بررسی تجربه جامعه‌پذیری دانش‌آموزان سال اول و دوم دبیرستان‌های پسرانه شهر تهران و مقایسه آن با دو نسل قبل از خود

نویسندگان

1 استادیار گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس

2 دانشجویی دکتری جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس

چکیده

این مقاله به بررسی نحوه جامعه‌پذیری نسل جدید (دانش‌آموزان مقطع دبیرستان) و مقایسه آن با تجربه جامعه‌پذیری دو نسل قبل از خود می‌پردازد. با کنکاش در موضوعات و مسائلی مانند بحران هویت، گسست فرهنگی، شکاف نسلی، و مسائلی از این قبیل که امروزه در جامعه خود با آن‌ها مواجه هستیم، این سوال برای ما مطرح شد که جامعه‌پذیری به‌عنوان فرایندی که هر جامعه با اجرای آن تلاش دارد فرهنگ خود را از نسل‌های پیشین به نسل‌های پسین منتقل نماید، امروزه چه تغییر و تحولی پذیرفته و چه تفاوتی با فرایند جامعه‌پذیری دو نسل گذشته یافته است.
برای پاسخ به سوال تحقیق، با نقد و بررسی پژوهش‌های انجام گرفته و نظریه‌های تدوین شده در این زمینه، سرانجام دو نظریه «ساختاربندی» و «دوجهانی‌شدن» به‌عنوان پشتوانه نظری تحقیق انتخاب و بر این اساس چارچوب نظری تدوین گردید. دو فرضیه از چارچوب نظری استخراج شدند: فرضیه اول: وزن و ترکیب عوامل جامعه‌پذیری (خانواده، مدرسه، همالان و رسانه) در سه دوره سنتی، مدرن اولیه و مدرن متأخر دگرگون شده است. فرضیه دوم: بین عوامل اجتماعی‌شدن سنتی و نحوه‌ی جامعه‌پذیری فرد با در نظر گرفتن عامل فضای مجازی، رابطه است، به‌طوری‌که هم فرد جامعه‌پذیر و هم عوامل اجتماعی‌کننده شدیداً متاثر از این فضا هستند.
متناسب با موضوع و سوال پژوهش، روش این تحقیق بصورت کیفی با تکنیک مصاحبه عمیق است. جامعه آماری نسل سوم تحقیق، دانش‌آموزان سال اول و دوم دبیرستان‌های پسرانه از سه منطقه 2، 12 و 19 شهر تهران انتخاب شده‌اند. جامعه آماری نسل دوم و اول به ترتیب پدر و پدر بزرگ دانش‌آموزان (نسل سوم) است. حجم نمونه به صورت هدف‌دار 90 نفر، از هر نسل 30 نفر است. یافته‌ها و نتایج بدست آمده از مصاحبه‌ها، فرضیه‌های تحقیق را تایید نمودند.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

بحث جامعه­پذیری[1] یا اجتماعی­شدن از مباحث اولیه و بنیادی علوم اجتماعی و علوم رفتاری محسوب می­شود. در ادبیات کلاسیک جامعه­شناسی در این خصوص نظریه­های متعددی ارائه شده است و بنیانگذارن و صاحب­نظران این رشته[2] به نوعی با این مساله برخورد داشته­اند.

تئوری­های کلاسیک جامعه­پذیری متناسب با شرایط و ویژگی­های نظام اجتماعی دوره خاص خود تدوین شده­اند و تبیین­ها و تحلیل­های آن­ها با درنظر گرفتن عوامل و ابعاد اجتماعی­شدن آن دوره ارائه شده است. در این تئوری­ها اصلی­ترین و مهم­ترین عامل اجتماعی­شدن، خانواده محسوب می­شد و در کنار آن گروه همسالان و مدرسه به­عنوان عوامل بعدی مطرح بودند. اما امروزه با پیشرفت­ تکنولوژی­های ارتباطی و اطلاعاتی و تحولات صورت گرفته در زندگی اجتماعی انسان­ها، مجاری و عوامل تاثیرگذار در فرایند اجتماعی­شدنِ افراد بسیار متنوع و متکثر گشته است و از طرفی با پیچیده­تر شدن روزافزون زندگی، ابعاد و حوزه­های جامعه­پذیری نیز پیچیده و متنوع گشته­اند. شرایط جدید پیش آمده، تئوری­های تبیین­کننده متناسب خود را طلب می­نماید، چرا که تئوری های کلاسیک توان تبیینی لازم را، به دلیل لحاظ نکردن عوامل و شرایط جدید، دارا نیستند. لذا امروزه برای پرداختن به مسئله جامعه­پذیری می­بایست سراغ تئوری­ها و نظریه­های رفت که به عوامل، ابعاد و فرایند جدید جامعه­پذیری توجه و دقت لازم را مبذول داشته­اند.

 

طرح مساله

در جریان جامعه­پذیری همیشه شاهد تفاوت­های نسلی هستیم، چرا که هیچ­گاه نسل جدید دقیقاً از همه ابعاد و جوانب شبیه نسل قبل نمی­گردد. در این میان و در این فرایند انتقال، به تبع تغییرات فرهنگی و اجتماعی، همیشه میزانی از تفاوت نسلی عادی و اجتناب­ناپذیر است. زمانی این تغییرات برای یک جامعه می­تواند مسأله­ساز گردد که میزان آن از حد مورد انتظار و قبول جامعه فراتر رفته و بحران­آفرین باشد. در این­جاست که موضوع از صورت عادی خود خارج گشته و به­عنوان یک مساله­ی اجتماعی تولید سوال می­کند.

در جامعه خودمان، از یک دهه پیش با مسائلی همچون بحران هویت، شکاف نسلی، گسست فرهنگی و مسائل در خصوص بحران نسلی و تفاوت ارزش­ها و هنجارهای نسل جدید با نسل­های پیشین، مواجه هستیم. صرف­نظر از اختلاف­هایی که در خصوص بحران و حاد بودن این مسائل در بین اندیشمندان وجود دارد، تاکید ما در این تحقیق بر روی میزان تفاوت­های نسلی است و همان­طور که اشاره نمودیم این تفاوت­ها از حد معمول خود فراتر رفته و تبدیل به مسأله اجتماعی گردیده است. شواهد و تحقیقات[3] نشان می­دهد امروزه این شکاف و گسست عمیق­تر و پرابلماتیک­تر شده و جامعه برای برون­رفت از این بحران هزینه­های اقتصادی و اجتماعی بسیاری را متحمل گشته است.

با توصیف شرایطی که رفت، این سوال مطرح می­شود که مکانیسم و فرایند جامعه­پذیری[4] به­عنوان ابزاری که جامعه به عنوان یک سیستم (به تعریف پارسونزی) برای پاسخ­گویی به نیاز اجتماعی و فرهنگی و انتقال ارزش­ها و هنجارها از نسل گذشته به نسل حاضر آن را تدوین نموده است، چه تغییر و دگرگونی یافته است که امروزه با این مسائل مواجه گشته­ایم؟ این شرایط و شواهد نشان می­دهد که فرایند جامعه­پذیری در گذار از نسل گشته به نسل فعلی دچار مسأله گشته است، و تئوری­های کلاسیک جامعه­پذیری از توان تبیینی لازم در این زمینه برخوردار نیستند و نمی­توانند برای تحلیل و بررسی موضوع به­کار آیند.

سوال تحقیق: فرایند جامعه­پذیری در گذار از نسل اول و دوم به نسل سوم، در جامعه حال حاضر خودمان، چه تفاوتی یافته و این تفاوت نتیجه چه عواملی است؟

هدف اصلی تحقیق توصیف و تبیین فرایند جامعه­پذیریِ نسل جدید، و مقایسه آن با دو نسل قبل از خود، در جامعه خودمان است.

 

 

مبانی و چارچوب نظری

نقد نظریات کلاسیک

تئوری­های کلاسیک جامعه­پذیری (هم تئوری­های جامعه­شناختی و هم تئوری­های روانشناختی) برای تحلیل و تبیین فرایند جامعه­پذیری افراد در دوره جدید با نقدها و تردیدهای جدی مواجه گشته­اند، که در زیر به چند نمونه از آن­ها اشاره می­کنیم. غالب این نقدها را گیدنز (در بحث ساختاربندی و هویت شخصی در عصر جدید) و تامپسون (در بحث رسانه­ها و مدرنیته) مطرح نمودند.

اول این­که، در بیشتر این نظریات (هم روانشناختی و هم جامعه­شناختی) اجتماعی­شدن فرایندی یک­طرفه در نظر گرفته شده است که بیرون از فرد و توسط نهادها و ساختارهای اجتماعی بر او اعمال می­شود، و فرد جامعه­پذیر نقش منفعلانه­ای در این بین ایفا می­کند. بر اساس این دیدگاه­ها «بازتولید جامعه دور از چشم عاملانی صورت می­گیرد که رفتار آن­ها جامعه را می­سازد. سهم رفتار قصدمندانه­ی خود کنش­گران در دلیل­تراشی کنش از دست می­رود» (گیدنز، 1384: 115- 114). گیدنز معتقد است که هر بازتولید اجتماعی بر کاربست و بازکاربست آگاهانه­ی قواعد و منابع توسط کنش­گران در زمینه­های اجتماعی مستقر استوار است.

در نظریات کارکردگرایانه (غیر مارکسیستی)، و بالاخص در نظریات کنش متقابل نمادین، هم که بر مفهوم نقش و آزادی کنش­گر در فرایند جامعه­پذیری و ایفای نقش در نظام اجتماعی اشاره شده است، مفهوم نقش اگرچه به گونه­ای معرفی شده که اجازه «بازی آزاد» را به کنش­گر اجتماعی می­دهد ولی، به قول گیدنز «بخش اعظم این نظریات بر ویژگی معین نقش­ها تاکید دارد. این ایفای نقش است که شخص شاید بتواند بر آن نفوذ و کنترل داشته باشد نه بر خود نقش. از این رو این تحلیل­های اجتماعی اغلب دوگانگی کنش/ ساختار را تداوم می­بخشد که کاملاً در نظریه­ی اجتماعی ریشه دوانیده است» (1384: 118).

غالب نظریات مطرح در بحث اجتماعی­شدن (چه در حوزه علوم اجتماعی و چه در حوزه علوم رفتاری)، به نیمه نخست قرن بیستم برمی­گردد. از خصوصیات بارز این دوره این است که «خانواده»، چه در سطح گسترده و چه در سطح هسته­ای، رکن اصلی نظام اجتماعی را تشکیل می­دهد و به تبع آن نقش حساس و کلیدی را در تحلیل مسائل اجتماعی، که یکی از آن­ها چگونگی اجتماعی­شدن کودک است، بازی می­کند. بنابراین طبیعی است که خانواده متغییر اصلی تحلیل­ها و نظریات دانشمندانی را که در این دوره در خصوص اجتماعی­شدن نظریه­پردازی نمودند را به خود اختصاص بدهد. خانواده به­عنوان یک نهاد پرقدرت اجتماعی نقش محوری در بحث­های اجتماعی­کردن کودک و جامعه­پذیری افراد داشته است. و متغییرهای دیگر چون مدرسه و همسالان در رده­های بعدی مورد توجه بوده­اند. عامل رسانه هم به دلیل شرایط اجتماعی هنوز موجودیت خود را به­عنوان یک پدیده­ی اجتماعی نیافته بود، اگر هم بحثی راجع به رسانه می­شود عموماً مختص به تلویزیون و رادیو، آن هم در سطح بسیار محدود، است. اما امروزه عوامل و متغییرهای اجتماعی­شدن از دایره­ی خانواده، همالان و مدرسه فراتر رفته است. عوامل اجتماعی­شدن سنتی (خانواده، مدرسه و همالان) دچار تغییر و دگرگونی­های اساسی شده­اند و قدرت تاثیرگذاری سابق را ندارند و از طرف دیگر عوامل جدیدی ظهور پیدا کرده­اند که نه­تنها فرد جامعه­پذیر شونده را، بلکه حتی خانواده، مدرسه و همالان را هم متاثر ساخته­اند. عامل رسانه همان­طور که اشاره شد در گذشته به­عنوان یک پدیده­­ی اجتماعی مطرح نبود. اما امروزه در نتیجه پیشرفت­های برق­آسای تکنولوژی ارتباطات، به قول کاستلز[5]، باعث رخداد انقلاب الکترونیکی و دیجیتالی گردیده است و به تعبیری، دهکده­ی جهانی مک­لوهان را واقعیت بخشیده­اند.

البته باید توجه داشت، تأکید بر رسانه و به ویژه "در معرض فضای مجازی قرار گرفتن" در این جا به هیچ روی به منزله تک عاملی بودن فرایند جامعه پذیری در دوره جدید نیست، و همچنین نفی نقش و تأثیر دیگر عوامل (به ویژه خانواده) در شرایط فعلی جامعه ایران نیز نمی باشد. مدعای نظری تحقیق این است که در دوره جدید، مجموعه ای از عوامل جدید، در نتیجه ظهور پدیده جهانی شدن و گسترش تکنولوژی های ارتباطی و اطلاعاتی، در فرایند جامعه

 تئوری پارسونز و سایر تئوری­هایی که تاکنون در صدد تبیین فرایند اجتماعی­شدن برآمدند، از سطوح خرد و روانشناختی (فروید، پیاژه، بلوم، مید، کولی) تا سطوح میانی و کلان (دورکیم، مرتون، هومنز)، همگی به دلیل آن­که متاثر از شرایط نظام اجتماعی عصر خود بودند برای تبیین و تفسیر دو مرحله اول و دوم جامعه­پذیری کارایی دارند. لذا برای شرایط جدید و دوره سوم اجتماعی­شدن، به دلیل آنکه متغیرها و عواملی را که در این مرحله ظاهر شده­اند را در تحلیل خود نیاورده­اند، نمی­توانند از عهده تبیین آن برایند. بر این اساس ما در این جا برای تبیین نظری مساله­ی خود از دو تئوری که هم تغییرات عصر حاضر را مورد توجه قرار داده و هم کاستی­های تئوری قبلی را بر طرف می­نماید، بهره می­جوییم: تئوری «ساختاربندی» گیدنز و تئوری «دو جهانی شدن».

 

1- تئوری ساختاربندی[6]

تلاش گیدنز در طرح نظریه­ی ساختاربندی فائق آمدن بر دوآلیسم تاریخی ساختار- عاملیت است. او با نقد دیدگاه­های سلف خویش؛ کارکردگرایی ساختاری و کنش متقابل نمادین، چهره سیال­تری از نظام اجتماعی را به نمایش می­گذارد. از نظرگیدنز تقسیم­بندی اساسی در جامعه­شناسی و نظریه­ی اجتماعی، همان است که میان دو رویکرد به تحلیل اجتماعی وجود دارد: رویکرد عامل[7]­محور و رویکرد ساختار[8]محور. «رویکرد اول به افراد، مقاصد و نیت­ها، انگیزه­ها، باورها، یا ارزش­ها، به منزله­ی عوامل شکل­دهنده به زندگی اجتماعی توجه دارد. رویکرد دوم برای تبیین زندگی فردی و اجتماعی بر فرایندهایی همچون پویش­های سازمانی یا طبقاتی تاکید دارد» (سیدمن، 1386: 190). گیدنز در طرح نظریه­ی «ساختاربندیِ» خود، مفهوم «دوگانگی ساختار» را به کار می­گیرد تا دیدگاه و رویکرد خود را به عمل اجتماعی نشان دهد. به اعتقاد او «ساختارهای اجتماعی هم وسیله­ی کنش­اند یا کنش را ممکن می­سازند، و هم خود به­وسیله کنش اجتماعی بازتولید می­شوند» (همان: 191). از نظر گیدنز، نکته­ی کلیدی این است که حیات اجتماعی نه مجموعه­ای از کنش­های فردی و نه مجموعه­ای از ساختارهای اجتماعی است بلکه به مثابه فرایندی در نظر گرفته شده است که مفهوم کلیدی آن عمل اجتماعی به­شمار می­آید و دارای دو جنبه­ی «عاملانه[9]» و «ساختاری» است.

 

                                                            بازتولید ساختارها از طریق

                                                         تجدید اعمال کنش­گران فردی

 

نمودار 1: فرایند بازتولید کنش و ساختار، برگرفته از سیتانگر[10]

 

 

بر این اساس گیدنز در تحلیل اجتماعی خود، نقش فعال و آگاهانه­ای برای کنش­گران در بازتولید اجتماعی قائل می­شود. به اعتقاد او «هر بازتولید اجتماعی  بر کاربست و بازکاربست آگاهانه­ی قواعد و منابع توسط کنش­گران در زمینه­های اجتماعی مستقر استوار است» (همان: 116). گیدنز با نقد مفهوم نقش، که در ادبیات جامعه­شناختی (به­ویژه کارکردگرایی) به منزله­ی حلقه­ی اتصال رشد شخصیت از یک طرف و ساختارهای نهادمند جامعه از طرف دیگر قلمداد شده است، معتقد است که از این منظر، «جامعه­پذیری» فقط ناظر بر پذیرش و سازگاری کودک با نقش­هایی است که برای ایفای آن­ها در جامعه فراخوانده می­شود.

گیدنز وظیفه­ی نظریه­ی اجتماعی را جستجو برای غلبه بر دوگانگی سنتی سوژه و ابژه در تحلیل بازتولید اجتماعی می­داند. او می­نویسد: «باید از هر نوع توضیحی درباره­ی جامعه­پذیری اجتناب کنیم که یا سوژه را تعیین شده ابژه­ی اجتماعی (به­عنوان فردی که صرفاً توسط جامعه شکل گرفته است) فرض می­کند یا برعکس، ذهنیت را به­عنوان خصلت ذاتی انسان­ها بدیهی می­انگارد که نیازی به تبیین ندارد» (گیدنز، 1384: 122-121). به اعتقاد گیدنز جامعه­پذیری را باید عنصر تداوم بازتولید اجتماعی یا عنصر زمان­مندی ذاتی فرایند اجتماعی دانست تا چیزی که صرفاً به زمان­مندی تکوین شخصیت در کودک اطلاق می­شود.

گیدنز به مدد تحلیل ساختاربندی خود، سه انتقاد اصلی بر موضع دورکیمی و پارسونزی وارد می­سازد. و معتقد است که با درنظر داشتن این سه نکته، فرایندهای جامعه­پذیری در دوره جدید برای توضیح سازمان نهادی نظام­های اجتماعی اساسی است: اول، جامعه­پذیری چیزی شبیه نقش­پذیری منفعلانه­ی هر «فرد» از «جامعه» نیست. کودک از همان تجربیات اولیه­اش، مشارکت­کننده­ای فعال در وابستگی متقابل تعامل و دخالت فزاینده در جامعه است. دوم، جامعه­پذیری درست در نقاط خاصی از زندگی فرد متوقف نمی­شود؛ یعنی زمانی که فرد عضوی بالغ از جامعه شده است (برخلاف دیدگاه­های روانشناختی و روانشناسی اجتماعی، که اجتماعی­شدن را عموماً به دوران کودکی محدود می­کردند). بلکه جامعه­پذیری را به­گونه­ای باید فهمید که عملاً به کل چرخه­ی زندگی فرد راجع است. سوم این­که نمی­توان به نحوی شایسته از فرایند جامعه­پذیری صحبت کرد مگر با تسامح زیاد. اجتماعی­شدن را نمی­توان بر حسب واژگانی با منطق یک­سویه درک کرد؛ یعنی به­عنوان مجموعه توانایی­های که صرفاً در یادگیرنده ذخیره می­شود. بلکه اجتماعی­شدن، در سطح شناختی، متضمن زمینه­ها ارتباطی «گفت و شنودی» است (گیدنز، 1384: 130- 128). 

گیدنز با برقراری یک رابطه دیالکتیکی و متقابل بین عوامل اجتماعی­کننده (ساختار) و فرد اجتماعی­شونده (کنش­گر)، جامعه­پذیری را فرایندی دو­سویه فرض می­گیرد که نه فقط کودک بلکه والدین و سایر کسانی را که در تماس با کودک هستند را نیز درگیر می­سازد. یعنی همان­طور که کودک از والدین و افرادی که در اجتماعی­شدن او سهیم­اند تاثیر می­پذیرد، متقابلاً بر آن­ها نیز تاثیر می­گذارد. بچه­ها والدین را خلق می­کنند همان­طوری که والدین بچه­ها را. و به قول گیدنز بهتر است «جامعه­پذیری را توالی نسل­ها در نظر بگیریم نه الحاق کودک به درون جامعه» (گیدنز، 1384: 130).

به این ترتیب با توسل به نظریه گیدنز، تا این جا، دو ­ضعف اساسی تئوری­های کلاسیک برطرف می­گردد. اول این­که گیدنز نقش فعال و آگاهانه­ای را به فرد اجتماعی­شونده قائل می­شود و رابطه ساختار و فرد جامعه­پذیر را یک رابطه دوسویه می­داند. دوم، اجتماعی­شدن را فرایندی پیوسته در نظر می­گیرد که از ابتدا تا انتهای زندگی فرد را شامل می­شود.

 

 

2- تئوری دو­جهانی­شدن[11]

پاردایم دوجهانی­شدن، قائل به دو نوع جهان در فضای زندگی روزمره امروز ما انسان­هاست. جهان اول، «جهان واقعی[12]» است. جهانی که از قبل بوده و انسان در ساخت آن هیچ نقشی نداشته و گذشتگان ما، فقط این نوع جهان را تجربه کرده­اند. جهان دوم، «جهان مجازی[13]» است که عمر آن به بیش از چند دهه نمی­رسد. این جهان، نتیجه انقلاب تکنولوژی ارتباطی و اطلاعاتی و ساخته دست انسان است (عاملی، 1382).

به اقتضای این دو نوع جهان متفاوت از هم، دو نوع جهانی­شدن موازی هم خواهیم داشت. اثرات دیالکتیکی این دو فضای جهانی بر زندگی انسان­ها مهم­ترین دغدغه امروزه و آینده ما را شکل می­دهد. «این دو جهان در بسیاری از موارد تبدیل به دوقلوهای به هم چسبیده­ خواهند شد که تعامل فردی و اجتماعی در قلمروهای بسیار، بستگی به تعامل­های دو جهانی دارد و ما مواجه هستیم با دو جهانی­شدن­های به­هم چسبیده[14] که حذف یکی از آنها موجب زوال دیگری نیز می­شود» (عاملی، 1383: 55). لارنس[15] معتقد است؛ مهم­ترین تغییری که فضای دوجهانی­شدن به­وجود آورده، تغییر در روابط انسانی و شکل­گیری هویت­های جدید است. در واقع، روابط چهره به چهره­ی سنتی، در سطح وسیعی جای خود را به روابط در فضای مجازی، مثل رابطه با واسطه کامپیوتر و یا با واسطه­ی وسایل ارتباط از راه دور و یا وسایل ارتباط جمعی داده است ( به نقل از عاملی 1383). با این توصیف مهم­ترین تغییر در زندگی امروزه انسان­ها، که آینده جهان را رقم خواهد زد، رقابتی­شدن این دو جهان متفاوت باهم­دیگر است. ظهور جهان جدید، یعنی جهان مجازی، بسیاری از روندها و نگرش­ها و ظرفیت­های آینده جهان را به خود اختصاص خواهد داد.

این فضا و جهان جدیدی که ظهور یافته، پروسه­ی اجتماعی­شدن افراد را وارد مرحله­ای نموده که متفاوت از گذشته است. اگر در گذشته افراد؛ محدود در مرزهای جغرافیایی جامعه خود بودند، کم اطلاع (اگر نگوییم بی­اطلاع) از وقایع و رویدادهای که در دیگر نقاط جهان روی می­دهد، و شناخت کمتری (و در بسیاری از مواقع ناآشنا) از ارزش­ها و هنجارهای فرهنگ­ها و خرده­فرهنگ­ها داشتند، امروزه تکنولوژی­های ارتباطی و فضای مجازیِ برآمده از آن، این امکان را سهل و سریع­تر و دسترسی­تر نموده است. و از طرفی عوامل اجتماعی­شدن گذشته (خانواده، مدرسه، همالان) را دگرگون نموده و حتی آن­ها را متاثر از عوامل نوپدیدی کرده که ساخته­ی این شرایط جدید است، و در گذشته مطرح نبودند. در این فضای شکل­گرفته، افراد و حتی خود عوامل اجتماعی­کننده سابق، متاثر از عوامل و مراجعی­اند که فرسنگ­ها­ دور از محیط جغرافیایی، روند هویت­یابی و فرهنگ­پذیری آن­ها را شکل می­دهند. «با تحول جامعه مدرن، فرایند خودشکل­پذیری باز­تابی­تر و باز­تر می­شود. و افراد برای ساختن هویتی منسجم برای خود، بیش از پیش به منابع جدیدتر متوسل می­شوند» (تامپسون، 1380: 60).

 

مدل نظری تحقیق

بر اساس این دو تئوری (ساختاربندی و دوجهانی­شدن)، مدل نظری این تحقیق به شکل زیر می­باشد:

 

 

فرضیه­ها

فرضیه اول: بین عوامل جامعه­پذیری و فرد جامعه­پذیر با شرط عامل فضای مجازی رابطه است. به عبارت دیگر در دوره جدید، فضای مجازی بعنوان عامل جدید جامعه­پذیری، هم فرد جامعه­پذیرشونده و هم دیگر عوامل جامعه­پذیری سنتی (خانواده، مدرسه و همالان) را تحت تاثیر قرار می­دهد.

فرضیه دوم: در دوره جدید وزن و ترکیب عوامل جامعه­پذیری (خانواده، مدرسه، همالان و رسانه) در مقایسه با دو دوره قبل دگرگون شده است.

 

روش تحقیق

موضوع پژوهش و مسائل و مشکلات، یا به­طور خلاصه پیچیدگی­های پژوهش و امکانات تحقیق، به کار بردن یک فن را مجاز و در مقام مقایسه با سایر فنون بر صواب می­سازد (پیران، 1382).

در این تحقیق برای پاسخ به سوال خود در سطح تجربی، متناسب با ماهیت و اهداف تحقیق، و به دلیل امتیاز روش کیفی در جذب و دستیابی به نظرهای شخصی و نظرهایی که در ارتباط با زندگی هستند و از آن ناشی می­شوند (دلاور، 1374)، از روش کیفی با تکنیک مصاحبه عمیق استفاده نموده­ایم. از آن­جا که تحقیق به­بررسی فرایند جامعه­پذیری در میان سه نسل می­پردازد بنابراین تحلیل آن در سطح کلان[16] صورت می­گیرد. واحد تحلیل تحقیق، با توجه به نوع تحلیل و نگاه محقق، نسل (نسل اول، نسل دوم و نسل سوم)، و از آن­جا که ما از تک­تک افراد جمع­آوری اطلاعات نمودیم، واحد مشاهده در این جا فرد (دانش­آموز، پدر و پدربزرگ) می­باشد. جامعه آماری نسل سوم تحقیق، دانش­آموزان سال اول و دوم دبیرستان­های پسرانه از سه منطقه 2، 12 و 19 شهر تهران انتخاب شده­اند. جامعه آماری نسل دوم و اول به ترتیب پدر و پدر بزرگ دانش­آموزان (نسل سوم) است. حجم نمونه به صورت هدف­دار 90 نفر، از هر نسل 30 نفر است. «نمونه­برداری کیفی به­گونه کلی شامل واحدهای کوچک در مطالعه عمقی است. برخی از متون پژوهشی تعداد واحدهای نمونه را برای گروه­های همگون، 6 الی 8 واحد و برای گروه­های ناهمگون بین 12 تا 20 پیشنهاد می­کند. نمونه­ها اغلب بین 4 تا 40 شرکت­کننده را شامل می­شود» (کوزل به نقل از هومن، 1385: 91- 92). اگرچه قاعده محض یا راهنمایی خاصی برای حجم نمونه در تحقیق کیفی وجود ندارد، اما اغلب متون پزوهشی، مناسب بودن حجم نمونه را بسته به سوال پژوهش، منابع مادی، زمان، عمق و محتوای مطالعه انجام گرفته می­دانند و محقق با توجه به این پارمترها در انتخاب حجم نمونه آزاد است (ماکسول 1995؛ هالیدی 2002). در این تحقیق با توجه به ناهمگونی گروه­ها (که در این­گونه موارد حجمی بین 12 تا 20 پیشنهاد شده) و با درنظر گرفتن محدودیت­های منابع مالی و زمانی، جهت اطمینان بخشی بیشتر، حجم نمونه برای هر نسل 30 نفر که در مجموع 90 نفر می­باشد، انتخاب شده است که با توجه به مطالب گفته شده، کفایت و تناسب لازم را داراست. از میان انواع شیوه­های نمونه­گیری در پژوهش­های کیفی، در این تحقیق، شیوه­ی نمونه­گیری تصادفی هدفمند[17] مورد استفاده قرار گرفته است. این نوع نمونه­گیری را گاهی نمونه­گیری قضاوتی[18] نیز می­نامند. این شیوه مستلزم یک نمونه­ی تصادفی با استفاده از روش­های تحقیق کمی است، اما برخلاف تحقیق کمی هدف از انتخاب این نمونه­ی تصادفی، معرف بودن جامعه نیست بلکه هدف حصول اطمینان از به­کارگیری یک شیوه­ی نمونه­گیری غیراریب می­باشد؛ به این معنی که پژوهشگر با انتخاب نمونه، قصد تاثیر بر نتیجه تحقیق را ندارد بلکه از این طریق بر اعتبار یافته­های تحقیق خواهد افزود (گال و همکاران، 1382). در این نوع نمونه­گیری از آن­جا که محقق با محدودیت جدی امکان تعمیم­پذیری مواجه است، بنابراین با قصد و نیت خاص سراغ انتخاب نمونه­ها می­رود (سفیری، 1387: 59). در پژوهش حاضر، ما هم برای انتخاب نمونه­ها، سراغ آن­هایی رفتیم که اولاً پدر و پدربزرگ آن­ها در قید حیات بوده و ثانیاً دسترسی به آن­ها امکان­پذیر باشد.

در این تحقیق بنا به محدودیت زمان و هزینه تحقیق و محدودیت مصاحبه، متغییر جنس را کنترل کرده و تنها یک جنس (مرد) را وارد جامعه­ی آماری خود نمودیم. از طرف دیگر برای کنترل سن پاسخ­گویان از افراد نسل اول و دوم خواستیم که تجربه­ی اجتماعی­شدن خود را در دوره سنی که هم­سن افراد نسل سوم بودند بیان کنند تا تجربه اجتماعی­شدن هر سه نسل در یک دوره سنی مشخص بررسی شود. مثلاً اگر نوه یا فرزند خانواده (نسل سوم) در حال حاضر 15 یا 16 سال دارد، پدر و پدربزرگ خانواده هم با تداعی و یادآوری خاطرات و تجربیات خود در سن 15 یا 16 سالگی به سوالات جواب بدهد. و همچنین برای کنترل پایگاه اجتماعی نسل­ها، هر سه نسل را از یک خانواده انتخاب نمودیم.

 

تعریف مفاهیم

1- جامعه­پذیری: آلن بیرو (1370) در فرهنگ علوم­اجتماعی، اجتماعی­شدن را فرایندی روانی ـ اجتماعی تعریف می­کند که بر پایه­ی آن شخصیت اساسی فرد تحت تاثیر محیط، و مخصوصاً نهادهای تربیتی، دینی وخانوادگی، تشکل می­یابد (363). در این تعریف عوامل اصلی اجتماعی­کننده همان عوامل سنتی هستند که قبلاً راجع­به آن­ها بحث نمودیم. گیدنز تا حدودی تعریف متمایزی از اجتماعی­شدن ارائه می­دهد. او اجتماعی­شدن را فرایندی می­داند که طی آن کودک ناتوان به­تدریج به شخصی خودآگاه، دانا و ورزیده در شیوه­های فرهنگی که در آن متولد گردیده است تبدیل می­شود (1379: 86). اجتماعی­شدن در نگاه گیدنز نوعی «برنامه­ریزی فرهنگی» نیست که در آن کودک تاثیراتی را که با آن­ها برخورد می­کند به­طور انفعالی جذب نماید. از مجموع این تعاریف می­توان این تعریف را استخراج نمود: اجتماعی­شدن یا جامعه­پذیری، فرایندی که از طریق آن فرد با ارزش­ها، هنجارها، نگرش­ها و ایستارهای مورد پذیرش فرهنگ جامعه­ی خود آشنا گردیده و آن­ها را درونی می­سازد. این فرایند، همان­طور که گیدنز هم اشاره می­کند، یک فرایند دوسویه است؛ هم جامعه­پذیرکننده و هم جامعه­پذیرشونده، هر دو آگاهانه و فعالانه در این فرایند سهیم هستند.

در این تحقیق برای سنجش جامعه­پذیری افراد، پنج بُعد جامعه­پذیری را به­عنوان معرف، در نظر گرفتیم[19]: جامعه­پذیری فرهنگی، جامعه­پذیری اجتماعی، جامعه­پذیری ورزشی، جامعه­پذیری سیاسی و جامعه­پذیری دینی. برای سنجش هر کدام از این ابعاد تعدادی سوال مطرح نمودیم که در پیوست­ها به صورت جدولی نشان داده شده است. البته ناگفته روشن است که ابعاد جامعه­پذیری امروزه به اقتضای حوزه­های تخصصی زندگی افراد بیش از این­هاست. اما در این تحقیق با علم به این موضوع، به لحاظ محدودیت­های متعددی[20] که با آن مواجه بودیم تنها این پنچ بُعد (که به نظر معرف­های اصلی و کلیدی بودند) را انتخاب نمودیم.

2- عوامل جامعه پذیری: عوامل جامعه پذیری، «نمایندگان جامعه هستند که در طی مراحل رشد، شیوه­های زندگی و به­طور کلی فرهنگ را انتقال می­دهند» (محسنی، 1378: 107). به عبارت دیگر عواملی هستند که در طول زندگی فرد، ارزش­ها و هنجارها و آداب و رسوم جامعه را به او انتقال می­دهند. این عوامل عبارتند از خانواده، دوستان و معاشران، مدرسه و رسانه­ها صوتی ـ تصویری (که باعث شکل­گیری یک فضا و جهانی به نام فضای مجازی گردیده­اند که امروزه نقش و تاثیرات به­سزایی در فرهنگ­سازی و هویت­سازی افراد بلاخص جوانان بازی می­کنند). در این تحقیق برای سنجش تاثیر هر یک از این عوامل، سوالاتی را طرح نمودیم (به پیوست­ها رجوع شود).

3- فضای مجازی: از نگاه دیوید بل[21] (2001) فضای مجازی فقط مجموعه‏‏ای از سخت افزار نیست، بلکه مجموعه‏ای از تعاریف نمادین است که شبکه‏‏ای از عقاید و باورها را در قالب داد­وستد ردوبدل می‏کنند. از این تعریف برمی­آید که این فضا می­تواند عامل اساسی در فرهنگ­سازی و هویت­سازی و به­تبع آن تاثیر مهمی در روند اجتماعی­شدن افراد داشته باشد. در این تحقیق برای سنجش میزان برخورداری و آشنایی پاسخ­گویان با فضای مجازی 11 سوال از مصاحبه­شوندگان پرسیدیم (به پیوست­ها رجوع شود).

 

 

یافته­های تحقیق

داده­های حاصل از مصاحبه­ها به صورت جداول مقایسه­ای بین سه نسل، تنظیم شده است. یافته­ها در دو بخش «ابعاد جامعه­پذیری» و «عوامل اجتماعی­شدن» ارائه می­شوند.

 

1_ ابعاد جامعه­پذیری

1. جامعه­پذیری فرهنگی: جامعه­پذیری فرهنگی یکی ار ابعاد مهم جامعه­پذیری افراد به­شمار می­رود. این بُعد نقش اساسی در شکل­دهی هویت فرد دارد. از طرفی تغییرات و تاثیراتی که امروزه، در نتیجه فرایند جهانی­شدن، روند جامعه­پذیری افراد را متحول نموده، بیشتر متوجه این بُعد بوده است. بروز مسائل و مفاهیمی چون: بحران هویت فرهنگی، تهاجم فرهنگی، گسست فرهنگی و استعمار فرهنگی، دلیلی بر این مدعاست.

جامعه­پذیری فرهنگی، پشتوانه سرمایه­ی فرهنگی است. در این جا برای روشن ساختن مفهوم «سرمایه فرهنگی» لازم دانستیم این مفهوم را تعریف و انواع آن را دسته­بندی کنیم.

بوردیو (1986) سرمایه فرهنگی را مجموعه نمادها، عادات، منش­ها، شیوه­های زبانی، مدارک آموزشی، ذوق و سلیقه­ها و شیوه­های زندگی که به­طور غیر رسمی، بین افراد شایع است تعریف می­کند. کالینز سرمایه فرهنگی را شامل منابعی نظیر مکالمات از پیش اندوخته در حافظه، شیوه زبانی، انواع خاص دانش یا مهارت، حق ویژه تصمیم­گیری و حق دریافت احترام می­داند (ترنر، 2000). بوردیو سه شکل سرمایه فرهنگی را از هم تمیز می­دهد:

الف) سرمایه متجسد یا درونی­شده[22]: نوعی سرمایه خودآموخته و توانایی­های بالقوه­ای است که ماحصل کار شخص روی خود و صرف هزینه مستقیم از سوی شخص بصورت صرف وقت است. رفته­رفته این سرمایه جزء جدانشدنی و اعمال عادت­گونه شخص می­شود و تثبیت درونی می­یابد و در واقع با جسم فرد حد و مرز یکسان دارد (تاجبخش: 1384).

ب) سرمایه فرهنگی عینیت­یافته[23]: به شکل اشیاء مادی و رسانه­هایی چون نوشته­ها، نقاشی­ها، بناهای تاریخی، ابزارها و غیره عینیت می­یابد که در حالت مادیت خود قابل انتقال است.

ج) سرمایه فرهنگی نهادینه­شده[24]: این سرمایه فرهنگی به­وسیله صلاحیت­هایی که رسماً از طریق آموزش و تحصیلات و نیز سایر اشکال دستاوردهای اجتماعی که قابل رتبه­بندی هستند به افراد اعطا می­شود. بوردیو تحصیلات را نمودی ازسرمایه فرهنگی می­داند. سرمایه فرهنگی نهادینه­شده این امکان را بوجود می­آورد که صاحبان این صلاحیت­ها با هم مقایسه شوند و حتی با نشاندن فردی به جای دیگری مبادله شوند. مدرک تحصیلی، سند تخصصی فرهنگی است و به دارنده­اش ارزش قراردادی تضمین­شده حقوقی درازمدت انتقال می­دهد (تاجبخش، 1384).

بوردیو بازتولید و انتقال سرمایه اجتماعی، فرهنگی و سمبلیک را تحت­الشعاع فرآیند جامعه­پذیری می­داند که از خانواده آغاز می­شود. بی­شک هر جامعه­ای برای ارتقای سرمایه فرهنگی خود سعی در انتقال درست و صحیح ارزش­ها و هنجارهای فرهنگی خود به افراد تازه­وارد به جامعه دارد. یافته­ها نشان می­دهند که در بین نسل جدید با کاهش این­گونه سرمایه فرهنگی مواجه هستیم.

جدول2: مقایسه تجربه جامعه­پذیری فرهنگی نسل اول، دوم و سوم

نسل اول

نسل دوم

نسل سوم

1- پایین بودن سواد

 

1- بالا رفتن سواد در نتیجه ورود افراد به مدرسه

1- بالا بودن سواد به دلیل کثرت منابع و مراجع آموزشی

2- شناخت و آگاهی نسبی و  شفاهی افراد از مسائل فرهنگی و شخصیت­های تاریخی و ادبی

2- بالابودن مطالعه غیردرسی و در نتیجه شناخت و آشنایی بیشتر با شخصیت­های تاریخی و ادبی

2- عدم علاقه به آشنایی با شخصیت­های فرهنگی و تاریخی

 

3- حس برتر وطن­دوستی و هویت ملی

3- حس برتر وطن­دوستی و هویت ملی

3- بی­تفاوتی به مسائل ملی و میهنی

4- خانواده  تنها مرجع و نهاد تصمیم­گیری

 

4- کاهش نسبی نقش و جایگاه خانواده به دلیل ظهور دو عامل مدرسه و همسالان

4- کاهش شدید نقش خانواده در تصمیم­گیری­های فرد

 

5- پایین بودن آزادی­های فردی

5- وجود آزادی­های نسبی فردی

5- آزادی­های فردی بالا

6- رادیو تنها وسیله فرهنگی

 

6- تلویزیون و مطبوعات هم در کنار رادیو

6- تنوع و تکثر صنایع فرهنگی بالاخص صنایع جهانی

7- ماهیت نداشتن مقولاتی مثل فیلم و موسیقی

 

7- فیلم و موسیقی در حد کم و به­عنوان سرگرمی و تفریح

 

7- تنوع و تعدد انواع فیلم­ها و سبک­های موسیقی و همچنین نماد ابراز وجود و هویت­بخشی

8- نبود مُد و مُدگرایی

8- نبود مُد و مُدگرایی

8- استقبال از مُد و الگوهای جدید

9- ساده­زیستی و قناعت

9-- ساده­زیستی و قناعت

9- تجمل­گرایی و رفاه­طلبی

10- ترجیح مصالح جمعی به جای مصالح فردی

10- ترجیح مصالح جمعی به جای مصالح فردی

10- ترجیح مصالح فردی به جای مصالح جمعی

11- پذیریش هنجارها و ارزش­های موجود

 

 

11- پذیریش هنجارها و ارزش­های موجود

 

 

11- هنجارآفرینی­های جدید، تنوع ارزش­ها و خرده­فرهنگ­های جدید و گاه متضاد با ارزش­های مرسوم جامعه

12- بالا بودن سرمایه فرهنگی

12- بالا بودن سرمایه فرهنگی

12- کاهش سرمایه فرهنگی

 

1-2 جامعه­پذیری اجتماعی: جامعه­پذیری اجتماعی هم یکی دیگر از ابعاد مهم و اساسی در فرایند جامعه­پذیری افراد به شمار می­آید. هم جامعه­پذیری فرهنگی و هم اجتماعی، هر دو، سازنده­ی دو نوع سرمایه­ی غیر­مادی (سرمایه فرهنگی و سرمایه اجتماعی) هستند که نقش حیاتی و ضروری برای جوامع دارند. بررسی این دو بُعد از جامعه­پذیری و به تبع آن سنجش دو نوع سرمایه فرهنگی و اجتماعی در اغلب تحقیقات و پژوهش­ها، نشان از اهمیت بالای این دو مقوله در جامعه­ی امروز دارد. در متون پژوهشی تعاریف متعددی از سرمایه اجتماعی بعمل آمده؛ بوردیو (1986) سرمایه اجتماعی را مجموعه منابع بالفعل و بالقوه­ای می­داند که با عضویت در شبکه­های اجتماعی کنش­گران بوجود می­آید و بطور جمعی از سرمایه شخصی پشتیبانی می­کند.

به نظر کلمن سرمایه اجتماعی مجموعه­ای از معیارها، شبکه­های اجتماعی و روابط (بین بزرگسالان و فرزندان، بین والدین دانش­آموزان با یکدیگر) می­باشد. شبکه­های اجتماعی به­واسطه تعهدات و انتظارات دوطرفه، اعتماد، سازگاری عملکرد فعالان شبکه و تقویت یکدیگر ، ایدئولوژی­ها و ارزش­های مشترک و ثبات می­توانند موثر واقع شوند (کلمن، 100:1988-101). در واقع کلمن ارتباطات را به­عنوان ایجاد­کننده منابع سرمایه می­داند که «با ایجاد تعهدات و انتظارات بین فعالان ، ساخت اعتماد در محیط اجتماعی، و بازکردن کانال­های ارتباطی به عنوان معیارهایی برای متخلفان و مفت­خورها عمل می­کنند» (فیلد،1386 :38). کلمن سرمایه اجتماعی را پلی بین رفتار فردی و جمعی می­داند به این معنا که اگرچه نوعی دارایی فردی است اما وجود آن منوط به منابع ساختاری اجتماعی است چرا که افراد در ساختار فعالیت می­کنند. اثربخشی این منابع ساختاری نیازمند پروسه موفق جامعه­پذیری است.     

جامعه­پذیری اجتماعی، نحوه­ی آمادگی و ورود یک فرد از محیط خانواده به محیط جامعه را نشان می­دهد. هر جامعه­ای در این فرایند بر آن است که از افراد منفرد و جداگانه، شهروندان اجتماعی ساخته که بتوانند عضوی فعال در جامعه­ای باشند که در آن زیست می­کنند.

مصاحبه­های این بخش برای هر سه نسل با 9 سوال انجام شد. محورهای موضوعی سوالات شامل: مشارکت اجتماعی، اعتماد اجتماعی، فرد­گرایی یا جمع­گرایی، دید­وبازدید با دوستان و آشنایان بود. یافته­ها نشان می­دهند که در این بُعد از جامعه­پذیری هم ما شاهد تفاوت­های نسلی چشمگیری بین نسل اول و دوم با نسل سوم هستیم.

جدول 3: مقایسه تجربه جامعه­پذیری اجتماعی نسل اول، دوم و سوم

نسل اول

نسل دوم

نسل سوم

1- اعتماد بالای اعضای خانواده و فامیل به­همدیگر

1- اعتماد بالای اعضای خانواده و اقوام درجه یک

1- اعتماد بالا به اعضای خانواده و دوستان

2- پیوندها و همبستگی­های عمیق خانوادگی و خویشاوندی

 

2- پیوندها و همبستگیهای بالای خانوادگی

 

2- پیوندهای نسبی خانوادگی و همبستگی­های بسیار ضعیف خویشاوندی

3- روابط چهره ­به­ چهره و عاطفی و صمیمی همه اعضا فامیل

3- روابط چهره به چهره اعضای خانواده

 

3- روابط چهره­به­چهره و صمیمی پایین اعضای خانواده

 

4- تقسیم کار ساده

4- تقسیم کار پیچیده

4- تقسیم­کار پیچیده

5- مشارکت بالای خویشانودان در مسائل مختلف همدیگر

 

5- مشارکت نسبی اعضا در خانواده خانواده و بیرون از محیط خانواده

5- مشارکت بسیار پایین افراد در داخل و بیرون خانواده

 

6- خانواده­ی گسترده

 6- خانواده­ی هسته­ای

6- خانواده­ی هسته­ای

7- فردگرایی بسیار پایین

7- فردگرایی بسیار پایین

7- فردگرایی بسیار بالا

8- احترام و پذیرش هنجارهای و ارزشهای اجتماعی مرسوم

 

 

8- احترام و پذیرش هنجارهای و ارزشهای اجتماعی مرسوم

 

 

8- احترام نسبی به ارزش­ها و هنجارهای اجتماعی و استقبال از ارزش­های جدید که موج جهانی­شدن به­همراه دارد.

9- سرمایه اجتماعی بالا

9- سرمایه اجتماعی بالا

9- سرمایه اجتماعی بسیار پایین

 

1-3 جامعه­پذیری ورزشی: جامعه­پذیری ورزشی، مقوله­ی جدیدی است که امروزه وارد حوزه جامعه­پذیری شده است. و به همین دلیل، همان­گونه که یافته­های این تحقیق نشان می­دهد، این بُعد از جامعه­پذیری برای نسل اول و دوم از موضوعیت آنچنانی برخوردار نیست.

تخصصی­شدن حوزه­های مختلف زندگی، ابعاد جامعه­پذیری افراد را هم متنوع­تر و متکثرتر ساخته­است. از جمله این­ها می­توان به حوزه ورزش اشاره نمود که امروزه خود عامل و مجرای مهمی برای الگوگرایی و هنجارپذیری افراد، بالاخص نسل جوان و نوجوان، گشته است. رشته­ها، آداب و مقررات، چهره­ها و شخصیت­ها ملی و جهانی ورزشی و همچنین تماشای مسابقات مختلف به­صورت حضوری یا از طریق رسانه­های تصویری، شعارها و تکیه کلام­های ورزشی و موارد مختلف دیگر، همگی از نمادها و شاخص­های تاثیرگذاری­اند که ارزش­ها و هنجارهای جدید، و گاهاً متمایز از هنجارهای مقبول جامعه، را به افراد معرفی و القا می­کنند. در مجموع مصاحبه­ها نشان دادند که نمونه­های نسل سوم امروزه با یک فضای جدید جامعه­پذیری، به اسم جامعه­پذیری ورزشی مواجه­اند که بسیاری از الگوهای رفتاری و پوششی آنان را شکل می­دهد.

جدول 4: مقایسه تجربه جامعه­پذیری ورزشی نسل اول، دوم و سوم

نسل اول

نسل دوم

نسل سوم

1- مطرح نبودن ورزش به­عنوان یک پدیده­ی جداگانه

 

1- ورزش به عنوان یک پدیده­ی اجتماعی همساز با سایر ابعاد اجتماعی­شدن 

1- ورزش به عنوان یک بُعد اجتماعی­شدن جدید

 

2- تداخل فعالیت­های بدنی با فعالیت­های روزمره افراد

2- ورزش به­عنوان یک پدیده جداگانه و مجزا از سایر فعالیت­ها

2- ورزش به­عنوان یک پدیده جداگانه و مجزا از سایر فعالیت­ها

3- نبود ارزش­ها و هنجارهای جداگانه ورزشی

 

3- ارزش­ها و هنجارهای فرهنگی و دینی جامعه در محیط ورزشی

 

3- موج عظیمی از ارزش­ها و هنجارهای جداگانه و گاه متضاد با فرهنگ جامعه

4- دیدگاه مذهبی و سنتی به ورزش

4- دیدگاه مذهبی در کتار دیدگاه مدرن

4- دیدگاه مدرن و تخصصی و غیردینی

5- بازی­ها و تفریحات سنتی و محلی

5- بازی­ها و تفریحات سنتی در کنار رشته­های ورزشی جدید

5- بازی­ها و تفریحات جدید و دیجیتالی شده

 

6- رشته­های و محیط­های ورزشی محدود

6- تنوع و کثرت ورزش­های مختلف فکری و جسمی

7- وجود نهاد­ها و موسسسات مربوط به ورزش

7- رشته­های و محیط­های ورزشی محدود و ظهور کلوب­ها و باشگاه­های خصوصی

 

8- مطبوعات و رسانه­های ورزشی متنوع

9- ورزش­ها و بازی­های رایانه­ای و اینترنتی

10- ورزش به­عنوان یک ابزار تبلیغاتی فرهنگی

11- بیشتر تماشای مسابقات و برنامه­های ورزشی در مقایسه با انجام فعالیت­های ورزشی

12- الگوپذیری از شخصیت­ها و بازیکنان ورزشی

 

1- 4 جامعه­پذیری سیاسی: جامعه­پذیری سیاسی یکی دیگر از ابعاد جامعه­پذیری است که برای دولت­ها از اهمیت و حساسیت بالایی برخوردار است. طبق تعریف آلموند، جامعه­پذیری سیاسی فرایندی است که از طریق آن ارزش­ها و ایستارهای سیاسی افراد شکل می­گیرد (آلموند و دیگران، 1381).

در تحقیق حاضر برای سنجش تجربه جامعه­پذیری سیاسی افراد نمونه 21 سوال در حین مصاحبه از آنان پرسیده شد. این سوالات بر اساس محورهای مشارکت سیاسی، دانش سیاسی، اعتماد سیاسی، احساس تعلق سیاسی و نگرش سیاسی تنظیم گشته بودند. یافته­های مصاحبه­ها نشان دادند که امروزه دانش­آموزان در محورهای مورد آزمون جامعه­پذیری سیاسی (مشارکت سیاسی، دانش سیاسی، اعتماد سیاسی، احساس تعلق سیاسی و نگرش سیاسی) طبق انتظارات جامعه پیش نرفته­اند. مشارکت پایین نسل سوم در جریانات و فعالیت­های سیاسی و اجتماعی (مثل: نماز جمعه­ها، راهپیمایی­ها، مراسمات و سخنرانی­ها) می­تواند ریشه در ابعاد فرهنگی و اجتماعی جامعه­پذیری و پایین بودن سرمایه­های فرهنگی و اجتماعی این نسل داشته باشد که موجب تضعیف پایه­های ارزشی و اعتقادی آنان هم گردیده است.

امروزه با وجود فن­آوری­های ارتباطی، که دسترسی به منابع اطلاعاتی مختلف را سهل و ممکن می­سازد، دانش­آموزان از آگاهی­ و دانش سیاسی پایینی برخوردارند. تحقیقات و پژوهش­های انجام گرفته[25] در این زمینه هم مؤید یافته­های تحقیق حاضر است.

 

جدول 5: مقایسه تجربه جامعه­پذیری سیاسی نسل اول، دوم و سوم

نسل اول

نسل دوم

نسل سوم

1- پایین بودن سطح سواد

1- سطح سواد بالا

1- سطح سواد بالا

2- کمبود منابع اطلاعاتی و ارتباطی (فقط رادیو)

 

2- وجود منابع و مجاری ارتباطی و اطلاعاتی (رادیو، تلویزیون، مطبوعات و کتاب)

2- وجود منابع و مجاری ارتباطی و اطلاعاتی متنوع و متکثر

3- دانش و آگاهی سیاسی بسیار پایین افراد

3- دانش و آگاهی سیاسی بالا

 

3- دانش و آگاهی سیاسی پایین

 

4- نگرش سیاس خنثی و محافظه­کار

 

4- نگرش سیاسی رادیکال و انقلابی

 

4- نگرش سیاسی خنثی و بی­تفاوت به مسائل و رویدادهای سیاسی

5- مشارکت سیاسی بسیار پایین

 

5- مشارکت سیاسی بالا در فعالیت­های رادیکال و مخالف نظام

5- مشارکت سیاسی بسیار پایین

 

6- کنش انفعالی در خصوص رویدادها و اتفاقات سیاسی

6- کنش فعال و آگاهانه نسبت به اتفاقات و مسائل سیاسی

 

6- کنش انفعالی در خصوص فعالیت­ها و اتفاقات سیاسی

 

1- 5 جامعه­پذیری دینی[26]:

جامعه­پذیری دینی هم از حوزه­های حساس و مهم اجتماعی­کردن افراد است که امروزه اهمیت و جایگاه آن در قیاس با گذشته به مراتب افزون­تر گشته است. معمولاً در این حوزه­، جامعه سعی می­کند تا به بواسطه عوامل و مجاری موجود، ارزش­ها و هنجارها و به عبارتی فرهنگ دینی مورد پذیرش خود را به نسل­هایی که پا به عرصه اجتماعی می­گذارند، انتقال دهد. هر جامعه­ای تلاش دارد که این فرایند را مطلوب­تر و با هزینه پایین و با نیروی کنترلی و نظارتی کمتری به انجام رساند. برای این منظور درونی­ساختن ارزش­ها و هنجارها و باثبات نمودن آن­ها در افراد، اولویت اصلی مجریان این امر است.

در این تحقیق با درک اهمیت و ضرورت این بُعد از جامعه­پذیری در جامعه خود، برای سنجش تجربه جامعه­پذیری دینی افراد مورد آزمون، مبادرت به طرح 14 سوال در موضوعات مختلف دینی نمودیم. محورهای اصلی سوالات عمدتاً؛ آگاهی به مسائل دینی، تعهد و تقید به انجام مناسک دینی، مشارکت در مجالس و مراسم دینی بودند.

                       جدول 6: مقایسه تجربه جامعه­پذیری دینی نسل اول، دوم و سوم

نسل اول

نسل دوم

نسل سوم

1- دانش و آگاهی بسیار پایین دینی

1- سواد و آگاهی دینی بالا

 

1- دانش و آگاهی پایین دینی

 

2- مقید و متعهد به انجام تکالیف دینی

2- مقید و متعهد به انجام تکالیف دینی

2- تعهد و پایبندی بسیار ضعیف به انجام تکالیف و مناسک دینی

3- محدود بودن تکالیف دینی وتداخل آن با سنت­ها و رسوم ملی و محلی

3- گسترش تکالیف دینی از سطوح ظاهری تا سطوح اعتقادی و بینشی

3-  اکتفا به نماز و روزه به عنوان تکالیف دینی

 

4- انجام امور دینی با نظارت و کنترل مستقیم خانواده

4- اختیار و آزادی نسبی افراد در انجام امور دینی و مذهبی

4- آزادی و اختیار کامل افراد در انجام دادن یا ندادن تکالیف دینی

5- دیدگاه تعبدی ارزش­ها و هنجارهای دینی و کمتر تعقل و تعمق در آن­ها

5- دیدگاه تعقلی به مسائل دینی

 

 

5- دیدگاه تعقلی در سطح پایین و گاه جدلی به مسائل دینی

 

6- نبود نقد و بررسی علمی مسائل دینی و شرعی

6- نقد و بررسی علمی مسائل دینی و شرعی

6- نقد و به چالش کشیدن بسیاری از ارزش­ها و هنجارهای دینی

7- مجرای انتقال اطلاعات دینی، گفته­ها و شنیده­هاست

 

 

7- مجرای انتقال اطلاعات دینی؛ کتب و مجالس دینی

 

 

7- تنوع و تکثر منابع و مجاری انتقال اطلاعات دینی: کتب، مطبوعات، تکنولوژی و فن­آوری­های صوتی و تصویری

8- مجازات سنگین اجتماعی و عرفی برای هنجارشکنان دینی

8- مجازات اجتماعی و عرفی برای هنجارشکنان دینی

8- مجازات قانونی برای هنجارشکنان دینی

9- رعایت شدید بحث محرم و نامحرم

9- رعایت شدید بحث محرم و نامحرم

 

9- کم­رنگ شدن حساسیت­ها و محدودیت­ها در خصوص روابط محرم و نامحرم

 

 

2- عوامل اجتماعی شدن

2- 2 خانواده: خانواده از اولین و مهم­ترین عوامل اجتماعی­ساختن افراد به شمار می­آید. این عامل به­عنوان اولین و پایه­ترین نهاد اجتماعی نقش مهم و حساسی در فرایند تربیت و پرورش شخص بر عهده داشته است. اگرچه امروزه، با تخصصی شدن حوزه­های گوناگون زندگی افراد و تقسیم­کار پیچیده­ی اجتماعی، که منجر به شکل­گیری نهادهای متعدد با شرح وظایف مشخص گردیده است، از نقش و مسئولیت خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی کاسته است؛ اما نقش و اهمیت آن امروزه نیز مورد توجه همگان قرار دارد. به این نکته باید توجه داشت که در دوره جدید خانواده همچنان به­عنوان یکی از عوامل اجتماعی­شدن، نقش متفاوتی در قیاس با گذشته ایفا می­کند. در دو دوره اول و دوم، خانواده مجرای انتقال هنجارها و ارزش­هایی (و در بسیاری از موارد منشا شکل­گیری آداب و رسوم بومی) است که برآمده از فرهنگ سنتی جامعه خودی است. اما در دوره جدید خانواده به عنوان کانال بروز و ظهور پدیده­ی مصرف­گرایی و مُدگرایی مطرح است که این پدیده با خود موجی از ارزش­ها و هنجارهای متفاوت و بیگانه با فرهنگ و سنت خودی را اشاعه و ترویج می­کند. رسانه­ها و تکنولوژی­های ارتباطی و اطلاعاتی تاثیرات فرهنگی خود را با موجی از مصرف­گرایی بروز می­دهند که در این میان خانواده یکی از عوامل مهم و اصلی انتقالی به حساب می­آید.

در تحقیق حاضر برای بررسی نقش و تاثیر خانواده در فرایند تجربه­ جامعه­پذیری نمونه­های مورد آزمون، 9 سوال در موضوعات؛ روابط عاطفی و صمیمی اعضای خانواده، مشارکت اعضاء، نفوذ و کنترل والدین بر فرزندان، تصمیم­گیری والدین در خصوص مسائل فرزندان، آگاهی­بخشی (در مسائل مختلف) به فرزندان، در کنار هم بودن اعضاء، پرسیده شده است.

 

                             جدول 7: مقایسه نقش عامل خانواده در نسل اول، دوم و سوم

نسل اول

نسل دوم

نسل سوم

1- خانواده تنها نهاد جامعه­پذیری

1- خانواده یکی از عوامل مهم اجتماعی­کننده

1- کاهش نقش و جایگاه خانواده در فرایند اجتماعی­کردن فرزندان

2- محل تمرکز فعالیت­های اقتصادی، آموزشی، تربیتی و غیره

 

2- مجزا بودن فعالیت­های اقتصادی و آموزشی از کانون خانواده

 

2- تقسیم­کار پیچیده و انتقال بسیاری از فعالیت­ها و مسئولیت­های آموزشی و تربیتی به نهادهای اجتماعی دیگر.

3- خانواده گسترده و نظام پدرسالاری شدید

3- خانواده هسته­ای و نظام پدرسالاری

3- خانواده هسته­ای و نظام فرزندسالاری

4- اختیار بالا در الگودهی و نقش­پذیری فرزندان

 

4- اختیار نسبی والدین در الگودهی و نقش­پذیری فرزندان

 

4- نقش و اختیار بسیار پایین والدین در الگودهی و نقش­پذیری فرزندان

5- رابطه اجتماعی­شدن یک­سویه

5- رابطه اجتماعی شدن یک­سویه

5- رابطه اجتماعی­شدن دوسویه

6- ارزش­ها و هنجارهای سنتی 

6- ارزش­ها و هنجارهای سنتی در کنار هنجارهای جدید

6- ارزش­ها و هنجارهای جدید و جهانی

 

7- اختیار و آزادی نسبی فرزندان در بعضی از مسائل

7- آزادی انتخاب فرزندان در انتخاب الگوها و مراجع نقش­پذیری و هنجارگرایی

 

8- تاثیرپذیری والدین دربسیاری از موارد، از ارزشها و هنجارهایی که فرزندان وارد خانواده می­کنند.

 

2- 2 مدرسه: مدرسه، به عنوان یکی دیگر از عوامل جامعه­پذیری، در این تحقیق مورد بررسی و نقش و تاثیر آن در فرایند اجتماعی­شدن نمونه­های سه نسل، مورد آزمون و سنجش قرار گرفته است. برای این منظور به تناسب شرایط هر سه نسل، مبادرت به طرح هشت سوال در موضوعاتی چون: مدت حضور فرد در مدرسه، مطالب آموزشی به فرد، نوع رابطه و تاثیر اولیای مدرسه بر افراد و الگو­پذیری معلمین و اولیای مدرسه، نمودیم.

                             جدول8: مقایسه نقش عامل مدرسه در نسل اول، دوم و سوم

نسل اول

نسل دوم

نسل سوم

1- مدرسه به عنوان یک عامل اجتماعی شدن مطرح نیست.

1- مدرسه خود یک عامل جامعه­پذیری مهم بوده و همچنین مجرایی بوده که از طریق آن عامل همسالان و دوستان شکل گرفتند.

1- مدرسه به­عنوان یک عامل اجتماعی­شدن بیشتر نقش آموزشی دارد

 

 

 

2- تنها نهاد آموزشی و تربیتی رسمی تا مرحله دانشگاه

 

2- وجود نهادها و موسسات آموزشی و تربیتی متعدد در کنار مدرسه

3- مجرای ورود رسمی فرد به جامعه است

3- یکی از مجاری ورود رسمی فرد به جامعه

4- عاملی است که آینده و سرنوشت افراد را رقم می­زند

4- عوامل زیادی در تعیین سرنوشت افراد دخیل هستند

5-  معرفی ارزش­ها و هنجارهای جامعه به افراد و نفوذ و تاثیر بالا در افراد

5- تاثیر ضعیف در اجتماعی­ساختن افراد

 

6- مدرسه به­عنوان خانه دوم افراد

6- مدرسه صرفاً یک نهاد آموزشی

 

2- 3 همالان: عامل دیگری که در این تحقیق از آن به­عنوان همالان نام می­بریم، یکی دیگر از عوامل سنتی اجتماعی­­شدن است. همالان، گروه دوستان و هم­سن و سالانی است که فرد در هر دوره از زندگی خود با آن­ها در تعامل است. در این تحقیق برای سنجش و بررسی تأثیر این عامل در فرایند اجتماعی­گشتن افراد مورد آزمون، تعداد هشت سوال در موضوعاتی چون: میزان معاشرت و رفت و آمد با دوستان، نوع تفریحات انجام گرفته با آن­ها، مسائل و موضوعات مطرح در روابط دوستی و پذیرش نظرات و راهنمایی­های دوستان، از هرسه نسل پرسیدیم.

 

 

 

 

 

 

 

                          جدول 9: مقایسه نقش عامل همالان در نسل اول، دوم و سوم

نسل اول

نسل دوم

نسل سوم

1- گروه همالان و دوستان محدود به دایره خویشاوندی و محلی است

1- علاوه بر فامیل و محله، مدرسه هم یک محیط دوست­یابی به­شمار می­رود

1- محیط­های دوست­یابی فراتر از محیط خویشاوندی و محله و مدرسه

 

2- تعاملات عموماً در سطح بازی و سرگرمی و اتفاقات ساده روزمره

2- تعاملات علاوه بر تفریح و سرگرمی برای مسائل درسی هم صورت می­گیرد

2- تعاملات علاوه بر تفریح و سرگرمی در بسیاری از موضوعات و مسائل خصوصی و شخصی هم هست

3- ارزش­ها و هنجارهای همالان همان ارزشها و هنجارهای خانوادگی و سنتی است

3- ارزش­ها و هنجارهای همالان تاحدودی متفاوت از ارزش­های سنتی است در عین حال­که آن­ها را هم قبول دارند

3- ارزش­ها و هنجارهای همالان بسیار متفاوت و گاه متضاد با ارزش­های خانواده

 

4- همالان به­عنوان یک عامل جداگانه اجتماعی­شدن مطرح نیست

4- همالان به­عنوان یک عامل جداگانه و مهم  در فرایند اجتماعی­شدن

4- همالان و دوستان به­عنوان یک عامل بسیار مهم و تاثیرگذار در فرایند اجتماعی­شدن

5- معاشرت و رفت­و­آمد دوستان نزدیک و عموماً خانوادگی است

 

5- معاشرت و رفت­و­آمد دوستان کمتر خانوادگی و بیشتر در محیط مدرسه صورت می­گیرد

5- معاشرت ابعاد مختلفی پیدا کرده و در برخی موارد تا جزئی­ترین و خصوصی­ترین مسئله شخصی هم شامل می­شود.

6- عدم نقش همالان در الگودهی به رفتار و پوشش فرد

 

6- تاثیر نسبی همالان در الگودهی به رفتار و پوشش فرد

 

6- نقش و تاثیر همالان در رفتار و پوشش و معرفی و آشنایی مُد و تیپ روز

7- روابط دوستان حضوری و چهره­به­چهره

7- روابط دوستان حضوری و چهره­به­چهره

7- روابط دوستان هم چهره­به­چهره و هم غیرحضوری

 

2- 4 عامل اجتماعی­شدن جدید (فضای مجازی): این پدیده نوظهور، که در دوره­های گذشته ماهیتی وجودی نداشت، امروزه از اهمیت به­سزایی در زندگی انسان­ها برخوردار گشته است، به­طوری که اندیشمندان و نظریه­پردازان بحث از یک نوع جهانی­شدن مجازی در کنار جهانی­شدن واقعی را مطرح می­کنند.

در این تحقیق با درک این اهمیت و ضرورت، به طرح مساله پرداخته و با توجه به داده­ها و شواهد موجود، مدعی گشتیم که امروزه فضای مجازی به­عنوان یک عامل مهم و تاثیرگذار هم بر فرد جامعه­پذیر و هم بر عوامل اجتماعی­شدن سنتی، نقش کلیدی در فرایند جامعه­پذیری افراد دارد. بر این اساس برای بررسی و سنجش تاثیر این عامل جدید بر افراد مورد آزمون به طرح 11 سوال در موضوعات مختلف مرتبط با فضای مجازی پرداختیم.

 

                      

 

جدول  10: مقایسه نقش عامل فضای مجازی در نسل اول، دوم و سوم

نسل اول

نسل دوم

نسل سوم

1- رادیو تنها تکنولوژی ارتباطی حاضر با غایب

 

1- علاوه بر رادیو تلویزیون و مطبوعات هم به عنوان رسانه­های ارتباطی مطرح­اند

1- تنوع و تکثر فن­آوری­های ارتباطی و اطلاعاتی

 

2- عدم تجربه فضای مجازی به­عنوان یک عامل اجتماعی­شدن

2- عدم تجربه فضای مجازی به­عنوان یک عامل اجتماعی­شدن

2- تجربه فضای مجازی به­عنوان یک عامل مهم و تاثیر گذار در فرایند اجتماعی­شدن افراد

 

 

3- اعتماد بیشتر به وسایل ارتباطی مثل اینترنت و ماهواره و اعتماد پایین به تلویزیون و مطبوعات

4- استفاده از امکانات ارتباطی اینترنت (چت­روم، ایمیل، کلوب)

5- استفاده از وسایل صوتی و تصویری مثل: موبایل، رایانه، ماهواره، اینترنت

6- آشنایی با شخصیت­ها،خرده­فرهنگ­ها و آداب جوامع دیگر بالاخص جوامع غربی

7- الگوپذیری جوانان و نوجوانان از ارزش­ها و هنجارهای فرهنگ­های حاضر در فضای مجازی

 

 

 

نتیجه­گیری

در این تحقیق با بررسی و نقد تئوری­ها و کارهای تجربی انجام شده در این زمینه و با کمک دو نظریه «ساختاربندی» و «دوجهانی­شدن»، به این نتیجه رسیدیم که امروزه با شکل­گیری پدیده­ی جهانی­شدن و تغییرات عمیق و عظیمی که در ابعاد ارتباطی و اطلاعاتی زندگی افراد رخ داده، فرایند جامعه­پذیری از چند جهت دچار تحول و دگرگونی گشته است؛ اول و مهم­تر این­که عوامل و مجاری ارزش­پذیری و هنجارگرایی افراد امروزه در نتیجه پیشرفت و توسعه فن­آوری­های ارتباطی، در مقایسه با قبل متنوع­تر و متکثرتر شده است. و از طرفی دامنه­ی تاثیرگذاری عوامل سنتی اجتماعی­شدن محدودتر و در مواردی بسیار کم­رنگ­تر گشته است. دوم این­که رابطه­ی بین جامعه­پذیرکننده و جامعه­پذیرشونده، که در گذشته به­صورت یک­طرفه و یک­سویه بوده، امروزه این رابطه متقابل و دیالکتیکی گشته است. این فرایند امروزه دوسویه بوده و فرد نقش فعال و آگاهانه­ای را در این پروسه به اجرا می­گذارد؛ همان­­گونه که عواملی مثل خانواده و همالان بر ارزش­پذیری و هنجارگرایی فرد تاثیر دارند، اجتماعی­شدن فرد و آشنایی او با ارزش­ها و هنجارهای جدید و حتی نحوی اجرای آن­ها متقابلاً بر خود این عوامل تاثیر داشته و باز­اجتماعی­شدن آن­ها را متحول می­سازد.

یافته­های تجربی تحقیق نیز مؤید ادعای نظری و فرضیه­های تحقیق بودند. یافته­ها نشان دادند که فرایند اجتماعی­شدن در گذار از نسل اول به نسل دوم تغییر و دگرگونی نسبی یافته است که متناسب با انتظارت جامعه بوده است و از طرفی این مقدار از تغییر و تحولات در گذارِ نسلی طبیعی و پیش­بینی­پذیر است. اما در انتقال از نسل دوم به نسل سوم، تغییرات و تحولات معنی­دار و مساله­ساز بودند. پژوهش­های انجام گرفته در این زمینه هم شاهد این مساله و بحران هستند.

نکته دیگری که در این تحقیق حاصل شد این بود که بر خلاف تئوری­های کلاسیک اجتماعی­شدن، نقش و جایگاه خانواده در دوره جدید (در مقایسه با دو دوره اول و دوم)، در فرایند اجتماعی­ساختن افراد بسیار تغییر یافته است. امروزه والدین نفوذ و تاثیری را که سابقاً بر رفتار و افکار و حتی آینده فرزندان خود داشتند، دارا نیستند. دامنه و محدوده نقش و مسئولیت خانواده­ها در مواردی فقط به­عنوان تامین نیاز­های اولیه فرد محدود می­شود. نگرش، بینش و الگوهای نقش­پذیری و هنجارگرایی فرد امروزه غالباً متاثر ازعوامل و مجاری است که متفاوت و متضاد با فرهنگ ملی و محلی اوست و در بسیاری از موارد ارزش­ها و هنجارهایی که فرد وارد محیط خانواده می­سازد، قواعد و آداب خانواده را متحول می­سازد و در بازاجتماعی­شدن والدین و اعضای خانواده تاثیرگذار می­شود. از طرف دیگر در دوره جدید، خانواده با آنکه نقش و جایگاه قبلی خود را بعنوان مجرای انتقال فرهنگ سنتی و بومی خود دارا نیست ولی به کانال بسط مصرف­گرایی و مُدگرایی حاصل از رسانه­ها و تکنولوژی­های ارتباطی و اطلاعاتی تبدیل گشته است. به عبارت دیگر امروزه خانواده یکی از مجاری اصلی دسترسی فرزندان به محصولات و تکنولوژی­های ارتباطی و اطلاعاتی است که با خود موجی از ارزش­ها و هنجارهای فرهنگ و سنت غیر خودی را تبلیغ و ترویج می­کنند.     

عوامل اجتماعی­شدن دیگر مانند مدرسه و همالان نیز نقش و جایگاه متفاوتی در دوره جدید پذیرا شدند. اگر در دوره دوم مدرسه به­عنوان یک مجرای انتقال ارزش­ها و هنجارهای رسمی جامعه به افراد محسوب می­شد و فرد تحت الگوهای تربیتی و اخلاقی ارائه شده در مدرسه و کلاس­های درسی با انتظارات جامعه و فرهنگ خود آشنا می­شد، امروزه نقش مدرسه تنها به امر آموزشی و ضرورت علمی تقلیل یافته است. رقابتی­شدن زندگی افراد و تلاش در جهت رسیدن به مدارج بالای علمی (رشد و گسترش آموزشگاه­ها و موسسات علمی و آموزشی شاهدی براین احساس نیاز و ضرورت افراد برای رسیدن به مراتب بالای علمی است)، باعث رشد پدیده­ی مدرک­گرایی و کاهش نقش و جایگاه مدارس در زمینه تربیتی و پرورشی افراد شده است.

عامل همالان و دوستان نیز به­عنوان یکی از عوامل مهم و سنتی اجتماعی­شدن فرد، تحولات اساسی پذیرفته است. یافته­ها نشان دادند که در دوره جدید (نسل سوم) ساخت و ترکیب گروه همالان متفاوت­تر از قبل گشته و نوع روابط و معاشرت آن­ها نیز دگرگونی­های معناداری یافته است.

و نکته پایانی به عامل رسانه و فضای مجازیِ ساخته شده توسط رسانه­ها اختصاص دارد. بر اساس یافته­های تحقیق دامنه و محدوده این عامل در دوره اول مختص به رادیو (آن­هم در سطح بسیار محدود) و در دوره دوم محدود به تلویزیون بود. از آن­جا که کم و کیف این دو وسیله ارتباطی در این دو دوره به لحاظ زمان اجرای برنامه و نوع برنامه بسیار محدود بود، لذا اصلاً رسانه به­عنوان یک عامل مجزا و مستقل جامعه­پذیری که توان تاثیرگذاری بر رفتار و افکار افراد را داشته باشد، در این دو دوره مطرح نیست. اما در دوره سوم با پیشرفت­های فنی و نرم­افزاری که در حوزه تکنولوژی ارتباطات به وقوع پیوسته؛ تعاملات و روابط اجتماعی افراد متحول و دگرگون گشته و از محدوده واقعی (حضوری و چهره­به­چهره) فراتر رفته و در محیط مجازی اشکال متنوع­تری به خود گرفته است؛ و از طرفی بسیاری از حوزه­های زندگی امروزی افراد به اقتضای شرایط و پیچیدگی عصر جدید در تعامل با رسانه­ها صورت می­گیرد (کاربردهای متنوع و فراوان اینترنت در موضوعات علمی و تفریحی ـ سرگرمی و اخبار و اطلاعات مختلف، و شبکه­های گسترده ماهواره­ای، کاربردها و استفاده­های روزافزون موبایل و بسیاری از وسایل ارتباطی و اطلاعاتی دیگر) و به قول گیدنز امروزه با دیجیتالی­شدن زندگی روزمره افراد مواجه­ایم. بنابراین در دوره جدید رسانه­ها و به تبع آن فضای مجازی ساخته­شده توسط آن­ها، مجرا و عامل مهمی است که هم فرد جامعه­پذیر و هم عوامل سنتی اجتماعی­شدن را متاثر می­سازد.

 


 

آرون، ریمون (1381) مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه­شناسی، باقر پرهام، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

آک­برن و نیم­کوف (1350) زمینه جامعه­شناسی، امیرحسین آریان­پور، تهران: انتشارات دهخدا، چاپ پنجم.

بیرو، آلن (1370) فرهنگ علوم اجتماعی، باقر ساروخانی، چاپ دوم، تهران: نشر کیهان.

پیران، پرویز (بی­تا) "نیم­نگاهی به فنون گردآوری اطلاعات در جامعه­شناسی؛ مصاحبه عمیق"، مجله رونق، سال اول، شماره 6.

پهلوان، چنگیز (1378) گفتارهایی در زمینه فرهنگ و تمدن، تهران: انتشارت پیام امروز.

    تاجبخش، کیان (1384) سرمایه اجتماعی، اعتماد، دموکراسی و توسعه، حسن پویان و افشین خاکباز ، تهران: نشر شیرازه.

تامپسون، جان بروکشایر (1382) رسانه­ها و مدرنیته؛ نظریه اجتماعی رسانه­ها، مسعود اوحدی، تهران: نشر سروش.

دلاور، علی (1374) مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی، تهران: انتشارات رشد.

ذکایی، محمدسعید (1382) "نظریه و روش در تحقیقات کیفی"، فصلنامه علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی.

روح­الامینی، محمود (1368) زمینه فرهنگ­شناسی، تهران: عطار.

روشن، سید جمشید (1375) جامعه­پذیری سیاسی نوجوانان تهران، پایان­نامه کارشناسی ارشد، علوم سیاسی، دانشگاه امام صادق (ع).

ساعی، علی (1381) تحلیل آماری در علوم اجتماعی، تهران: انتشارت کیان­مهر.

سفیری، خدیجه (1387) روش تحقیق کیفی، تهران: نشر پیام پویا.

سیدمن، استیون (1386) کشاکش آراء در جامعه­شناسی، هادی جلیلی، تهران: نشر نی.

صفری، محمد رحیم (1381) جامعه­پذیری سیاسی و مشارکت سیاسی، پایان­نامه کارشناسی ارشد جامعه­شناسی، دانشگاه علامه طباطبائی.

عاملی، سعیدرضا (1382) "دو جهانی­شدن و جامعه جهانی اضطراب"، نامه علوم اجتماعی، شماره 21، مهرماه.

عاملی، سعید­رضا (1383) "جهانی­شدن: مفاهیم ونظریه­ها"، فصلنامه ارغنون، شماره 24، تابستان، ص­ص 1 ـ 58.

علیخانی، علی­اکبر (1382) گسست نسل­ها (مجموعه مقالات)، تهران: جهاد دانشگاهی، پژوهشکده علوم انسانی و اجتماعی.

علیخانی، علی­اکبر (1386) هویت و بحران هویت (مجموعه مقالات)، چاپ دوم، تهران: جهاد دانشگاهی، پژوهشکده علوم انسانی و اجتماعی.

فیلد، جان (1384) سرمایه اجتماعی، جلال متقی، تهران: موسسه عالی پژوهش تامین اجتماعی.

گال، مردیت و بورگ، والتر و گال، جویس (1382) روش­های تحقیق کیفی و کمی در علوم تربیتی و روانشناسی، جلد اول، احمدرضا نصر و همکاران، تهران: انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.

گل­وردی، ابوطالب (1383) سنجش میزان تحقق جامعه­پذیری سیاسی رسمی در نسل جدید انقلاب، پایان­نامه کارشناسی ارشد، رشته جامعه­شناسی انقلاب اسلامی، پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی.

گیدنز، آنتونی (1384) مسائل محوری در نظریه اجتماعی، محمد رضایی، تهران: انتشارات سعاد.

گیدنز، آنتونی (1379) جامعه­شناسی، منوچهر صبوری، تهران: نشر نی.

محسنی، منوچهر (1378) مقدمات جامعه­شناسی، تهران: نشر دوران.

میرزایی ملکیان، محمد (1380) بررسی تاثیر نوع روابط خانوادگی بر جامعه­پذیری سیاسی دانشجویان، پایان­نامه کارشناسی ارشد جامعه­شناسی، دانشگاه تهران.

یوسفی، نریمان (1383) شکاف بین نسل­ها، تهران: انتشارات جهاد دانشگاهی، پژوهشکده علوم انسانی و اجتماعی.

هومن، حیدرعلی (1385) راهنمای عملی پژوهش کیفی، تهران: نشر سمت.

Bell, David (2001) An introduction to cyberculturse, USA, Routledge.

Bourdieu, Pierre (1986) The Forms of Capital, in Handbook of Theory and Research in the Sociology of Education, ed. John G. Richardson. New York: Greenwood.

Holliday, Adrian (2002) Doing and Writing Qualitative Research, London, SAGE Publication.

Maxwell, Joseph (1995) Qualitative Research Design, Applied Social Research Methodos Series, Volume 41.  

Parsons. T & R.F. Bales (1955) Family, Socialization & Interaction process, New york, Free press.

Situngkir, Hokky (2003) "Emerging The Emergence Sociology", Journal of social complexity Vol.2/March.

Turner, Jonathan H. (2000) "The Formation of Social Capital", The International Bank for Reconstruction and Development, The World Bank, Washington, US: 94-145.

Whittaker, Jason (2004)The cyberspace handbook, London and New York Routledge.