مطالعه پدیدارشناسانه نگرانی مردان از ابژه‌سازی و خود- ابژه‌سازی زنان

نویسندگان

1 عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

2 کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی

چکیده

در این مقاله با اتکا به رویکردی پدیدارشناسانه، استقرایی و اکتشافی، به دنبال کشف فهم مردان از «غیرت‌ناموسی» و همچنین کشف موقعیت‌ها و لحظاتی از زندگی روزمره بوده‌ایم که مردان در آن غیرتمندانه احساس و رفتار می‌کنند. بدین‌منظور از نظریه مبنایی به عنوان روش پژوهش کیفی بهره گرفته‌ایم. داده‌های پژوهش نیز به‌وسیله مصاحبه و مشاهده مستقیم جمع‌آوری شده‌اند. جمعیت مورد مطالعه شامل مردان 20 تا 40 ساله تهرانی است و نمونه‌ها شامل 25 مرد و 5 زن بوده‌اند که طبق روش نمونه‌گیری نظری انتخاب شده‌اند. طبق نتایج این پژوهش، غیرت‌ناموسی نگرانی و تشویش مردان ایرانی از ابژه‌سازی و خود_ابژه‌سازی نوامیس خود و کنش‌های متناظر با آن است. منظور از ابژه‌سازی تقلیل کلیت وجودی زن به جنسیت‌اش و تعامل با او به عنوان یک شی جنسی از سوی اجتماع مردانه و از طریق نگاه، کلام، تماس‌های بدنی، روابط عاطفی، معاشرت‌های اجتماعی و روابط جنسی است. خود_ابژه‌سازی نیز به نقش ارادی یا غیرارادی اما فعال زن در چنین تجربیاتی اشاره دارد. بر اساس یافته‌ها مردان درجات متغیری از نگرانی را در برابر سطوح مختلف ابژه‌سازی و خود_ابژه‌سازی تجربه می‌کنند. ترکیب ادراک مرد از فضای تعامل، وضعیت سایر مردان و وضعیت زن، نقش برجسته‌ای در برانگیختن عواطف غیرتمندانه یا غیرغیرتمندانه و واکنش‌های متناظر با آن‌ها دارد. از این رو در بیش‌تر موارد غیرت بیش از آن‌که عاطفه‌ای درونی باشد، عاطفه‌ای فرهنگی و موقعیت‌مند به نظر می‌رسد.

کلیدواژه‌ها


. مقدمه و بیان مسئله

«غیرت ناموسی» در ایران همواره جزیی از ارزش‌های فرهنگی به حساب می­آمده و بخشی از مردانگی هژمونیک جامعة ایرانی را تشکیل می­داده است. هاله­ای از اوصاف مطلوب و مثبت فردی و اجتماعی، غیرتِ ناموسیِ مردِ ایرانی را احاطه کرده و مردان، با غیرتمندی خود، آن اوصاف و همبسته­های آن‌ها را در خود اثبات می­کرده­اند. همبسته­هایی مثل مردانگی، شرف، عزت، آبرو و ناموس­پرستی.

صفت «بی­غیرت» نیز به عنوان یک استیگمای [داغ] اجتماعی- فرهنگی قدرتمند، در جهت تقویت چنین برداشتی عمل­کرده است و مرد ایرانی بسیاری از کنش­های غیرتمندانه را برای فرار از این استیگمای سنگین، بروز ­داده ­است. آن هنگام که موضوع برانگیزاننده غیرت، برای همگان فاش می­گردید، سنگینی و داغ آن بیشتر گشته و مرد به انجام کنش غیرتمندانه بیشتر تحریک می­شد. این استیگما چنان آبرو، عزت و شرف مرد و در برخی موارد همه خاندان او را زیر سئوال می­برد که وی برای دور ماندن از این داغ ننگ و بازیابی و احیای آبرو و عزت از دست رفته، حاضر است هر کاری انجام دهد، حتی قتل دختر یا همسر.[1] انجام این قبیل کارها نه تنها داغ ننگ خورده بر پیشانی او و خاندانش را پاک می­کند که مهر تأییدی است بر پای سند عزت و آبروی او. این کار، لازم، واجب و اجتناب­ناپذیر است، حتی اگر در حین انجام این کار به پهنای صورت اشک بریزد و پس از آن همواره تا آخر عمر پشیمان باشد (منشداوی، 1379: 84).

بااین­حال، به نظر می­رسد در جامعۀ امروز ایرانی، برخی نمودهای سنتی غیرتمندی، کمرنگ شده و برخی مردان دیگر به آن نمودها و جلوه­ها پایبند نیستند. در ظاهر برای مرد امروزی، دیگر صحبت کردن «ناموس»اش با «نامحرم» ناراحتی و حسادت ایجاد نمی­کند. او در میهمانی­ها و جشنهای مختلط حاضر می­شود و پایکوبی همسرش همراه با مردان غریبه را بدون هیچ حساسیتی می­پذیرد. دیگر نه تنها غیرتمندی خود را در شیوه پوشش اجتماعی یا حجاب همسر خود متجلی نمی­کند، بلکه با مأمورین گشت ارشاد که به همسرش برای حجاب تذکر می­دهند، درگیر می­شود. دیگر نه تنها خواهرش را به خاطر دوستی با یک پسر در کوچه کتک نمی­زند که همراه با آن‌ها به گردش می­رود و سعی می­کند حضورش برای­شان مزاحمتی ایجاد نکند.

در نگاه اول می­توان این تغییرات را به حساب کمرنگ شدن غیرت در جامعه ایرانی و روند بی­غیرتی مردان گذاشت. گویا مردان با گذشت زمان بی­غیرت­تر می­شوند. اما این همة مسئله نیست. شواهد نشان می­دهند که بسیاری از نمودهای غیرت همچنان به صورت پررنگ عمل می­کند. گاه مرد ایرانی که به نظر سنت غیرتمندی را کنار گذاشته به یکباره غیرتمند می­گردد. کمتر مردی را می­توان یافت که خود به‌زبان بیاورد که «بی­غیرت» است و یا در مقابل چنین خطابی
بی­تفاوت باقی بماند. همچنان فحش ناموسی اهرمی برای تحریک غیرت مرد ایرانی است و عامل برخی درگیری­ها و مشاجرات اجتماعی. کماکان نه فقط در میان قبایل ایرانی عرب جنوب یا در شهرهای کوچک با فرهنگ سنتی و مذهبی، که در همین تهران مدرن، و نه فقط در پایین­شهر که در بالاشهر، غیرت ناموسی در شدیدترین شکل آن مشاهده می­شود. هنوز هم خیانت و تجاوز مهم است و به شدیدترین شکل پاسخ داده می­شود. مرد ایرانی اگر چه در بسیاری موقعیت­ها مثل سابق غیرتی نمی­شود، اما آرام و بی­تفاوت نیست. گاه «خون خونش را می­خورد» ولی دم برنمی­آورد و غیرتمند است، ولی نه همچون گذشته. گویی غیرت را به گونه­ای دیگر می­فهمد. او در شرایط و موقعیت‌های گوناگون، غیرت و غیرتمندی را به شکل­های مختلف متجلی می­کند. به نظر می‌رسد او بسته به شرایط معیارهای متفاوتی برای غیرت­ورزی دارد. اگر در موقعیتی خاص مثل مراسم عروسی یا مهمانی­ها حساسیت­های غیرتمندانه کمتری از خود بروز می­دهد، ممکن است هنگامی که در زمان یا مکان دیگر – مثلاً حوزة عمومی- قرار می­گیرد، میزان غیرت­ورزی­اش تغییر کند. گویی غیرت او در زمان­ها و مکان­هایی تعطیل و در زمان­ها یا مکان­های دیگر به‌طور جدی فعال ­می­شود.

مشاهدات فوق‌الذکر گویای آن است که در جامعة امروز، فرهنگِ غیرت دیگر همچون گذشته یک‌دست نیست. همه مردم نگاه و رویکرد یکسانی نسبت به غیرت و غیرتمندی ندارند. برخی مردان و زنان همچون گذشته غیرت را ارزش و نشانه بارز مردانگی و حتی نشانه عشق می­دانند و برخی دیگر نشانه­ای از فرهنگ پدرسالارانه و مالکیت خواهانة جاهلیت. این یعنی غیرت ایرانی دچار یک شکاف فرهنگی شده است. فرهنگ همگون غیرت، جای خود را به یک فرهنگ ناهمگون و پارادوکسیکال داده است. برخی ارزش­های جدید فرهنگی ظهور کرده که در تضاد با ارزش­ها و باورداشت­های سنتی قرار دارند. شکاف­هایی بین ارزش­های مردانگی جدید و ارزش­های مردانگی سنتی و همچنین الگوهای مردانگی مسلط (هژمونیک) و الگوهای مردانگی غیرمسلط مشاهده می­شود. سبک­های مختلف زندگی که الگوهای متفاوتی را در بعد غیرت بازنمایی می­کنند، در کنار هم زندگی می­کنند و با هم تعارض و تضاد فرهنگی دارند.

مشاهدات یاد شده حاکی از این است که نه می­توان ادعا کرد غیرت ناموسی در جامعه ایرانی، از بین رفته است و نه همچون گذشته عمل می­کند و این غیرت نه مانند گذشته بازتاب ویژگی­های مثبت مردانگی است و نه به­طور کلی به ضد ارزش تبدیل شده است. امروز شاید بتوان از تغییر معنا و علت­های غیرت صحبت کرد. به نظر می­رسد معانی، تفاسیر و دلالت­های کنش غیرتمندانه در جامعة امروز ما و در میان مردان و زنان به گونه­ای است که معیارهای پیشین و توجیهات گذشته دیگر به تنهایی قادر به توضیح آن نیست.

 

2. اهداف و سوالات پژوهش

فهمِ مجدد عاطفة غیرتِ موجود در میان­ذهنیتِ فرهنگِ ایرانی و ارائه تعریفی تحلیلی از آن یکی از هدف­های این مقاله است. هدف دیگر این پژوهش شناسایی و تشریح منطق حاکم بر بروز یا عدم بروز کنش­های غیرتمندانه است. نقش منطق استگیما و فشار هنجاری که فرهنگ و جامعه به فرد اعمال می­کند و همچنین جایگاه قدرت در این زمینه مهم و قابل توجه است. همچنین موقعیت­های مکانی و زمانی نیز در شکل­دهی به صورت­ها و شدت این فشار هنجاری و در نتیجه کنش­های متناظر با آن تأثیرگذار است و گاهی منجر به رفتارهای متناقض می­شود. شناخت نحوه تاثیرگذاری مکان­ یا فضای تعامل در متجلی شدن یا نشدن عاطفة غیرت و توضیح منطق آن با اهمیت به نظر می­رسد. از سوی دیگر منظومة اعتقادی و ارزشی فرد نیز در این زمینه نقش مهمی را بازی می­کند و باید مورد توجه قرار گیرد. بر این اساس در پژوهش حاضر سئوالات زیر را مورد توجه قرار داده­ایم:

1. غیرت ناموسی به عنوان زیر مجموعه­ای از عواطف انسانی در ذهن مردان و زنان ایرانی چگونه معنی و تفسیر می­شود؟

2. منطق حاکم بر بروز یا عدم بروز کنش­های غیرتمندانه چیست و چگونه عمل می­کند؟

3. چه پارامترهایی در شدت و شکل این کنش­ورزی­ها تاثیرگذارند؟

4. فضا و زمان در بروز یا عدم بروز کنش­های غیرتمندانه چگونه موثر هستند؟

5. مذهب و باورداشت­های مذهبی فرد در این زمینه چگونه و تا چه حد موثر است؟

 

3. مرور ادبیات و چارچوب مفهومی

1.3. رویکرد اسلامی

در رویکرد اسلامی غیرت در معنای کلی خود، با حمیت مترادف در نظر گرفته می­شود و به دگرگونی انسان از حالت عادی برای پاسداری از مقدسات خود مثل دین، ناموس، مال و وطن و یا انتقام­گیری از متجاوزان به این مقدسات دلالت دارد (طباطبایی،1382،ج4: 280)، (نراقی،1371: 152). در این رویکرد «غیرت­ناموسی» به عنوان یکی از انواع غیرت، به معنای پاسداری و محافظت مرد از ناموسش در مقابل تجاوز، یکی از فطریات انحصاری مردان دانسته می­شود که خلقت آن را در ذات مرد قرار داده است (مطهری، 1381: 54) و هیچ مردی به طور کلی از آن بی­بهره نیست (طباطبایی،1382،ج4: 280).

منابع کلامی، اخلاقی و روایی اسلام، غیرت را صفتی خداوندی می­دانند[2] و در تایید و تمجید از آن آیات، روایات و احادیث بسیاری نقل می­کنند. به عنوان مثال ملااحمد نراقی غیرت را نتیجه شجاعت و قوت­نفس و از «شرایف ملکات» و «فضایل صفات» می­داند و هر مردی را که فاقد آن باشد لایق نام مردی نمی­داند. در نظر او بی­غیرتی از «مهلکات عظیمه» و «صفات خبیثه»است و از پیامبر نقل
می­کند «که دل مرد بی­غیرت سرنگون است» (نراقی، 1371:152؛ برای نمونه­های بیشتر رجوع شود به: فتاحی­نژاد، 1389).

در نتیجه در رویکرد اسلامی غیرت بیشتر از آن‌که یک پدیده، رفتار یا عاطفه باشد یک اخلاق و فضیلت الهی است و بی­غیرتی نیز نشانه­ای بر شهوت­پرستی و بی­عفتی مرد می­باشد.[3] مطهری در
این­باره می­نویسد: «شهوت­پرستان از این‌که همسران آن‌ها مورد استفاده دیگران قرار بگیرند رنج نمی­برند و احیاناً لذت می­برند و از چنین کارهایی دفاع می­کنند» (مطهری، 1389: 56و 57).

بررسی منابع فقهی، روایی و اخلاقی اسلام، ابعاد و حوزه­های عمل این غیرتمندی را تا حدی روشن می­سازد. برای نمونه کتاب معراج­السعادت ملا احمد نراقی «رفتن زن به کوچه و بازار» و «دیدن نامحرم» و «شنیدن صدای نامحرم» را منافی اخلاق غیرتمندی می­داند و به مردان توصیه می­کند که مانع خروج زنان خود از خانه حتی برای نماز و اعمال مذهبی شوند (نراقی،1371: 153). در «مرآت­الرشادِ» مامقانی نیز این توصیه­ها تحت عنوان «قانون خانه­نشینی» تکرار شده است (مامقانی،1332: 199؛ برای نمونه­های بیشتر رجوع شود به: میرحسینی، 1385)

ارزیابی این دستورها در کنار سایر دستورهایی که در باب غیرتمندی به مردان داده شده نشان می­دهد که کلیدی­ترین و محوری­ترین اصلی که در اسلام بر رفتارهای غیرتمندانه مردان ضابطه و حد ومرز تعیین می­کند قاعده محرمیت است. بر اساس این قاعده برخی از مردان برای زن محرم و مابقی نامحرم در نظر گرفته می­شوند. زن به لحاظ مذهبی موظف به رعایت شئونی در برابر نامحرمان است. از جمله این شئون حفظ پوشش سر و بدن و رعایت حجاب، خودداری از هرگونه تماس بدنی و جنسی، خودداری از اختلاط و حشرونشر و همچنین کنترل نگاه است. رعایت قاعده محرمیت همچنین شرط عفت و حیا برای زن در اسلام است.

در نتیجه مطابق با این اصل مرد نیز نسبت به تمام اموری که ارتباط زن با نامحرمان را شامل
می­شود مثل پوشش و حجاب زن به ویژه در حوزه عمومی و اختلاط زن با نامحرمان و تماس بدنی بین زن و نامحرم غیرت نشان می­دهد.

انطباق غیرتمندی در رویکرد اسلامی با سایر قواعد و هنجارهای مذهبی از جمله قاعده محرمیت در عمل باعث می­شود که غیرت مردانه به صورت بازوی نظارت و کنترل هژمونیک شرع بر رفتار و عملکرد زن دربیاید و رعایت قاعده محرمیت را از سوی زن کنترل و پای‌بندی اجتماع به آن را تضمین کند.

 

2.3. رویکرد فمنیستی

از منظر فمنیسم غیرت در تاریخ و فرهنگ ایرانی بهانه­ای برای محروم کردن زن از کلیه حقوق انسانی اوست؛ به­گونه­ای که از زن چیزی جز اطاعت محض باقی نماند (بختیارنژاد، 1388: 13). در نتیجه هر قدر زن مطیع­تر و نسبت به حقوق فردی و اجتماعی ضایع شده­اش بی­تفاوت­تر باشد، بستگان مذکر او (پدر، همسر یا برادر) اعتبار بیشتری کسب می­کنند و بدین شکل زن در حد مایملک و دارایی مرد فروکاسته می­شود و شیوة زندگی او مبتنی بر خواست و اراده و پسند مرد تعیین می­شود (بختیارنژاد، 1388: 14).

در این چشم­انداز غیرت به عنوان ابزارکنترل زن برگرفته از اصل و باورداشت مذهبی است که بیان می­کند: «خداوند تمایلات جنسی بیشتری در زن، به نسبت مردان قرار داده است، ولی با دو عامل فطری آن را تعدیل می­کند. 1- غیرت مردان و 2- حیای زنان» (میرحسینی، 2007 : 98). نتیجه­ای که از این باور گرفته می­شود این است که اگر امور جنسی زنان از سوی مردان و بوسیله غیرت کنترل نشود، خرابی و فساد به بار می­آید و این تهدیدی برای نظم اجتماعی است. اما در واقع غیرت به ابزاری برای کنترل زن، بهانه­ای برای محرومیت او از زندگی و به انقیاد کشیدن او مبدل شده است. در نگاه فمنیستی غیرت و غیرتمندی، حق انتخاب و قوه­ی تمیز و تشخیص زنان را انکار می­کند و حضور آنان را در حوزه­ی عمومی محدود کرده و در حوزة خصوصی به انقیاد می­کشد (همان: 99) و در نتیجه مردسالاری را تحکیم می­بخشد.

از منظر برخی صاحبنظران فمنیست، این برداشت تاریخی از زن و غیرت در جوامع مسلمان، با بعضی از اصول شریعت اسلام متناقض است. از نظر آن‌ها این تفاسیر و عملکردها در واقع رخنة ایدئولوژی پدرسالارانة دورة جاهلیت عرب، در دورة اسلامی است که اسلام و قرآن سعی در براندازی آن داشت. آن‌ها انقیاد زنان و بی­عدالتی جنسیتی حاکم بر روابط بین زن و مرد به­ویژه در امر ازدواج در کشورهای مسلمان را با اصل انکارناپذیر عدالت در اسلام متناقض می­دانند (میرحسینی، 2007: 96).

 

3.3. رویکرد مطالعات فرهنگی عواطف

رویکردهای اسلامی و فمنیستی اگرچه هر دو مهم و قابل توجه هستند، اما  هر یک از منظر خاص خود بخشی از مسئله­ی غیرت را مورد توجه قرار داده­اند و از جنبه­های مهم دیگر چشم­پوشی
کرده­اند. بررسی عمدتاً کارکردگرایانه غیرت در رویکرد دینی و در مقابل نگاه عمدتاً تقلیل­گرایانه، آسیب­شناسانه و چشم­پوشی از وجوه کارکردی در رویکرد فمنیستی، ما را بر آن داشت که ضمن توجه به این دو رویکرد برای بازکشف غیرت رویکرد جدیدی را اتخاذ کنیم و بدین منظور رویکرد «مطالعات فرهنگی عواطف» را مبنا قرار دادیم.

مطالعات فرهنگیِ عواطف، آخرین وضعیت رشتة مطالعات­فرهنگی قلمداد می­شود و قلمرو آکادمیک جدیدی را ترسیم کرده است (هاردینگ و پریبرام، 2009: 1). استوارت هال، چهره سرشناس مطالعات فرهنگی، همان­گونه که مفاهیم و ایده­ها را جزئی از فرهنگ می‌داند، عواطف[4] و احساسات[5] را نیز بخشی از آن تلقی می­کند که از فرایندهای تولید معنا جدایی­ناپذیر است (هال،1997: 2به نقل از هاردینگ و پریبرام، 2009: 2). با این حال نظریه­پردازان فرهنگی تا به حال توجه بسیار کمی به ارائه تحلیل­های سیستماتیک و تفصیلی از عواطف داشته­اند. در سال­های اخیر چرخش فرهنگی قابل توجهی در مطالعه عواطف در رشته­های گوناگون صورت گرفته که باعث شده عواطف در انسان­شناسی فرهنگی، جامعه­شناسی و تاریخ و مهمتر از همه مطالعات­فرهنگی مبدل به موضوع پژوهش­های بسیار گردد. در این حرکت، عواطف دیگر تنها به ­طور ساده به عنوان پدیده­های شخصی و درونی در نظر گرفته نمی­شود. نقد اصلی مطالعات­فرهنگی عواطف به مطالعات گذشته در حوزه­ی عواطف این است که بیش از حد بر روی این‌که عواطف چه چیز هستند و در کجا مستقر شده­اند، تمرکز دارد: «آیا عواطف به عنوان ویژگی­های یک فرد، جزو کارکردهای بدن هستند یا ذهن؟» تاریخ اندیشه درباره­ی عواطف، با بحث دربارة «روابط بین عواطف، احساسات بدنی (جسمی) و شناخت» مشخص می­شود که بر اساس آن نظریه­ها بر حسب این‌که عواطف را مقید به احساسات بدنی یا شناخت می­دانند تقسیم­بندی می­شوند (احمد،2004: 5 به نقل از هاردینگ و پیربرام، 2009: 2). احمد راه برون رفت از این مسئله­ی دشوار را جابجایی تمرکز از اندیشه دربارة عواطف، به عنوان «چیزهایی» که افراد «دارند» به این‌که عواطف چگونه «عمل می­کنند» یافته است. به پیروی از احمد مسئلة اصلی در توسعه رویکرد فرهنگ­گرایانه به عواطف این نیست که عواطف چه چیز هستند؛ بلکه هدف اصلی بررسی این است که چگونه عواطف به عنوان کردارهای اجتماعی در تغییر مداوم شرایط عمل می­کنند و این همان چیزی است که عواطف انجام می­دهند (همان: 2).

در سنت مطالعات­فرهنگی پژوهشی که مشخصاً به موضوع غیرت یا حسادت جنسی به عنوان یکی از عواطف انسانی پرداخته باشد وجود ندارد. بااین حال در پژوهش حاضر سعی ما براین بوده که مطالعه غیرت ناموسی در ایران را در چارچوب این سنت پیش ببریم. پایه­های نظری که هاردینگ و پیربرام در سنت مطالعات­فرهنگی برای مطالعه عواطف در نظر گرفته­اند از این قرار است: 1- عواطف سازه­هایی فرهنگی و بخشی از فرهنگ هستند. 2- عواطف را نمی­توان به صورت فراگیر در طول زمان و مکان تعریف کرد؛ بلکه باید آن‌ها را در دل ویژه­مندی زمینه­های تاریخی­شان در نظر گرفت. 3- در بررسی عواطف پرداختن به این‌که عواطف چگونه در شرایط اجتماعی و فرهنگی، به عنوان بخشی از فرایند تولید و بازتولید روزمرة هویت­های اجتماعی و روابطِ نابرابرِ قدرت کار می­کند، ضرورت جدی دارد. 4- در مطالعه عواطف نحوه تأثیرگذاری رابطه­ای عواطف بر تعاملات روزمره انسان‌ها اهمیت غیرقابل چشم­پوشی دارد. هاردینگ و پیربرام دلایل متعددی را برای توجیه کارآمدی روش مطالعات­فرهنگی در مطالعه عواطف ارائه می­کنند. اول این‌که مطالعات عواطف با توسعه مفاهیم معرفت­شناختی به تضعیف صورت­های متعارف تولید دانش کمک می­کند. دوم این‌که پژوهشِ فرهنگ­گرایانهِ عواطف، از طریق تعهد به تاریخی­کردن و زمینه­مند کردن[6] پیچیدگی­های عملکردهای فرهنگی، ذات­گرایی و دوگانه­های دیرینه اندیشة غربی را به چالش می­کشد. سوم، بازخوانی فرهنگ­گرایانه عواطف می­تواند به طور چشمگیری در فهم روابط قدرت در توسعه هویت­های اجتماعی و در تولید و مبادله معانی مشارکت کند. چهارم این رویکرد می­تواند جایگاهی ویژه در میان فرایندهای فردی از جمله زیست­شناختی و روان­شناختی که تاکنون توجهات نظری به مراتب بیشتری نسبت به فرایندهای فرهنگی کسب کرده‌اند پیدا کند و در آخر این‌که عواطف برای سیاست‌های فرهنگی اهمیت غیرقابل انکاری دارند. به این معنا که تحلیل فرهنگی عواطف به سیاست فرهنگی عواطف ختم می­شود (هاردینگ و پیربرام، 2009: 4).

 

1. روش پژوهش

پژوهش حاضر در چارچوب روش­های کیفی انجام شده است که برای مطالعه درباره موضوعات کمتر شناخته شده و موضوعاتی که کسب نگاه نو و بدیع درباره آن هدف قرار گرفته مناسب است. روش کیفی رهیافت موثری برای دستیابی به اطلاعاتی است که در اعماق ذهن پاسخ‌گو قرار دارد و به آسانی نمی­توان به آن‌ها دست یافت.

از میان روش­هایی که در چارچوب روش‌های کیفی قرار می­گیرند رهیافت «نظریه مبنایی» که توسط بارنی گلیزر و آنسلم استراس (1387) رشد و توسعه پیدا کرده است برگزیده شد. کاوش در فرایندهای اجتماعی و تعاملی در حال ساخت توسط کنشگر در زندگی روزمره هدف اصلی در رهیافت نظریه مبنایی است.

داده­ها در پژوهش حاضر از طریق مصاحبه­های نیمه­ساخت­یافته و مشاهده گردآوری شده است. مصاحبه نیمه­ساخت­یافته این امکان را می­دهد که محقق ضمن داشتن چارچوبی روشن و مشخص برای جمع­آوری اطلاعات و طرح پرسش­ها، در صورت لزوم و متناسب با روند مصاحبه، تغییرات لازم را ایجاد کند و یا سئوالاتی را برای روشن شدن مطلب طرح نماید. استفاده از روش مشاهده به‌ویژه در موقعیت­هایی که زمینه کنش­ورزی‌های غیرتمندانه وجود دارد ولی امکانی برای مصاحبه وجود ندارد مورد توجه و تاکید بوده است.

در این پژوهش 25 مصاحبه عمیق با مردان 20 تا 40 ساله و 5 مصاحبه با زنان 25 تا 37 ساله ساکن شهر تهران صورت گرفت که نمونه­ها مطابق با اصل نمونه­گیری نظری انتخاب شدند. مبنای داوری درباره تعیین حجم نمونه و توقف نمونه­گیری اصل اشباع نظری بوده است. به منظور یافتن نمونه­ها عمدتاً از استراتژی نمونه­گیری گلوله برفی بهره گرفته شده و برای تعدادی از نمونه­ها سابقه آشنایی و شناخت محقق با مصاحبه­شونده­ای که شرایط نظری لازم را داشته ملاک قرار گرفته است. علاوه بر معیار سن، معیارهای میزان تحصیلات، وضعیت طبقاتی و اعتقادات مذهبی از جمله معیارهایی بوده­اند که سعی شد در تنوع دادن به نمونه­های انتخابی مورد توجه قرار گیرد. به منظور تجزیه و تحلیل داده­ها نیز از روش کدگذاری نظری در نظریه مبنایی که شامل سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی است استفاده شده است.

 

5- یافته های پژوهش

در این بخش یافته­های پژوهش را بر اساس الگوی پارادایمی استراس و کوربین تشریح می­کنیم. بر طبق این الگو باید مفاهیم و مقولات به­دست آمده در مراحل کدگذاری را در ذیل سلسله روابطی به یک مقوله محوری مرتبط کرد. این الگو بیانی از شرایط علی، پدیده­ی مرکزی، زمینه، شرایط مداخله­گر، راهبردها و پیامدها می­باشد. به عقیده استراس و کوربین که مبدعان الگوی پاردایمی هستند با استفاده از این الگو می­توان به طور سیستماتیک درباره داده­ها فکر کرد و آن‌ها را به صورت پیچیده به هم مرتبط نمود. این در حالی است که استفاده نکردن از این الگو باعث می­شود که نظریه مبنایی فاقد دقت و پیچیدگی لازم باشد. (استراس و کوربین، 1387: 100)

 

1.5. پدیده مرکزی: «اضطراب و نگرانی مرد از ابژه­سازی و خود- ابژه­سازی زن»

استراس و کوربین پدیده مرکزی را ایده، فکر محوری، حادثه یا واقعه­ای می­دانند که با مجموعه رفتارها ارتباط دارد و استراتژی­ها به منظور اداره و کنترل آن رخ می­دهند (استراس و کوربین، 1387: 97 و 101). یافتن پدیده مرکزی جنبه اکتشافی دارد و گام نخست در الگودهی به یافته­های پژوهش است. اولین و مهمترین گام ما در فرایند تحلیل داده­ها نیز کشف مقوله­ای بود که به بهترین نحو فهم و رفتار کنشگران را از غیرت توضیح دهد. «اضطراب و نگرانی مرد از ابژه­سازی و خود -ابژه­سازی زن» مقوله‌ای بود که به عنوان پدیده مرکزی کشف گردید. از آن‌جا که مفهوم ابژه و ابژگی در حوزه­های دیگر علوم اجتماعی و فلسفه استفاده شده است، ضرورت دارد که در ابتدا این مفاهیم را زمینه­مند نماییم.

 

ابژه­سازی یا ابژگی:[7] در بحث غیرت و غیرت­ورزی ابژگی رابطۀ شناختی و تعاملی بین سوژه و ابژه بر مبنای جنسیت و غریزه است که در این‌جا «اجتماع مردانه» سوژه و «زن» ابژه است. در فرایند ابژه­سازی، زن به جنسیت‌اش تقلیل پیدا کرده و بدن او به عنوان مهمترین شاخص جنسیت، بر کل موجودیت او مقدم گشته و موضوع شناخت اجتماع مردانه و تعامل قرار می­گیرد. در فرایند ابژه­سازی سوژه با نگاه ابزاری، بدن و زنانگی­های زن را نشانه رفته، با آن همچون یک شی جنسی تعامل کرده و آن را ابژه می­کند و از این کار آگاهانه یا ناآگاهانه کسب لذت می­کند. نتیجه این‌که ابژه کردنِ زن، محصول درک غریزی، جنسی، جسمانی و شهوانیِ مرد از زن و بدن او است.

چشم­پوشی از کلیت انسانی زن و تقلیل او به آلت جنسی­ زنانه و کشیدن قبای جنسیت بر تمامی ابعاد وجودی زن، تجربه­ا­ی است که مرتباً در زندگی روزمرة بخشی از مردان و اکثریت زنان جامعه زیست می­شود. در درجات بالای ابژگی، زن جز هویت جنسی­اش چیز دیگری نیست و جز «سکس» کارکرد دیگری ندارد. «گوشتِ طعمه»، یکی از تعبیراتی است که به خوبی این درک ابژه­ساز را نشان می­دهد: «مردهای ما به اون زن که ممکنه خواهر من هم باشه، به شکل گوشت طعمه نگاه می­کنند (رضا، 34ساله، متاهل، لیسانس، کارمند دولت) .. مثل گوشت طعمه که از ده تا مرد، نه تاش دنبال اینه که او رو مال خودشون کنند. (عادل، 29ساله، متاهل، لیسانس، کارمند دولت)»

در فرایند ابژه­سازی سوژه نه تنها به زن نگاه جنسی و غریزی دارد بلکه به خود نیز از دریچه جنسیت و غریزه می­نگرد و چیستی خود را هم بر اساس امر جنسی معنا می­کند. در نتیجه ابژه کردن برای او به عنوان یک فعل غریزی اجتناب­ناپذیر می­گردد: «جنس نریم ... نمی تونیم سر این جور مسائل خودمون رو کنترل کنیم ... صدای «ماده» هم بشنویم، تحریک می­شیم. چه بخوایم چه نخوایم. (میلاد،21ساله، دانشجو لیسانس، مجرد، موزیسین)»براین مبنا می­توان گفت که ابژه­سازی ماهیت تعاملی فردی است که بیشتر بر مبنای غریزه جنسی رفتار می­کند.

براساس یافته­های پژوهش ابژه­سازی زن در شش سطح نگاه، کلام، تماس جسمی، رابطه عاطفی، رابطه جنسی و سطح تعاملات یا معاشرت­های اجتماعی رخ می­دهد. چشم­چرانی، متلک­پرانی، تنه زدن و تجاوز جنسی از جمله مصادیق ابژه­سازی است.

خود- ابژه­سازی:[8] اگر چه مفهوم «ابژه­سازی زن» تلویحاً اشاره به انفعال زن و عاملیت مرد در فرایند ابژگی دارد؛ اما این وضعیت همیشه صادق نیست. رخداد ابژگی همیشه فرایندی یک سویه نیست که در آن مردِ فعالِ دارایِ عاملیت، زنِ منفعلِ فاقدِ عاملیت را ابژه کند. زن نیز ممکن است از طریق حالات، رفتارها، کنش­ها و موقعیت خود، عملاً در رخداد ابژگی نقش فعالانه­ای را بازی کرده و به ابژه شدن خود کمک کند. این حالت را ما «خود_ابژه­سازی» می­نامیم. زن در موقعیت خود_ابژه­سازی، مؤلفه­هایی از جنسیت زنانه را مبنای هویت­یابی خویش و همچنین مبنای تعامل با اجتماع مردانه قرار می­دهد و با اختیارِ وضعیتی که هویت جنسی­اش را متجلی می­کند، به فرایند ابژگی کمک می­کند. وضعیت زن در خود_ابژه­سازی می­تواند سیگنال­هایی مبنی بر «در دسترس بودن» و «تجویز» ابژه­سازی را به اجتماع مردانه ارسال کند و از این طریق فرایند ابژگی را تسریع بخشد: «وقتی یه خانم یه لباس بپوشه که بدنش پیدا بشه، یه آقا هر قدر هم که سعی کنه، بالاخره وسوسه می­شه (عباس، 32ساله، لیسانس، متاهل، مدیر شرکت خصوصی) ... رفتار خود دختره طوریه که دیگران به خودشون اجازه می­دن بهش هر چیزی بگن. (سبحان، 27ساله، لیسانس، مجرد، بیکار)»

با این­حال هر وضعیت یا حالتی از زن که به خود_ابژه­سازی تعبیر شود، نشان­دهنده این نیست که زن آگاهانه و رضایتمندانه و «به قصد» آن را اختیار کرده است. بلکه ممکن است چنین قصد، نیت یا رضایتی نداشته باشد، اما ناخواسته وضعیتش به خود_ابژگی تعبیر شود. بر همین اساس با در نظر گرفتن دو عامل آگاهی و تمایل یا عدم آگاهی و تمایل زن، خود_ابژه­سازی به دو گونه قصدمند و غیرقصدمند تقسیم می­شود.

ادراک ابژه­سازی و خود-ابژه­سازی: ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی اموری ذهنی هستند. به این معنا که ممکن است در ذهن یک فرد درک شوند و در ذهن فرد دیگری درک نشوند. به بیان سازه­گرایانه ابژگی- خود_ابژگی بیشتر از آنکه در واقعیت به وقوع بپیوندد در ذهن افراد محقق می­شود. هم زن به عنوان ابژه و هم اجتماع مردانه به عنوان سوژه درکی شخصی از ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی دارند. بااین­حال هیچ یک از این دو ادراک ربط مستقیمی با مسئله غیرت ندارند. تا زمانی‌که فرایند ابژگی صرفاً رخدادی بین زن (ابژه) و اجتماع مردانه (سوژه) است و ادراکات ملتزم با آن در ذهن این دو عنصر جریان دارد پای مقوله غیرت و غیرت­ورزی به بحث باز نمی­شود. مسئله غیرت زمانی به میان کشیده می­شود که ادراکات توسط عنصر دیگری که شاهد و نظاره­گر فرایندهای ابژگی است کسب شود. این عنصر سوم مردی است که زن حاضر در میدان، منتسب به او، متعلق به او و اصطلاحاً «ناموس» اوست. تا زمانی که این مرد ردی از ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی را نیابد و یا احتمال رویداد آن‌ها را پیش بینی نکند، احساس یا واکنشی که غیرت­ورزی گفته می­شود روی نمی­دهد.

اضطراب و نگرانی مرد از ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی: مرد ابژه شدن ناموسش را یک مخاطره جدی تلقی می­کند. در نگاه او ابژه­سازی در حکم تعرض و تهدیدی جدی برای ناموس است. حریم ناموسی برای مرد قلمرویی شخصی است که ابژه­سازی به معنای تعرض یا ورود غیرقانونی به این محدوده ممنوعه و خود_ابژه­سازی در حکم خیانتی به این قلمرو است. زن برای مرد داشته­ای گران‌بها و انحصاری ارزیابی می­شود که خطر تصاحب او از سوی بیگانه وجود دارد. مرد که سایه تهدید این خطرات را بر سر خود و ناموسش احساس می­کند، دچار اضطراب و نگرانی می­شود. هرگاه موقعیت مخاطره­آمیز قوت بیشتری بگیرد اضطراب و دلهرة او بیشتر می­شود و هر گاه برداشت‌اش از موقعیت حاکی از افول مخاطره باشد، از اضطراب و نگرانی­اش کاسته شده و آرامش می­یابد:

«این نگاه­ها رو مثل خطر می­بینم (امیر،23 ساله، لیسانس، مجرد، غریق نجات) ... با نگاهش داره تجاوز می­کنه به حریم ناموس من (میلاد،21ساله، دانشجو لیسانس، مجرد، موزیسین) ... می­گم نکنه قصدی داشته باشه؟ نکنه آدم هیزی باشه؟ (امیر،23 ساله، لیسانس، مجرد، غریق نجات) ... همیشه دعا می­کنم که توی همچین شرایطی قرار نگیرم(احسان،30ساله، دانشجوی فوق لیسانس، متاهل، کارمند دولت) ... من ترس دارم از این‌که زندگی زناشویی­ام طوری باشه که زن برای خودش معشوقه داشته باشه. زمانی که سر کاری این فکر اگه بیاد سراغت که زنت داره چی کار می­کنه، کجاست، چکار می­کنی؟ (سبحان، 27ساله، لیسانس، مجرد، بیکار)».

در ذهنیت مرد مقابله با فرایندهای ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی نه تنها ضروری و موجه، که شرط مردانگی است و وظیفه تلقی می­شود. مرد مراقبت از حریم خانوادگی در مقابل هر نوع تهدید را تکلیفی برای خود قلمداد می­کند که در آن نباید کوتاهی و قصور نشان داد. در نتیجه گاه او غیرت را چیزی جز دفاع و مراقبت از حریم خانواده نمی­داند و گاه پا را فراتر نهاده و آن را یک وظیفه و تکلیف شرعی می­فهمد. بر این مبنا غیرتمندی را می­توان مجموعه­ی واکنش­های عاطفی و رفتاری ناشی از ادراک مصادیق بالفعل و بالقوه ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی تعریف کرد.

 

2.5. شرایط علی

شرایط علی به حوادث یا وقایعی دلالت می­کنند که به وقوع یا رشد پدیده­ای منتهی می­شود. یعنی همان عوامل تاثیرگذار بر روی رخداد یک پدیده(استراس و کوربین 1387: 101). در این‌جا سئوال این است که یک مرد چگونه می­داند که در یک موقعیت باید حساس، نگران و «غیرتی» باشد؟ به بیان دیگر در این بخش به بررسی عللی می­پردازیم که ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی را برای مرد معنا و مبدل به تجربیاتی اضطراب­آور کرده که باید در قبال آن به کنش­ورزی­های غیرتمندانه دست زد.

 

1.2.5. تربیت دوره کودکی

خانواده مهمترین نقش را در فهم فرد از مقولات مردانگی و زنانگی دارد. پسر در خانواده یاد می­گیرد که «مرد بودن» و «زن بودن» به چه معناست. او معنای مردانگی و زنانگی را عمدتاً از تعاملات و روابط پدر و مادر و بعضاً سایر بزرگترهای خانه و گاه اقوام یاد می­گیرد و رفته­رفته درک می­کند که بیشتر شبیه پدر خود است تا مادر. او که در همه لحظات تلاش می­کند از مردان خانه به ویژه پدر الگوبرداری کند، می­آموزد که چگونه وارد دنیای مردان شود و با کسب چه اخلاق­هایی و نمایش چه رفتارهایی مرد بودن خود را تثبیت کند. تلاش او برای مرد بودن و تمایز از زنان خود حاکی از شکل­گیری تلقی و برداشتی توامان از زنانگی در ذهن او نیز هست. مردانگی او در تقابل با یک «دیگری» که زنانگی است معنا می­شود. در نتیجه یک درک پیوسته و منطقی از مردانگی و زنانگی در ذهن او شکل می­گیرد.

پسر همانگونه که در بازی­های کودکانه تلاش می­کند تا نقش پدر را بازی کند و به همان شکل که در کودکی خود می­فهمد که مرد گریه نمی­کند، یاد می­گیرد که مرد باید غیرت داشته باشد. با آموزش­های مستقیم و غیرمستقیم یاد می­گیرد که حساسیت­ها و «غیرتی بازی­های» مردان خانواده را تقلید کند و در هر فرصتی جایگزین نقش‌های پدر شده و در برابر دم­دست­ترین زنان خانه که خواهر و گاه مادر است غیرتی شود. به این شکل او اولین تجربه­های غیرت و مردانگی را کسب می­کند. در هنگامه­ای که پسر به اولین تجربه­های مردانگی و غیرتمندی دست می­زند، تأیید و تشویق اطرافیان را هم جلب می­کند. به تعبیر هومنز با دریافت پاداش، متقاعد به تکرار عمل خود می­شود(ریتزر، 1386: 427). فرایند تقلید، تأیید و تکرار، غیرت را در وجودش نهادینه کرده و آن را به آموخته­ای درونی و ملکه ذهنی مبدل می­کند که در موقعیت­های دیگر و در دوره­های دیگر زندگی­اش نیز ادامه پیدا کند.

در نتیجه درک فرد از موقعیت­های تحریک کننده غیرت و شناخت او از مصادیق ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی وابستگی به تربیت خانوادگی او دارد؛ چرا که شناخت و رفتار او بازتابی است از مشاهدات و آموخته­های خانوادگی­اش. مصادیق ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی برای او غیرشخصی و تقلیدی است. بایدها و نبایدهای آموخته شده در حوزه رفتارهای مردانه و زنانه ابعاد غیرتمندی او را تعیین می­کند و فرد خود کمتر درگیر علل یا چرایی آن‌هاست. تربیت غیرتمندانه فرد به او نشان می­دهد که بر روی چه مواردی حساسیت داشته یا نداشته باشد. چه چیز را نقض رفتار طبیعی و هنجارهای مردانگی بداند و چه چیز را روالی عادی از زندگی روزمره. در مقابل چه رفتاری عکس­العمل نشان دهد و در مقابل چه رفتاری بی­تفاوت باشد. این تربیت دورة کودکی به پسر یاد می­دهد که کی و تا چه حد غیرتی باشد؟ در واقع او با «چیزهایی که از بچگی دیده» یاد می­گیرد که چگونه غیرتی باشد.

 

2.2.5. تعلق مذهبی

در فرهنگ ایرانی مذهب نقش پررنگی در تنظیم قواعد و اصول حاکم بر روابط بین دو جنس به ویژه در خانواده بازی می­کند. فرهنگ مذهبی با تعریف زن «خوب» براساس صفاتی مثل عفت، حجاب و حیا و با در نظر گرفتن غیرت به عنوان بخشی از اخلاق مذهبی مردان و همچنین با وضع قواعد محرمیت، ضمن تعیین مصادیق ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی به کنش­های غیرتمندانه فرد صبغه مذهبی داده و آن را مبدل به وظیفه و تکلیف شرعی می­کند. دین قواعد غیرتمندی را موجه، انکارناپذیر و تایید می­کند. مبانی شرعی غیرتمندی همچنین پشتوانه نظری تربیت­های خانوادگی و اجتماعی در حوزه غیرتمندی است. به سخن دیگر فرد سایر آموزه­های تربیتی خود را در همین بستر آموزه­های مذهبی کسب می­کند.

در عین حال غیرت مردانه در گفتمان مذهبی بازوی نظارت و کنترل غیررسمی بر تحقق سایر قواعد اسلامی مرتبط با تعاملات دو جنس نیز هست. مذهب با ابزار غیرت مردانه بر حسن اجرای قواعدی مثل حفظ حجاب و رعایت قاعده محرمیت و عدم اختلاط دو جنس کنترل و نظارت غیرمستقیم می­کند. در نتیجه درجه پای‌بندی مرد به آموزه­های مذهبی یا درجه تعلق مذهبی او ربط مستقیمی با میزان حساسیت او به مصادیق ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی و به کنش­ورزی­های غیرتمندانه دارد.

 

3.2.5. تجربه موقعیت سوژگی

اگر چه تربیت خانوادگی و پایبندی­های مذهبی فرد نقش قابل توجهی در درک بایدها و نبایدهای غیرتمندی دارد و فرد با گذر از این دو کانال مهم به فهم مصادیق ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی می­رسد، بااین­حال هر دو این‌ها شکل تربیتی، اعتقادی و تقلیدی دارند. به بیان دیگر از طریق این دو کانال فرد به فهم شخصی از فرایندهای ابژگی و غیرتمندی نمی­رسد.

با رشد جسمی پسر و رسیدن به مرحله بلوغ و تکامل غرایز جنسی، درک مستقیم از امر جنسی و غریزه برای او مهیا می­شود. در این‌جاست که فرد خود می­تواند عامل به برخی صورت‌های ابژه­سازی شود و با تجربه موقعیت سوژگی درک بلاواسطه­ای از محتوای آن کسب کند. با زیست این تجربه وی به حس و انگیزه مردانه از ابژه کردن زنان آگاهی پیدا می­کند و در چنین شرایطی دیگر نمی­تواند نسبت به ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی زنان منتسب به خود بی­تفاوت باشد. در نتیجه به کنش­هایی دست می­زند که بر هم زننده موقعیت­های ابژگی باشد. در واقع او در صحنه ابژگی گاه بازیگر است و گاه تماشاگر. او از بازی پنهان بین بازیگران اصلی به خوبی آگاه است و آن‌جا که ناموس خودش پا به صحنه می­گذارد با بازی نقش غیرت صحنه را بر هم می­زند.

 

4.2.5. جامعه ناامن

اگر چه فهم یا ادراک ابژگی در ذهن شکل می­گیرد، بااین­حال ابژه­سازی یک امر کاملاً اجتماعی است و در میان­ذهنیت جامعه و در واقعیت رخ می­دهد. مرد رخداد انواع ابژه­سازی از جمله چشم­چرانی، متلک­پرانی، انواع مزاحمت، زورگیری، آدم­ربایی، تجاوز، خیانت و بسیاری از مخاطرات دیگر اجتماعی را به چشم دیده و با گوش خود شنیده و به خوبی درک کرده و می­داند آنچه که ما به آن عنوان ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی داده­ایم صرفاً یک توهم نیست. او حتی در مقاطعی خود همراه با «مای اجتماعی» در فرایند ابژه­سازی سهیم شده و درکی عمیق و مستقیم از این مقولات و پیامدهای آن‌ها پیدا کرده و از این رو آن هنگام که ناموس خودش پا به عرصه پرمخاطره اجتماع سرتاپا سوژه می­گذارد نگران می­شود. در نگاه او حضور زن در برخی موقعیت­ها و فضاها همچون رها کردن بره­ای در میان گرگ­هاست و در نتیجه نمی­تواند مضطرب و نگران نباشد. او که از تعامل شهوانی و جنسی اجتماع با ناموسش بیم دارد و بر این تصور است که به خوبی می­داند در کجا به چه زنی و با چه پوششی چه نگاهی می­شود احساس خطر کرده، واکنش نشان می­دهد.

در نتیجه غیرت محصول یا به تعبیر بهتر ضرورت کارکردی اجتماع ناامنی می­شود که سوژه بودن در آن نهادینه شده و ادراک این ناامنی کسانی را که حتی در خارج از این فضای فرهنگی تربیت شده­اند به ضرورت کاربست واکنشهای غیرتمندانه مجاب می­کند. در این‌جا دیگر غیرت تقلید صرف از پدر و مردان بزرگتر خانه یا بازتکرار آموخته­های دوره کودکی و یا اجرای برنامه­های عملی یک مجموعه از اعتقادات مذهبی نیست؛ بلکه واکنشی اجتناب­ناپذیر به مخاطرات اجتماعی است. واکنشی که شاید فرد خود نام غیرت و غیرتمندی به آن ندهد.

 

3.5. شرایط مداخله­گر

شرایط مداخله­گر یا میانجی شرایط کلی و ساختاری هستند که به یک پدیده تعلق دارند و بر چگونگی استراتژی­ها اثر می­گذارند. یعنی استراتژی­ها را در درون زمینه خاصی سهولت می­بخشند و یا آن‌ها را محدود و مقید می­کنند (استراس و کوربین 1387: 97، 104). در پژوهش ما شرایط مداخله­گر عواملی هستند که بر ادراک مرد از ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی در موقعیت و همچنین بر صورت و شدت اضطراب او و کنش­ورزی­هایش تأثیر می­گذارد. در ادامه به تشریح این عوامل می­پردازیم.

 

1.3.5. منطق قدرت - منطق استیصال

گوردون کلانتون کلید فهم حسادت جنسی را «عدم­توازن قدرت بین زوجین» می­داند (کلانتون، 2006: 420). او با طراحی مقیاسی برای ارزیابی قدرت در میان افرادی که در یک رابطه­ی عاشقانه - دوستی یا ازدواج – هستند به این نتیجه می­رسد که هر چه عدم توازنِ قدرت بین یک زوج بیشتر باشد، حسادت جنسی نیز بیشترمی­شود و به طور عکس هر چه قدرت طرفین هم­سطح باشد حسادت کاهش می­یابد. به بیان دیگر او یک رابطه معکوس بین قدرت و حسادت در نظر می­گیرد که فردی که قدرت کمتری دارد، حسادتش بیشتر است. به عقیده کلانتون از آن­جا که در این دست روابط معمولاً زنان قدرت کمتری دارند، در نتیجه حسادت بیشتری را نشان می­دهند (همان).

نظریه کلانتون در بحث حسادت جنسی می­تواند در جوامع غربی معتبر ارزیابی شود، اما حتی بدون پژوهش علمی و با اتکا به تجربه زیسته می­توان گفت که نتایج وی را به جامعه ایرانی و به بحث «غیرت ناموسی» نمی­توان تعمیم داد. بااین­حال توجه ویژه کلانتون به «قدرت» و همچنین بدیل آن یعنی «استیصال» این مفاهیم را در پژوهش ما مبدل به مفاهیم حساسیت برانگیز کرد که لازم بود در فرایند تحقیق مورد توجه ویژه واقع شود.

براساس یافته­های پژوهش درک مرد از میزان قدرتش در کنترل موقعیت بر شکل و شدت غیرت­ورزی­های او موثر است. این «کنترلِ موقعیت» دو سویه اصلی دارد. سویه نخست:«کنترل ابژه­سازی اجتماع مردانه» و سویه دوم آن «کنترل خود_ابژه­سازی زن» است. هر چه مرد توانایی اعمال قدرت و عاملیت بیشتری نسبت به ناموس خود و اجتماع مردانه داشته باشد، کنش­های غیرتمندانه او شدت و تنوع بیشتری پیدا می­کند. در نقطه مقابل احساس ضعف و درماندگی او را وادار به پذیرش، تحمل و کنار آمدن با موقعیت می­کند: «خیلی برام سخت و دردناک بود و کاری هم نتونستم بکنم. جز این‌که بپذیریم. مجبور به پذیرش این قضیه بودم. چون من غالب این رابطه نبودم. اگر غالب باشی ممکنه یه تصمیماتی بگیری یا حرکتی بکنی. ولی من نتونستم.» (حسن، 24ساله، لیسانس، مجرد، مدیرآموزشگاه)

احساس ناتوانی یا درماندگی در مواجهه با اجتماع یا کنترل زن و تاثیر آن در غیرت­ورزی به کرات از سوی مصاحبه­شوندگان مورد تاکید قرار گرفت، به نحوی که نشان از قاعده رفتاری مهمی بود. این قاعده رفتاری را ما با عنوان «منطق استیصال» مقوله­بندی کردیم. در منطق استیصال مرد احساس می­کند که توانایی اعمال قدرت به «ناموس» خود (کنترل خود_ابژه­سازی) یا توانایی مواجهه با اجتماع مردانه (کنترل ابژه­سازی) را ندارد. مرد در این حالت خود را نظاره­گر بی­قدرت و درمانده­ای احساس می­کند که نمی­تواند غیرت­ورزی کند و جز پذیرش موقعیت و تحمل راه دیگری ندارد:

«اگه دختر رو بذاری توی قوطی کبریت، بعد بکنیش توی شیشه مربا خوری، بعد بکنیش توی حلبی، بعد بکنی تو کارتون، از همون جا کار خودش رو انجام می­ده. (محمد،23ساله، دانشجوی لیسانس، مجرد، دانشجو) ... قاعدة کلی اینه که نمی­تونی جلوشو بگیری (شهرام، 24ساله، لیسانس، راننده آژانس) ... اگه بخواد با کس دیگه هم بره تو هرکاریش کنی این اتفاق می­افته (سبحان، 27ساله، لیسانس، مجرد، بیکار) اگر قراره خیانت کنه اون اتفاقه می افته. اگه من پلیس بازی دربیارم و کنکاش کنم، فایده نداره. (سهیل،40ساله، لیسانس، متاهل، کارمند بخش خصوصی)... من نمی­تونم خیلی چیزها رو کنترل کنم. نمی­تونم به ناموس خودم بگم تو این طوری باش. تو این کار رو بکن. اون کار رو نکن. (میلاد،21ساله، دانشجو لیسانس، مجرد، موزیسین)... خودم رو در اون حد قدرتمند نمی­بینم که جلوی همه بایستم. (احسان، 30ساله، دانشجوی فوق لیسانس، متاهل، کارمند دولت) ... مگه می­تونم جلوی نگاه بقیه رو بگیرم؟ یا مگه می­تونم خواهرم رو، زنم رو زندونی کنم که بقیه نگاهشون نکنن؟ (رضا، 34ساله، متاهل، لیسانس، کارمند دولت)»

منطق استیصال اگرچه ممکن است فرد را دچار یأس و ناامیدی کند اما باعث می­شود که وی با عقلانیت و محاسبه­گری بیشتری کنش نشان دهد. در مقابل هنگامی که مرد خود را دارای قدرت عاملیت بالایی احساس می­کند مواجهه و تقابل یا درگیری او هم با اجتماع و هم با زن شدیدتر خواهد بود. منطق استیصال فرد را به استراتژی­های مدارا سوق می­دهد و در مقابل منطق قدرت وی را به سوی استراتژی­های پیشگیرانه یا تقابلی رهنمون می­شود.

 

2.3.5. خود- اجتهادی

کنشگر اگرچه با فرهنگ رسمی جامعه و قواعد دینی مرتبط با روابط زن و مرد و اصول حاکم بر نحوه حضور اجتماعی زنان آشنا است و انتظارات اجتماعی از مرد غیرتی را به خوبی می­داند، اما این به معنای آن نیست که به صورت مکانیکی مطابق همه آن چیزهایی که به او آموخته شده عمل کند. او در هر جا که بخواهد دست به ارزیابی و تفسیر مجدد از موقعیت می­زند و مصادیق ابژه­سازی و خود- ابژه­سازی را دوباره­ بررسی می­کند و به سرعت این سئوال را که بارها و بارها در مصاحبه­ها تکرار شده مطرح می­کند: «چه ایرادی دارد؟»

«وقتی دوست دختر دیگران به من دست می­ده، چه ایرادی داره دوست منم به اون دست بده؟ (میلاد،21ساله، دانشجو لیسانس، مجرد، موزیسین)  الان که عقلانی نگاه می­کنم می­گم چه اشکالی داره؟(امیر،23ساله، لیسانس، مجرد، غریق نجات) ... الان با فکر خودم و با دیدی که الان دارم، هیچکدوم از این‌ها ناراحتم نمی­کنه. (امید، 28ساله، دیپلم، مجرد، واردکننده کالا)... من اگه به خانومم اطمینان داشته باشم، می­گم که چه عیبی داره لباس کاملاً باز هم بپوشه؟ حالا هر کی می­خواد نگاه کنه... تصمیمش با خودمه. اگه بخواییم با دید دین بریم جلو همش مشکل داره. اما از دید خودم می­گم نه چه عیبی داره؟ (میلاد، 21ساله، دانشجو لیسانس، مجرد، موزیسین)»

این سئوال گام نخست کنشگران برای عبور از هنجارهای اجتماعی، فرهنگی و مذهبی است. کنشگر با پاسخی که به این سئوال می­دهد انتظاری که دین و سنت از او دارد را به چالش کشیده، کنار گذاشته و به سلیقه خود عمل می­کند. این فرایندی است که ما به آن خوداجتهادی می­گوییم:

«من یه زمانی معتقد بودم حجاب زن چادر باید باشه و نه چیز دیگه. ولی الان اصلا اینطوری نیست. (رضا، 34ساله، لیسانس، متاهل، کارمند دولت) درسته که احکام شرعی می­گه این درست نیست. ولی من خودم با این قضیه کنار اومدم(احسان، 30ساله، دانشجوی فوق لیسانس، متاهل، کارمند دولت) من فکر نمی­کنم حجاب رو لازم باشه که اینطور که سفت و سخت تعریف می­کنند رعایت کنی. (عباس، 32ساله، لیسانس، متاهل، مدیر شرکت خصوصی)»

هر چه مرد دین­مدارتر باشد کمتر به خود اجازه خوداجتهادی در امر دینی می­دهد و بیشتر مطابق با قواعد و رفتارهای موردپسند عرف و سنت رفتار می­کند:

«کسی که در نگاه من غیرت می­ورزه، از یک امر، از یک حد دینی، از یک حدودی که شرع مقدس براش جاری کرده [دفاع می­کنه] من خودم تعیین نمی­کنم که از چی دفاع کنم. دینه که به من می­گه که از چی دفاع کنم. فقط من یه پاسدارم. (مصطفی، 28ساله، فوق لیسانس، مجرد، دانشجو)»

قاعده محرمیت به عنوان مهمترین قاعده در روابط زن و مرد و غیرتمندی از جمله مواردی است که به طور مستقیم موضوع خوداجتهادی کنشگران واقع می­شود. مردان با خوداجتهادی در مسئله محرمیت گاه کلیت آن را زیر سئوال می­برند و گاه برخی از افراد را از قاعده محرمیت مستثنا می­کنند:

«من محرمیت رو اصلاً قبول ندارم. محرم و نامحرم نداریم. من این رو از ریشه قبول ندارم. (امید،28ساله، دیپلم، مجرد، وارد کننده کالا) کلاً این قضایا برام زیر سئواله. از بیخ باهاش مسئله دارم. منطقش رو اصلاً قبول ندارم. (سهیل،40ساله، لیسانس، متاهل، کارمند بخش خصوصی) .... من با دست دادن زنم با نامحرم مشکل دارم. اما با برادرم باشه، نه. ولی با باقی مردها مشکل دارم. (عادل، 29ساله، متاهل، لیسانس، فرهنگی) با کسایی که من خودم بهشون اطمینان دارم مسئله­ای نداره. کسایی که برای خانومم مثل برادر می مونن. مثل پسرعمه، پسرعمو، هیچ مشکلی نداره. ولی بقیه اذیت می­شم. (احسان، 30ساله، دانشجوی فوق لیسانس، متاهل، کارمند دولت)»

 

3.3.5. دیالکتیک اعتمادبددلی

اعتماد و اطمینان یا بددلی و شکاکیت مرد از جمله مهمترین عوامل مداخله­گری است که صرفنظر از ابعاد کلی حساسیت­های غیرتمندانه بر میزان اضطراب و نگرانی او و شدت و شکل کنش­ورزی­هایش تاثیرگذار است. مسئله اطمینان و اعتماد در این‌جا یک عامل ارتباطی بین زن و مرد است. هر چه که مرد نسبت به وفاداری و عفت­ورزی ناموس خود اعتماد و اطمینان بیشتری داشته باشد، میزان نگرانی و تشویش او کاهش می­یابد. درجه بالای اعتماد و اطمینان مرد در واقع بخش بزرگی از نگرانی­ها و اضطراب­های غیرتمندانه را که معطوف به مسئله خود_ابژه­سازی نیت­مند است، رفع می­کند:

«اعتماد به تعهد زن از نظر من از هر چیز دیگه ای مهمتره. (امید، 28ساله، دیپلم، مجرد، وارد کننده کالا)... همه چیز بستگی به اطمینانی داره که من به اون دارم. اگه اطمینان داشته باشم قبول می­کنم هر جایی خواست بره. حتی توی پادگان. چون اطمینان دارم (میلاد،21ساله، دانشجو لیسانس، مجرد، موزیسین) ... واسم این مهمه که آیا زنم یا دوستم بهم خیانت می­کنه یا نه؟ ... اگه به خانومم اطمینان داشته باشم، چه عیبی داره هر لباسی می­خواد بپوشه. من واسم مهمه که ببینم اون چه کاری می­کنه. با من می­مونه. به من خیانت نمی­کنه. فکرش به سمت فرد دیگه­ای نمی­ره. (محمد،23ساله، دانشجوی لیسانس، مجرد، دانشجو) ... به زنم خیلی اطمینان دارم. چون شخصیت محکمی داره. یعنی طوری با آقایون سرسنگین برخورد می­کنه که خیلی خوشم میاد ... یکی از عواملی که روی انتخابم تأثیر بسزایی داشت، همین بود. برای همین اصلا حساسیت ندارم(احسان، 30ساله، دانشجوی فوق لیسانس، متاهل، کارمند دولت)»

در نقطه مقابل عدم اطمینان، شک و بددلی بر میزان نگرانی­ها به شدت افزوده و می­تواند غیرت را به وضعیت افراطی یا پارانویا مبدل کند: «تو فرهنگ ما به مردی میگن غیرتی که به همه چیز شک داره. یعنی یک مرد شکاک و بددل. به جای این‌که بگن آدم شکاکیه میگن غیرتیه. (سمیه، 29ساله، دانشجوی فوق لیسانس، متاهل، دبیر)»

این‌که حس اطمینان چگونه حاصل می­شود یا چرا فرد دچار بددلی و شکاکیت می­گردد بدون شک به عوامل متعددی ارتباط دارد که در تجربه زیسته هر فردی متفاوت است و کشف همه آن‌ها پژوهشی دیگر را طلب می­کند. بااین­حال به هر شکلی که فرد به این اطمینان برسد در واقع بخش عمده­ای از مخاطرات و نگرانی­های خود را برطرف کرده است.

 

 

4.3.5. دغدغه آبرو

هر اجتماع بزرگ یا کوچک دارای مجموعه­ای از هنجارهای رسمی و غیررسمی است که فرد برای پیوند زدن خود با آن اجتماع و تثبیت موقعیت خود موظف به رعایت آن‌ها می­باشد. پشتوانه­های اجرایی، تشویق­ها و مجازات­هایی که هر جامعه برای جلوگیری و مقابله با برهم خوردن هنجارها تدارک می­بیند تضمین بقای هنجارهای اجتماع تلقی می­شود. میزان تعلق فرد به اجتماع و میزان تعهدی که اجتماع بر حفظ هنجارها دارد و شدت مجازات­ها درجه پای‌بندی فرد به هنجارها را تعیین می­کند. فشاری که اجتماع برای پای‌بندی فرد به رعایت هنجارها وارد می­کند، گاه چنان سنگین است که می­تواند فرد را به­رغم میل درونی به کنش­های پیچیده­ای وادار کند. مهمترین پاداش جامعه سنتی در ازای رعایت قواعد اجتماعی «آبرو» و اعتبار و قدرتمندترین ابزار برای مجازات ناقضان هنجارها «بی­آبرویی» است. هر چه اجتماع کوچکتر باشد و درجه آشنایی فرد با محیط پیرامون بیشتر باشد آبرو اهمیت بیشتری پیدا می­کند و در نتیجه بی آبرویی نیز سنگین­تر می­شود:

«من نمی­تونم نسبت به عرف جامعه کجرفتاری کنم. بر خلاف اون عمل کنم خودم بیشتر از همه آسیب می بینم ... اگر درست عمل نکنم بی احترام می­شم. (رحیم، 31 ساله، دانشجوی لیسانس، مجرد، پخش مواد غذایی) محیط اطراف - حالا چه خانواده چه دوست چه فامیل چه اجتماع - یه چیزهایی رو بهت تحمیل می­کنه. برات تعیین می­کنه که اینجوری باشی ... خیلی سخته که بر خلاف محیط عمل کنی. (سبحان، 27ساله، لیسانس، مجرد، بیکار)»

در موضوغ غیرت نیز آبرو عامل مداخله­گر بسیار مهمی است که بر نحوه کنش­ورزی مردان تاثیر می­گذارد. در محیط­های سنتی خانواده، اقوام، آشنایان و اجتماع محل زندگی، فشار هنجاری اجتماع سنتی را بر فرد تحمیل می­کنند. شیوه رفتار و پوشش زنان و ابعاد غیرتمندی مردان و نحوه روابط زن و مرد از جمله این امور هستند. این امور زیر فشار هنجاری اجتماع پیرامون قرار داشته و افراد در پاسخ به مطالبات فرهنگِ سنتی آن‌ها را شکل می­دهند. در اجتماع سنتی فرد حالات، رفتار و هستی خود را در معرض قضاوت مداوم دیگران می­بیند و مجبور است که به قضاوت دیگران ضریب اهمیت بالایی دهد. زندگی در ویترین تماشای سایرین، ضرورت جلب توجه دیگران را بدیهی می­کند و بنابراین فرد آگاهانه یا ناآگاهانه، خواسته یا ناخواسته رفتار خود را با خواست و اراده بیرونی تنظیم می­کند:

«تو شهر کوچکی که من توش بزرگ شدم مجازات کسی که دنبال دختر دیگران می­رفت بطور عمومی مرگ بود. باید می­کشتنش. اونجا تعصبات شدیدی نسبت به مسئله ناموس داشتند ... تو اون منطقه به طور معمول همه زن‌ها چادر می­پوشیدند. بدون استثنا. پوشش رسمی منطقه چادر بود. (صادق، 32 ساله، فوق لیسانس، متاهل، تولید کننده)»

تا زمانی که زندگی روزمره فرد همنوا با اصول و قواعد اجتماعی پیش می­رود اعتبار و آبروی فرد حفظ می­شود و تنها زمانی که از خطوط قرمز اجتماع گذری رخ می­دهد مجازات­های سنگین شروع می­شود. صفات «خراب» و «بی­عفت» برای زن و صفت «بی­غیرت» برای مرد از جمله این مجازات­هاست: «اگر این کار رو بکنم ده تا انگ به خودم و خانوادم می خوره.  (رضا، 34 ساله، متاهل، لیسانس، کارمند دولت)حرف مردم برای هممون مهمه. (میلاد،21 ساله، دانشجو لیسانس، مجرد، موزیسین)»

دغدغه غیرت در این فضا به طور عمده به منظور پیشگیری از مجازات­هایی است که برای مرد و زن در نظر گرفته می­شود و همچنین واکنشی است برای احیا و بازیابی آبروی از دست رفته. شاهد این حقیقت موقعیت­هایی است که موضوع ابژگی به صورت مخفی رخ داده و دیگران از آن مطلع نشده­اند. به بیان دیگر در وضعیتی که عموم از مسئله مورد نظر آگاهی پیدا نکرده­اند شدت و شکل کنش­ورزی‌های غیرتمندانه بسیار متفاوت می­شود.

«برای خودم مهم نبود که زنم بی­حجاب باشه. یا این‌که یک کم از بدنش معلومه. اما به داداشت، به بابات، به مادرت چی بگی؟ ... خانواده من نمی­پسندند که زن من لباس باز بپوشه. به‌خاطر این‌که اونا پشت سرم حرفی نزنن، یا به زنم بی احترامی نکنن مجبورش می­کنم لباس بهتر بپوشه. (سبحان، 27 ساله، لیسانس، مجرد، بیکار)»

با ورود مدرنیسم و گسترش شهرها و توسعه فردیتِ شهروندان و ناشناختگی فزاینده در محیط­های پیرامون، به نظر می رسد دغدغه آبرو و فشار هنجاری ناشی از آن کمرنگ شده و روز به روز از شدت اهمیت آن کاسته می­شود و فرد عاملیت بیشتری در کنش­ورزی­های خود پیدا می­کند. با این حال گسست از اجتماع بزرگ سنتی که دیده­بان قهار رفتارهای روزمره افراد بوده است، به معنای رهاشدگی مطلق فرد در غریبگی جامعه نیست، بلکه در کنار آن گسست، پیوندهای متعدد جدیدی با اجتماعات و گروه­های متعدد و متکثر ایجاد می­شود که هر یک واجد قواعد هنجاری مربوط به خود و در نتیجه فشارهای هنجاری متفاوتی هستند و انواع خاص رفتار را به افراد تحمیل می­کند. در این وضعیت ماهیت آبرو نیز چندگانه و سیال گشته و در همه جا به یک شیوه معنا نمی­شود.

در این فضای جدید که فرد با احساس بیگانگی در جمع و رهاشدگی از سنت با آزادی و فراغ بال کنش­ورزی می­کند انگ بی­غیرت دیگر همچون گذشته داغ نیست و قدرت مجازات ندارد. در این فضای جدید گاه نوع دیگر بی­آبرویی مطرح می­شود که صفت «امل» یا «امل مآبی» وظیفه آن را به دوش می­کشد. این مجازات جدید غیرت­ورزی­های فرد را به سخره گرفته و از این طریق او را بی­آبرو می­کند. کنشگر این فضای جدید هم برای فرار از داغ بی­آبرویی شکل رفتاری خود و ناموس خود را تغییر می­دهد:

«وقتی تو مهمونی دوستام می­رم دوست دارم زن منم خوشگل باشه. می­گم روسری نمی­خواد بپوشی. خودم دستش رو می­گیرم باهام برقصه. می­دونی اگه این کار رو نکنی، تو اون جمع یک کم ضایع هست. امل بازیه. (فرشاد، 28 ساله، فوق لیسانس، متاهل، کارمند)»

با این حال وقتی قضاوت دیگران (چه سنتی و چه مدرن) در زندگی روزمره برای فرد اهمیت خود را از دست می­دهد فرد با واکاوی دقیقتر و بیشتر تمایلات خود مطابق پسند خود رفتار می­کند. در این شرایط میزان تاثیرگذاری عامل مداخله­گر آبرو کمتر می­شود. با افول معنای آبرو غیرت­ورزی فرد بیشتر منوط به عوامل دیگر می­شود و از شکل نمایشی خود خارج می­شود.

 

 

5.3.5. اسطوره مرد غیرتی

اسطوره مرد غیرتی به عنوان یکی از عوامل دخیل در غیرت­ورزی مردان حاکی از برداشتی است که مرد از تصویر غیرت در ذهنیت زنان دارد. در فهم عامه مردان، زنان خود طالب غیرتمندی مردان هستند. آن‌ها مردان با غیرت را بیشتر می­پسندند و از بی­غیرتی متنفرند. زنان «غیرتی بازی­»های مردان را نشانه­ی عشق و علاقه تفسیر می­کنند و عدم غیرت­ورزی را نشانه بی­علاقگی و بی­محبتی:

«دخترها دوست ندارن بی تفاوت باشی. دوست دارن برات مهم باشن. این‌که حس کنند برای تو مهمند. (امیر،23 ساله، لیسانس، مجرد، غریق نجات) ... اگه حساسیت نشون ندی طرف مقابلت این تعبیر رو می­کنه که تعصب نداری. غیرت نداری. (سبحان، 27 ساله، لیسانس، مجرد، بیکار) ... به خاطر انتظاری که داشت دوست داشتم یک جوری باشم که بگه این چقدر خوبه، چقدر غیرت داره (شهرام، 24 ساله، لیسانس، راننده آژانس)»

این برداشت باعث می­شود که مرد در صحنه غیرت به یک نمایش تمام­عیار دست بزند که بیشتر از آن‌که برخورد باابژه­سازی یا خود_ابژه­سازی انگیزه اصلی آن باشد، صرف نمایش غیرت برای ناموسش انگیزه آن است. بررسی اسطوره مرد غیرتی در زنان نیازمند پژوهشی جامع و اختصاصی بر روی جمعیت آماری زنان است، بااین­حال مصاحبه­های معدودی که به همین دلیل در اینجا با زنان انجام شد، درستی این برداشت را تایید می­کند:

«غیرت داشتن برای مرد لازمه. مرد نباید خیلی بی­خیال باشه ... یه مردی که بی­غیرته احساس مسئولیت نمی­کنه. یعنی ناموسش براش مهم نیست. من خودم این رو نمی پسندم. (سمیه، 29 ساله، دانشجوی فوق، متاهل، دبیر)... دختر خوشش میاد طرف مقابلش غیرتی باشه. چون احساس می­کنه که من واسه طرف مقابل مهم­ام. براش مهمه که چی کار کنم چی کار نکنم. ... من خودم خوشم میاد. (شکوفه، 25ساله، دانشجوی لیسانس، مجرد، بیکار) منو خوشحال می­کنه ... غیرت یه مرد ایده­ال اینه که این جور چیزها رو در نظر بگیره. (سپیده، 35 ساله، لیسانس، متأهل، مدیر روابط عمومی) وقتی من هرکاری کنم هر جا برم، هر چی بپوشم، اصلا اهمیت نده، این رو من می­گم سیب زمینی بی­رگ ... حتی قوی‌ترین زن‌ها هم از حمایت شدن لذت می­برند. یعنی دوست دارند که حامی داشته باشند. فکر می­کنن که براشون ارزش داره. (سحر،37 ساله، دیپلم، متأهل، فیلمبردار)»

 

4.5. استراتژی­ها

مرد برای کنترل و اداره موقعیت ابژگی و رفع نگرانی و تشویش ناشی از آن، استراتژی­هایی را اتخاذ می­کند. این استراتژی­ها بسیار متنوع هستند؛ با این­حال شکل­های اصلی آن را می­توان در قالب سه دسته کلی تقسیم­بندی کرد:

الف) استراتژی­های پیشگیرانه:استراتژی­های پیشگیرانه راهبردهایی هستند که مرد با اتخاذ آن‌ها تلاش می­کند از بروز ابژه­سازی و خود- ابژه­سازی جلوگیری کند و یا احتمال رخداد آن را به حداقل برساند. در اینجا اضطراب و نگرانی مرد معطوف به آینده است. او تلاش می­کند از این طریق از قرار گرفتن ناموس خود در موقعیت تحریک­آمیز که ضرورت واکنش­های جدی­تر را ایجاب می­کند، پیشگیری کند. جهت­گیری این استراتژی­ها عمدتاً به سوی «ناموس» است؛ به این معنا که مرد تلاش می­کند با رفع خود_ابژگی­های قصدمند و غیرقصدمند زمینه رخداد ابژه­سازی را از میان ببرد. در نگاه مردی که استراتژی­های پیشگیرانه را بکار می­برد مخاطره ابژگی واقعیتی بیرونی و غیرقابل تغییر است که برای مواجهه با آن باید نه «بیرون را با خود» که «خود را با بیرون» تنظیم کرد.

کنترل و نظارت بر پوشش زن در حوزه عمومی و نیمه خصوصی، کنترل رفت و آمدها و روابط زن، خودداری از حضور در مجالس و مهمانی­های مختلط و ممانعت از حضور انفرادی زن در این فضاها، ممانعت از ترددهای زن در اجتماع بویژه در فضاهای پرازدحام و شلوغ یا فضاهای نامطمئن و غریب، ممانعت از اشتغال یا تحصیل زن، حشرونشر با افراد همسنخ و «خودی» و خودداری از معاشرت با غیرخودی­ها، درنظرگرفتن ملاحظات غیرتمندانه در زمان همسرگزینی و ازدواج با فرد همسان، همگرایی با موقعیت­ها و همرنگی با اجتماعات به منظور دوری از تمایز و ... از مصادیق این استراتژی­ می­باشد.

ب) استراتژی­های تقابلی: به آن دسته از واکنش­هایی که مرد در مواجهه مستقیم با مصادیق ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی از خود نشان می­دهد تا از این طریق با آن‌ها برخورد کرده، آن‌ها را رفع و یا عاملان آن‌ها را مجازات کند، استراتژی­های تقابلی گفته می­شود. جهت­گیری این استراتژی­ها در صورت مواجهه با مسئله ابژه­سازی عمدتاً به سوی عامل آن و در صورت برخورد با مسئله خود_ابژه­سازی، متوجه زن است. استراتژی­های تقابلی شدیدترین نوع استراتژی­های غیرتمندانه است که درجه بالایی از عاملیت مرد را هم نسبت به زن و هم نسبت به اجتماع مردانه نشان می­دهد.

عکس­العمل لفظی در مقابل مصادیق ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی در شکل­های بسیار متنوع تذکر، اعتراض، خواهش و پیشنهاد، مشاجره، نزاع و درگیرهای فیزیکی، قتل ناموسی، طلاق و قطع رابطه دوستی یا نامزدی و مهاجرت از جمله واکنش­های تقابلی است. در نگاه عمومی غیرتمندی مرد با استراتژی­های پیشگیرانه و تقابلی سنجیده می­شود.

ج) استراتژی­های مدارا: در موقعیت ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی گاه مرد به‌جای اتخاذ واکنش‌های تقابلی با چشم پوشی و کنارآمدن با مسئله از هرگونه برخورد تقابلی خودداری
می­کند. به این دسته از واکنش­ها، استراتژی­های مدارا گفته می­شود. در این وضعیت مرد مخاطرات را ادراک کرده و حتی نسبت به آن دچار تشویش، ناراحتی و عصبانیت نیز می­شود. با این حال به دلایلی از جمله ترس، ضعف، عدم اعتماد به نفس یا حفظ آبرو از نشان دادن عکس­العمل تقابلی اجتناب می­کند. مرد در هنگام اتخاذ این رویکردها عاملیت ضعیفی داشته و احساس بی­قدرتی می­کند. جهت­گیری استراتژی­های مدارا نیز معطوف به خود مرد است و تظاهر بیرونی چشم‌گیری به سمت زن یا اجتماع مردانه ندارد.

مکانیزم غفلت، مکانیزم معامله و خودخوری از جمله این استراتژی­ها هستند. در مکانیزم غفلت مرد آگاهانه و به عمد خود را به جهالت می­زند تا وانمود کند وضعیتی که رخداد ابژه­سازی و خود_ابژه­سازی را به‌وجود آورده ندیده و درک نکرده است. وی از این طریق دشواری­های کنش­ورزی تقابلی را برای خود رفع می­کند. در مکانیزم معامله فرد همزمان که خود و ناموسش را در معرض مخاطرات ابژه­سازی می­بیند، ناموس مرد مقابل را نیز در معرض ابژه­سازی خود احساس می­کند و در نتیجه درک این مخاطره دوسویه، وی را به نوعی معامله پنهانی متقاعد می­کند که نسبت به رفتارها یا حالاتی که در هر موقعیت دیگری برایش حساسیت­برانگیز است تسامح نشان دهد. خودخوری و تحمل نیز حکایت از موقعیت دشواری دارد که مردِ فاقدِ عاملیت راهی جز تحمل نداشته و با مصلحت­اندیشی زجرآوری به­رغم میل خود به پذیرش موقعیت تن می­دهد. در مقابل کنش­های پیشگیرانه و تقابلی فهم عامه بکار بستن واکنش­های مدارا را به نوعی بی­غیرتی تفسیر می­کند.

 

5.5. زمینه

استراس و کوربین زمینه را سلسله شرایط خاصی می­دانند که استراتژی­ها در بستر آن برای اداره، کنترل و پاسخ به پدیده ظهور می­کنند (استراس و کوربین، 1387: 102). به سخن دیگر زمینه محل حوادث، یا وقایع مرتبط با پدیده­ در طول یک بعد است. براساس یافته­های پژوهش، درجه اضطراب و نگرانی مرد در مقابل یک سطح ابژه­سازی با سطوح دیگر یکسان نیست. مثلاً شدت واکنش مرد در مقابل ابژه­سازی جنسی با ابژه­سازی در سطح نگاه و کلام متفاوت است. با این حال سطوح ابژه­سازی مدرج یا خطی نیستند. به عبارت دیگر نمی­توان ادعا کرد که مثلاً هر چه از سطح نگاه به سطح روابط جنسی پیش می­رویم درجه اضطراب و نگرانی و همچنین شدت کنش­ورزی­های فرد بیشتر یا کمتر می­شود. گاه یک سطح از تماس جسمی برای مرد قابل پذیرش­تر از یک نگاه ابژه می­شود. نکته دیگر این‌که افراد در مقابل یک سطح ابژه­سازی همیشه به یک میزان حساسیت یا عکس­العمل واحدی را نشان نمی­دهند. مردان در موقعیت­های مختلف، عکس­العمل­های متفاوتی نشان می­دهند.

آنچه که میزان نگرانی و اضطراب مرد و همچنین شدت کنش­ورزی او را تنظیم می­کند، ادراک وی از معانی رفتارها، وجود مصادیق ابژه­سازی و میزان مخاطره­آمیز بودن موقعیت است. سه عامل اصلی ماهیت ادراک مرد از موقعیت را معین می­کند. این سه عامل عبارتند از:1- وضعیت فضای تعامل2- وضعیت اجتماع مردانه و 3- وضعیت زن. بسته به ادراکی که مرد نسبت به وضعیت این سه عامل کسب می­کند، زمینة  منحصر به فردی برای کنش­ورزی­های او شکل می­گیرد. این به معنای آن است که رخداد یکی از سطوح ابژه­سازی (خود_ابژه­سازی) به تنهایی برای بروز یک واکنش غیر­تمندانه کافی نیست، بلکه موقعیت زن، موقعیت اجتماع مردانه و ویژگی­های مکانی که ابژه­سازی در آن رخ می­دهد و ارزیابی که مرد از موقعیت این سه عامل دارد در شکل­دهی به کنش­ها موثر است.

 

1.5.5. وضعیت فضا یا مکان تعامل

مکان صرفاً محلی فیزیکی که افراد در آن حاضر باشند و تعاملات بین خود را شکل دهند نیست. بلکه واجد دلالت‌های معنایی مختلفی است که بر نحوه ادراک فرد از موقعیت و شکل کنش­های او تأثیر می­گذارد. این دلالت‌ها به دو دسته از ویژگی‌های فضا یعنی ویژگی‌های هنجاری و ویژگی‌های ساختاری مرتبط است. منظور از ویژگیهای هنجاری قواعد و اصول رسمی یا غیررسمی، نوشته یا نانوشته­ای است که رفتار نرمال در فضا را تعریف می­کند. فرد با پذیرش و پیروی آگاهانه یا ناآگاهانه از این قواعد، مطابق با هنجارهای حاکم بر فضا رفتار کرده و از تمایز دوری می­کند. موقتی بودن فضا و تضاد هنجارهای آن با هنجارهای رسمی و عمومی هیچ یک مانعی کامل بر تاثیرپذیری مرد از فضا نیست.

نمونه بارز چنین تأثیرپذیری پوشش زنان در داخل یا خارج کشور و میزان حساسیت­های مردان در این دو فضا است. مصاحبه­های ما حاکی از افول شدید اضطراب و نگرانی مرد از ابژگی زن در کشورهای غربی، اروپایی، ترکیه و دبی است. به نحوی که منجر به پذیرش هنجار محلی پوشش و تسامح­ورزی در این زمینه می­شود. در نقطه مقابل کشورهایی مثل عراق یا عربستان و یا شهرها و مناطق مذهبی و سنتی داخل کشور مثل قم و مشهد به الزام هنجاری پوششی متفاوت، فرد را به درجه­ی متفاوتی از حساسیت می­برد. این تاثیرپذیری از هنجارهای موقعیت در صحبت‌های یکی از مصاحبه­شوندگان تنوع پوششی جالبی بین چادر تا لباس زیر را نتیجه می­دهد: «اگه یه جایی همه لخت­ند، زن من نباید چادر بپوشه. یه جا که همه چادر پوشیدند، زن من حتی مانتویی نباشه. یه جایی که مهمونیه همه با لباس زیرن، زن من این‌جا پوشیده نباشه. (میلاد،21 ساله، دانشجو لیسانس، مجرد، موزیسین)»

مهمانی­ها و جشن­ها به‌ویژه از نوع مختلط نیز از جمله فضاهایی هستند که به­رغم درجة بالای خود_ابژه­سازی (به‌دلیل آرایش و لباس و رفتارهایی مثل رقص و پایکوبی) و به تبع ظرفیت بالا برای ابژه­سازی، گویای درجه بالایی از تسامح و تساهل نسبت به مسئله پوشش، آرایش و رفتار است. در این فضاهای به تعبیر باختین کارناوالی شده با زیرو رو شدن قواعد- از جمله قواعد غیرتمندی- مرد چشمان غیرتمندانه خود را به طور موقت بر همه چیز می­بندد و گویا دیگر نگرانی و اضطرابی ندارد.

ویژگی‌های ساختاری فضا نیز بر وضعیت­هایی مثل تراکم، مجاورت و جنسیتی بودن دلالت می­کند. بر اساس یافته­های پژوهش مصاحبه­شوندگان نسبت به فضاهای متراکم مثل مترو، اتوبوس و نمایشگاه­ها یا فضاهایی که مجاورت زن و مرد در آن اجتناب­ناپذیر می­شود مثل تاکسی و آسانسور و همچنین فضاهای مردانه مثل قهوه­خانه، تعمیرگاه یا کارواش و ... حساسیت غیرتمندانه بیشتری دارند و نگرانی و تشویش آنان افزایش می­یابد.

 

2.5.5. وضعیت اجتماع مردانه

در کنار ارزیابی فضا، نشانه­شناسی که مرد از سوژه حاضر در موقعیت دارد نیز در ادراک مخاطرات ابژگی و ضرورت غیرت­ورزی تاثیرگذار است. پارامترهای محرم- نامحرم، آشنا- غریبه و خودی- غیرخودی در این ارزیابی در نظر گرفته می­شود. برای برخی مصاحبه­شوندگان، پارامتر مذهبی محرمیت جایگاه بسیار مهمی دارد و در صورتی که افراد حاضر در موقعیت در ذیل محارم قرار بگیرد، بسیاری از سطوح ابژگی بلاموضوع می­شود و در نقطه مقابل حضور هر کسی به جز محارم اضطراب­آور و تحریک­کننده می­گردد.

با این­حال منطق محرمیت برای همه افراد معیار اصلی نیست. درجه آشنایی و صمیمیت یا غریبگی با مردان حاضر نیز عامل مهم دیگری در ارزیابی موقعیت است. آشنایی، صمیمت و نزدیکی بیشتر با برخی از افراد باعث می­شود که فرد تشویش کمتری نسبت به مخاطرات ابژگی داشته باشد و در نتیجه در برخورد با این افراد رواداری و تسامح بیشتری به خرج دهد. در صورتی که در مقابل دیگران حاضر به تحمل چنین رواداری نیست.

دو پارامتر قبلی بیشتر دربارة افراد آشنا و در حوزة خصوصی یا نیمه خصوصی به‌کار می­رود. با این حال این دو پارامتر در خصوص قضاوت یا ارزیابی افراد غریبه در حوزه های عمومی کاربردی ندارد. پارامتر سومی که در این‌جا تأثیرگذاری بیشتری دارد، ارزیابی نشانه­شناختی است که فرد از خودی یا غیرخودی بودن افراد حاضر در جمع دارد. نشانه­شناسی فرد عمدتاً از ظاهر، آداب، سلوک و طرز بیان فرد حاصل می­شود. هر چه نشانه­شناسی فرد حاکی از خودی­تر بودن یا قابل اطمینان بودن فرد مقابل باشد، آرامش روانی بیشتر و اضطراب کمتر می­شود. این نشانه­شناسی هم بعد ظاهری، هم بعد طبقاتی و هم بعد اعتقادی دارد.

 

3.5.5. وضعیت زن

ارزیابی مرد از وضعیت زن نیز که بر اساس دو پارامتر سنخ ناموسی و نوع خود_ابژه­سازی صورت می­گیرد، در شکل و شدت اضطراب مرد و کنش­ورزی­های او موثر است. براساس مصاحبه­های انجام شده زنان با نسبت­های نسبی و سببی مثل همسر، دوست­دختر، خواهر، دختر، مادر، عمه- خاله، دختران فامیل و گاه زنان هم­محله مصادیق ناموس را تشکیل می­دهند. بااین­حال مهمترین مصادیق ناموس را باید به ترتیب همسر، دوست­دختر، خواهر و در آخر مادر دانست. میزان نگرانی و اضطراب فرد نسبت به رخداد ابژگی برای این سنخ­ها با هم متفاوت است. همچنین بعضی سطوح ابژگی برای برخی جدی­تر و برای برخی قابل اغماض فرض
می­شود. مثلاً رابطه دوستانه­ای که خواهر یا دختر با یک مرد برقرار می­کند، دلالت­های معنایی بسیار متفاوتی نسبت به روابط دوستانه زن یا دوست­دختر دارد. زمانی که آماج ابژه­سازی عشقی همسر یا دوست­دختر است، فعل او به عنوان «خیانت» در نظر گرفته می­شود که شدیدترین واکنش­های غیرتمندانه را به همراه دارد. در حالی که اگر آماج ابژگی عاطفی دختر یا خواهر باشد، افراد تحمل و تسامح بیشتری از خود نشان می­دهند. به جز مواردی که در این‌جا بیان شد ویژگی‌های دیگر زن مثل پیر یا جوان بودن، زیبایی­های ظاهری در این زمینه موثر است. به وضوح مردی که همسر زیبا و خوش­اندامی دارد همیشه در اضطراب و نگرانی است.

پارامتر دوم در این ارزیابی زن نوع خود_ابژه­سازی است که اشاره به قصدمندی یا غیرقصدمندی زن دارد. در صورتی که ادراک مرد حاکی از قصدمندی زن در خود_ابژگی باشد، شدت اضطراب و شکل کنش­های او شدید و به سمت زن معطوف می­شود. در نقطه مقابل وقتی ادراک مرد حاکی از عدم قصدمندی زن باشد آرامش روانی­اش بیشتر شده و کنش­ورزی هایش متوجه اجتماع مردانه می گردد.

 

6. بحث و نتیجه گیری

غیرت­ورزی مردان ایرانی در بستر به شدت پیچیده، متلاطم و گاه متناقضی رخ می­دهد. پیچیدگی و تناقض در این کنش­ورزی­ها در تجربه زیسته هر یک از ما و همچنین با مشاهدات مستقیم قابل رویت است. پژوهش ما تلاش داشت که این پیچیدگی، تلاطم و تناقض را که هم در ذهن و هم در کنش مرد ایرانی وجود دارد توضیح دهد. فضای تعامل، وضعیت و جایگاه زن به عنوان ناموس مرد و وضعیت اجتماع مردانه که در یک موقعیت حاضر هستند از یک سو و از سوی دیگر شرایط مداخله­گر متعدد و همچنین پیشینه­های علی همگی دست به دست هم می­دهند و موقعیت کنش­ورزی مرد را پیچیده می­کنند. همه این عوامل در ارزیابی و کنش­ورزی مرد تأثیرگذار هستند. تعدد عوامل موثر باعث شده که موقعیت­های غیرت چندبعدی، چندجانبه و متکثر باشند. پر واضح است که در این شرایط فرایند غیرت­ورزی فرایندی دشوار خواهد بود که ذهن کنشگر را به شدت درگیر کرده و ارزیابی، قضاوت و کنش­ورزی را دشوار خواهد کرد. هر چه وزن و اهمیت این عوامل بیشتر باشد بر پیچیدگی موقعیت افزوده می­شود. در عین حال هر عامل که ضریب تاثیرگذاری بالاتری داشته باشد نقش پررنگ­تری می­یابد و غیرت­ورزی مرد را بیشتر شکل می­دهد. گاه اعتقادات مذهبی در فرد چنان ریشه­دار و با اهمیت است که پای‌بندی به اصول آن بر هر چیز اولویت پیدا می­کند و فرد در خلوت و جلوت از خطوط آن گذر نمی­کند. گاه دغدغه آبرو پراهمیت می­شود و به فرد مجال می­دهد که در جایی که حضور دوستان، آشنایان و اقوام را احساس نمی­کند مدارای بیشتر نشان دهد. گاه میزان اعتماد بین زن و مرد به­گونه­ای است که مرد حتی حاضر نیست وی را در جزیره­ای تنها رها کند و گاه چنان اعتمادی به وفاداری وی دارد که از رفتن او به «پادگان» ابایی ندارد. گاه نقش تربیت خانوادگی فرد چنان قوی است که فرد سبک زندگی را تا حد امکان از پدر، پدربزرگ و سایر مردان خانه کپی­برداری می­کند و گاه چنان است که تلاش می­کند که رفتارش هیچ­گونه سنخیتی با نحوه تربیت خانوادگی­اش نداشته باشد. در این حالات ویژگی­های خاص زمینه­ای مثل فضا-زمان، جامعه مردانه و موقعیت زن در حاشیه قرار می­گیرند و کنش­های فرد هماهنگی و یکدستی بیشتر و تناقض کمتری نشان می­دهد. برای برخی دیگر ممکن است ویژگی­های ساختاری از جمله وضعیت هنجاری و ساختاری فضا نقش پررنگ تری بیابد و به عنوان عامل اصلی بروز کند و باعث شود که فرد صرفنظر از باورها، شکل تربیت خانوادگی و نگرانی از مقوله آبرو در موقعیت­های مختلف رفتار متفاوت و حتی متناقضی نشان دهد.

همه این پیچیدگی­ها عملاً موجب می­شود که هر موقعیت بستر تعاملی منحصر به فرد و ویژه­ای برای مرد باشد؛ بگونه­ای که براحتی قابل مقایسه با موقعیت دیگر نباشد. در نتیجه مرد همواره ضرورت به کار بستن ارزیابی جدید را در موقعیت جدید احساس می­کند. به بیان دیگر کنش مرد کنشی ویژه و منحصر به فرد و «در موقعیت» خواهد بود. این به معنای آن است که در هنگام بحث از مقوله غیرت نمی­توان به یک مجموعه ویژگی­ها و یا پارامترهای خاص، ثابت و لایتغیر اتکا داشت و بر اساس آن کنش­ورزی­ها را تفسیر کرد؛ بلکه باید از «غیرت­ورزی در موقعیت» صحبت کرد. موضوعی که ما آن را «موقعیت­مندی» نامگذاری می­کنیم. موقعیت­مندی به این معناست که غیرت ورزی مرد ثابت نیست؛ بلکه وابسته به موقعیت و در نتیجه متغیر است. موقعیت­مندی توضیح­دهنده برخی از کنش­ورزی­های به ظاهر منتاقض مردان ایرانی است. بر اساس اصل موقعیت­مندی می­توان توضیح داد که چرا یک مرد در مقابل نگاه هرزه مردان دیگر در خیابان به همسر یا دوستش خشمگین می­شود، مشاجره یا منازعه می­کند؛ اما همان شب حضور همسرش در مهمانی با پوشش ویژه مهمانی و پایکوبی­اش با مردان دیگر را می­پذیرد. موقعیت­مندی گویای آن است که ماهیت غیرت امری ثابت و پیشینی نیست بلکه سیال است و در هر موقعیت باز تعریف می­شود. این دیدگاه از غیرت به عنوان یک عاطفه انسانی صریحاً در برابر برداشت­های روانکاوانه قرار می­گیرد که عواطف را به طور کلی درونی، غیرارادی و اجتناب­ناپذیر قلمداد می­کنند. تاکید بر موقعیت­مندی اگرچه به معنی انکار ریشه درونی یا ذاتی چنین احساسی نیست اما بر اساس پارامترها و ارزیابی­های متعدد و چندگانه­ای که در جریان وقوع آن صورت می­گیرد می­توان گفت که غیرت یک احساس کاملاً فرهنگی است.

اصل موقعیت­مندی همچنین ما را به فهم جدیدی از انواع غیرتمندی رهنمون می­کند. به این معنا که بر اساس موقعیت­مندی، نمی­توان با نگاه متعصبانه و قوم­مدارانه از تنها یک شکل و یک فهم خاص از غیرت سخن گفت و با اتکا به آن سایرین را از دایره غیرت خارج نمود.
موقعیت­مندی ما را متقاعد می­کند که دوگانه باغیرت- بی­غیرت دیگر قادر به توضیح کنش­ورزی غیرتمندانه ایرانی نیست. از این منظر تمام واکنش­های عاطفی و رفتاری که در بستر «موقعیت» و با توسل به ارزیابی­ها و در قالب استراتژی­های کنش انجام می­گیرد غیرتمندانه است. دوگانه باغیرت- بی­غیرت برای ارزیابی و قضاوت در مورد وضع غیرتمندی مردان جامعه کارآمد نیست؛ بلکه باید از انواع غیرتمندی­ها سخن گفت. به تبع همین استدلال تحول و دگرگونی در وضع غیرتمندی عمومی جامعه از گذشته تا به امروز را نباید به صورت حرکت از غیرتمندی به سوی بی­غیرتی ارزیابی کرد بلکه باید آن را تحول فرهنگی غیرت از یک نوع خاص به انواع دیگر دانست.

به عبارت دیگر اگر انگیزه اصلی مرد از غیرت­ورزی تنها عمل به یک سنت فرهنگی یا تکلیف مذهبی بود این غیرت ورزی در همه موقعیت ها بدون کم و کاست اعمال می شد اما از آنجا که دلیل و انگیزه اصلی اکثر مردان برای کنش­ورزی­های غیرتمندانه مخاطرات اجتماعی ناشی از ابژگی و خود_ابژگی زنان است به نظر نمی­رسد که فرد تنها با اتخاذ استراتژی­های پیش گفته به آرامش خاطر و امنیت ذهنی برسد. کنش­های پیشگیرانه هیچ تضمینی برای عدم وقوع ابژگی و خود_ابژگی نمی­دهند. این کنش ها از رخداد بسیاری از موقعیت­ها نمی­توانند جلوگیری کنند. اصولاً اختیار عمل ابژگی در دست مرد نیست که بتواند از آن پیشگیری کند. کنش­های تقابلی هم در واقع عکس­العمل مرد در مواجهه با ابژگی یا خود_ابژگی است. یعنی مرد زمانی به سراغ آن‌ها می­رود که آنچه که نگران و دلواپس آن بوده رخ داده است. در کنشهای مدارا هم، آنچه که موجب نگرانی و اضطراب مرد بوده، رخ داده است اما مرد قادر به عکس­العمل یا برخورد تقابلی نیست. و این حاکی از انفعال مرد دارد. نتیجه این‌که غیرت­ورزی­های مرد اگرچه ممکن است به تأمین نسبی امنیت اجتماعی منجر شود ولی به نظر نمی­رسد کمکی جدی به تأمین آرامش و امنیت خاطر او بکند. آرامش و تامین امنیت محدودی که از طریق کنش­ورزیهای غیرتمندانه حاصل
می­شود، کاملاً لحظه­ای، موقت و معطوف به موقعیت است.

از آن‌جا که مرد حوزه عمومی را عرصه پرمخاطره­ انواع ابژگی می­بیند و به همین دلیل مضطرب و نگران است، تا زمانی که این حس ناامنی را نسبت به اجتماع دارد، اضطراب، تشویش و کنش­هایش پابرجاست. همان‌طور که منطق موقعیت­مندی نشان می­دهد هر زمان که فرد ادراک کند موقعیت امن و بدون مخاطره است آرامش و امنیت خاطر پیدا می­کند و هر کجا که برداشت او از موقعیت با ادراک ابژگی یا خود_ابژگی همراه باشد، مضطرب و نگران می­شود.

بنابراین بهترین راه برای رفع اضطراب و دلواپسی مرد و کسب آرامش و امنیت، عاری شدن جامعه از مصادیق ابژگی است. رفع مصادیق ابژگی و ادراک امنیت باعث می­شود که آرام آرام استراتژی­های غیرتمندی برای بخش بزرگی از مردان بلااستفاده و بلاموضوع شوند. یعنی ضرورت کارکردی خود را از دست بدهند. این به معنای آن است که اگر مصادیق ابژگی از میان برود، دلیلی برای غیرت­ورزی وجود نخواهد داشت. اگر نگاه ابژه، کلام ابژه، مزاحمت­ها و ... وجود نداشته باشد، فرد دلیلی برای غیرت­ورزی نخواهد داشت.

رفع مخاطرات ابژگی و تامین امنیت اجتماعی امری است که بی­شک به سیاست‌گذاری­های دولت در عرصه­های مختلف بستگی دارد. بدون برنامه­ریزی دستگاه‌های دولتی تصور رفع مصادیق ابژگی در جامعه ممکن به نظر نمی­رسد. اما اقدام عملی دولت در این زمینه چالش­هایی را برای خود دستگاه حاکمیتی به همراه دارد. این چالش از این‌جا ناشی می­شود که همواره غیرت به عنوان ابزار و اهرم نظارت و کنترل غیررسمی حاکمیت در عرصه­هایی مثل حجاب و پوشش زنان استفاده می­شده است. دیوار نوشته­های رسمی مثل «بی حجابی زن بی غیرتی مرد را نشان
می­دهد.» به خوبی این نگاه و نسبت را نشان می­دهد.

افول مخاطرات اجتماعی به افول مظاهر غیرت ورزی و در نتیجه عدم سخت­گیری مردان در عرصه­هایی مثل حجاب و پوشش منجر می­شود و این با اهداف و سیاست‌گذاری‌های دولتی در عرصه پوشش و حجاب زنان مغایر است. نتیجه این‌که حاکمیت باید بین دو امر مهم دست به گزینش بزند: گزینش میان 1- وجود ابژگی و حفظ حجاب، 2- ابژه زدایی و تحمل بی­حجابی.

به بیان دیگر سیاست فرهنگی یا باید حضور ابژگی را در حوزه عمومی بپذیرد تا هم زنان و هم مردان را متقاعد کند که ارزش‌های دینی را حفظ کنند؛ یا با رشد فرهنگی و شهروندی مردان جامعه با ابژگی مقابله کند. در این صورت غیرت مرد دیگر اهرمی برای حفظ ارزش‌های اسلامی مورد نظر حاکمیت نخواهد بود. تا به امروز سیاست فرهنگی دولت در این زمینه پذیرش ناامنی حاصل از ابژگی و تکیه بر ضرورت کارکردی غیرتمندی بوده است. 

شاید هیچگاه نتوان گفت که غیرت به‌کلی از میان می‌رود. تجربه تاریخی نشان داده است که در هیچ جامعه­ای همه مصادیق ابژگی از جمله مخاطرات تجاوز و خیانت کاملاً مرتفع نشده و نخواهد شد و تا زمانی که خیانت و تجاوز در جوامع مختلف وجود دارد، احساسات حسادت­آمیز یا غیرتمندانه نیز پابرجا خواهند ماند. از این رو نگرانی سیاست‌گذاران فرهنگی از زوال غیرت و غیرتمندی ضرورتی ندارد.



 

استراس، آنسلم  و جولیت کوربین (1387)، اصول روش تحقیق کیفی، مترجم: بیوک محمدی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

بختیارنژاد، پروین (1388)، «فاجعه خاموش»، نسخه الکترونیکی.

ریتزر، جورج (1387)، نظریه‌های جامعه شناسی در دوران معاصر، تهران: علمی و فرهنگی.

طباطبایی، سید محمد حسین (1382)، «ترجمه تفسیر المیزان»، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی ، قم: دفتر انتشارات اسلامی.

فتاحی زاده، فتحیه (1389)، حجاب از دیدگاه قران و سنت، قم: موسسه بوستان کتاب.

مامقانی ، عبداله (1332)، آئینه رستگاری، ترجمه: سید ابوالفضل حسینی، تهران: بی نا.

مطهری، مرتضی (1389)، مسئله حجاب، تهران: صدرا.

منشداوی، عبدالامیر(1379)، قتل‌های ناموسی، تهران: موسسه فرهنگی انتشاراتی آفرینه.

میرحسینی، سید علی نقی (1385)، «غیرتمندی از منظر نبوی»، فرهنگ کوثر. شماره 68. قابل دریافت از: www.hawzah.net

نراقی ، ملا احمد (1371)، معراج السعاده، قم: انتشارات هجرت.

Clanton, Gordon. (2006), Jealousy and Envy. IN: Handbook of the Sociology of Emotions. Edit: Stets, Jan E. and Jonathan H. Turner. NY: Springer Science.

Harding, Jenifer and Pribram, E. Deidre. (2009), Emotions: a cultural studies reader, NY: Routledge Publication.

Mir-Hosseini, Ziba. (2007), Islam and Gender Justic, In: Voices of Islam, Volume 5, Voices of Change, edited by Vincent Cornell, Omid Safi and Virgina Gray Henry (Westport, Connecticut and London), pp. 85-113.