تاثیر‌جنگ تحمیلی برتغییرات زبانی

نویسنده

دانشجوی دکتری پژوهشکده مردم‌شناسی پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی

چکیده

زبان به‌عنوان نظامی وابسته به فرهنگ‌ جامعه، از دگرگونی‌های اجتماعی و فرهنگی تاثیر می‌پذیرد. جنگ به‌عنوان یکی از مهمترین دگرگونی‌های اجتماعی، توانایی تاثیر‌گذاری بر تغییرات زبانی دارد. پژوهش حاضر درصدد بررسی تاثیر جنگ و پیامدهای آن مانند مهاجرت بر تغییرات و تداخل زبانی با بهره‌گیری از تئوری‌های مهاجرت و زبان‌شناسی اجتماعی است. روش این پژوهش مطالعه میدانی (مشاهده مشارکتی، جمع‌آوری مستندات، مصاحبه روایتی) است که منطقه مورد تحقیق (شهرستان سرپل‌زهاب) را مورد بررسی قرار می‌دهد. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که مهاجرت به‌عنوان یکی از پیامدهای جنگ تحمیلی نقشی اساسی در تغییرات فرهنگی داشته و تغییر جنبه‌ای از فرهنگ، دیریا زود به تغییراتی در جنبه‌های دیگر می‌انجامد. این نکته را می‌توان در مورد همه تغییرات فرهنگی به عنوان یک کل یکپارچه مانند زبان نیز در نظر گرفت. جنگ با دگرگونی‌های عظیم خود باعث تغییرات زبانی و فرهنگی و یا تداخل رسوم فرهنگی، اجتماعی در منطقه مورد مطالعه شده و در نتیجه ما با شکل نوینی از مفاهیم تغییریافته‌ی زبان‌شناختی، تداخل‌های زبانی، گاه مرگ زبانی و باز آفرینی تازه‌ای از ادبیات شفاهی در حوزه ارتباطات میان فرهنگی در این منطقه روبه‌رو هستیم.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

جنگ یکی از پیچیده­ترین پدیده­های اجتماعی است که به دلیل ماهیت، اهداف و ابعاد آن، پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی غیرقابل پیش­بینی در جوامع درگیر آن برجای می­گذارد. جامعه چه در زمان جنگ و چه پس از آن، مستقیم یا غیر مستقیم با پیامدهای جنگ روبرو است. بنابراین خطا نیست اگر بگوییم که جنگ همانند پدیده انقلاب به کلافی می­ماند که در طول زمان باز می­شود و تبعات آن به مرور آشکار می­گردد. جنگ تحمیلی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به عنوان یکی از تاثیرگذارترین عوامل در فضای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، جامعه ایران را دستخوش تغییر نمود.

یکى از عمده‌ترین عوارض اجتماعى جنگ که خود پیامدهاى فرهنگى دیگرى در برداشت نابسامانى و بى‌خانمانى مردم بر اثر تخریب شهرها و مسکن مردم جنوب و غرب کشور بود که منجر به مهاجرت‌هاى دسته‌جمعى از نقاطى شد که مورد تجاوز قرار گرفته بودند. مهاجرت، خود مسائل عدیده‌اى را در جامعه پذیرنده مطرح مى‌کند که کم‌ترین آن بروز تعارضات فرهنگى و برهم خوردن روال عادى زندگى مهاجرین است.

مهاجرت یکی از پدیده­های مهم تحلیل­های فرهنگی،اجتماعی و جمعیت شناختی است. مردمی که در مناطق جنگی زندگی می­کنند برای دوری از خطر و حفظ جان و مال خود، به مهاجرت به مناطق امن­تر اقدام می‌کنند. بنابراین جنگ­ها به دنبال خود مهاجرت­های ناخواسته­ای را برای مردم مناطق جنگی ایجاد می‌کنند. در چنین شرایطی، مهاجرت که همواره با خود حتی در شیوه معمولش آثار و پیامدهایی برای مهاجران و مقاصد مهاجرتی دارد برای مهاجران جنگی بواسطه­ اجباری بودن، پیامدهای دو چندانی دارد.

یکی از تبعات جنگ که در این مقاله به آن پرداخته می­شود؛ تاثیر جنگ و مهاجرت و تاثیر واسطه­ای اما مستقیم آن بر تغییرات زبانی است.. از آن­جا که خصلت اجتماعی زبان آن را با بسیاری از پدیده­ها، روندها و عوامل اجتماعی، فرهنگی پیوند می­دهد و این همبستگی یا پیوستگی به حدی است که برخی زبان را آیینه­ای دانسته­اند که پدیده­ها و دگرگونی­های مختلف اجتماعی، فرهنگی جامعه را به نوعی در خود منعکس می­سازد؛ بررسی این مسئله بسیار حایز اهمیت است. از سوی دیگر برخی معتقدند که زبان، ساختمان و مقولات آن بر اندیشه و شناخت انسان از دنیای خارج اثر می­گذارد. البته می­توان به طور کلی میان زبان و جامعه رابطه­ای دوجانبه قایل شد، اما مطابق نظر بیشتر زبان­شناسان تاثیر جامعه و تحولات آن بر زبان مشهودتر و قابل ملاحظه­تر است. در این مقاله با توجه به اهمیت و تاثیر تحولات اجتماعی بر زبان، به تاثیر جنگ و مهاجرت­های ناشی از آن به عنوان تحولی عظیم در حیات انسانی بر زبان پرداخته می­شود.


 

طرح مسأله

 در این مقاله هدف ما پرداختن به تاثیر­جنگ تحمیلی برمهاجرت و تاثیر واسطه­ای آن بر تغییرات زبانی است.

انقلاب­های اجتماعی، تحولات و پیشرفت­های علمی و صنعتی، برخوردهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی، جنگ­ها، مهاجرت و شهرگرایی و غیره دگرگونی­هایی در جامعه­های انسانی ایجاد می­نمایند و تغییراتی را در سازمان­های اجتماعی سبب می‌گردند (مدرسی، 6:1387). از میان پدیده­های اجتماعی برخی دارای تأثیر بادوام‌تر و طولانی‌تری بر حیات اجتمـاعی یـک جامعـه و ذهنیت مردمان آن هستند و بعضی نیز به دلایل مختلف در زمانی کوتاه‌تر فراموش شده و جـای خـود را بـه تجاربی دیگر می­دهند. جنگ­ها، به­ لحاظ گستره تأثیراتی که بر زندگی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگـی و خانوادگی مردمان دارند و نیز حجم انبوهی از تغییرات اجتماعی که به دنبـال
مـی­آورنـد، جـزء پـردوامتـرین پدیده­ها هستند و خاطرات استواری را در ذهن کسانی که که آن‌ها را تجربه می­کنند باقی می­گذارند.

جنگ رویداد اجتماعی پیچیده­ای است که عمیقا نهادها و زندگی­ اجتماعی را تحت تاثیر قرار می­دهد و می­تواند مدعی یک جایگاه استوار در مباحث جامعه شناختی معاصر باشد (رستم‌­علیزاده، قاسمی اردهایی، 61:1391).

  اگرچه در اهمیت جنگ بر تاریخ و حیات اجتماعی یک جامعه کم‌تر جای تردید است، اما گروه­هـا و اقشار اجتماعی مختلف و همچنین شهرها و مکان­های گوناگون (به نسبت دوری و نزدیکی به میدان جنـگ) به میزان­ متفاوتی از این پدیده تأثیر می­پذیرند، هریک با توجه به موقعیـت جغرافیایی خـود بـا سـطح ویـژه­ای از جنگ مواجه می­شوند و تاثیرات آن دارای سطوح و ابعاد مختلفی  است (جمشیدی‌ها و حمیدی، 1386: 82).

جنگ­ها جمعیت را جابه­جا می‌کنند، زیرساخت­ها و سرمایه­ها را از بین می‌برند، فرایند تعلیم و تربیت را مختل کرده و اثرات زیست محیطی منفی ایجاد نمایند، بر کالبد اجتماعی  آسیب بزنند، آزادی­های مدنی را به مخاطره انداخته و بحران­های سلامتی و قحطی ایجاد نمایند
(رستم­علیزاده، قاسمی اردهایی، 61:1391). جنگ­ها همچنین می­توانند باعث نابودی زیربناهای اقتصادی، از هم پاشیدن روند رشد اقتصادی و اجتماعی در سطح گسترده­ای از جامعه شوند. ظهور مسایل و مشکلات وسیع اجتماعی و اقتصادی، مشکلات توانبخشی، آشفتگی­های جمعیتی و نزول سطح و کیفییت زندگی به سبب کمبودهای فراوان، همه از آثار زیانبار جنگ محسوب می­گردد (ادیبی سده، 192:1387).

جنگ تحمیلی عراق علیه ایران موجب مهاجرت ساکنان مناطق مرزی و تمرکز آن­ها در استان­های دورتر از مناطق جنگی شد. در طول جنگ، شهرهای مرزی خالی از سکنه شدند درحالی­که جمعیت استان­های شرقی دو برابر شد. بررسی جریان­های مهاجرت بین استانی نشان می­دهد اکثر این مهاجران جنگی به استان­های مرکزی و شرقی کشور که از آتش حملات دشمن به دور بودند صورت گرفته است.در آن زمان استان­های فارس و خراسان از جمله استان­هایی پذیرای مهاجران جنگ تحمیلی بودند (رستم­علیزاده، قاسمی اردهایی،65:1391).

تخریب وسیعی که با تجاوز ارتش عراق به خاک ایران در استان‌های غربی صورت گرفت موجب شد تا موج گسترده­ای از اهالی این مناطق با از دست دادن خانه و زندگی خود، آواره و ناگزیر به ترک دیار شده و  صورت گروهی یا خانوادگی، در شهرک­هایی که از قبل و با عجله آماده شده بود اسکان یافتند و به تدریج به سمت مناطق امن­تر کشور مهاجرت کردند. به دلیل این شرایط بحرانی، بیش از 5 میلیون نفر خانه و شغل خود را از دست دادند و 5/2میلیون نفر مجبور به مهاجرت به مناطق غیرجنگی شدند. بر اساس آمارهای بیناد امور مهاجران جنگ تحمیلی، یک میلیون و دویست هزار نفر از مهاجران در 360 اردوگاه در 27 استان کشور ساکن شده  و قریب به یک میلیون نفر نیز در محل­های امن دیگری با مساعدت آشنایان و خویشاوندانشان جای گرفتند» (امین صارمی، 208:1377).

استقرار مهاجرین از ابتدا به دو شکل عمده صورت مى‌گرفت، تعداد قابل ملاحظه‌اى از آن‌ها در ارودگاه‌هایى که به همین منظور در نقاط مختلف استان‌هاى جنوب‌ و غرب برپاى مى‌شد، استقرار مى‌یافتند و عده قابل ملاحظة دیگر از افراد و خانواده‌ها به شهرهاى بزرگ دور و نزدیک کوچ کرده هر پناهگاهى که مى‌یافتند مسکن مى‌گزیدند، گذشته از منازل فراریان رژیم گذشته، خوابگاه‌هاى دانشجوئى (دانشگاه‌ها از سال ۵۹ تا حدود ۶۳ تعطیل بود) و یا خوابگاه‌هاى دیگرى که به همین منظور تدارک دیده شده بود مستقر مى‌شدند. گروه اول در سطح استان‌هاى جنوبى یا نزدیک مناطق جنگ‌زده در اردوگاه‌ها باقى ماندند و گروه دوم مهاجرین در شهرهاى تهران، مشهد، شیراز، اصفهان... اسکان یافتند و  با محیط جدید و نامانوسى روبه‌رو شدند، مخصوصاً زن‌ها و کودکانى که از محیط‌هاى روستائى و یا شهرهاى مرزى مهاجرت کرده بودند به‌صورت گروه آسیب‌پذیر مهاجرین درآمدند (تبریزی،2:1371)

به لحاظ حضور مهاجرین در شهرها و اردوگاه‌ها دو نوع مهاجر به چشم مى‌خورد. یکى مهاجرت به‌منظور استقرار مستمر در یک محل و دوم مهاجرت‌هاى موقتى و موضعی. مهاجرین مستمر یا دائمى ساکنان شهرها و مناطقى بودند که از همان ابتداى جنگ در تیررس دشمن قرار گرفتند و با از دست دادن منازل مسکونى و وسایل زندگى خود به سایر شهرها یا اردوگاه‌ها انتقال یافته در آنجا مستقر شدند و توان انتقال به‌جاى دیگر یا بازگشت را نداشتند. بیشتر این مهاجرین از شهرهاى آبادان، خرمشهر، قصرشیرین، سرپل زهاب و شهرهائى نظیر آن مهاجرت کرده بودند. اما دسته دوم مهاجرینى بودند که بعضاً براى مدتى کوتاه و به‌صورت موقت به هنگام حملات موشکى به شهرها، به نقاط دیگرى نقل مکان مى‌دادند اما پس از قطع موشک‌باران به مناطق مسکونى خود باز مى‌گشتند، مانند برخى مهاجرین شهرهائى مانند دزفول که با اوج‌گیرى جنگ به نقاط امن‌تر مى‌رفتند و پس از مدتى به منازل خود باز مى‌گشتند (همان).

فرایند مهاجرتی حاصل از جنگ تحمیلی بعد از اتمام جنگ و تقریبا دو دهه بعد از آن نیز همچنان ادامه داشته و یک زنجیره مهاجرتی بین مناطق جنگی و مناطق مهاجرپذیر در زمان جنگ را بوجود آورده است (رستم­علیزاده، قاسمی اردهایی،1391: 68). این موج گسترده مهاجرت­ها، لاجرم اثرات و پیامدهایی اجتماعی، جمعیتی، فرهنگی، اقتصادی هم بر مهاجرین و هم بر مبادی و مقاصد مهاجرتی و در کلیت جامعه ایرانی داشته است.

یکی از ابعادی که به صورت مستقیم از مهاجرت­های ناشی از جنگ تاثیر می­پذیرد فرهنگ جامعه است.  فرهنگ موجب شکل گیری هویتی یکپارچه در جامعه می­شود. برداشت از فرهنگ به عنوان یک کل یکپارچه به این معنا است که تغییرات بخش­های مختلف فرهنگ را نمی توان تغییراتی مشخص و نامربوط با سایر بخش­های آن به­شمار آورد، بلکه باید این تغییرات را جنبه­های گوناگونی از یک جریان واحد دانست. تغییر فرهنگی، دیر یا زود باعث تغییراتی در بخش­هایی دیگر می شود و این نکته را می توان در همه بخش­های فرهنگ مانند زبان نشان داد که در آن منابع کافی برای بررسی جریان تغییر فرهنگ به عنوان یک کل یکپارچه وجود داشته باشد. آشکار است که زبان بخشی از فرهنگ است. زیرا از جمله توانایی­های بسیاری است که انسان به عنوان عضوی از یک جامعه کسب می­کند (هاری­هوی جر، 1349: 77). تغییر فرهنگی آرام­آرام و به صورت تدریجی سبب تغییر زبانی می­شود و به همین دلیل است که به منظور درک و تعمیم تغییرات زبانی باید آن­را بخشی از جریان وسیعتری که تغییرات فرهنگی نامیده می­شوند تلقی کنیم. بنابراین به دنبال تحولاتی که در یک جامعه رخ می­دهد، زبان آن جامعه نیز دچار دگرگونی می­شود تا بتواند برای رویارویی دقیق و همه جانبه­ی با تحولات  اجتماعی، فرهنگی شرایط را بهتر نماید (همان: 80).

   یکی از مهمترین اهداف این تحقیق که بخشی از پژوهش«بررسی انسان­شناختی تاثیر جنگ تحمیلی بر وضعیت اجتماعی، فرهنگی گروه­های انسانی» است،  مطالعه تاثیری است که جنگ و مهاجرت­های ناشی از آن بر مقوله فرهنگی، اجتماعی زبان دارد.  به‌منطور مطالعه به این موضوع به بررسی این مسأله در میان بازماندگان جنگ در شهرستان سرپل­زهاب و کسانی که در زمان جنگ از این شهر مهاجرت کرده و بعد از جنگ بازنگشتند و در شهرهایی چون تهران، کرج، شیراز، اصفهان و یزد ساکن  بوده‌اند پرداخته شده است. این پژوهش در صدد پاسخ‌گویی به این سوال است که آیا جنگ به­عنوان تحولی بزرگ بر زبان تاثیر گذاشته است؟ این تاثیرات به چه شکل و تا چه میزان است؟ و آیا می‌توان جنگ و مهاجرت­های ناشی از آن را یکی از مقوله­هایی دانست که باعث تغییرات زبانی در جامعه می‌شود؟

چهارچوب نظری

  جنگ یکی از پدیده­های  اجتماعی منحصر به فردی است که با خود تغییرات قابل توجهی به همراه دارد (بوتول، 32:1368).از جمله عوارض ناشی از جنگ، مسئله مهاجرت ساکنین مناطقی است که مورد تجاوز قرار گرفته­‌اند. این مهاجرت‌ها معمولا از مناطق تحت نفوذ و قابل دسترس دشمن به مناطق امن به‌صورت اجباری و گروهی صورت می­گیرد که با خود پیامدهای متعدد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، جمعیتی و فرهنگی  به همراه دارد (رستم­علیزاده، قاسمی اردهایی،1391: 64).مردم غالبا از سرزمین­هایی که شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن­ها نامساعد است خارج و به مناطقی که دارای شرایط اقتصادی و اجتماعی مطلوب­تر است وارد می‌شوند(مرکز آمار ایران،165:1375). با یک رویکرد ساختاری، مهاجرت جنگی باخود مسایل و مشکلاتی را برای مناطق مبدا، مقصد و همچنین خود مهاجران به همراه دارد و بر کلیت جامعه جنگ‌زده تاثیرگذار است (رستم­علیزاده، قاسمی اردهایی،1391: 63).

 هانگ شین (2001) در پژوهشی که اثرات متعدد جنگ کره بر ساختارهای اجتماعی جامعه کره­ را بررسی می­کند، پیامدهای جمعیتی را با سه فرایند عمده جمعیت­شناختی یعنی باروری، مرگ و میر و مهاجرت مورد بررسی قرار می‌دهد (همان: 62).

با توجه به تئوری اشاعه فرهنگی، مهاجرت­های جنگی می­توانند انتقال فرهنگی ناخواسته و برنامه­ریزی نشده­ای را موجب شوند که این امر فرایند فرهنگ پذیری کودکان و نوجوانان جنگ زده را مختل نموده و ممکن است انزوای فرهنگی و کاهش تحرک اجتماعی آن­ها را موجب شود. برخورد هویت­های فرهنگی مختلف بر اثر مهاجرت، در مرکز ثقل فرهنگی مناطق مختلف انشقاق ایجاد می­کند و تبعات متعددی چون ضعف نظام نظارت اجتماعی و فرهنگی، تغییر در مناسبت­ها و آداب و رسوم فرهنگی- اجتماعی و ناهمگونی در هنجارهای فرهنگی و اجتماعی مهاجران را بدنبال می­آورد. از نظر الگوی کارکردی پارسونز، مسایل و مشکلات فرهنگی مهاجران از چهار بُعد قابل بررسی است. همفکری، همگامی، همدلی و همبختی مشترک. اختلال در این چهار بعد، ارزش­های مشترک و پایداری نسبی تعاملات و هویت جمعی مهاجران را دچار آسیب می‌کند و در نهایت، انگاره­های فرهنگی آن­ها را تحت تاثیر قرار می­دهد (امین صارمی،14:1377-13). زبان نیز به­عنوان یکی از عناصر هویت بخش در جریان مهاجرت دچار آسیب جدی می­شود.

 از دیگر پیامدهای اجتماعی جنگ تحمیلی می­توان به انزوای اجتماعی مهاجران جنگی در مقصد و عدم انطباق با محیط جدید اشاره کرد. انطباق‌پذیری با ارزش­ها و هنجارهای غالب در اجتماع برای مهاجرینی که به دلخواه به مکانی وارد می­شوند امر دشواری است و این انطباق زمانی که اشخاص منزلت اجتماعی و وضع اقتصای­شان دچار دگرگونی شده و مهاجرت­شان اجباری و ناخواسته باشد، به مراتب دشوارتر می‌گردد (رستم­علیزاده، قاسمی اردهایی،73:1391). زبان توانایی قرارگیری در میان ارزش­ و هنجارهای غالب را دارد به این صورت که افراد مهاجر سعی می­کنند برای حفظ ارزش و هنجارهای جامعه مقصد از زبان آن جامعه بهره گرفته و از این طریق در صدد انطباق با محیط جدید برآیند.

در این مقاله فرض شده که جنگ، مهاجرت­های اجباری و جابه­جایی­های گروهی جمعیت را به دنبال دارد که خود منشاء پیامدهای اجتماعی و فرهنگی متعددی در جامعه جنگ زده می­شود و  یکی از مهمترین این پیامدها، تغییر زبانی است.

جنگ تحمیلی عراق علیه ایران حجم گسترده­ای از جابه­جایی­های جمعیتی و مهاجرت­های اجباری را به دنبال داشت. در فاصله جنگ تحمیلی، کلیه استان­های غربی کشور مهاجرفرست شدند و جمعیت استان­های شرقی نیز دو برابر شد، چرا که اکثر این مهاجران جنگی به استان­های مرکزی و شرقی کشور مهاجرت کردند (همان: 76).

بعد از جنگ نیز همواره بر میزان مهاجرفرستی استان­های خوزستان، ایلام، کردستان و کرمانشاه افزوده شده است. این امر یکی از پیامدهای مهاجرتی جنگ تحمیلی است که تا امروز نیز ادامه  دارد (همان).

بر اساس نظریه جاذبه و دافعه، عوامل اقتصادی- اجتماعی و فیزیکی نامناسب در یک مکان موجب می­شود که افراد محل زندگی خود را ترک کرده و به مکان دیگری که از نظر اقتصادی، اجتماعی و فیزیکی در شرایط بهتری هستند، نقل مکان کنند (حاج حسینی، 37:1385).

نظریه اورت.سی.لی یکی از مهمترین نظریه­های این مدل است. نظریه­ای که مهاجرت را تحت تاثیر چهار عامل عمده ذیل تبیین کرد: الف) عوامل موجود در مبدا (برانگیزنده و یا بازدارنده) ب) عوامل موجود در مقصد (برانگیزنده و یا بازدارنده) ج) موانع موجود در جریان مهاجرت از مبدا به مقصد د) عوامل شخصی (زنجانی،132:1380). این نظریه به تئوری عوامل دافعه و جاذبه معروف است و بر آن اساس، در صورتی که برآیند عوامل برانگیزنده و بازدارنده مثبت باشد میل به مهاجرت در فرد ایجاد می­شود و اگر چنانچه عوامل شخصی نتواند این تمایل را از بین ببرد و موانع موجود در جریان مهاجرت نیز تاثیر بازدارنده­ای اعمال نکند، مهاجرت عینیت می­یابد و فرد حرکت خود را از مبدا به مقصد آغاز می­کند (همان:133).تاکید لی بر موانع مداخله­گر است، آن­چنان که اظهار می­دارد: بین دو مکان مجموعه­ای از موانع مداخله­گر وجود دارد که در مواردی مقدار آن کم و در مواردی نیز این میزان زیاد است. در هر حوزه عوامل متعددی در جذب افراد به آن حوزه موثر بوده (علایم مثبت) و عوامل دیگری که موجب دفع افراد از آن حوزه می­شود (علایم منفی) وجود دارد. همچنین عوامل دیگری هم به صورت خنثی هستند. واضح است که مجموع عوامل مثبت و منفی در مبدا و مقصد برای مهاجر یا مهاجرین با هم متفاوت هستند. در عین حال ممکن است طبقاتی از مردم که به گونه مشابه به مجموعه عوامل در مبدا و مقصد واکنش می­دهند را بتوان از یکدیگر تفکیک کرد. اثر هریک از عوامل بنا به شخصیت و ویژگی­های فردی، مثلا سن، جنس، میزان تحصیلات، سطح مهارت، نژاد، گروه­های قومی و غیره متفاوت خواهند بود (حاج حسینی، 1385: 39). جنگ به­عنوان عاملی منفی موجب دفع افراد از  مناطق جنگی برای  دوری از خطر و حفظ جان و مال خود و مهاجرت به مناطق امن­تر می­شود.

در نظریه محرومیت نسبی[1]، مهاجرت یک رفتار تصادفی نیست، بلکه پاسخی برای رفع محرومیت­ها محسوب می­شود. بنابراین، شناخت ملاک محرومیت­های موجود و فرایندهای اثرگذار محرومیت بر تصمیم به مهاجرت ضروری و پاسخ نهایی به محرومیت­های نسبی می­باشد. در واقع، وقتی فرد یا جمع نتواند به هدف­های با ارزش در داخل سازمان اجتماعی خود دست یابد و احساس کند که منابع لازم برای رفع محرومیت­هایش در خارج از سازمان اجتماعی او وجود دارد در آن صورت دست به مهاجرت می‌زند . صاحب­نظرانی نظیر استارک و ونگ (1984) مهاجرت را  پدیده­ای  می‌دانند که سازمان اجتماعی مبدا و مقصد را تحت تاثیر قرار می­دهد (همان:46). یکی از پیامدهای عمده مهاجرتی، آشنایی مردم با فرهنگ­های مختلف است. گرچه پذیرش فرهنگ­های گوناگون به وسیله مهاجران و ساکنان بومی در ابتدا با مقاومت و عکس العمل­های منفی همراه است، آن­چه که در آغاز به شکل برخورد خودنمایی می­کند به‌تدریج به تعاطی فرهنگی تبدیل می­شود و از بده و بستان­های آن­ها فرهنگ­های متعالی­تری به‌وجود می­آید. انتقال فرهنگی، اختلاط قومی و فرهنگی یکی از ویژگی­های عمده مناطق مهاجرپذیر است (زنجانی،183:1380). مهاجرین جنگ تحمیلی در شهر مقصد از فرهنگ اولیه خود دور شده و در نسل­های بعد زبان خود را آرام آرام به فراموشی می‌سپارند. بسیاری از اوقات این افراد خواسته تن به فراموشی بسیاری از رسوم، زبان و ارزش­های خود می­دهند. این افراد به صورت خود خواسته جذب ویژگی­های فرهنگی جدید می­شوند. به‌صورتی‌که هیچ یک از کودکان و جوانان مهاجر قادر نیستند آثار علمی، ادبی و تاریخی گذشته خود را به زبانی که نوشته شده بخوانند و از احساس تعلقی که به آن دارند لذت ببرند (همان: 184).

دیدگاه اجتماعی بی­آن­که از نقش عامل اقتصادی در مهاجرت غفلت کند،آن را عامل منحصر به فرد برانگیزاننده مهاجرت­ها نمی­داند و علاوه بر عوامل ارادی، انگیزه­هایی چون تشکیل خانوار و الحاق آن، تحصیل، تحمل یا عدم تحمل شرایط زیستی، تمایل به زندگی در نقاط خاصی تحت تاثیر عوامل قومی، نژادی و فرهنگی را نیز نادیده نمی­گیرد (همان: 136).

زبان پدیده­ای است اجتماعی؛ زبان مخلوق اجتماع است و همراه با تحولات اجتماع دگرگون می­شود (باطنی، 1369: 74). زبان به­عنوان یک نهاد اجتماعی از یک سو برای ایفای نقش ارتباطی خود به ثبات نیاز دارد و از سوی دیگر، به موازات دگرگونی­هایی که در سطح یک جامعه پدید
می­آید، ناگزیر دچار تغییر می­گردد و خود را با نیازهای زمان منطبق می­سازد (مدرسی، 6:1387). زبان به واسطه­ی نقش مهمی که در زندگی اجتماعی انسان دارد، از بسیاری از تحولات و
دگرگونی­هایی که در جامعه­های انسانی به وقوع می­پیوندند، تاثیر می­پذیرد و به نوبه­ی خود دگرگون می­شود. کیفیت و کمیت دگرگونی­های زبانی به کیفیت و کمیت تحولات غیرزبانی بستگی دارد اما با آن­ها برابر نیست. به طور معمول تحولات اجتماعی، سیاسی پیشرفت­های علمی و فنی، برخوردهای فرهنگی و مانند آن در واژگان زبان بازتاب قابل ملاحظه­ای دارند و تحولاتی مانند جنگ­ها و مهاجرت­­ها ممکن است علاوه بر تغییرات واژگانی، به حذف یک زبان و جایگزینی زبانی دیگر، پیدایش زبان­های آمیخته و نیز پیدایش گروه­های دو زبانه و مانند آن منتهی گردند (همان: 12). زبان متاثر از مهاجرت ناشی از جنگ است و به دنبال تغییراتی که آرام آرام در فرهنگ افراد مهاجر به وجود می­آید دچار تغییر می­شود. به قول فردریک، فرض منطقی آن است که در هر جامعة زبانی، بیشتر مردم به وسیله زبان مشترکی ارتباط برقرار می­کنند و تغییراتی که در هر یک از سازمان­های اجتماعی بنیادی پدیدار شود، بایستی در طول یکی دو نسل در زبان بازتاب پیدا کند (همان: 6). زبان­شناسان،‌ عوامل متعددی را در بقا یا زوال یک زبان موثر می‌دانند که عمده­ترین آن­ها مهاجرت،‌ شهرنشینی، صنعتی شدن، محدودیت­های اعمال شده از سوی دولت­ها، زبان آموزش و علم آموزی در نظام آموزشی کشور، اعتبار اجتماعی زبان­ها و تعداد گویش‌وران یک زبان هستند (بشیرنژاد، 68:1383).

از قرن نوزدهم به این سو، دانشمندان علوم اجتماعی و به ویژه زبان­شناسان، غالبا زبان را یک ارگانیسم یا موجود زنده می‌دانند که پس از زایش و پشت سر گذاشتن  دوران طفولیت به رشد و بالندگی می‌رسد و ممکن است بنا به دلیل یا دلایلی با طی روندی از زوال تدریجی رو به خاموشی رود و زبان دیگری جانشین آن شود. از این فرایند با عنوان«تعویض» یا «تغییر زبان»[2]یاد می‌شود (همان:67). در فرایند «تغییر زبانی»، فرد یا قومی رفته رفته زبان خود را رها کرده، تحت تاثیر فشارهای درونی و بیرونی، زبان دیگری را برای ارتباط با دیگران بر می­گزینند. این پدیده به این صورت اتفاق می­افتد که زبان مادری فرد، در حوزه­های مختلف از جمله مدرسه، اداره و ...رفته رفته کاربرد خود را از دست می­دهد و زبان غالب در جامعه که زبان مادری فرد نیست جایگزین آن
می­گردد. پس از تسخیر تمامی این حوزه­ها توسط زبان غالب، سرانجام به حوزه مغلوب زبان نیز غالب شود، می­گوییم پدیده­ی تغییر زبانی اتفاق افتاده است (فلاحتی و نعمتی،31:1381). اگر در فرایند تغییر زبان، سرانجام افراد یک جامعه دوزبانه یا چند زبانه از زبان بومی خود به نفع زبان دیگری دست بکشند گاه با روندی روبه­رو می­شویم که از آن با عنوان «مرگ زبان»[3] نیز یاد
می­شود. اصطلاح «مرگ زبان» به ویژه زمانی به کار می­رود که اعضای آن جامعه زبانی تنها گویش‌وران آن زبان در دنیا باشند (بشیرنژاد،67:1383).

تحولات اجتماعی مانند جنگ­ها و برخوردهای نظامی، به دگرگونی­های زبانی متفاوتی می­انجامند. آثار زبانی این­گونه تحولات ممکن است به صورت­های متفاوتی مانند قرض گیری زبانی، پیدایش گروه­های دو زبانه، پیدایش زبان­های آمیخته و حذف کامل یک زبان تظاهر پیدا کنند (مدرسی،10:1387). به دنبال جنگ، مهاجرت­ها آغاز می­شود. مهاجرت نیز خود مسایل زبانی معینی را به دنبال دارند. حرکت جمعیت از روستاها به شهرها و نیز از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ در سطح یک کشور، پدیده­ای است رایج که گاه سبب می­گردد میلیون ها انسان با زمینه­های زبانی گوناگون در یک جامعه گرد آیند و برای ارتباط با یکدیگر، ناگزیر از زبان مشترکی استفاده کنند. در این حالت، زبان رسمی کشور یا شهر مورد مهاجرت است که معمولا به عنوان زبان مشترک به کار گرفته می­شود. بنابراین می­توان گفت که مهاجرت معمولا سبب گسترش زبان رسمی و ویژگی­های آن و همچنین حذف تدریجی گویش­ها و گونه­های محلی می­گردد (همان: 11).

مهاجرت گویندگان زبان­های گوناگون به شهرهای بزرگ سبب افزایش میزان دوزبانگی در این مراکز نیز می­شود. مهاجرت به هر دلیلی که انجام گیرد، سبب می­شود که مهاجران خود را با فرهنگ و زبان منطقه میزبان تطبیق دهند. تا آن­جا که به مسایل زبانی مربوط می­گردد، دو حالت عمومی ممکن است پیش آید: گروهی از مهاجران زیر تاثیر فرهنگ جامعه جدید (میزبان) قرار
می­گیرند و مجذوب آن می­شوند و در این صورت احتمال این­که طی یکی دو نسل زبان مادری خود را کنار گذارند و زبان سرزمین میزبان را جایگزین آن کنند زیاد است. گروهی دیگر از مهاجران که دارای پشتوانة فرهنگی غنی‌تر هستند، ضمن پذیرش فرهنگ و شیوة عمومی زندگی در محیط جدید، جامعه زبانی کوچکی در دل جامعة تازه به وجود می­آورند و به­این ترتیب، زبان و سایر
سنت­های بومی خود را حفظ می­کنند. در این حالت، مهاجران به یک گروه دو زبانه در درون جامعة زبانی جدید تبدیل می‌شوند. بنابراین، پیدایش یا گسترش گروه‌های دوزبانه، حذف زبان­های بومی مهاجران در طول یکی دو نسل و گسترش زبان های رسمی و رایج در مراکز بزرگ شهری را می­توان از جمله پیامدهای زبانی روندهای مهاجرت دانست (همان).

یکی از مقولاتی که نظریه پردازان برآن تاکید می­کنند و در مفهوم مهاجرت به هر دلیل آن را برجسته می­نمایند، مسئله برخورد زبانی است.

هنگامی که دو گروه ­زبانی با یکدیگر برخورد می­کنند، موارد خاص ویژگی­های اجتماعی زبان پدیدار می‌شود. معمولا در این  جوامع پدیده­های دوزبانگی و تداخل به‌وجود می­آید. افراد تک زبانه، دوزبانه و هردوزبانه به چشم می­خورند. در این جوامع، همبستگی شرایط اجتماعی- فرهنگی و پدیده­های زبانی آشکار می­شود. به‌سخن دیگر ممکن است عوامل اجتماعی- فرهنگی خاصی سبب شوند که افراد یک زبان را بر دیگری ترجیح دهند و یا در برابر تداخل در زبان ایستادگی کنند، یابعکس تداخل در زبان مادری­شان را آسان بپذیرند و به­این ترتیب عوامل بازدارنده تداخل و یا موثر در تداخل مشخص شوند (مشکوه­الدینی،170:1373). در برخورد دو جامعه زبانی، می­توان زبان قومی را که به واسطة برتری نظامی، اقتصادی یا سیاسی به سرزمین دیگری وارد شده­اند، زبان زبرین و زبان مردم بومی آن سرزمین را که زیر سلطة نظامی، اقتصادی یا سیاسی تازه واردان قرار گرفته اند، زبان زیرین نامید. در این قبیل موارد بویژه هنگامی دو جامعة زبانی به واسطة جنگ­ها و برخوردهای نظامی در ارتباط قرار می­گیرند، به طور کلی سه حالت پیش می آید: حذف زبان زبرین، حذف زبان زیرین و همزیستی  دو زبان در کنار یکدیگر (مدرسی،55:1387). اصولا تمامی موارد حذف زبان­ها، بین دو نسل مختلف اتفاق می‌افتد، به این معنی که یک نسل دو زبانه، یکی از دو زبان را برحسب شرایط موجود به نسل بعد منتقل می­کند. از این رو می‌توان خانواده را نقطه آغاز فرایند مرگ زبان دانست، زیرا این والدین هستند که یکی از دو زبان را برای آموزش به فرزندان و انتقال به نسل بعد برمی­گزینند. تغییر یا حذف زبان نتیجه حرکت جمعی و بلندمدت انتخاب و کاربرد یک زبان و انتخاب یک زبان از میان دو یا چند زبان نیز تحت تاثیر «نگرش­های زبانی»[4] افراد قرار دارد. مجموعه­ای از عوامل برون زبانی (اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و...) نگرش افراد را نسبت به یک زبان شکل می­دهند که این نگرش­ها می­توانند در انتخاب زبان و کاربرد آن از سوی گویش‌وران و آموزش آن به فرزندان در حوزه خانواده تعیین کننده باشند. ظاهرا از میان دو زبان، زبانی در یک جامعه شانس بیشتری برای بقا دارد که از اعتبار اجتماعی[5] بالاتری برخوردار باشد و برخورداری از اعتبار و وجهه اجتماعی نیز مستلزم برخورداری از پشتوانه­های سیاسی، اقتصادی، نظامی، علمی، ادبی و... است (بشیرنژاد،70:1383). بنابراین، می­توان چنین نتیجه گرفت که در برخوردهای زبانی به ویژه برخوردهایی که به دنبال تهاجمات نظامی حاصل می­شود، ممکن است حالت­هایی مانند حذف یکی از دو زبان و یا همزیستی دو زبان پیش آید و در هر یک از این حالت­ها امکان قرض‌گیری زبانی نیز وجود دارد. عوامل گوناگونی مانند برتری فرهنگی، وجود انگیزه­های روانی، قومی و سیاسی در گویندگان هر یک از دو زبان، ازدواج­های درون گروهی و برون­گروهی و غیره در تعیین نتیجه­ی نهایی این­گونه برخوردهای زبانی نقش مهمی بازی می­کنند (مدرسی،59:1387). روند مهاجرت زمینه­ی مناسبی برای برخوردهای زبانی فراهم می­آورد که یکی از نتایج معمول آن قرض گیری یا رد و بدل شدن عناصر زبانی و به‌ویژه واژگانی میان زبان­هایی است که در شهر میزبان با یکدیگر تماس و برخورد پیدا می­کنند (همان: 8).

در مراحل آغاز مهاجرت، تغییرات گسترده­ای از طریق روندهای حذف و افزایش در واژگان زبان مهاجران پدیدار می­گردد. این تغییرات به نظر هاگن، نتیجه فوری دگرگونی­هایی است که در محیط اجتماعی مهاجران به­وجود می­آید. یکی از جنبه­های مهم تغییرات واژگانی، ورود واژه­های قرضی به زبان مهاجران است؛ این واژه­ها بر مفاهیمی دلالت دارند که در محیط اجتماعی جدید مطرح هستند و مهاجران قبلا با آن­ها آشنا نبوده­اند. مهاجران در سال­های اولیة مهاجرت غالبا دو زبانه می­شوند، زیرا علاوه بر زبان اول خود، ناگزیرند که برای ارتباط با اعضای جامعة میزبان، زبان آنان را نیز بیاموزند. هریک از این دو زبان دارای قلمرو کاربردی معینی هستند و در موقعیت­های اجتماعی خاصی به کار گرفته می­شوند، اما به­هرحال بر یکدیگر تاثیر می­گذارند. از یک سو، عناصر زبان جامعة جدید (زبان دوم) از طریق روند قرض گیری، به زبان اول مهاجران وارد می­شود و از سوی دیگر، ویژگی­های زبان اول مهاجران از طریق روند تداخل به زبان دوم راه می یابد. به بیان دقیق­تر، مهاجران در جامعة جدید با مفاهیم تازه­ای آشنا می­شوند که در زبان اول خود اصطلاحی برای آن­ها ندارند و بنابراین طبیعی است در گفت‌وگوهای درون گروهی خود که معمولا از زبان اول استفاده می­کنند، اصطلاحات زیادی را از زبان دوم به­قرض بگیرند. از سوی دیگر، در روابط برون گروهی مهاجران که معمولا از زبان دوم استفاده می­شود، ویژگی­های زبان اول ناخواسته وارد می­شود و سبب به­وجود آمدن لهجه می­گردد. مهاجرانی که با زمینه­های زبانی گوناگون یک جامعه­ی معین وارد می­شوند، به­سبب داشتن لهجه­های مختلف در کاربرد زبان جامعه میزبان هم از یکدیگر متمایز می­گردند و هم از اعضای بومی جامعه میزبان به­آسانی باز شناخته می­شوند. در بسیاری از موارد
می­توان در نخستین برخورد تنها برپایه­ی رفتار زبانی مهاجران، به اصل و منشاء جغرافیایی- زبانی آنان به­سرعت پی­برد. در مراحل بعد، مهاجران در صورت بازگشت به سرزمین بومی خود ‌ممکن است به ­­عوامل انتقال و گسترش ویژگی­های زبانی بیگانه تبدیل شوند. به­بیان دیگر، تاثیراتی که زبان اول مهاجران از طریق قرض گیری واژگانی از زبان دوم (زبان جامعه ای که به­آن مهاجرت کرده­اند) پذیرفته است، از طریق مهاجرانی که به­سرزمین اولیه­ی خود بازمی­گردند، به­آن سرزمین منتقل
می­شود. مهاجران در گفتگو با همزبان­های خود، اصطلاحات قرضی بیگانه را به­کار می­گیرند و به ­این ترتیب سبب معرفی آن‌ها به جامعة زبانی خود می­شوند. روند مهاجرت دارای پیامدهای زبانی گوناگونی است (مدرسی، 82:1387-80).

در این پ‍‍ژوهش با خانواده­هایی روبرو هستیم که با شروع جنگ به شهرهایی مانند تهران، کرج، یزد، اصفهان، شیراز و شهرهای شمالی مهاجرت می­کنند و عده ای نیز به اردوگاه رومادیه در عراق تبعید می­شوند. نمونه مورد بررسی در این تحقیق شامل  5 خانواده مهاجر به شهرهای تهران، کرج، شیراز، ساری، یزد و 10 خانواده در شهر سرپل­زهاب  می­شود.


 

روش­شناسی

 طرح یک پژوهش تقریبا تمامی جوانب تحقیق از جزیی ترین جزئیات گردآوری داده­ها تا انتخاب فنون تحلیل داده­ها را در بر می­گیرد (جلیلی، 150:1387).

این پژوهش از نوع مطالعات میدانی است. مطالعة میدانی نوعی استراتژی تحقیق است که به محقق اجازه می­دهد وی‍ژگی­های فرهنگی، اجتماعی و زیستی جامعه مورد نظر را مورد بررسی قرار دهد. در این تحقیق، محقق به عنوان فردی درگیر در زندگی جامعه مورد بررسی خود و مشاهده مشارکتی داده­ها را جمع آوری و از طریق درگیری دست اول با موضوعات، بینش و نگاهی نزدیک به جامعه مورد تحقیق را به دست می­آورد.

روش مشاهدة مشارکتی اصلی­ترین پایه­ی مطالعه میدانی است (مارچسیون، 117:1393). گفته مشهور مالینوفسکی این واقعیت را نشان می‌دهد که مشاهده مشارکت آمیز برای هر کار موثر میدانی اهمیت تعیین کننده‌ای دارد (ثلاثی، 139:1375).

 روش مشاهدة مشارکتی به محقق فرصت جمع­آوری داده­های مشاهده­ای، رفتاری و تجربه را ارایه می­دهد که وظیفة کمک به پاسخ سوال­های محقق را فراهم می­سازد. این که چگونه مردم در شرایط مختلف کنش متقابل انجام می­دهند و عمل می­کنند از طریق روش مشاهده مشارکتی به‌دست می­آید (مارچسیون، 117:1393).

مشاهده همراه با مشارکت را می­توان استراتژی­ای برای مطالعه­ی میدان تعریف کرد که همزمان تحلیل اسناد و مدارک، مصاحبه با پاسخ‌گویان و افراد مطلع، مشارکت و مشاهده مستقیم و
درون­نگری را با یکدیگر تلفیق می­کند (جلیلی،244:1387)

اسپردلی مراحل سه‌گانة مشاهدة همراه با مشارکت را از یکدیگر متمایز می­کند.

1-        مشاهده توصیفی[6] در ابتدای این فرایند قرار دارد و محقق را با میدان مورد مطالعه آشنا می­کند. مشاهده توصیفی شرحی کلی از میدان به دست می­دهد و تا سرحد امکان پیچیدگی­های آن را نشان می­دهد و در عین حال به طرح سوال­های پژوهشی و ارایه حدس­های دقیق­تر کمک می­کند.

2-        مشاهده متمرکز[7] نگاه شما را بر فرایندها و مشکلاتی متمرکز می­کند که برای پرسش­های تحلیل شما بیش­ترین اهمیت را دارند.

3-   مشاهده گزینشی[8]که در مراحل پایانی گردآوری داده­ها انجام می­شود به دنبال یافتن شواهد و مثال­های بیش­تری برای انواع اعمال و فرایندهایی است که در مرحله دوم پیدا نشدند (همان: 246).

در این تحقیق روش کار در شاخص­ترین شکل خود شامل مشارکت طولانی مدت، پنهان یا آشکار، مردم­شناس در زندگی روزمره است که طی آن محقق،آن­چه را که رخ می­دهد و آن­چه را که گفته می­شود شاهد است و پرسش­هایی مطرح می­کند- در حقیقت شاهد گردآوری هر نوع داده­ای است که حاصل می­شود تا از این طریق برمسئله­ای که کانون تحقیق است پرتوی بیفکند (همان:253).

در واقع محقق در این روش، پژوهش را از طریق تعامل با افراد دیگر که قسمتی از مطالعه هستند انجام می­دهد.این تعامل اشکال زیادی دارد که شامل مکالمات، مصاحبه ها و  تجربیات عاطفی و شعایر مشترک است (مارچسیون، 21:1393).

مصاحبه­ها نیز به عنوان فرصتی برای پرسیدن به سوالات مستقیم و دسترسی به تجربه­ها و افکار شخصی را در اختیار می­گذارد (همان: 117).

مصاحبه یکی از اصلی ترین مبانی مشاهده همراه با مشارکت است. اسپردلی پیشنهادهای مشخصی برای اجرای مصاحبه مردم­نگارانه ارایه کرده است: بهترین راه این است که مصاحبة
مردم­نگارانه را به منزلة مجموعه­ای از گفت­وگوهای دوستانه در نظر بگیریم که محقق به­تدریج عناصر جدیدی وارد آن می­کند تا به فرد صاحب اطلاعات کمک کند که به منزلة یک منبع اطلاعاتی به آن­ها پاسخ دهد (جلیلی،185:1387).

روایت­هایی که از مصاحبه شوندگان به دست آمده­اند حکم داده­هایی را دارند که می­توان از آن­ها به عنوان جایگزین مصاحبه­های نیمه ساخت یافته استفاده کرد. روایت­ها این امکان را به محقق
می­بخشند تا به شکل جامعی به جهان تجربیات، هرچند ساختار یافته­ی مصاحبه شوندگان نزدیک شود (همان:193).

اساس گردآوری داده­ها در مصاحبه روایی به این شکل است که در مصاحبه روایی از فرد مطلع خواسته می­شود موضوع مورد نظر را که خود در آن شرکت داشته فی­البداهه روایت کند. پرسش‌گر فرد مطلع را وا می­دارد تا موضوع مورد نظر را در قالب داستان به­هم پیوسته­ای از رویدادها از ابتدا تا به انتهای آن بازگو کند(همان).

در این تحقیق از مجموعه­ای از روش­ها که در این بین می­توان به روش­هایی همچون مشارکت، مشاهده، جمع­آوری مستندات، مصاحبه­های ساختار نیافته (شامل مصاحبه تاریخ زندگی و مصاحبه روایتی)، پرسش و پاسخ، عکاسی، فیلم­برداری و... استفاده ­شده است.

این مقاله حاصل بخشی از پژوهش «بررسی انسان­شناختی تاثیر جنگ تحمیلی بر وضعیت اجتماعی، فرهنگی گروه­های انسانی» است که به مدت 2سال از سال 1390تا 1392در شهرستان سرپل­زهاب و قصرشیرین به صورت میدانی انجام گرفته است. در کنار مطالعه میدانی (مردم نگاری، مشاهده توصیفی، مشاهده متمرکز، مشاهده گزینشی، مصاحبه روایی)، مطالعه اسنادی (گزارش­ها، خاطرات و مصاحبه های انجام شده ) صورت گرفته است. در نتیجه، روش­های مورد استفاده برای گردآوری و تحلیل داده­ها عموما از الگوی واحدی پیروی کرده­اند. نخست بعد از بررسی و مشاهده منطقه مورد بررسی و انتخاب نمونه­های مورد تحقیق، تعدادی از خانواده­هایی که به عراق تبعید شده بودند به­عنوان نمونه برگزیده شده، مورد مطالعه و بررسی قرار گرفتند. در مرحله دوم به بررسی خانواده­های پرداختیم که با شروع جنگ به شهرهایی مانند تهران، کرج، شیراز، قزوین، کرمان، یزد، ساری، آمل، رشت، بابل و اصفهان مهاجرت کرده­اند. از میان این خانواده­ها،  5خانواده از تهران، 5 خانواده از کرج، 5 خانواده از شیراز، ساری و یزد به عنوان نمونه انتخاب شدند. نگارنده در راستای تحقیق مورد نظر به شهرهای مورد نظر رفته و به مصاحبه حضوری و تمرکز یافته و مشاهده میدانی پرداخت. مشاهده و مصاحبه با نسل دوم و سوم این مهاجران بسیار حایز اهمیت بود و بستری لازم جهت مقایسه و تحلیل داده­های به دست آمده فراهم نمود و در نهایت ما را به تاثیر غالبی که جنگ و به تبع آن مهاجرت بر ویژگی­های زبان شناختی دارد رساند. نگارنده در مصاحبه­هایش برای کسب اطلاعات درباره تلفظ، واژگان و دستور زبان دقت لازم را بکار برد و بدین ترتیب پس از کامل شدن پژوهش، توانست نتایج حاصل را منظم و ترکیب کند. مصاحبه­های مورد نظر گاهی یک ساعت و حتی یک روز کامل طول می کشید، مدت زمان آن بستگی زیادی به درجه کامل بودن مطالعه داشت.

در این پژوهش با استفاده از مصاحبه، از نمونه­های برگزیده و درباره موضوعات متفاوت در زمینه کاربرد زبان در موقعیت­های گوناگون سوال شدو پاسخ­های به دست آمده مورد تجزیه و تحلیل قرار  گرفت.

 

یافته تحقیق

در فاصله سال­های 1359تا 1365 و یکی دو سال بعد از آن نیز شروع و ادامه جنگ تحمیلی که همراه با بمباران مراکز جمعیتی بود، بر نابسامانی­های مهاجرتی افزود و کلیه استان­های غربی کشور را مهاجر فرست کرد. (این امر در جدول شماره 1 به خوبی نمایش داده شده است)

مهاجرت در بسیاری از موارد به سوی شهرهای بزرگ جریان می‌یابد این امر علاوه بر افزایش سریع جمعیت آن شهرها در مواردی به تمرکز بیش از حد جمعیت شهری در یک یا دو شهر بزرگ کشور منجر می‌شود (زنجانی،181:1380).

این مهاجران در اقصی نقاط کشور جای گرفتند، لیکن استان­های تهران، اصفهان، فارس و بوشهر و هرمزگان مهترین نواحی مهاجرپذیر کشور شدند ( همان:103).

با توجه به سهم بسیار بالای استان­های تهران کوچ از جذب مهاجران خارج شده استان کرمانشاه در زمان جنگ تحمیلی و بعد از آن را می­توان پدیده­ای جدید تلقی کرد.


 

جدول شماره (1). محاسبه براساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1365

 

 

این در حالی است که آمارهای موازنه مهاجرت­های بین استانی حاصل از سرشماری­های 1335،1345 و 1355 نشان می‌دهد تا سال 1355 استان­های خوزستان و ایلام با خالص مهاجرت 154846+ و 9412+ رده­های دوم و پنجم خالص مهاجرت کشور را داشته­اند و استان­های کرمانشاه و کردستان نیز وضعیت مهاجرفرستی کمتری نسبت به اکثر استان­های کشور داشته­اند (رستم­علیزاده، قاسمی اردهایی،1391: 65).

بالا بودن نسبت افراد غیرمتولد بعد از جنگ، در شهر یا آبادی محل اقامت را در استان­های کرمانشاه (5/25درصد) و کردستان (1/24درصد ) باید متاثر از شرایط جنگی کشور دانست ( زنجانی،99:1380).

نگاه تحلیلی به جدول شماره 2 به خوبی نشان می­دهد که همواره بر میزان مهاجرفرستی استان­های ایلام، کردستان و کرمانشاه بعد از جنگ افزوده شده است.

خالص مهاجرت استان کرمانشاه طی سرشماری­های 1375و 1385 نشان می­دهد 17606 نفر است بدین ترتیب که در مقابل 35681نفر(91/1درصد)  53287(85/2نفر) از استان به سایر استان­ها مهاجرت کردند (جدول شماره 2).

حال با توجه به حذف انگیزه­های متداول مهاجرت و ورود اجبار و مهیا نبودن زیربناها و شرایط در مقصد مهاجرت و عدم آمادگی ذهنی، روانی، اجتماعی، اقتصادی و ...مهاجران، این پیامدها شکلی فاجعه بار خواهند داشت. در کنار این، به خاطر حجم زیاد مهاجران، این مهاجران در تضاد با ساکنان بومی قرار خواهند داشت (رستم­علیزاده، قاسمی اردهایی،60:1391). یکی از مسایلی که در تضادها به صورت پنهان وجود دارد و امری است که در مرکز توجه قرار نگرفته و خودبه­خود فراموش و ندیده گرفته می­شود، زبان است.

همان‌طوری که در بخش نظری اشاره داشتیم، زبان به عنوان مقوله­ای فرهنگی، اجتماعی و نقش مهمی که در زندگی اجتماعی انسان دارد، از بسیاری از تحولات و دگرگونی­هایی که در جامعه­های انسانی به وقوع می­پیوندند تأثیر می­پذیرد و به نوبة خود دگرگون می­شود. به طور معمول تحولات اجتماعی، سیاسی پیشرفت­های علمی و فنی، برخوردهای فرهنگی و مانند آن در واژگان زبان بازتاب قابل ملاحظه­ای دارند و تحولاتی مانند جنگ­ها و مهاجرت­­ها ممکن است علاوه بر تغییرات واژگانی، به حذف یک زبان و جایگزینی زبانی دیگر، پیدایش زبان­های آمیخته و نیز پیدایش گروه­های دو زبانه و مانند آن منتهی گردند (مدرسی،12:1387). بر اساس نظریه­های ارایه شده آثار زبانی مهاجرت عبارت است از: قرض­گیری­های زبانی، پیدایش گروه­های دوزبانه، پیدایش زبان­های آمیخته و حذف کامل زبان. به نظر هارتمن و استورک، قرض­گیری زبانی عبارت است از رواج عناصری واژگان یا ساختار از یک زبان یا گویش در زبان یا گویشی دیگر از طریق برخورد و یا تقلید. معمول­ترین نوع قرض­گیری، قرض­­گیری واژگانی است که بیشتر به عنوان  راه­حلی برای نامیدن پدیده­های قرضی فرهنگی به کار گرفته می­شود. یعنی هنگامی که یک پدیدة جدید مادی یا غیر مادی وارد فرهنگی می­شود، لزوم نامگذاری آن نیز مطرح می­گردد و قرض­گیری زبانی در واقع یکی از راه­حل­هایی است که در چنین مواردی به کار گرفته می­شود (همان:60).

جدول شماره (2). محاسبه براساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1365 و 1375 و 1385

 

 

در مواردی که جانشینی زبانی انجام می­گیرد، یعنی مهاجرین علاوه بر زبان مادری خود که اغلب در خانه و با افراد گروه خود صحبت می­کنند، زبان جامعه جدید را نیز فرا می­گیرند، کودکانی که در جامعه جدید متولد می­شوند، اغلب زبان آن جامعه را در تمام کاربردها یعنی در خانه و بیرون به­کار می­برند. به­این ترتیب تفاوت سنی بین افراد مهاجر و کودکان آن­ها به همراه یک تفاوت زبانی کاملا آشکار است. یعنی در حقیقت دارای دو زبان مادری متفاوت هستند. این امر سبب می­شود که بزرگترها نیز زبان دوم را فرابگیرند (همان:175). در مواردی که جانشینی زبانی سریع انجام می­گیرد، گاهی پدر و مادرهای مهاجر از زبان مادری خود به عنوان وسیله­ای برای گفت‌وگوی محرمانه استفاده می­کنند. ولی اغلب کودکان به اندازه­ای که این ارزش را از بین ببرند و از مقصود آن­ها آگاه شوند، زبان آن­ها را یاد می­گیرند. گاهی نیز زبان مادری مهاجرین وسیله­ای برای شوخی و تفریح می­شود. همچنین، زبان مهاجرین اغلب به علل اجتماعی- فرهنگی از زبان جدید واژگان بسیاری قرض می­گیرد و شاید یکی از مسایل قابل توجه زبان­شناسی اجتماعی بررسی همبستگی مهجور بودن یک زبان و میزان تداخل در آن باشد (همان:176).

 

سرپل­زهاب در زمان جنگ

هنوز چند سالی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که جنگ ناخواسته بر کشور ما تحمیل شد و باعث خسارات و تلفات زیاد انسانی و مالی شد. جنگ باعث رکود و عدم پیشرفت مناطق وسیعی از کشورمان شد و شهر سرپل ذهاب نیز از این قاعده مستثنی نبود. سرپل­زهاب به دلیل نزدیکی به مرز و داشتن 7/50 کیلومتر مرز مشترک با کشور عراق، وجود پادگان با اهمیت ابوذر، ‌گردنه استراتژیک پاطاق و قرار گرفتن در نقطه مواصلاتی قصرشیرین، گیلانغرب و اسلام آباد اهمیت زیادی یافته بود و از چند محور همواره مرکز عملیات ها و درگیریهای متقابل قرار داشت و در تاریخ 1/7/1359 به اشغال نیروهای عراق درآمد، اما  این اشغال چند ساعت بیشتر دوام نداشت و سرپل­زهاب آزاد شد.
سرپل­زهاب تا پایان جنگ بارها هدف گلوله‌های توپ و بمباران های هواپیماهای عراق قرار گرفت و در عملیات مرصاد دوباره به اشغال عراق درآمد که در 8 مرداد 67 دوباره آزاد شد (کمری، 1392: 100).

شهر سرپل­زهاب در زمان جنگ دارای  35000نفر و روستاهای اطراف آن دارای 65000 نفر جمعیت بوده، این شهر که مورد حملات هوایی و توپخانه قرار داشت فقط یک روز در 23 سپتامبر 1980( اول مهر 1359) به تصرف نیروهای عراق درآمد در آن روز ارتش عراق با تانک شهر را ویران کرد. بعد از یک هفته جنگ سخت در اطراف شهر، نیروهای عراق به ارتفاعاتی که در چند کیلومتری شهر واقع است عقب نشینی نموده‌اند و شهر سرپل­زهاب را با توپخانه گلوله باران کردند. در نتیجه بمباران ها و گلوله باران ها 7000 خانه به کلی ویران شده و به 4000 خانه به درجات مختلف آسیب رسیده است. از روستاهای اطراف سرپل ذهاب 96 روستا به کلی ویران شدند.30 روستا به شدت آسیب دیدند و به بقیه روستاها آسیب‌های متفاوت وارد آمد. تعدادی از اهالی شهر کشته و زخمی شدند و تعدادی نیز به اسارت برده شدند. اکثر جمعیت شهر را تخلیه کرده­اند (همان:110).

سرپل­زهاب بعد از جنگ (دهه 90)

سرپل­زهاب امروزی با روستاهایش ترکیبی از یک شهرداری، تجاری و کشاورزی است که جمعیتی بالغ بر 90000 نفر دارد و شامل ایل ها و تیره­های مختلفی از جمله ایل­های جاف- کلهر- گوران و سنجابی- جمهور- مافی- زوله- قلخانی- شکربیگی و سوزمانی (کولی) لشینی- خزل وهله­وندی- باباجانی و تیره­های مختلفی از این ایلات می­باشد. مردم این شهر با لهجه­ها و گویش­های متفاوتی شامل زبان فارسی، زبان کردی و گویش­های جافی- گورانی- کلهری- سورانی- کرمانجی- لکی و ... تکلم می­کنند (همان: 115).

 

خانواده­های مهاجر در سرپل­زهاب

در میان این دسته از مهاجران تنها قرض­گیری­های زبانی اتفاق می­افتد. از میان خانواده­های مورد بررسی در تحقیق حاضر، ‌به بررسی و مطالعه 10 خانواده در سرپل­زهاب در مرحله اول تحقیق پرداختیم، از این ده خانواده، 5 خانواده از آن دسته خانواده­هایی بودند که در زمان جنگ در روستا و شهرهای نزدیک سرپل­زهاب مانده بودند و به اردوگاه رومادیه در عراق رفته بودند.

از دیگر نکته­های مورد توجه و بسیار حایز اهمیت درباره مسئله جنگ و شهر سرپل­زهاب این است که در جریان پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی به سبب تبلیغات سوء دولت بعث، عده­ای از عشایر مرزی دهستان­های زهاب و جگیران، سرقلعه و پشتنگ زهاب را به آن سوی دیاله فراخوانده شدند تا منطقه را برای آغاز جنگ تحمیلی آماده سازند. وعده واگذاری مراتع و ایجاد یک سلسله برنامه­های فریبنده موجب توجه شمار زیادی از خانواده­های دهستان­های مذکور گردید که قربانی طیف تبلیغایت شدند تا سرانجام بعد از اتمام جنگ بین دو کشور مقامات جمهوری اسلامی ایران زمینه را برای برگشت پناهندگان مذکور به کشورشان مهیا کردند (مصاحبه با جانشین بنیاد مسکن، آقای ب. در تاریخ 22/8/1390).

با آغاز جنگ تحمیلی و حوادث مربوط به انقلاب اسلامی و تبلیغات گستردة رژیم بعثی، ‌بسیاری از مردم هنگام آغاز تهاجم عراق در شهرهای خود مانده بودند. زمانی که توخالی بودن شعارهای بعثی و عرق ملی و ایرانی مردم آشکار شد، رژیم بعثی به کوچ دادن آنان به اردوگاه­ها اقدام کرد. مردم ایرانی که همواره جدا از آیین و زبان خود در کنار یکدیگر، در صلح و صفا می­زیستند،‌ در اردوگاه­ها شاهد ناجوانمردانه­ترین رفتارها بودند. از میان  این افراد می­توان به ملا عبدالله الیاسی اشاره کرد. او ریس شورای حل اختلاف و مولف کتاب­های مختلفی نیز هست که گاهی امام جمعه موقت نمازگزاران اهل تسنن می­شد. او می‌گوید: «زمانی که انقلاب شد، من بیست و شش ساله بودم و با شروع جنگ و حمله ارتش عراق به ایران،‌ پس از مدتی ما به همراه صدها خانوادة دیگر مجبور شدیم به عراق برویم و مراحل سختی را گذراندیم. تا سرانجام به شهر الانبار در استان رومادیه کوچ داده شدیم و در آن جا سکونت یافتیم. در سال 1371 که مسألة حمله عراق به کویت و سپس حمله عراق پیش آمد زمینه­ای مناسب فراهم گردید تا بتوانیم پس از سال­ها زندگی در غربت و دوری از وطن و آب و خاک خود به ایران بازگردیم و در سرپل­زهاب دوباره ساکن شدیم.» (انیسی،1390: 238 و 239).

استکبار جهانی در راستای توطئه‌های گوناگون علیه انقلاب اسلامی در سال 1359 جنگی را بر ایران تحمیل کرد که به راستی تحمیلی بود.گرچه دفاع شرافتمندانه­ای داشتیم، اما این جنگ پیامدهای ناخواسته‌ای را نیز بر ما تحمیل کرد؛ از جمله به علت شرارت‌های عراق در نوار مرزی، قبل از جنگ و تصرف بخشی از نوار مرزی در آغاز جنگ، ده‌ها هزار نفر از ساکنین شهرستان‌های سرپل ذهاب، جوانرود، اسلام‌آباد غرب و پاوه به عراق کوچانیده شدند. اگر با یک دید ترکیبی یا کل نگری به مسئله‌ای که اتفاق افتاد نگاه کنیم ملاحظه می‌شود که در میان اکثریت آن‌ها تمایلی به مهاجرت به عراق وجود نداشتند، اما مجموعه عوامل و شرایطی دست به دست هم داد تا بدون تصمیم قبلی به دامن دشمن پناه ببرند. در آغاز جنگ بیش از 25000 نفر به عراق رفته و در مدت کمتر از 20 سال این جمعیت دو برابر شد. در سال 1370 به علت وقوع جنگ نفت، فرصتی پیش آمد و 25000 نفر به دامن میهن بازگشتند، اما متاسفانه هم‌اکنون بیش از 25000 نفر دیگر در اردوگاه رومادیه در 120 کیلومتری جنوب غربی بغداد سکونت دارند (رضایی،22:1379).

سه خانواده از این خانواده­ها در رومادیه صاحب فرزند شده بودند، یا فرزندانشان در هنگام جنگ خردسال بودند. فرزندان این خانواده­ها در رومادیه مورد آموزش قرار گرفته بودند. بنابر اظهار خانواده­های مورد نظر و خانواده­های دیگری که در رومادیه ساکن بوده­اند، افرادی که در آن­جا ساکن بودند تقریبا شامل اهالی تمامی روستاهای شهرستان سرپل­زهاب که به لهجه­های مختلف کردی صحبت می­کردند می­شدند. همین امر سبب آشنایی و تداخل کنش و رفتارهای متقابل این افراد که تا قبل از این دور از هم بودند شده بود. فرزندان ساکنین رومادیه تحت آموزش زبان فارسی، عربی، انگلیسی و کردی با زبان کردی سورانی قرار گرفته بودند.

غریب 27 ساله می گوید: «من اون موقع بچه بودم و توی مدرسه ای که داشتیم، یکی از معلم هایمان خارجی بود و بهمون زبان انگلیسی یاد می­داد، ساعت آموزش زبان انگلیسی برای ما در هفته زیاد بود، یکی از همین ساکنین اینجا که می‌شناسیمش و توی ایران معلم بوده بهمون زبان فارسی یاد می­داد و یه خانم هم اهل اربیل بود به ما زبان و ادبیات کردی یاد می­داد. یه خانم دیگه هم بود که به ما عربی درس می­داد. وقتی برگشتیم ایران برامون خیلی مشکل بود باید از اول سرکلاس درس می­خواندیم. درس­ها چه فارسی و انگلیسی برامون خسته کننده بود، ما خیلی جلوتر بودیم اما میزان سواد ما را تطبیق نداده بودند» (مصاحبه با غریب س. در تاریخ 24/8/1390).

 در رومادیه به علت همجواری گویش­های مختلف زبان کردی در کنار هم، قرض­گیری زبانی به صورت دو طرفه انجام می‌شود، به­صورتی که لهجه­های مختلف زبان کردی وا‍ژگانی را از هم قرض گرفته یا در شکل آوایی کلمات مورد استفاده تداخل زبانی به وجود می­آید. این امر در میان فرزندان این افراد که تحت آموزش به زبان های مختلف عربی، انگلیسی، فارسی و کردی هستند بارزتر است. قرض­گیری زبانی معمول­ترین نتیجه برخوردهای زبانی است که کم و بیش در همه زبان­های دنیا
 به­نوعی قابل مشاهده است. این قرض­گیری باعث می­شود که الگوهای متفاوت موجود در زبان کردی و زبان­های دیگر بر یکدیگر تاثیر گذاشته و طی روندی تدریجی عناصری از همدیگر را در خود بپذیرند.

 باطنی از این امر به­عنوان یکی از اصول اساسی یاد می کند «باید از یاد نبرد موضوع قرض دادن و قرض گرفتن وا‍ژه در درجه اول یک مسأله اقتصادی اجتماعی است و این انعکاس نفوذ فرهنگی است که به­صورت وا‍ژه­های قرضی در زبان ظاهر می­شود. بنابراین مسأله واژه­های قرضی را نباید به عنوان یک مسأله زبانی صرف تلقی کرد، بلکه باید آن­را در چهارچوب وسیع‌تر نفوذ فرهنگی از جامعه­ای به جامعه دیگر مورد مطالعه قرار داد (باطنی، 80:1369).

فرزندان آموزش دیده هنگام بازگشت به ایران تحت آموزش زبان فارسی قرار گرفتند و این امر تاثیر بسیار زیادی بر مبانی آموزشی قبلی آن­ها گذاشته است. تاثیر زبان فارسی هر روز که می­گذرد بیشتر و بیشتر نمودار می­شود.

حمید 24 ساله می­گوید: «این­جا هم بهمون عربی و انگلیسی یاد می­دن، اما چه یاد دادنی، من هرچی می­دونم مال اون موقع هاست که اونجا یاد گرفتم، تازه اونجا چون ما کرد بودیم، غیر از معلم انگلیسی که خودش خارجی بود، معلم­ها با ما با زبان کردی، عربی، فارسی و کردی یاد می­دادند. اما این­جا خب تمام مدت ما فارسی حرف می­زنیم. اوضاع فرق کرده، یه جوری شده همه چیز...اولش خیلی احساس غریبی داشتم.» (مصاحبه با حمید ویسی،در تاریخ 24/8/1390).

در برخورد دو زبان، زبان مادری در برابر تداخل مقاومت بیشتری نشان می­دهد. تغییراتی که در زبان مردم سرپل­زهاب به این شکل اتفاق می­افتد صورتی آرام و مستقیم دارد و نشان از این می­دهد که تغییرات در ساختار اجتماعی آرام آرام موجب تغییر در ساختار زبانی می­گردد.

 در نگاه میه به طور کلی تغییرات در ساختار اجتماعی موجب تغییر در ساختار زبانی می­گردد (افتخاری،68:1392). این تغییرات در میان این دسته مهاجران بسیار مشخص است و روز به روز تمایز آن­ها مشهودتر می­شود، مهاجرانی که با توجه به آشنایی آن­ها با زبان عربی، انگلیسی، فارسی و تاثیر آن بر زبان مادری­شان اکنون با آموزش رسمی با زبان فارسی قرار گرفته­اند و با توجه به موقعیت اقتصادی و اجتماعی در میان گروه­های دیگر زبان کردی دست به انتخاب و استفاده از گویش­های دیگر کردی گرفته و بنابراین آرام آرام و به صورت پنهان در معرض تغییرات در گویش و عادات زبانی خود قرار می­گیرند. تغییرات در 5 خانواده مورد نظر قابل مشاهده است. فرزندان کوچک تر این خانواده­ها اکنون به میزان بیشتری نسبت به دیگر افراد خانواده از زبان فارسی و گویش کلهری استفاده می­کنند. فرزندان بزرگ‌تری که در سن کار به سر می برند نیز از گویش کلهری استفاده می­کنند. اما پدر و مادران این خانواده­ها به صورت کامل از همان گویش سورانی خود استفاده می­کنند و خود نیز اذعان دارند که فرزندانشان دیگر مثل آن­ها از ادبیات و ضرب المثل­ها استفاده نمی­کنند و حتی برایشان جای تعجب و گاهی تاسف دارد که فرزندانشان از دیگر وا‍ژه­های گویش­های دیگر استفاده می­کنند و یا عادت زبانی آن­ها تغییر یافته است، اما هنوز خیالشان راحت است که فرزندانشان با فرزندان خود به مانند دیگر کردها فارسی حرف نمی­زنند و زبان مادری­شان دچار تغییر چشم‌گیر نشده است.

 

خانواده­های مهاجر در تهران

این­ دسته از مهاجران به دو دسته تقسیم می شوند.

1-     مهاجرانی که با توجه به اقلیت بودن خود در جامعة جدید در یک محله و یا منطقه و نزدیک به هم زندگی می­کنند.

2-     مهاجرانی که در جامعة جدید دور از هم زندگی می­کنند و با دیگر مهاجران ارتباطی ندارند.

افراد مهاجر دسته اول در جامعه زبانی جدید سعی در حفظ هویت فرهنگی خود دارند، زیرا غالبا از نظر عاطفی و روانی سخت به زبان و فرهنگ بومی خود وابسته­اند.

افراد مهاجر دسته دوم با توجه به اقلیت داشتن در محیط جدید و دور از مهاجرین همزبان خود و عدم ارتباط آن‌ها با یکدیگر به سرعت تحت تاثیر زبان غالب قرار گرفته و آرام آرام با تداخل، تغییر و فراموشی زبان مواجه می­شوند. این دسته از مهاجران علاوه بر تغییر زبانی، ممکن است خودکشی زبانی، قتل زبانی و مرگ زبان را نیز تجربه کنند و نسل سوم این دسته از مهاجران به سرعت زبان کردی را فراموش کرده و زبان فارسی را زبان مادری خود می­دانند.

نسرین 15 ساله می گوید: «مادربزرگ من می­تواند کردی صحبت کند، مادرم نمی­تواند کردی صحبت کند و خیلی کم می­فهمد، چون که اون فارسی صحبت کرده، البته مادربزرگم هم کردی صحبت نمی­کند و فارسی را با لهجه حرف می­زند. منم نه می­فهمم و نه بلدم کردی حرف بزنم...ما دیگه کرد نیستیم و فارسیم.» (مصاحبه با نسرین حیدری،در تاریخ 15/6/1391).

در هر دو دسته از مهاجران، روند مهاجرت زمینه مناسبی را برای برخوردهای زبانی فراهم
می­آورد که یکی از نتایج معمول آن قرض­گیری یا رد و بدل شدن عناصر زبانی و بویژه واژگانی است.

  قرض­گیری در سطح واژگان معمول‌ترین و رایج‌ترین نوع قرض­گیری زبانی است و به همین جهت در اغلب زبان­ها نیز قابل مشاهده است. واژگان زبان مقوله­ای باز و به آسانی دچار تغییر
می­گردد و این تغییرات نتیجه تحولاتی است که در یک جامعه­ی زبانی پدید می­آید. بخشی از این تغییرات مربوط به ورود و خروج واژه­های بیگانة قرضی است که خود بخشی از واژگان هر زبانی را تشکیل می­دهد. هنگامی که پدیده­ای تازه از فرهنگی به فرهنگ دیگر معرفی می­گردد، غالبا برچسپ زبانی یا نام آن نیز از زبانی به زبان دیگر وارد می­شود. این روند، یعنی ورود واژه­ها و اصطلاحات یک زبان در واژگان زبانی دیگر، قرض­گیری واژگانی نامیده شده است (مدرسی،65:1387). واژه­های قرضی معمولا به وسیله افراد دوزبانه که عوامل قرض­گیری نامیده می­شوند، به زبان قرض گیرنده معرفی می­گردند و سپس در سطح جامعة زبانی رواج پیدا می­کنند و سبب جانشینی زبانی می­گردد (همان:66).گذر از یک زبان به زبان دیگر را جانشینی زبانی می­نامند. در مورد مهاجران این جانشینی زبانی اغلب سریع و کامل انجام می­شود. یعنی در تمام کاربردها از زبان دوم استفاده می­شود، در حالی که موارد دیگر جانشینی زبانی ممکن است جزیی باشد. یعنی فقط در بعضی از کاربردها، زبان دوم بکار رود. جانشینی زبانی و برخورد زبان­ها باید به‌طور دقیق و در طول زمان بررسی شود (همان:173).

جانشینی زبانی در میان مهاجران دسته دوم بسیار سریع‌تر و کامل­تر از مهاجران دسته اول انجام می­شود و تغییر زبانی هم در میان آن­ها بسیار سریع‌تر هست.

آقای محبی می­گوید: «من نمی دونم این دوست من آقای رحیمی که تازه باهاش آشنا شدم چطور تونسته این همه سال دوام بیاره...خودش رو از همة ماها دور نگه داشته، همون موقع که اومده یه جای دور خونه خریده، هیچ وقت هم توی این جلسات انجمن نیومده، اصلا انگار کرد نیست، خودش و خانمش هم الان وقتی توی جمع ما هستند، جمعی که هممون با هم کردی حرف می زنیم، فارسی حرف می زنه...بچه هاش هم که کلن زبان کردی نمی‌دونن، شایدم خودشون هم کردی رو فراموش کردن... بعضی­ها خیلی زود تغییر می‌کنن و کم هم نیستند، ما خودمون
برنامه­های مختلفی برای با هم بودن داشتیم و داریم... بلاخره مهمه هست ما کرد هستیم و دوست داریم یه وقتای باهم از زندگی و خاطراتمون و فرهنگ و زبونمون لذت ببریم» (مصاحبه با نادر محبی. در تاریخ 8/6/1391).

 بر اساس نظریه هاگن روند قرض­گیری­های زبانی، نتیجه فوری دگرگونی­هایی است که در محیط اجتماعی مهاجران به‌وجود می­آید. مهاجران در سال­های اولیة مهاجرت غالبا دوزبانه می­شوند، زیرا علاوه بر زبان اول خود، ناگزیرند که برای ارتباط با اعضای جامعة زبانی جدید، زبان آنان را نیز بیاموزند. در این روند تداخل زبانی و قرض­گیری بسیاری از اصطلاحات و مفاهیم ناآشنا اتفاق
می­افتد و ویژگی­های زبان اول به صورت چشم‌گیری ناخواسته وارد زبان مهاجران شده و سبب به وجود آمدن لهجه می­گردد. این مهاجران در مرحله بعد اگر به شهر خود به هر دلیلی بازگردند ممکن است به عوامل انتقال و گسترش ویژگی­های زبانی جامعه میزبان تبدیل شوند (همان:82). این امر در این پژوهش قابل مشاهده است، چرا که دسته­ای از این مهاجران که بعد از جنگ به سرپل­زهاب بازگشته­اند به زبان فارسی و یا کردی و فارسی لهجه دار سخن گفته­اند و از نظر آوایی و عادات زبانی شکلی کاملا متمایز یافته­تر از آن دسته از مهاجرانی را دارند که در دوران جنگ به شهر و روستاهای نزدیک این شهر مهاجرت کرده­اند.

مهاجرت این افراد به جامعة زبانی جدید سبب یادگیری زبان دیگر و دوزبانه شدن افراد
می­شود. اغلب افرادی که خود یا به همراه خانواده­شان به جامعه زبانی دیگری مهاجرت می­کنند و در آن ساکن می­شوند، علاوه بر زبان اول، زبان جامعة میزبان را نیز می­آموزند و به این ترتیب دوزبانه می­گردند. معمولا کسانی که در دوران کودکی به یک جامعة زبانی تازه وارد می­شوند، تسلط بومی مانندی بر زبان آن جامعه پیدا می­کنند، اما در گفتار مهاجران بزرگسال، ردپای زبان اول، به واسطه روند تداخل، همچنان مشاهده می­شود. به عنوان مثال، بسیاری از گویندگان زبان کردی، بعد از جنگ، پس از مهاجرت به تهران و شهرهای دیگر زبان فارسی را یاد می­گیرند و دوزبانه می­شوند. در میان این افراد، آن­هایی که هنگام جنگ کودک هستندو مهاجرت کرده­اند به فارسی تسلط بومی مانند دارند، اما فارسی کسانی که در سنین بالا مهاجرت کرده­اند، معمولا متاثر از زبان اول آن­هاست.

بسیاری از افراد پس از آن که از طریق مهاجرت از جامعه و فرهنگ بومی خود جدا می­شوند و در جامعة زبانی جدیدی قرار می­گیرند، ممکن است رفته رفته در طول یک دوره نسبتا طولانی زبان بومی خود را کنار بگذارند و دوباره یک زبانه شوند. این پدیده که بلومفیلد آن را تغییر زبان نامیده است، به‌ویژه در میان مهاجران معمول است (همان:47). روند تغییر زبان در نسل دوم مهاجران، یعنی کودکانی که در سال­های اولیه زندگی به وسیلة جامعة زبانی دیگری آورده شده یا اساسا در چنین جامعه ای متولد شده­اند، معمولا پس از ورود به مدرسه و پیدا کردن تسلط کامل بر زبان دوم، انجام می­گیرد. این گونه افراد دوزبانه، به تدریج تسلط خود را بر زبان بومی از دست می­دهند و چنانچه کوششی از سوی خانواده­ی آن­ها به عمل نیاید، با فراموش کردن کامل زبان بومی خود، بار دیگر یک زبانه خواهند شد (همان:48).

در میان خانواده­های این مهاجران در تهران در سال­های اولیه مهاجرت ابتدا قرض گیری زبانی اتفاق می­افتد، قرض­گیری­هایی که سبب پیدایش گروه­های دو زبانه و پیدایش زبان­های آمیخته
می­گردد در میان نسل سوم مهاجران دسته دوم حذف کامل زبان اتفاق افتاده است. اما در میان مهاجران دسته اول شکل زبان آمیخته و بهره­گیری از اصطلاحات کردی و کاربرد لهجه در زبان اتفاق افتاده است اما زبان کردی به شکل کامل حذف نگردیده است و این نشان از آن دارد که
گروه­های اجتماعی مهاجر آن­گاه که سعی در حفظ پیوندهای زمان قبل از مهاجرت خود را دارند و یا درصدد ایجاد گروه­های جدید جهت حفظ تنوع های فرهنگی و حفظ و باز تعریف هویت خود هستند.

 

خانواده­های مهاجر در کرج

در کرج مهاجران با این­که سعی در حفظ روابط خود داشته­اند اما تغییرات زبانی امروزه در آن­ها با شدت قابل توجه­ای روبرو هست. شکل این تغییرات امروزه شدت بیشتری گرفته و روز به روز به حذف زبان کردی در میان این دسته از مهاجران نزدیک تر می­شویم. گرچه در میان پسران این دسته مهاجران همچنان شکل آمیخته­ای از زبان وجود داشته و با توجه به تاثیری که جنسیت بر زبان می­گذارد گاهی حتی باوجود تاکید خانواده­ها پسران این خانواده­ها دوست دارند دوباره به زبان کردی سخن بگویند و حتی گاهی از زبان کردی به عنوان نقطه­ای جهت برتری و مقابله با دوستان ترک زبان خود استفاده می­کنند.

کیارش 15ساله می­گوید: «نمی‌دانم مادر و پدرم چه اصراری به این دارند که من فارسی حرف بزنم، در حالی که کرد هستم. من دوستان و همکلاسی­های ترک زیادی دارم که ترکی حرف می‌زنند و پدر و مادرهاشون هم باهاشون ترکی حرف می‌زنند. الان منم توی مدرسه با همکلاسی­هام کردی حرف می‌زنم، الان یه سالی هست که با بچه­های فامیل تصمیم گرفتیم تمام وقت کردی حرف بزنیم مگر این­که مجبور بشیم فارسی حرف بزنیم» (مصاحبه با کیارش رستمی،در تاریخ 3/7/1391).

در میان این گروه مهاجران  به عنوان گروه کوچکتر در جامعه بزرگتر معمولا در تغییر زبان­ها این زبان گروه کوچک‌تر است که جای خود را به زبان گروه بزرگ‌تر می­دهد و گذشته از آ­ن، گروه بزرگتر معمولا از قدرت سیاسی و اقتصادی بیشتری برخوردار است، اما گروه کوچک‌تر با وجود فراهم بودن این شرایط برای سال­ها سعی در حفظ زبان خود دارد. اما  با نگاهی ژرف تر در می­یابیم که این تغییر زبان، دقیقا زمانی آغاز شده است که افراد گروه کوچک‌تر حاضر شدند از هویت خود به عنوان یک گروه اجتماعی، فرهنگی مستقل دست بکشند و به عضویت گروه بزرگتر درآیند. این مسئله اگر چه خود مقدمه­ای برای تغییر زبان است، عامل تغییر زبان به شمار نمی­رود، بلکه معلول برخی عوامل و شرایط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حاکم بر محیط است. عوامل اجتماعی- فرهنگی هم می­توانند در این میان نقش داشته باشند. برای نمونه زبان آموزشی فارسی توانسته یکی از عوامل فرهنگی مهم باشد. اگر زبان آموزشی در مدارس همان زبان گروه برتر باشد، می تواند این احساس را در افراد گروه کوچک‌تر به ویژه کودکان این گروه به وجود آورد که زبان مادری آن­ها هیچ کاربردی ندارد و در نتیجه یادگیری آن نیز ضروری نیست که همین امر، مقدمه­ای برای آموزش زبان برتر به فرزندان در محیط خانواده می­شود. در واقع، آموزش زبان برتر به فرزندان در محیط خانواده را باید از نشانه­های تغییر زبان دانست نه از عوامل آن؛ چرا که این امر تحت تاثیر عوامل بیرون از خانه، یعنی جامعه قرار دارد. ما نمی­توانیم پیش بینی کنیم که دقیقا چه عواملی و در چه زمانی موجب حذف یک زبان و جایگزین شدن زبان دیگر می­شوند، اما دیتمار به دو نکته اساسی در این زمینه اشاره دارد که شایسته است آن­ها را به عنوان دو قاعده کلی بپذیریم: نکته اول این­که، زبانی که در خانواده به کار نمی­رود، نسبت به زبانی که در خانواده کاربرد دارد، بخت کمتری برای بقا می­یابد و نکته دوم این­که اگر در یک جامعه دو زبانه افراد آن«دوزبانه ناهمپایه»[9] باشند، احتمال وقوع تغییر زبان بیش از جامعه­ای است که افراد آن «دو زبان همپایه»[10] هستند. این مطلب به نوعی تایید کننده همان مورد اول است؛ چرا که دوزبانه­های ناهمپایه معمولا هر دو زبان را در حوزه خانواده می­آموزند و این به معنی وارد شدن یک زبان جدید در حوزه کاربردی زبان سنتی است (بشیرنژاد،73:1383). اما در میان برخی از نوجوانان نسل سوم این دسته از مهاجران امروزه بازگشت به زبان مادربزرگی خود را شاهد هستیم. بازگشتی جهت حفظ و دست یابی به هویتی مستقل نسبت به جامعه بزرگ‌تر. همان دلیلی که زمانی مادربزرگ و پدربزرگ­هایشان جهت پیوستن به جامعه بزرگ‌تر از آن دست کشیدند.

 

خانواده­های مهاجر در یزد، شیراز، ساری

در میان این خانواده­ها در ابتدا با شکل نرمی از قرض­گیری های زبانی روبرو هستیم و بعد در مرحله­ای توسعه یافته و با شدت بسیار زیاد با استفاده از واژه و اصطلاحات جامعة بومی مواجه هستیم، به‌طوری که به صورت گسترده زبان مهاجران لهجه دار شده است، لهجة این دسته از مهاجران شیرازی، یزدی، ساروی می­شود. در میان نسل سوم زبان کردی به طور کامل حذف شده و سعی مهاجران و فرزندانشان در این است که به واسطه سخن گفتن با زبان فارسی تهرانی و نه با لهجة مناطق مورد نظرشون به هویتی مستقل از جامعه خود دست یابند، هویتی که نشان از آن دارد این افراد یزدی، شیرازی و ساروی نبوده اما مشخص نمی­کند این افراد کرد هستند. هویتی مستقل با تعریفی نادرست از خود.

 

نتیجه­گیری

جنگ­ها، به لحاظ گستره تأثیراتی که بر زندگی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگـی و خانوادگی مردمان دارند و نیز حجم انبوهی از تغییرات اجتماعی که به دنبـال مـی­آورنـد، جـزء پـردوام‌تـرین پدیده­ها هستند و خاطرات استواری را در ذهن کسانی که که آن‌ها را تجربه می­کنند باقی می­گذارند.

یکى از عمده‌ترین عوارض اجتماعى جنگ که خود پیامدهاى فرهنگى دیگرى در برداشت نابسامانى و بى‌خانمانى مردم بر اثر تخریب شهرها و مسکن مردم بود که منجر به مهاجرت‌هاى دسته‌جمعى از نقاطى که مورد تجاوز قرار گرفته به نقاط امن‌تر بود. مهاجرت، خود مسائل عدیده‌اى را در جامعه پذیرنده مطرح مى‌کند که کم‌ترین آن بروز تعارضات فرهنگى و برهم خوردن روال عادى زندگى مهاجرین است

زبان پدیده ای اجتماعی است که تاثیر غیرقابل انکاری از دگرگونی­های اجتماعی می­گیرد و به موازات تغییراتی که در سطح یک جامعه پدید می­آید ناگزیر دچار تغییر می­گردد و خود را با نیازهای زمان خود منطبق می­سازد.

جنگ تحمیلی به­عنوان تحول اجتماعی عظیم در جامعه مورد نظر موجب مهاجرت­های ناخواسته و تاثیر واسطه­ای اما مستقیم برتغییرات زبانی شده است. بر اساس بررسی و مطالعات انجام گرفته می­توان گفت جنگ تحمیلی تاثیر غیرقابل انکاری بر وضعیت اجتماعی فرهنگی گروه­های انسانی گذارده است. زبان با عنوان مقوله شناخته شده­ای از فرهنگ سبب شکل گیری ساختار جمعیتی متفاوت و تا حدودی تغییر زبانی وفرهنگی متنوع تری با توجه به مهاجرت تعدادی از ساکنان این شهرستان به عراق و بازگشت‌شان به ایران شده است. اثر این تحول گسترده در جامعه مهاجر ساکن در شهرستان سرپل­زهاب باعث قرض­گیری­های زبانی و در میان مهاجران اهل این شهرستان که بعد از اتمام جنگ و دوران بازسازی به شهر خود بازنگشته و در شهرهایی مانند تهران، کرج، اصفهان، ساری، یزد و شیراز ماندند با شکل جدیدی از تغییرات زبانی در غالب قرض­گیری­های زبانی، پیدایش گروه­های دو زبانه، پیدایش زبان­های آمیخته و تا حدودی و در میان تعدادی از نسل سوم این گروه مهاجران حذف کامل زبان کردی مواجه می­شویم.

بنابراین، می­توان چنین نتیجه گرفت که در برخوردهای زبانی به ویژه برخوردهایی که به دنبال تهاجمات نظامی  و مهاجرت حاصل می­شود، ممکن است حالت­هایی مانند حذف یکی از دو زبان و یا همزیستی دو زبان پیش آید و در هر یک از این حالت­ها امکان قرض­گیری زبانی نیز وجود دارد. عوامل گوناگونی مانند برتری فرهنگی، وجود انگیزه­های روانی، قومی و سیاسی در گویندگان هر یک از دو زبان، ازدواج­های درون گروهی و برون گروهی و غیره در تعیین نتیجة نهایی این گونه برخوردهای زبانی نقش مهمی بازی می­کنند. باید امیدوار باشیم با توجه به این­که تغییر زبان، نتیجه حرکت جمعی و طولانی مدت افراد یک جامعه زبانی در جهت انتخاب و کاربرد زبان است و انتخاب و کاربرد زبان در درجه اول تحت تاثیر نگرش‌های زبانی افراد است، شاید نگرش­های شکل گرفته جدید میان نسل جدید باعث بازگشت دوباره و استفاده گسترده از زبان کردی گردد. از این رو، هرگونه اقدامی در جهت تغییر وضع موجود و تشویق مهاجران در جهت استفاده و کاربری زبان مادری­شان، باید به صورت جمعی، مستمر، طولانی مدت و در جهت ایجاد تحول در احساسات، نگرش­ها و باورهای افراد نسبت به نقش، کاربرد، اهمیت و اعتبار زبان­ محلی آنان باشد و تحقق این امر از دو طریق میسر است: اول، رواج و کاربرد زبان­های محلی در موقعیت­ها و حوزه­هایی که می‌توانند و باید به کار گرفته شوند و دوم، آگاهی بخشی به گویشوران از طریق دادن اطلاعات درست درباره نقش، کاربرد جایگاه واقعی زبان و زدودن باورها و برداشت­های نادرستی در این باره وجود دارند.

 نباید قدم در راهی گذاشت که آرام آرام و به صورت تدریجی راه مرگ زبان را فراهم کنیم، چرا که ابتدایی‌ترین مرحله مرگ زبانی در تغییر زبانی اتفاق می­افتد. در این فرایند که اکنون در میان مهاجران اتفاق افتاده است، افراد به خصوص نسل جدید رفته رفته زبان خود را رها کرده و تحت تاثیر فشارهای درونی و بیرونی، زبان دیگری را برای ارتباط با دیگران برمی‌گزینند. زبان مادری این افراد ابتدا در حوزه مدرسه، اداره و جامعه رفته رفته کاربرد خود را از دست می­دهد و زبان غالب یا متعلق به گروه حایز شرایط اقتصادی و سیاسی برتر جایگزین آن می­گردد. در میان عده­ای از مهاجران اما این تسخیر توسط زبان غالب در تمامی حوزه­ها اتفاق افتاده و زبان مهاجرین در نهایت مغلوب زبان غالب شده است، تا آنجا که پدیده زوال و سرانجام مرگ زبان اتفاق افتاده است. بایست برای پشتیبانی زبان­ها، افراد را تشویق کرد تا با دست یافتن دلایل محکم جهت حفظ زبان‌شان اقدامانی را انجام دهند، چرا که زبان نمادی از هویت قومی و ملی است.حفظ زبان بسیار ضروری است چرا که وجود تنوع زبانی بسیار ارزشمند است، زبان ابزاری است برای ابراز هویت، زبان می­تواند منبع بسیار غنی از اطلاعات تاریخی باشد، زبان به عنوان بخشی از دانش بشری بسیار ارزشمند است و وجود و ماندگاری زبان­های بومی با توجه به تغییرات اجتماعی به خودی خود موضوعی بسیار جالب توجه می­باشد.



 

انیسی،فریبا (1391)، سرپل زهاب در جنگ، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

ادیبی سده، مهدی(1387)، جامعه شناسی جنگ نیروهای نظامی، تهران: انتشارات سمت.

امین­صارمی، نوذر (1377)، «جنگ، مهاجرت تحمیلی و سامان فرهنگی»، نامه پژوهشی، فصلنامه تحقیقات فرهنگی ویژه دفاع مقدس، سال سوم، شماره9، تابستان.

باطنی، محمدرضا (1369) زبان و تفکر،تهران: فرهنگ معاصر.

باطنی، محمدرضا (1380)، زبان و تفکر،تهران :آبانگاه

بوتول،‌گاستون (1371)، جامعه شناسی صلح، هوشنگ فرخجسته، تهران: نشرشیفته.

تبریزی، محمد و همکاران(1371)، «گزارش مطالعات مقدماتی طرح بررسى اثرات خودکشى در منطقه ایلام»، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات اجتماعی.

رستم ­علیزاده، ولی­الله؛ قاسمی­اردهایی، علی (1391)، «آثار و پیامدهای جمعیتی اجتماعی مهاجرت­های جنگ تحمیلی در جامعه ایران»، پژوهشنامه دفاع مقدس، سال اول، شماره 2،57-29.

رضایی، سلیمان (1379)، «کنکاشی در چگونگی کوچاندن ده‌ها هزار نفر از ساکنین نوار مرزی استان کرمانشاه در جریان جنگ تحمیلی به شهر رومادیه عراق»، همایش توسعه اجتماعی استان کرمانشاه.

زنجانی، حبیب الله (1380)، مهاجرت، تهران: سمت.

سالی، فیندلی (1372)، برنامه‌ریزی­مهاجرت­های داخلی، عبدالعلی لهسایی زاده، شیراز: نوید شیراز.

کمری، منوچهر؛ جمشیدی، رضا (1392)،سرپل زهاب در گذر تاریخ، کرمانشاه: چشمه هنر و دانش.

مرکز آمار ایران، نتایج تفصیلی سرشماری­های عمومی نفوس و مسکن1385،1375،1365،1355.

مشکوء الدینی، مهدی (1373)، سیر زبان‌شناسی، مشهد: دانشگاه فردوسی.

مدرسی، یحیی (1391)، درآمدی به جامعه‌شناسی زبان، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

ام.ا، جولیان، مارچسیون (1393)، مردم­نگاری، سیدقاسم حسینی، تهران: انتشارات جامعه شناسان.

جولیا اس. فالک، جولیا (1371)، زبان شناسی و زبان، خسرو غلامعلی زاده، ناشر آستان قدس رضوی.

پرتی.ژ روش، پلتو (1375)، تحقیق در انسان­شناسی، محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی.

زکی، محمدعلی (1391)، «اثر مهاجرت بر ساخت اجتماعی اقتصادی جوامع شهری»، مجله مطالعات شهری، سال دوم، شماره دوم: ص ص 112-83.

حاج حسینی، حسین (1385)، «سیری در نظریه­های مهاجرت»، فصلنامه راهبرد، شماره 41:46-35.

افتخاری، معصومه (1392)، «تاریخچه زبانشناسی اجتماعی، انسان و فرهنگ»، سال دوم، شماره 3، ویژه نامه زبان و متن، 75 -67.

بشیرنژاد، حسن (1383)، «زبان­های محلی ایران و خطر انقراض»، فرهنگ مردم ایران، شماره5 و6،84-65.

مدرسی، یحیی؛ بشیرنژاد، حسن (1385)، «چرا و چگونه زبان­ها می‌میرند»، مجلة زبان و ادب، شماره 30، تهران: دانشگاه علامه،106-83.

هوی جر، هاری (1349)، «تغییرات زبانی و فرهنگی»، منوچهر غیبی، فرهنگ و زندگی، شماره 2،79-76.

فلت، الف، سامر (1349)، «ساختمان­های زبانی و ساختمان گروه­های اجتماعی»، شماره 2 (ویژه زبان و زبان شناسی)،73-69.

جمشیدیها، غلامرضا؛ حمیدی، نفیسه (1386)، «تجربه زنانه از جنگ»، پژوهش زنان، دوره5، شماره 2،108-81.

فلاحتی، محمدرضا؛ نعمتی، آزاده (1383)، «مرگ زبان»، رشد آموزش زبان و ادب فارسی، شماره69،34-30.