایط کمک کرده است تا زمینه قرائت ایدئولوژیک از دین فراهم گردد. در این مقطع روشنفکران دینی تلاش کردند تا نشان دهند که دین از بهترین برنامه‏ها برای اداره دنیای انسان‌ها برخوردار است. اگر در قرائت علم‌گرایانه بر بعد عقلانی و منطقی دین تاکید می‌شد، در این قرائت توجه عمده بر تواناسازی دین بوده است. روشنفکران می‌خواستند نشان دهند که با تدوین ایدئولوژی از متن دین دیگر نیازی به ایدئولوژی‌های بیگانه نیست. ایدئولوژی‏سازی از متن دین همان چیزی است که قرائت ایدئولوژیک از دین نام گرفته است (کاظمی، 1383: 127).

قرائت ایدئولوژیک از اسلام با همه تنوعاتش در تاثیرپذیری از آموزه‏های مارکسیستی مشترک است (لطیف پور،1379). مشترکات این قرائت عبارت است از  این‌که همه گرایش‌های آن از کلمات مارکسیستی بهره گرفتند. واژگانی چون خودآگاهی طبقاتی، طبقه، سرمایه داری، محرومین و مستضعفین، توده، تضاد، جامعه بی‏طبقه؛ دوم آن‌که همه آن‌ها اندیشه جمع‏گرایانه و سوسیالیستی را پذیرفته‏اند. به عبارت‏دیگر تکیه همه این قرائت‌ها بر عدالت اجتماعی به عنوان یک آرمان نهایی است و کمتر به مقوله آزادی توجه نشان داده‏اند. رویکرد انتقادآمیز به مدرنیته غربی و آموزه‏ها و مبادی آن از مشترکات دیگر این گرایش‌هاست که بر اساس آن آموزه‏هایی چون دموکراسی، لیبرالیسم، آزادی، حقوق بشر و.. شعارهایی فریب انگیز و توطئه انگارانه درک می‏شد و بالاخره همه این گرایش‌ها  سرشار از رویکرد تدافعی و بومی بوده‏اند.

رواج قرائت ایدئولوژیک از دین در میان روشنفکران تا زمان انقلاب و اندکی  پس از آن به گونه‏ای است که می‏توان دهه اول انقلاب را غلبه پروژه دینی کردن جامعه بر پروژه مدرن‏سازی جامعه دانست. این پروژه را بیشتر روحانیون رهبری می‌کردند و روشنفکران سهم چندانی در آن نداشتند. اما آن‌ها می‏توانستند به آرمان‌های انقلاب و شعارهایی که روشنفکران در جهت مدرن‏سازی یک سده بر آن پای فشرده بودند، بیاندیشند. 

حاشیه‏نشینی روشنفکران این زمینه را برای آن‌ها فراهم کرد که گذشته خود را مورد نقد قرار دهند. بنابراین اولین تحول در ساختار روشنفکری بعد از انقلاب گرایش روشنفکران از چپ به راست بوده است. به زودی کتاب‌های این سنخ از روشنفکران در غرب که در انتقاد به جامعه اوتوپیایی، ایدئولوژی و فعالیت‌های انقلابی بود، ترجمه گردید. (کتاب‌هایی نظیر جامعه باز و دشمنانش، قلعه حیوانات و کالبدشکافی چهار انقلاب) اولین پروژه‏ای که روشنفکران و در کنار آن‌ها روشنفکران دینی برعهده گرفتند پروژه ایدئولوژی‏زدایی از ساختار جامعه، ساختار سیاست و ساختار دین و در نهایت ساختار خود روشنفکران بود (کاظمی، 1383: 108). 

   در سال 1367 و 1368 دو واقعه مهم رخ داد  که در تحول نظام اجتماعی – سیاسی ایران نقش اساسی بازی کرد، یکی پایان یافتن جنگ ایران و عراق  و دیگری رحلت امام خمینی(ره) بود.

امام خمینی(ره) رهبری کاریزماتیک و محصول منحصر به فرد مقتضیات تاریخی جامعه ایران بود که با درگذشت ایشان، در سال‌های نخست پس از جنگ روند گذار از اقتدار کاریزماتیک به اقتدار عقلانی – قانونی در جامعه صورتی مشهود به خود گرفت . این رخداد مهم زمینه جدیدی برای بروز دگرگونی در جامعه  ایجاد کرد که  دهه دوم انقلاب از پی آن رقم خورد.

در آغاز دهه 70 چپگرایان اسلامی (مجمع روحانیون مبارز، مجاهدین انقلاب اسلامی و دفتر تحکیم وحدت) به تدریج به این نتیجه رسیدند که باید با تجدید نظر در مواضع ایدئولوژیک خود آهسته آهسته پذیرای برخی گفتارهای نوگرایی دینی و برخی ملاحظات آزادی‏خواهانه و دموکراتیک شوند. حاشیه نشینی آنان در سیاست رسمی و عدم حضور آن‌ها در مسئولیت‌های سنگین اجرایی در دولت هاشمی زمینه را برای بازسازی و بازاندیشی در حوزه فکری فراهم ساخت.

خصوصیت بارز این دهه محوریت سازندگی و تمرکز بر پروژه مدرن‏سازی بود که در پی آن دینی کردن جامعه به‌طور رسمی در اولویت دوم قرار گرفت. پس از پایان جنگ، توسعه اقتصادی و بازسازی ویرانی‏های جنگ در اولویت قرار گرفت و سیاست تعدیل اقتصادی مطرح شد که تاکید اصلی آن بر مشارکت بخش خصوصی در اقتصاد بود. اولویت قرار گرفتن اقتصاد در سطح رسمی، پاسخی بود به مطالبات مردم جنگ زده تا رنج‌های ناشی از جنگ را اندکی التیام بخشد. با پایان یافتن جنگ نظام انتظارات افراد جامعه دست‌خوش تحول شده بود و توقع مردم از نیروهای انقلابی پیشین که مبدل به نیروهای سیاسی فعلی شده بودند، توجه به نیازها و خواسته‏های واقعی آنان و ارائه برنامه و تنظیم سیاست‏ها برای تامین خواسته‏های آنان بود.

در این شرایط تحول گفتمان روشنفکری در ایران پس از انقلاب نیز در خور توجه است. نوگرایان نسل جوان که در آستانه انقلاب و اوایل آن، بینش‏ها و روش‏های لیبرال منشانه مهندس بازرگان را نمی‏پذیرفتند و لیبرالیسم را خصوصا از نوع مذهبی و آمیخته با سنت، تفکری غیر انقلابی می‏دانستند، بر مبارزه با امپریالیسم و بر آرمان برابری و عدالت تاکید می‏کردند، از نیمه دوم دهه 60  و چند سال پایانی آن دهه به تدریج از این نوع شور و حرارت فاصله گرفتند و در آغاز دهه 70 سرمشق‌های آزادی گرایانه و اصلاح‏طلبانه را به جای چپ‏گرایی و انقلابی‏گری به طور آشکار و نهان، آگاهانه و ناخودآگاه برگزیدند (میرسلیم، 1384: 336-337). در میان عوامل اثر گذار در گزینش سرمشق‏های لیبرالی و اصلاح‏طلبانه و دموکراتیک میان روشنفکران دینی می‏توان به "غلبه عمومی حکومت‏های دموکراتیک و نیمه دموکراتیک و رواج و اهمیت افکار عمومی در سطح جهانی و غلبه آموزه‏های لیبرالی و استیلای حقوق بشر در روابط بین المللی" اشاره کرد (قاضیان،1379: 346).

اگرچه جهت گیری‌های کلی روشنفکری دینی دهه 70 همگون و یک‌دست و منسجم بود. اما در دهه 80 به ویژه با شکل‌گیری دولت اصلاحات جریان روشنفکری دینی نیز دچار تکثر شد. یکی از دلایل آن شکل گیری نحله‌های مختلفی از روشنفکری دینی و عرفی در شرایط آزادتر سیاسی و رسانه‌ای بود که سبب شد روشنفکری دینی از جریان‏ها و افراد دیگر متأثر شود و به مرور این جریان از مرجعیت واحد، مقبول و مشروع در روشنفکری فاصله بگیرد در واقع به دلیل بازتر شدن فضای جامعه ایران در دهه 80 نشانه‏های نزدیکی و گفت‌وگوی روشنفکران دینی پیرو خط امام را با روشنفکران دینی موسوم به ملی – مذهبی می‌توان به وضوح دید. به‌علاوه در سطح منطقه  و جهان اسلام نیز گرایش‏های آزادی گرایانه تقویت شدند و در سطح جهانی یک جریان معرفتی عقل‌گرا ظهور و بروز یافت و این سه عامل بر فضای روشنفکری دینی ایران تأثیر گذاشت. ممکن است در وهله اول به نظر برسد  که در ایران مهمترین تحول روشنفکری، ظهور و تقویت جریان آزادی گرا بوده است، اما از اواسط دهه 80 یک جریان مصلحت‌گرا در میان روشنفکران ایرانی ظهور می‏یافت که محصول اجرای سیاست‌های اقتصادی در دهه‏های گذشته است. عمده سیاست‌های اقتصادی دولت هاشمی- سیاست‌هایی که کمابیش در دولت خاتمی هم تداوم پیدا کرد-از توصیه‏های بانک جهانی پیروی می‏کرد. توصیه‏هایی که رنگ سیاست‌های محافظه‏کارانه برخود داشتند (میرسپاسی،1390: 50). رویداد فوق ناظر بر رابطه دیالکتیکی اقتصاد و فرهنگ است. همان‌طور که جامعه ایران از منظر جمعیتی، شهرنشینی و سوادآموزی تحول یافته و همه این شاخص‏ها سیر صعودی داشته‏اند و به تبع افزایش سوادآموزی مطالبه برای وسایل ارتباط جمعی افزایش یافته و محتوای آن‌ها به اقتضاء ارزش‌های داخلی و خارجی دست‌خوش تغییر شده  و تحولات عرصه روشنفکری را به همراه داشته‏اند، در این میان اقتصاد نیز از این شرایط بی‏نصیب نمانده و هم متاثر از سایر عوامل و هم اثرگذار بر آن‌ها بوده است.

آمآ

 

اقتصاد ایران پس از انقلاب در تاریخ پر فراز و نشیب خود تحولات بسیاری را پشت سر گذاشته که آن را می‏توان به دو دوره پس از پیروزی انقلاب تا دولت هاشمی و دولت هاشمی و خاتمی تقسیم کرد (عادلی،1389: 107).

 در دوره اول اقتصاد متاثر از تفکرات روشنفکری پیش از انقلاب است. برای این دوره دو خصوصیت می‏توان تصور کرد. اول آن‌که روشنفکری اقتصادی در آن زمان بسیار متاثر از عدالت خواهی سوسیالیستی بود؛ بنابراین ضمن رد سلطه سرمایه‏داری به دولت به‌عنوان یک رکن اساسی برای تصحیح انحرافات اقتصادی و ایجاد عدالت اقتصادی نگاه می‏شد. دومین نکته که بر تفکر دوره اول اثر گذاشت. روح عدالت‏خواهی انقلاب بود که در آن زمان باعث ایجاد این اعتقاد در بسیاری از افراد شده بود که از دولت به‌عنوان یک‏ابزار اصلی برای ایجاد عدالت استفاده کنند. بنابراین اقتصاد دوره اول اقتصادی بسیار دولتی بود که البته عوامل دیگری همچون" جنگ به دولتی‏تر شدن اقتصاد بسیار کمک کرد" (عادلی، 1389؛ موسوی لاری، 1390؛ انصاری،1390). از دیگر نشانه‏های  عدالت محور بودن اقتصاد در دوره اول مندرجات موجود در برنامه اول توسعه کشور است. ایجاد جامعه‏ای «مستقل که نیازهای اساسی خود را تأمین می‏کند و افراد با برخورداری از سلامت جسم و روان، با دانش و بینش راه خدا را می‏پیمایند و در آن فقر و محرومیت و بیکاری نیست و هر خانواده از یک مسکن مناسب برخوردار است...» را هدف قرار می‏دهد (سازمان برنامه و بودجه، 1362 الف: 10-1) و (غفاری و امیدی،1387: 170-169).                                                   

دوره دوم از ابتدای ریاست جمهوری هاشمی آغاز می‌‌شود و تا پایان دوره ریاست جمهوری خاتمی هم ادامه پیدا می‏کند. در این دوره به تدریج تفکر اقتصاد آزاد شکل می‏گیرد. تفکری که معتقد بود باید مردم را توانمند کرد و فعالیت‌های اقتصادی را به آنان سپرد و باید به آنان اطمینان کرد (عادلی،1389: 107) .                                                                                               

رخ‌داد اقتصادی دیگری که در دولت دوم آقای هاشمی روی داد تصویب برنامه دوم توسعه بود که تلاش در جهت تحقق عدالت اجتماعی، رشد فضایل براساس اخلاق اسلامی، هدایت جوانان و نوجوانان، افزایش بهره‏وری، تربیت نیروی انسانی، رشد و توسعة پایدار اقتصادی با محوریت بخش کشاورزی، تقویت و ترجیح ارزش‏های انقلاب اسلامی در عرضه کردن منابع مالی و امکانات دولتی و... که متناسب با هر کدام، خط‏مشی‏هایی در نظر گرفته شده است (غفاری وامیدی،1387: 177-178). با روی کار آمدن دولت خاتمی و مشیء و منش فرهنگی این دولت در این دوره با رویکرد ایجاد جامعه مدنی، رهنمودهایی چون «ارتقاء فرهنگ مشارکت عمومی با تأکید بر اصل حقوق شهروندی و مسئولیت اجتماعی، نهادینه کردن آزادی‏ها و حقوق مصرح در قانون اساسی، گسترش مشارکت مردم و اعمال نظارت عمومی بر امور مختلف کشور از طریق گسترش نهادهای مدنی در قالب احزاب، گروه‏ها، تشکل‌های صنفی و تخصصی و...» (سازمان برنامه و بودجه، 1378 ب: 15 و 19) به ادبیات برنامه ریزی وارد شد (غفاری و امیدی،1387: 183).                                      

در واقع حضور این راهبردها و راهکارها مبین تغییر پارادیمی در حوزه ارزشی جامعه است. به‌طوری‌که پیش از این  محوریت برنامه‏های توسعه بر پایه عدالت بود اما با بروز و ظهور گرایش‌های اصلاح‏طلبی، آرمان‌های جامعه مدنی وارد برنامه‏های توسعه کشور شد بطوریکه در کنار جنبه‏های کمی توسعه اقتصادی سایر ابعاد توسعه که جنبه کیفی‏تری دارند از جمله توسعه اجتماعی و سیاسی مورد توجه قرار گرفت و آزادی در کنار عدالت قرار گرفت. همین امر زمینه را  برای  هرچه پخته‏تر شدن برنامه چهارم توسعه فراهم ساخت. به گونه‌ای که در تدوین این برنامه ابعاد مختلف توسعه لحاظ گردید. بر اساس آنچه در پیش آمد فرآیند تحول گفتمان مجمع روحانیون مبارز را می‌‌ توان بر پایه دو سطح تحولات ساختاری در قالب مدل زیر مورد مطالعه قرار داد.

عوامل ساختاری  سطح 2

 

 

عوامل ساختاری  سطح 1

شکل 2.مدل تبیینی تحول گفتمان مجمع روحانیون مبارز

*(از اسلام به مردم به لحاظ مفهومی و برجسته شدن قرائت دموکراتیک و مردم گرایانه از اسلام در مقابل قرائت ایدئولوژیک و انقلابی اسلام به لحاظ مضمونی)

 

نتیجه‏گیری

گفتمان مجمع روحانیون مبارز در مسیر تطوری خود و در گذار از عدالت به آزادی از عوامل متعددی تاتیر پذیرفته است. نخست متاثر از تحول گفتمان روشنفکری در ایران پس از انقلاب است. روشنفکرانی که در آستانه انقلاب و اوایل آن بینش‏ها و روش‏های آزادی گرایانه را نمی‌پذیرفتند و بر مبارزه با امپریالیسم و بر آرمان برابری و عدالت تاکید می‌‌کردند و رویکردی انتقاد آمیز به مدرنیته غربی آموزه‌ها و مبادی آن داشتند از نیمه دوم دهه 60 به تدریج تغییر موضع دادند و با آغاز دهه 70 سرمشق‏های آزادی‌گرایانه و اصلاح طلبانه را به جای چپ‏گرایی و انقلابی‏گری برگزیدند. از مهمترین عوامل اثرگذار بر این تغییر پارادایمی  نخست تداوم موج دموکراتیزاسیون در جهان، دوم غلبه آموزه‏های آزادی گرایانه و استیلای حقوق بشر در روابط بین المللی است. موج دموکراتیزاسیون در کشورهای آسیایی، آفریقایی و امریکای لاتین که در اواخر

 دهه 70 میلادی شروع شد در دهه 80 به پیدایش دولت‌های کمابیش دموکراتیک و نیمه دموکراتیک در این مناطق منجر شد که معنای اجتماعی شیوه دموکراتیک تن دادن به خواسته‌ها و مطالبات عمومی مردم است. اهمیت یافتن مطالبات مردم نزد حکومت ها باعث مهم شدن افکار عمومی و آزادی بیان شده است. در واقع شرط لازم  یک حکومت دموکراتیک توزیع مناصب حکومتی از طریق انتخابات و شرط کافی آن وجود آزادی بیان است. عامل دوم اثرگذار غلبه آموزه‌های آزادی گرایانه است از مهمترین این آموزه‌ها دفاع از حقوق طبیعی انسان بوده است. غلبه نسبی این آموزه‌ها در سطح جهان علاوه بر فشار تقاضاهای داخلی دولت ها را تا حدی تابع تقاضاهای جهانی برای تن دادن به این آموزه‌ها کرده است. رخنه این آموزه‏ها در جامعه با گسترش رسانه‏ها و پیدایش تکنولوژی‏های نوین در عرصه ارتباطات پیوند دارد.

همسو با این تحولات، برنامه‌های توسعه نیز در مسیر تغییر قرار گرفتند. به بیان دیگر همسو با حوزه فرهنگی و روشنفکری عرصه اقتصادی و توسعه  نیز عدالت محور بود به‌طوری‌که این رویکرد در برنامه‌های اول و دوم توسعه سیطره داشت این موضع تا اواسط دهه 70 و تا پایان دولت دوم هاشمی همچنان پایدار بود اما از اواسط این دهه به بعد با روی کار آمدن دولت خاتمی رهنمودهایی نظیر نهادینه کردن آزادی‏ها، ارتقاء فرهنگ مشارکت عمومی، گسترش نهادهای مدنی در قالب احزاب و  تشکل‌های صنفی  وارد ادبیات برنامه‏ریزی کشور شد.

آنچه این تحول را در برنامه‏های توسعه حمایت می‏کرد گذار از اقتصاد دولتی به اقتصاد خصوصی بود. در سال‌های اولیه پس از انقلاب روشنفکری اقتصادی متاثر از عدالت خواهی سوسیالیستی بود و به دولت به عنوان یک رکن اساسی برای تصحیح انحرافات اقتصادی و ایجاد عدالت اقتصادی نگاه می‏شد. عامل ساختاری که این دیدگاه را تا اواخر دهه60 تقویت کرد، قرار گرفتن جامعه در شرایط جنگی بود. پس از اتمام جنگ و با آغاز دوران سازندگی الگوها و شعارهای متمایل به بازار و توانمندسازی مردم و بخش خصوصی آغاز شد و به‌تدریج تفکر اقتصاد آزاد شکل گرفت و تا انتهای دوران اصلاحات پایدار ماند. تا پیش از دوران اصلاحات محوریت برنامه‌های توسعه بر پایه عدالت بود اما با بروز و ظهور گرایش‌های اصلاح طلبی آرمان‌های جامعه مدنی وارد برنامه‌های توسعه کشور شد به‌طوری‌که در کنار جنبه‌های کمی توسعه اقتصادی سایر ابعاد توسعه از جمله توسعه اجتماعی و سیاسی مورد توجه قرار گرفت و آزادی هموار کننده مسیر عدالت شد.

رواج تفکر  اقتصاد رقابتی و مشارکتی که از دال‏های شناور گفتمان مجمع روحانیون است پیرامون تحول دال برتر اسلام (قرائت ایدئولوژیک و انقلابی اسلام)  به مردم (قرائت دموکراتیک و مردم گرایانه اسلام) تکوین یافت. تحول دال برتر معلول تحول در نظام ارزشی جامعه است که این تحول را می‏توان در گذار از ارزش‌های آرمانی- انقلابی به ارزش‌های واقع‏گرایانه مشاهده نمود. بخشی از این تحول به اقتضاء دوران پس از پیروزی انقلاب است چون پس از پیروز شدن انقلاب احساسات فروکش می‌‌کند و اقشار گوناگون جامعه پس از بازگشت آرامش به جامعه خواستار نظام سیاسی می‌‌‏شوند که وظیفه‏اش ساختن است در چنین شرایطی پاسخ به مطالبات مردم انقلابی با شعارهایی مملو از ایدئولوژی انقلابی میسر نیست بلکه مستلزم شناسایی امکانات و منابع و استفاده بهینه از آن‌ها برای رفع مشکلات است. بخش دیگر این تحول متاثر از ساختار جمعیتی جامعه است. پس از انقلاب اسلامی جامعه شاهد افزایش رشد جمعیت بود که دلیل آن کنار گذاشتن سیاست‌های کنترل جمعیت و در برخی مواقع اتخاذ سیاست‌های تشویقی در جهت رشد جمعیت بود. همین امر جامعه ایران را به جامعه‏ای با جمعیت جوان تبدیل کرد. جوان بودن ساختار جمعیتی پیامدهایی را در حوزه ارزشی  و نگرشی و نیز در حوزه مطالبات به همراه داشت.  انقلاب و به تبع آن ارزش‌های انقلابی بخشی از تجربه زیسته نسل جوان جامعه نبوده و پنداشت شان از انقلاب اسلامی در حد مستندات موجود و تاریخ شفاهی است لذا در نظام ارزشی این گروه که بخش اعظم جامعه را نیز تشکیل می‏دهند وزن ارزش‌های واقع گرایانه بیش از ارزش‏های انقلابی است از این‌رو مطالبات آن‌ها از نظام سیاسی بیشتر در جهت تامین نیازهای اولیه و ثانویه شان است.

 همچنین ساختار جمعیتی جوان با ورود به مدارس ، مراکز آموزشی و دانشگاه‌ها باعث افزایش نرخ سواد و بهره مندی از آموزش عالی در جامعه می‏شود. افزایش سطح سواد و آموزش در جامعه با افزایش آگاهی از مسائل اجتماعی و سیاسی پیوند دارد و همین امر سبب پدید آمدن ذائقه‏های جدید سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می‏شود که نتیجه آن افزایش مطالبات اجتماعی و سیاسی است. به‌نظر می‏رسد رابطة معنی‏داری بین بالارفتن میزان تحصیلات با نیازها و تکوین انگاره‏های نوین (نظیر حقوق شهروندی، جامعه مدنی، افزایش آزادی بیان، تشکیل شوراها و احزاب و به طور کلی کثرت‏گرایی) وجود دارد به‌طوریکه با افزایش تحصیلات تمایل به ارزش‌های کثرت‏گرایانه افزایش می‏یابد. عامل اثرگذار دیگر بر پدیدارشدن این تمایل رخ‌داد تحولات ارتباطی در سطح جامعه، ورود به عصر ارتباطات و جامعه شبکه‌ای و استفاده از فضاهای جدید رسانه‌ای به ویژه شبکه‌های مجازی، اجتماعی و ماهواره‌هاست. علاوه بر  این به لحاظ سیاسی نیز شرایط جامعه به‌گونه‏ای رقم خورد که زمینه برای این امر مهیا گشت. با رحلت امام خمینی (ره) تفوق رهبری کاریزماتیک به پایان رسید. حضور امام خمینی به عنوان یک رهبر کاریزما و انقلابی جامعه را به سمت نوعی جامعه یک‌دست سوق داد. وفاق ایدئولوژیکی که در اثر حضور امام وجود داشت پذیرای کثرت‌گرایی نبود. با در گذشت ایشان جامعه در مسیر اقتدار "عقلانی قانونی" قرار گرفت و قانونمند شدن کاریزما رخ داد که این شرایط نیز تبلور ارزش‌های واقع‏گرا در مقابل ارزش‌های انقلابی و آرمانی را تسهیل کرد.

 

 

آقا گل‏زاده، فردوس (1385)، تحلیل گفتمان انتقادی، تهران: انتشارات علمی - فرهنگی.

بارکر، کریس (1387)، مطالعات فرهنگی/ نظریه و عملکرد، ترجمه مهدی فرجی، نفیسه حمیدی، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

بشیریه، حسین (1381)، دیباچه‌ای بر جامعه‏شناسی سیاسی ایران، تهران: نگاه معاصر.

پناهی، محمد حسین (1389)، نظریه‏های انقلاب (وقوع، فرآیند و پیامدها)، تهران: سمت.

پناهی، محمد حسین؛ امینی، سعیده (1392)،"تحول گفتمان مجمع روحانیون مبارز"، فصلنامه مطالعات اجتماعی، دوره 7 شماره2، تابستان92.

پین، مایکل (1380)، لاکان، دریدا، کریستوا، ترجمه پیام یزدانجو، تهران، نشر مرکز.

تاجیک، محمدرضا (1379)، "متن، وانموده و تحلیل گفتمان (3)" در گفتمان و تحلیل گفتمانی به اهتمام محمدرضا تاجیک، تهران: فرهنگ گفتمان.

تیلی،چالرز(1385)، از بسیج تا انقلاب، ترجمه علی مرشدی زاد، تهران: پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی.

میرسلیم، مصطفی (1384)، جریان‏شناسی فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی (1380-1357)، تهران: انتشارات باز.

 خانیکی، هادی (١٣٨١)، گفت‌وگوی تمدن‌ها و ارتباطات بین‌المللی: بررسی زمینه‌های عینی و ذهنی در سه دهه پایانی قرن بیستم، رسالة دکتری ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی.

ربیعی، علی(1380) ، نگاهی به تحولات ارزشی/ رفتارشناسی رأی‏دهندگان در دوم خرداد 1376 ، تهران: فرهنگ و اندیشه.

زیاری، کرامت الله (1378)، برنامه ریزی شهرهای جدید، تهران: سمت.

ژیژک، اسلاوی (1384)، گزیده مقالات در نظریه، سیاست، دین، ویراستاران مراد فرهادپور، مازیار اسلامی و امید مهرگان، تهران: گام نو.

سلطانی، سیدعلی اصغر (1384)، قدرت، گفتمان و زبان، سازوکارهای جریان قدرت در ج.ا.ا، تهران: نشرنی.

غفاری، غلامرضا؛ امیدی، رضا (1387)، کیفیت زندگی شاخص توسعه اجتماعی، تهران: شیرازه.

غلامرضا کاشی، محمدجواد (1379)، جادوی گفتار، ذهنیت فرهنگی و نظام معانی در انتخابات دوم خرداد، تهران: موسسه فرهنگی آینده پویان.

فرکلاف، نورمن (1379)،تنازع و خلاقیت در گفتمان؛ گفتمان تاچریسم در تحلیل انتقادی گفتمان، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‏ها.

فرکلاف، نورمن (1379)، تحلیل انتقادی گفتمان، تهران: مرکز تحقیقات و مطالعات رسانه.

فورن، جان (1382)،  نظریه‏پردازی انقلاب‏ها، ترجمه فرهنگ ارشاد، تهران: نشر نی.

 فوکو، میشل (1374)،حقیقت و قدرت، ترجمه بابک احمدی در سرگشتگی نشانه‏ها، نمونه‏هایی از نقد پسامدرن، گزینش و ویرایش: مانی حقیقی، نشر مرکز، تهران.

قاضیان، حسین (1379)، ضرورت تجدیدنظر در سیاست‏های کنترلی در  فرهنگ، سیاست و توسعه در ایران امروز، تهران: نشر دال.

کاظمی، عباس (1383)، جامعه‏شناسی روشنفکری دینی در ایران، تهران: طرح نو.

کچویان، حسین (1382)، فوکو و  دیرینه شناسی دانش، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

کدیور، جمیله (1378)، تحول گفتمان سیاسی شیعه در ایران، تهران: طرح نو.

گزیده آمار و اطلاعات اقتصادی و اجتماعی 40 سال کشور (1388)، ریاست جمهوری، معاونت برنامه‏ریزی و نظارت راهبردی مرکز آمار ایران.

گلدستون، جک (1385)، مطالعات نظری، تطبیقی انقلاب‌ها، ترجمه محمدتقی دلفروز، تهران.

لاکلاو، ارنستو؛ ژیژک، اسلاوی (1388)، در ستایش پوپولسیم، ترجمه محمد ایزدی، عباس ارض پیما، تهران: رخداد نو.

لرنر، دانیل (1383)، گذر جامعه سنتی (نوسازی خاورمیانه)، ترجمه غلامرضا خواجه سروی، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.

لطیف‏پور، یدالله(1379)، فرهنگ سیاسی شیعه و انقلاب اسلامی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

مک دانل، دایان (1380)، مقدمه‏ای بر نظریه‏های گفتمان، ترجمه حسینعلی نوذری، تهران: فرهنگ گفتمان.

میلز، سارا (1382) ، گفتمان، ترجمه فتاح محمدی، زنجان: نشر هزاره سوم.

نقدی، اسدالله(1381) ، درآمدی بر جامعه‌شناسی شهر انسان و شهر، همدان: فن آوران.     

یورگنسن، ماریان؛ فیلیپس، لوئیس (1389)، نظریه و روش در تحلیل گفتمان، ترجمه هادی جلیلی، تهران: نشر نی.

هوارث، دیوید (1377) ، "نظریه گفتمان"، ترجمه سیدعلی اصغر سلطانی، فصلنامه علوم سیاسی، شماره 2، ص 156.

میرسپاسی، علی(1390) ،" ظهور روشنفکران محافظه کار"، مهرنامه، سال دوم، شماره یازدهم، اردیبهشت.

مصاحبه نگارنده (سعیده امینی) با حجه الاسلام والمسلمین مجید انصاری،تهران: 23/3/90.

مصاحبه نگارنده (سعیده امینی) با حجه الاسلام والمسلمین سیدعلی اکبر محتشمی پور،تهران: 16/5/90.

مصاحبه نگارنده (سعیده امینی) با حجه الاسلام والمسلمین سید عبدالواحدموسوی لاری، تهران: 8/4/90.

لاکلاو، ارنستو (1377)، گفتمان، ترجمه: حسینعلی نوذری، فصلنامه سیاسی ـ اجتماعی گفتمان، شماره صفر.

فرقانی، محمد مهدی (1381) ، تحول گفتمان توسعه سیاسی در ایران از انقلاب مشروطه تا پایان دهه دوم انقلاب اسلامی، پایان‏نامه دکتری ارتباطات اجتماعی، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی.

غلامرضا کاشی، محمدجواد (1378) ، ذهنیت تجدد پیرامونی و بحران مشروعیت دولت مدرن در ایران، پایان‏نامه دکتری علوم سیاسی دانشگاه تهران.

سلطانی، علی اصغر (1383)، "تحلیل گفتمان به مثابه نظریه و روش"، فصلنامه علوم سیاسی، سال هفتم، شماره 28.

سهرابلو، پدرام (1390)، "تولد چپ و راست"، نسیم بیداری (ماهنامه سیاسی فرهنگی)، سال دوم، شماره17.

عادلی، محمدحسین (1389)،"گذار از پارادایم کدخدایی (اقتصادشناسی دولت هاشمی و خاتمی)"، مهرنامه، سال اول، شماره سوم 1378.

صحیفه نور،25/1/67

 

Blommaert، Jan (2005), Discourse/ a  Critical Introduction، Gambridge، university press.

Chilton، P. and schaffner, C. eds (2002), Politics as Text and Talk: analytic approaches to political discourse. Amesterdam: John Benjamins.

Fairclough، N. (1989), Creativity and Struggle in Discourse: the Discourse of  Thatcherismin Language and power in social life، London: Longman.

Fairclough، Norman (1992) Discourse and Social Change، Cambridge: polity.

Jones، P.E. (2007) ‘Why There is No Such Thing as “Critical Discourse Analysis”’, Language& Communication, 27: 337–68.

Laclau Ernesto and mouffe chantel (1993), Hegemony and Socialist Strategy :Towards a Radical Democratic Politics،London:verso

Laclau، Ernesto (1990), New Reflections of the Revolution of Our Time, London، verso. BMa Orlistate، 120m / morley (ed) stuart hall, Critical Dialogue in Cultural Studies، London، Routledge.

Mouffe، Chantal (1993), Introduction: For and Agonists pluralism،In Mouffe(ed)the Return of Political، London، verso.

Mouffe، Chantal. (2005), On the Political. Routledge: New York..

Schaffner, C. and Anita wide, A (ed) (1995), language and Peace, Alder shot: Dartmouth.

Shills،Edward (1972), the Concept and Function of Ideology, International Encyclopedia of the Social Sciences, ed, David L.shils, vol. 11, newyork:the free press.

Torfing Jacob(1999), New Theories of Discourse/Laclau Mouffe and Zize, Blackwell publisher.

Van Dijk, Teun A (2008), Discourse and Powe, new York،Palgrave, Macmillan.

Wodak، R (ed) (1989), language، power and Ideology: Studies in Political Discourse. Amesterdam: John Benjamins..

Zherebkin،Maksym (2009), In Search of Theoretical Approach to the Analysis of the Color Revolution: Transition Studies and Discourse Theory، communist and post communist studies،42،199-216. available online at www.elsevier.com

Zizek، slavi (1989), The sublime object of ideology، London: verso.