مناسبات دانش و سیاست در یک جامعه بیم زده: تأملی جامعه‌شناختی بر شکل‌گیری جوامع بیم‌زدهِ

نویسندگان

1 استاد ممتاز و بازنشسته گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران و استاد جامعه‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات تهران

2 استادیار گروه انسان‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

چکیده

نظریه جامعه ریسک یا بیم‌زده یکی از با نفوذ‌ترین نظریه‌های جامعه‌شناسی معاصر است که اصول و شاکله شمار زیادی از تبیین‌ها، مدل‌ها و تحلیل‌های علمی را از رخدادهای محیطی و بوم شناختی گرفته تا وقایع و تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دو دهه گذشته یا بیشتر فراهم کرده است. این نظریه و مفاهیم مرتبط با آن هر چند که در اوان نضج خود بیشتر به یک مانیفیست اکولوژیکی و محیط‌زیست‌گرایانه شبیه بود، مع‌الوصف به دلیل همنوایی با مفاهیم و یا نظریات مرتبطی مانند جهانی‌شدن، مدرنیتة متأخر یا باز اندیشانه یا مدرنیته به مثابه پروژه‌ای ناتمام و جز آنها، تدریجاً توجه بسیاری از اندیشمندان و پژوهش‌گران علوم سیاسی، جامعه‌شناسی، بوم‌شناسی، اقتصاد و حتی مطالعات علم و تکنولوژی(STS) را به خود جلب کرد. این مقاله تلاش می‌کند ضمن بازنگری کلی در نظریه جامعة و فرهنگ بیم‌زده، دلالت‌ها و کاربردهای خاص آن را در مناسبات دانش و سیاست به تفکیک زمانی قبل  و بعد از حادثه تروریستی 11 سپتامبر سال 2001 مورد توجه قرار دهد. فرض بر این است که پس از حادثه 11/9 و به نوعی گسترش حملات تروریستی در جهان و با تبدیل زیست‌محیط به مثابه مسأله اجتماعی جهانی، مفهوم بیم‌زدگی یا ریسک و به تبع آن نظریه جامعه و فرهنگ بیم‌زده بیش از پیش جهانی شده است، بطوریکه اولریش بِک، در حد مقام یک پیام‌آور یا پیش‌گوی نهیب‌زننده ارتقاء یافته است. به تصوّر ما، جامعه جهانی پس از 11/9 دیگر صرفاً جامعه‌ای با فرهنگ بیم‌زده و یا در معرض بیم (Risky) نیست، بلکه به یک جامعة بیم‌زده نظارتی یا حراستی(Surveillance-risk Society) بدل شده است که در آن می‌توان از جهانی‌شدن جدّی و چندلایة بیم سخن به میان آورد. بی‌شک اِعمال قدرت، حاکمیت و نظارت در یک جامعه و فرهنگ بیم‌زدة نظارتی، حتی در منزوی‌ترین و سنتی‌ترین کشورهای دنیا، متفاوت از شرایط قبل از حادثه 11/9 خواهد بود؛ دنیایی که به شکل منحصر به فردی از حیث تاریخی شاهد تلفیق پیچیده جامعه جهانی بیم‌زده با جامعه جهانی نظارتی (تحت دیده‌بانی) و بسط ابزارهای مراقبت و رصد درونی بر شهروندان است. 

کلیدواژه‌ها


مقدمه

متفکر و جامعه‌شناس صاحب آوازه، الریخ بِک[1] نظریة و مفهوم جامعه­ بیم‌زده[2] را برای اوّلین بار در سال 1986 به زبان آلمانی منتشر کرد. این کتاب در عرض پنج سال (1991-1986) بیش از 60 هزار جلد فروش رفت که برای یک کتاب روشنفکری و پژوهشی در زبان آلمانی شـگفت‌آور می ‌نـمود. ایـن کتاب در سـال 1992 به انگلیسی ترجمه شد و با عنوان "جامعه بیم‌زده: به سوی مدرنیتة نوین" در دسترس علاقه‌مندان بیشتری قرار گرفت (لَش و واین، 1992: 1). از سال 1992 به بعد، گذشت زمان بر دلالت‌ها، کاربردها و تعابیر نظریه و مفهوم جامعة بیم‌زده از یک طرف، و اشتهار بانی و مروّج آن در سطح اروپا و جهان از طرف دیگر افزود. حال سؤال این است که نظریة جامعة بیم‌زده دارای چه خصوصیات برازنده­ای است که آن­ را با این ­همه استقبال جهانی روبرو کرده است؟ شاید در واکنشی کوتاه به این سؤال کلیدی چنین قلمداد شود که جامعیت و انطباق بالای این نظریه یا مفهوم با مسائل جهانی­شده[3] ویا رخدادهای جامعه جهانی اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست­و­یکم (برای مثال، مسائل و تروماهای[4] زیست­محیطی- اقلیمی و امنیتی مانند مسأله گرم­شدن زمین، تروریسم و مواردی جز آنها)، و چندگانگی دلالت‌های آن (از جمله دلالت‌های سیاسی، اکولوژیک، زیست­محیطی، اجتماعی-فرهنگی و مفهومی-شناختی) مهمترین دلیل برای فراگیری آکادمیک و غیرآکادمیک آن باشد. وانگهی، در این نظریه مناسبات بین دانش و سیاست به شکل متفاوتی از نظریه­های متعارف و سنتی در جامعه­شناسی صورت­بندی شده است. در این مقاله نگارندگان علاوه بر ارائه طرحواره­ای کلی از ماهیّت، ویژگی­ها و دلالت­های خاص این نظریه در جامعه­شناسی و همچنین ارائه یک بازنگری انتقادی از بدنه دانش و پیشینة پژوهشی مربوط به آن، بر یکی از مهمترین دلالت‌های این نظریه یعنی دلالت‌های سیاسی آن تأکید دارند. در واقع، این مقاله به سهم خود مهمترین دستاوردها و خدمات[5] نظریه جامعه بیم‌زده الریخ بِک و طرفداران او را به جامعه‌شناسی سیاسی و همچنین مباحث مربوط به مناسبات بین دانش، سیاست و جامعه را در عصر یکپارچه و جهانی­شده مورد واکاوی قرار داده است. به طور مشخص­تر این مقاله تلاش کرده است دلالت­ها و کاربردهای خاص این نظریه را در مناسبات دانش و سیاست به تفکیک زمانی قبل و بعد از حادثه تروریستی 11 سپتامبر سال 2001 مورد تأمل قرار دهد. فرض مقاله بر این است که پس از واقعه 11/9 و به نوعی گسترش حملات تروریستی در جهان و با تبدیل زیست­محیط و تروریسم به مثابه مسأله اجتماعی جهانی­شده (یِرلی، 2004؛ بری، 1999؛ کاپرا، 2002؛ تُرک، 2004)، مفهوم بیم‌زدگی یا ریسک و به تبع آن نظریه جامعه و فرهنگ بیم‌زده بیش از پیش جهانی­شده است، به­طوریکه اولریش بِک، در حد مقام یک پیام­آور یا پیش­گوی هشدار دهنده ارتقاء یافته است. جامعه جهانی پس از 11/9 دیگر صرفاً جامعه­ای با "فرهنگ و سیاست بیم‌زده" ویا در معرض بیم نیست، بلکه به یک جامعة بیم‌زده نظارتی یا حراستی[6] بدل شده است که در آن می‌توان از جهانی­شدن جدّی و چندلایة بیم سخن به میان آورد.

 

سبک­های اندیشیدن و زیستن[7] در یک جامعه بیم­زده

الریخ بِک در اکثر آثار خود (بِک، 1992، 1996، a2000، b2000، 2002، 2008) به ویژه در اوّلین و شاید مهمترین اثر خود؛ «جامعه بیم‌زده» (1992) استدلال کرده است که افراد در جوامع غربی در دوره‌ای در حال گذار زندگی می‌کنند که در آن جامعه ‌صنعتی در حال بدل شدن به یک جامعه بیم­زده است. در این دورانِ گذار[8]، تولید ثروت، ملازم با بیم‌زدگی است، بیم­زدگی‌ها یا ریسک‌هایی که به منزلة پیامد مدرنیزاسیون در حال گسترش‌اند. مدرنیزاسیون مبتنی بر مسیرها یا مجاری[9] جامعه صنعتی در حال جایگزینی به وسیله یک مدرنیزاسیون مبتنی بر اصول یا قواعد[10] جامعة صنعتی است. آثار جهانی مدرنیته با محدودیت‌ها و سختی‌های مربوط به پروژة جامعه صنعتی به مقابله برخاسته است. وضعیتی که در آن بشر فرصت‌ها و تهدید‌ها را در جهانی که آنرا کنترل نمی‌کند، محاسبه می‌کند (بِک، 1992، 1996، a2000؛ آدام و همکاران، 2000؛ آلبرو، 1380). بِک در ادامه می‌افزاید که مشکل اساسی جوامع غربی تولید و توزیع کالاهایی مانند ثروت و اشتغال در وضعیت­های رکود، بحران یا کمیابی نیست، بلکه ممانعت یا به حداقل رسانی عوامل زیان­بار یا بد [11]و ریسک­ها است. امروزه مناقشه­ها، مجادلات و دغدغه­های مربوط به ریسک بر حوزه‌های عمومی، سیاسی و خصوصی زندگی اجتماعی مدرن در حال گسترش و چیرگی است. از اینرو، شهروندانی که در این جوامع زندگی می‌کنند، آگاهی بیشتری از بیم­ها (ریسک­ها) پیدا می‌کنند و مجبور می‌شوند که در ساحت­های گوناگون زندگی روزمره و عادی با آنها روبرو مواجه شوند. بِک در این باره معتقد است که "هر کس به نوعی گرفتار پیکارهای تدافعی گوناگون و در انتظار ظهور نوعی خصومت در شیوة زندگی و تغذیه خود است" (به نقل از لاپتن، 1380: 294).

به باور بِک ما در یک جامعه­ای زندگی می­کنیم که قبل از هر چیزی با ریسک و هستارهای مربوط به آن کاراکترایز می­شود، ریسک­هایی که عمدتاً از جنس اکولوژیک و زیست­محیطی هستند. از نظر بِک بایستی بین دو بعد یا برداشت از مفهوم ریسک تمایز قائل شد: برداشت رایج از ریسک و برداشت واقعی از ریسک. به علاوه، مفهوم ریسک** مورد نظر بِک مفهومی متفاوت از مخاطره (Hazard) و خطر (Danger) است. برای او ریسک مفهومی اعم بر مخاطره و خطر است. بِک تصریح می­کند که "مخاطره‌های بالقوه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ]در دوره مدرنیته متأخر[ در واقع صرفاً یک بعد یا دامنه‌ای از جامعه بیم‌زده هستند" (بِک، 1992: 13).

رویکرد اصلی پیام­آورِ نذیرِ مفهوم مدرنیته متأخر در اکثر نوشته‌هایش، یک رویکرد رئالیستی است، هر چند که ارائه یک برداشت و سنخ­بندی مطلق‌گرایانه از بِک و اندیشه­ها و آثار او چندان ساده نیست. الریخ بِک در آثار خود پیوسته نگرانی و به عبارت بهتر خشم خویش را از سرنوشت همواره مخاطره‌آمیز زندگی اجتماعی در عصر مدرنیته متأخر بیان می‌کند و به نوعی بینش یا روایتی آخر­الزمانی[12] از اینکه چگونه مخاطره‌ها و ریسک­ها می‌توانند گونه بشر و سایر موجودات زنده را در روی زمین نابود کنند، ویا سرشت آدمیزاد را به بیراهه هدایت کنند، ارائه می‌دهد. با این حال، او در شماری از نوشته‌هایش رویکردی میان­ذهنی و فرهنگی از موضوع ارائه می‌دهد. به طور مشخص­تر، در برخی از آثار بِک، فرآیندهای فرهنگی و اجتماعی که میانجی (واسط) فهم ما از ریسک­ها هستند، مورد تأکید قرار گرفته است. برای مثال، بِک در کتاب "جامعه بیم‌زده" (1992) به کرّات متذکر می‌شود که میان ماهیّت واقعیِ ریسک­ها و برداشتی که عموم مردم از آنها دارند، تفاوت وجود دارد. به باور او،

 

"مشخص نیست که آیا این خود ریسک‌ها هستند که تشدید شده‌اند یا نظر ما دربارة آنها تشدید  شده است". ... "ریسک‌ها (بیم‌ها)، ریسک­هایی در معرفت هستند. بنابراین، برداشت‌ها از ریسک و خود ریسک‌ها چیزهای متفاوتی نیستند، بلکه یکی هستند" (به نقل از: لاپتن، 1380: 295-294).

 

فهم و روایت بِک از مفهوم "ریسک" تا حد زیادی به فهم و روایت ماکس وبر[13] از سرمایه‌داری و روح آن مشابهت دارد. وبر در اثر ماندگار خود، "اخلاق پروتستان و روح سرمایه­داری" (1905/1930)، در عین حالی که بر رشد و تسرّی روح سرمایه‌داری در قرون 17 و بعد از آن در قاره اروپا تأکید داشت، معتقد بود که در تمامی دوره‌های تاریخی و در اکثر مناطق دنیا، می­توان نشانگان ویا ردپاهایی از اصول سرمایه‌داری را مشاهده کرد (م.ش: روکس بروف، 1369). بِک نیز به مانند ماکس وبر ویا شاید با الهام از او معتقد است که تمامی جوامع انسانی در همة دوران­های تاریخی بشر، از حیث زیستی و مرتبط با سلامت، در معرض تهدید بوده‌اند. بنابراین، می‌توان جملگی آنها را "جوامع بیم‌زده یا ریسک" قلمداد کرد. بِک ضمن وقوف بر این واقعیت و تصدیق آن، "جامعه بیم­زده" را منحصراً برای توصیف فرایندهای دوران معاصر بکار می‌گیرد (به نقل از؛ لاپتن، 1380: 97-296).

الریخ بِک به صراحت اذعان می‌دارد که در دوران معاصر فازِ مکنونِ ترس‌های مرتبط با ریسک به پایان رسیده است. مخاطره‌های نامرئی شکل مرئی به خود گرفته‌اند و خطرات مربوط به تخریب طبیعت و زیست­محیط دیگر در خارج از تجربیات زیسته شخصی ما در حوزة زنجیره‌های اثرات بیوشیمیایی، ژنتیکی، فیزیکی و حتی شناختی ما رخ نمی‌دهند؛ در عوض، آنها به وضوح و بیش از پیش مجاری ادراکی ما یعنی چشم‌ها، گوش‌ها و دماغ‌های مـا را تـهدیـد مـی‌کـنند (بک، 1992: 55).

وی تلویحاً درگیرشدن افراد در مفهوم ریسک را به تعالی شناختی، رشد آگاهی و معرفت آنها نسبت می دهد. به زعم وی یکی از دلایل افزایش ریسک در جامعه (خصوصاً ریسک­های ذهنی و میان­ذهنی) توسعة آگاهی‌ها است. افراد جاهل هرگز احساس ریسک نمی‌کنند. چه بسا صد مانع جدی توسط فرد جاهل پشت سر گذاشته شود ولی یک مانع توسط فرد آگاه و مطلع قابل پیمودن نباشد. ریسک متعلق به کسی است که نگاه به آینده غیر روشن و نامعین دارد؛ ریسک متعلق به کسی است که به همان نسبت از گذشته نیز بیم­ناک است (برگرفته از: عاملی، 1382: 62-161).

مفهوم ریسک ستون خیمه­گاه منظومه فکری و نظریه تغییرات اجتماعی بِک است. به زعم وی، در واقع تفاوت بین جامعه صنعتی و جامعه جدید در مقولة ریسک (بیم‌زدگی) نهفته است. از این نگاه، جامعه بیم‌زده از ویژگی‌هایی مانند عدم تعیّن (عدم قطعیت‌)، ناباوری و تغییرات اساسی در نهادهای اجتماعی و سیاسی برخوردار است. بِک به منظور صورت­بندی مدل تغییرات اجتماعی جوامع انسانی، ریسک‌ها را در سه دوران متوالی از هم متمایز می کند:

  • جوامع ما قبل مدرن/ Pre-Modern
  • جوامع مدرن اوّلیه/Early Modern، و
  • جوامع معاصر یا مدرن متأخر/ Late Modern.

بِک در اکثر آثار خود از جمله در "جامعه بیم‌زده" (1992) ضمن برشمردن ویژگی‌های مدرنیته متأخر، آنها را با دوران مدرنیته اوّلیه مقابله و مقایسه می‌کند. در این میان، یکی از تفاوت­های عمده­ای که توجه بِک را به خود جلب کرده است آن است که ریسک­ها و مخاطره‌ها در جوامع معاصر، به ویژه ریسک­ها و مخاطرات زیست­محیطی، به شکل چشمگیری با دوره­های قبلی فرق کرده است. او مدعی است که عظمت، ماهیّت و کاراکتر جهانی ریسک­ها چنان‌اند که تعیین کمیّت و گستره آنها، مدیریت بهینه آنها، و اجتناب از وقوع آنها روز به روز دشوارتر می‌شود. مخاطره‌های عصر حاضر، بیشتر رویدادهایی لایتناهی یا بی‌انتها هستند تا وقایعی که فرجام آنها قابل پیش‌بینی است. او استدلال می‌کند که در دوران معاصر، مخاطره‌‌ها بسیار آخر الزمانی­تر از دوران‌های قبلی هستند و به نحوی قادرند همة صُور حیات بر روی کرة زمین را به نابودی سوق دهند. همچنین، بِک محاسبه‌پذیری مخاطره­های دورة معاصر را با مخاطره‌های دوره‌های قبلی‌ مقایسه می‌کند. او معرفت و شیوه‌های اندیشیدن به تهدیدها و مخاطرات و نیز شیوه زیستن با آنها و استراتژی­های مقابله با آنها را در جوامع ما قبل مدرن، مدرنیته اوّلیه و مدرنیته متأخر با هم مقایسه کرده است. در حالی­که در جوامع پیش از مدرنیته، تهدیدهای متعارف و متداول مانند طاعون، خشکسالی، بلایای طبیعی، جنگ­ها، خدایان و شیاطین، محاسبه­ناپذیر و تسخیرناشدنی قلمداد می‌شدند، بعد از شروع عصر مدرنیته این تهدیدها در فرایند توسعة کنترل عقلانیّت ابزاری به تهدیدها و بیم‌هایی تسخیرپذیر و قابل تبیین بدل شدند (بِک، 1996: اقتباس کلی). بر اساس دیدگاه بِک در دورة مدرنیته متأخر شیوه‌های محاسبه و ارزیابی بیم در دورة مدرنیتة اولیه تغییر یافته است. در یک جامعه بیم­زده روش­های سنتی مربوط به دوره­های قبلی برای محاسبه ریسک دیگر کارایی ندارد. ریسک‌های جامعة مدرن متأخر به سبب ماهیّت غیرمحلی و جهانی­شده، و آثار بالقوة درازمدتی که دارند، به سادگی قابل محاسبه نیستند. وی معتقد است که هنگام وقوع بدترین فاجعه یا حادثة ممکن که تأثیرات آن طولانی مدت، جبران­ناپذیر و محاسبه ناشدنی است، هیچ نهاد یا تشکیلاتی وجود ندارد که بتواند از آن ممانعت کند یا تأثیرات مخرّب آن را جبران کند (در واقع، تعبیری از توسعه ناپایدار[14]). .... ریسک­های معاصر را فقط با استفاده از ابزارهای تکنولوژیک می‌توان کاهش داد امّا هیچ‌گاه نمی‌توان بطورکامل آنها را کنترل کرد یا از میان برداشت (لاپتن،1380).

بِک با اشاره به اینکه ریسک و مخاطرات دنیای معاصر معلول و پیامد کنش­ها و تصمیم‌های انسانی‌اند (Human-made)، به نحوی متولیان، برنامه­ریزان و خط­مشی­گزاران امور اجتماعی، عام­المنفعه، زیست­محیطی، و علم­فنآورانه را نقد کرده است. او در واقع منشاء ریسک‌ها و مخاطرات را از دنیای مرموز طبیعت (به معنی جهان ناآدمیان) و عوامل متافیزیکی به دنیای (درون) مرموزتر و نامعین‌تر طبیعت (به معنی سرشت) و عملکرد آدمیزاد سوق داده است. بِک در این باره تأکید می‌کند که ریسک­ها در دنیای معاصر، اساساً مبتنی بر تصمیم‌ها هستند، به ویژه تصمیم‌هایی که گروه­های ذی­نفع از جمله سازمان‌ها و گروه­های سیاسی با در نظر گرفتن فواید تکنیکی- اقتصادی و با ملاحظات مربوط به سودمندی خود اتخاذ می‌کنند، واقعیتی که آنتونی گیدنز آن را با عنوان "زندگی در جامعة پس از پایان طبیعت" ‌نامیده است. به باور گیدنز، زیستن و سبک­های آن پس از پایان طبیعت به این معنی نیست که جهان طبیعی ناپدید شده است، بلکه به معنای آن است که در جهان طبیعی، هستارها یا چیزهایی که تحت تأثیر فعالیت­ها و دستکاری­های انسانی نباشند، بسیار اندک‌اند. .... گیدنز در جای دیگری می‌گوید:

 

"کمتر نگران آنیم که طبیعت با ما چه می‌کند، بلکه بیشتر نگران آنیم که ما با طبیعت چه می­کنیم ویا چگونه طبیعت را تغییر داده‌ایم (گیدنز، b1380؛ 51).

 

برای بِک ریسک‌ها می­توانند به نوعی دارای بار قدرتی (معطوف به قدرت) باشند و معانی و دلالت­های ایدئولوژیک داشته باشند برای اینکه این ریسک‌ها می‌توانند معلول تصمیم­های جانبدارانه و انتفاعی گروه­های ذی­نفع و سازمان­ها و نهادهای خاصی باشند. تـمامـی مـوارد و مصـادیـق فـوق را بـِک با عنـوان "سـیاسی­سازی طبـیعت"[15]
می‌نامد. از نظر او، طبیعت دیگر یک مفهوم ویا هستار غیرسیاسی نیست. حتی اگر ما بخواهیم طبیعت را در در دستان پاک و عینیت­گرایانه دانشمندان و اصحاب راستین علم ببینیم، چیزی از ماهیّت سیاسی این مفهوم نمی­کاهد. بِک معتقد است که نتیجة اکتشافات، آزمایش­ها و پژوهش­های دانشمندان علوم طبیعی می‌تواند به سادگی دستاویزی برای امیال و کنش‌های سیاسی و معطوف به قدرت قرار گیرد (بِک، 1992: 84-80). فهم و تلقی او از علم­فنآوری و اصحاب و کنشگران آن به نحوی با نگاه مارتین هایدگر[16] از ماهیّت تکنولوژی قابل مقایسه و انطباق است. هایدگر در آثار خود به طور مشخص توجه ما را به اصل یا تصوّر بی­طرفی علم و تکنولوژی جلب می­کند. به باور او، اصل بی­طرفی علم و تکنولوژی به سادگی ابطال­پذیر است. هایدگر در مقاله "پرسش از تکنولوژی" در این باره می نویسد:

 

اگر تکنولوژی را امری خنثی تلقی کنیم، به بدترین صورت تسلیم آن خواهیم شد؛ زیرا چنین تصوری از تکنولوژی چشم ما را به کلی بر ماهیت تکنولوژی می بندد (هایدگر، 1377: 5). 

 

این تأمل بِک در باب علم­فنآوری و اصحاب آن، و به نحوی هم­داستانی او با مارتین هایدگر، او را در مقابل صاحبان رأی و جامعه­شناسانی قرار می­دهد که رویکردی کلاسیک و محض از علم­فنآوری دارند. به طور مشخص، بِک با این رویکرد در مقابل رابرت کینگ مرتن[17] و طرفداران او در «جامعه­شناسی قدیم علم»[18] (علم به مثابه یک نهاد اجتماعی) قرار گرفته است. از نظر مرتن، هدف نهادی علم بسط و توسعه دانش محک­خورده و معتبر است و بر همین سیاق مجموعه دانش انباشته­شده، محصول عمل جمعی، مداوم و تاریخی دانشمندان و دیگر اصحاب علم است. آراء مرتن و اصحاب او در جامعه­شناسی علم با تصوّر کلیشه­ای «علمِ محض» همسو است؛ تصوّری که بر هم­گرایی و هم­پوشانی علم محض و علم آکادمیک، حداقل در سطح تصوّرات و برداشت­های عموم مردم، متمایل است. به علاوه، از این نظر "بی‌طرفی عاطفی و ارزشی"[19] دانشمندان نه فقط در فهم علم و انجام پژوهش های آکادمیک اجتناب ناپذیر است، بلکه فی­نفسه برای علم و تحقّق اهداف آن مفید است (مرتن، 1973؛ بوچی، 2004؛ ودادهیر و همکاران، 1387).

بر اساس مباحث فوق، جدول (1) مقوله‌بندی جوامع و ویژگی­های آنها را بر اساس رویکرد بِک از پویایی مفهوم ریسک و کاراکترهای هر یک از مقوله‌ها را بر اساس کیفیت فهم و همچنین استراتژی­های مقابله با ریسک و مخاطرات طبیعی، محیطی، اجتماعی و اقتصادی نشان می‌دهد.

 

 

 

 

جامـعه صنعت‌گرای متأخر (جامعه بیم­زده)

جـامـعه صـنعتی یا صنعت‌‌گرا

جامعه ما قبل صنعتی

نوع جامعه براساس

صنعت

 

 

مدرنیته ثانویه یا متأخر

مدرنیته اوّلیه یا متقّدم

ما قبل مدرن

(پیش از مدرنیته)

نوع مدرنیته

بیم‌ها بطور همزمان از  نـوع جـهـانـی، مـحلی و شـخـصـی، فـرازمـانی، فـراسـنی، فـرا طـبقاتی و نـامعین (غیرقطعی) و غیر قابل محاسبه 

ریسک­ها از نـوع شخصی،  محـلّی و تا حـدودی مـقــیـّد در جـغـرافـیـای مــّلی کشورها، طبقات، گروه­های سنی و  در عین حال مشخص و محاسبه پذیر هستند.

ریسک­ها از نوع شـخـصی و از حـیـث فـضـایـی و زمـانی مـحــدود و محاسبه ناشدنی هستند. 

نوع ریسک‌ها

 

برداشت عینی و در عین حال بین ذهنی (فــرهــنـگــی) از

ریسک‌ها ریسک‌ها به منزله چـه هستند: چیزهــایـــی مــصــنـوع یا ساختگی (Fabricated) و یا مواردی جز آن.

بـرداشـت عـیـنـی و صـنـفــی از

ریسک‌ها

برداشت عینی و

 طبیعی از  خطرات

 و ریسک‌ها

تلقی از ریسک‌ها

 

آثــار بــالـقــوه درازمـــدت و جبران‌ناپذیر

آثار کوتاه مدت و

میان مدّت

آثار کوتاه مدّت و

میان مدّت

آثار ریسک‌ها و خطرات

 

 

 

 

 

عــامـل کــنـــش انسانی (مــداخـــلـه انسان) تغـیـیرات تکنولوژیک

عـامـل انـتـخــاب اجتماعی و میـزان تـوسـعه کـنـتـرل عقلانیت ابزاری

عوامل خارجی و فوق‌ طبیعی مثل ترس از طبیعت، شیاطین، خدا و ....

عامل اتکاء در تبیین ریسک‌ها

 

مشکلات زیست – مـحـیـطی مـثل رقیق شدن لایه ازن، جـنـگل‌زدایـی، مواد رادیواکتیو، تروریسم و .....

جــنگ و اسلحه،

اضـطــراب و

 اسـتــرس‌هـای شـدیـد کـاری،

 تصادفات و .....

سـیــل، زلـزلــه،

 طــاعــون، وبـا،

 جـنــگ، گرسنگی

 و....

ریسک­ها و خطرهای متعارف

 

تلقی علم و تکنولوژی به منزله شمشیر دولبه (مفید و مضر)

علم و تکنولوژی به مثابه عامل نجات بخش

تسلط علوم اولیه و شناخت‌های مبتنی بر امور مذهبی، حجتیّت‌، رمز و راز و....

اقتداء به علم و تکنولوژی

 

 

 

 

امنیت

 

 

برابری

 

 

-

آرمان

 

به علاوه، به منظور ارائه درکی عمیق‌تر از رویکرد بِک در خصوص جامعة بیم‌زده می‌توان با اتخاذ رویکردی تطبیقی، نظریه او را با رویکردهای موازی ویا رقیب در دوران معاصر مقایسه کرد. برای نیل به این هدف، به طور مشخص، می‌توان نظریه جامعه بیم‌زده بِک، نظریه جامعه دانش ­(دانایی) محور دانیل بل و نظریه جامعة چند­پاره شده "جمیسون و هاروی" را حول محور مفهوم دانش (Knowledge) مورد مقابله و مقایسه قرار داد (جدول 2).

 

 

دانش به منزلة نیرویی برای تغییرات اجتماعی

تأثیر روی دانش تخصصی (کارشناسی)

تحولات در دانش

بنیان­گذاران و مروّجان نظریه/ رویکرد

            

                   نوع جامعه

 

 

           مؤلفه‌های دانش

دانش به منزله نیروی مثبتی برای تغییرات و کامیابی‌های اجتماعی و اقتصادی تلقی می‌شود.

دانش کارشناسی) (Expert مطمئن، قابل­اعـتماد و به­طور فـزایـنــده‌ای ارزشـــمــند(Valuable) ارزیابی می­شود.

افزایش اهمیت علوم کاربردی، دانش بازاریابی و دانش نظری

دانیل بل (D. Bell)

اف. کیرنکراس (F. Cairncross) سی. لیدبتر (C. Leadbeater)

جامعه دانش محور

(The Knowledge Society)

تحوّلات دانش منعکس‌کنندة تکه­تکه شدن (چندپاره شدن) اجتماعی است تا خلق تغییر ]جدّی و بیشتر[ اجتماعی

دانش کارشناسی مشروعیت­زدایی شده و به چالش کشیده می‌شود. دانش کارشناسی تحت­الشعاع فرهنگ توده‌ای
 (Mass) قرار می‌گیرد.

داعیه‌های حقیقی از علوم طبیعی، علوم اجتماعی، ایدئولوژی­های سیاسی و حتی زیبایی‌شناسی جملگی به چالش کشیده شده وتحلیل می‌روند.

اف. جمیسون (F. Jameson)

دیوید هاروی (D. Harvey)

 و ....

جامعةچند­پاره شده

(The Fragmented Society)

دانش جدید از مخاطره‌ها و ریسک ها  نظام اجتماعی قدیمی را متزلزل کرده و می‌تواند عامل عمده‌ای هم در تغییرات مثبت و هم در تغییرات منفی باشد.

نخبگان حکومتی و علمی زیر سئوال رفته و مشروعیت­زدایی می‌شوند. برگزیدگان و کارشناسان در جبهه مخالف، با قدرت

 بیشتری وارد عرصه عمل می‌شوند.

دانش پیرامون ریسک‌ها و مخاطرات زیست محیطی افزایش یافته و عمومی می‌شوند؛ امّا اجماع یا تواقق جّدی و در عین حال آشکار در مورد آنها حاصل نمی‌شود.

اُلریخ بِک (U. Beck)

جامعة بیم‌زده

 (The Risk Society)

 

 

سیاست در جامعة بیم‌زده[20]

کاملاً طبیعی به نظر می­رسد که در یک جامعة بیم‌زده سیاست و قدرت، به مثابه دو مفهوم کلیدی در جامعه‌شناسی و علوم سیاسی، به طور مستقیم یا غیرمستقیم با سبک­های اندیشیدن و زیستن در چنین جامعه‌ای، منطبق بوده و این دو مفهوم تعاریف جدید و متفاوتی از برداشت‌های متعارف در جوامع صنعتی (مدرن اوّلیه) از آنها را می‌پذیرند. صرف نظر از اینکه مفهوم ویا نظریه جامعة بیم‌زدة بِک فی­نفسه نظریه­ای است اکولوژیک و زیست­محیطی تا یک نظریة سیاسی، این نظریه قویاً به لحاظ سیاسی قابل تأمل و تفسیرپذیر بوده و از دلالت­های سیاسی مختلفی برخوردار است. در یک جامعه بیم­زده، نظام سیاسی صرفاً بر تولید، توزیع و مصرف کالاهای مادی متمرکز نیست، بلکه مدیریت و توزیع ریسک­های گوناگون نیز در زمره مهمترین وظایف نظام سیاسی است. به علاوه، در یک جامعه بیم‌زده که سرمایه اجتماعی (به ویژه بُعد اعتماد اجتماعی) کاهش یافته، اتکاء صِرف بر علم­فنآوری و دستاوردها و ابزارهای آن از یک‌ طرف و کارشناسان و متخصصان علمی از طرف دیگر نامعقول تلقی می‌شود؛ دولت‌مردان دیگر مورد اقتداء و اعتماد کامل شهروندان نیستند و هر مسالة اجتماعی و سیاسی محلی همزمان یک مسأله ملی-منطقه­ای و جهانی نیز محسوب می‌شود. در یک جامعه بیم­زده، فرایندها و استراتژی­های حاکمیت و اِعمال قدرت، تأمین نیازها و خواسته­های شهروندان، مشروعیت­سازی قوانین و احکام و همچنین نظام‌های پاداش و تنبیه‌ اجتماعی و سیاسی پیچیده­تر و متمایزتر از نظام­های سیاسی متعارف است.  

در مدینة بیم‌زدة بِک، بیم یا ریسک به مفهومی سیاسی تبدیل می‌شود، برای اینکه بیم زدگی، در معنای اخیر خود، پیامد کنش­ها و تصمیم­های انسانی است، به ویژه اعمال و تصمیم­های ایدئولوژیکی که افراد، سازمان­ها و گروه­های سیاسی با در نظر گرفتن منافع،  فواید و مزایای تکنیکی- اقتصادی، حرفه­ای و حزبی اتخاذ می‌کنند. بِک برداشت خود درباره این موضوع را چنین بیان کرده است:

"این شمار مردگان و مجروحان نیست که خطرات تکنولوژی‌های برتر و نو را به سوژه‌ای سیاسی بدل می‌کند، بلکه ویژگی‌های اجتماعی و خودسازی (Self-generation) صنعتی آنهاست که این امر را به موضوع سیاسی بدل می‌کند” (به نقل از لاتپن، 1380:300-299).

 

بنابراین، بِک در چارچوب نظریة مدرنیتة بازاندیشانه خود معتقد است که اشکال جدیدی از سیاست و سیاست­ورزی‌ در حال ظهور است که به شکل مستقیم به بحث ملت-دولت نمی‌پردازند. مدرنیته عملاً شکافی را بین دولت، به مثابه مرکزی سیاسی و فرهنگی که عملاً هیچ نفوذی بر مهمترین تصمیم­های مربوط به ریسک ندارد، و تصمیم­های اتخاذ شده در خارج از این حوزه یا مرکز، به وجود آورده است. این تصمیم­ها در یک خلاء جهانی و بین­المللی اتخاذ نمی­شوند و زمینه‌های بین‌المللی و جهانی متفاوتی قویاً بر فرایندهای تصمیم­سازی اثر می­گذارند. در چنین شرایطی، تصمیمات بایستی فوری و عاجل گرفته شوند برای اینکه زمان از ارزش بیشتری برخوردار است. تصمیمات همچنین  بایستی با توجه به امکانات گوناگون، و با در نظر گرفتن پیامدها و تبعات متفاوت آنها برای انواع گروه­های ذی­نفع گرفته شوند. از نظر بِک، دستاوردها و موفقیت‌های عصر مدرنیته در تضمین حقوق مدنی، آزادی بیان و دادرسی و قوة قضائیه باعث ایجاد نوعی فرهنگ سیاسی جدید شده است که به نحوی نهادهای حکومت رسمی را در حاشیه قرار داده است. با توجه به ماهیّت تأملی و بازاندیشانه مدرنیته متأخر، بک از نوعی اخلاقی­شدن زندگی اقتصادی و اجتماعی در جوامع جدید سخن می­گوید. در این نوع زندگی اجتماعی و اقتصادیِ اخلاقی­شده، عینیّت مسلم­پنداشته شده، منطق و ضرورت الزامات فنی و مبتنی بر دانش کارشناسی، و نتایج و دلالت­های گوناگون رویکردها و سیاست‌های  حکومت رسمی پیوسته زیر سئوال می‌رود و فرصت‌های جدیدی برای دموکراسی مهیا می‌گردد (به نقل از: نَش، 1382؛ 93-92).

 

بِک استدلال می‌کند که دولت اخیراً پشت دروازه­های ملّت-دولت مجدداً برساخته و صورت­بندی شده است. هر چند به لحاظ تاریخی ملت­-دولت­ها از طریق منازعات و جنگ­ها و به نحوی برای منازعات و جنگ­ها تشکیل و تثبیت شده‌اند، لیکن در جایی که انسان‌ها با ریسک‌های جهانی مواجه هستند، شرایط کاملاً متفاوتی حاکم است. این امر به ویژه با پایان جنگ سرد و توجه فزاینده به ریسک­ها و مخاطرات زیست­محیطی و اکولوژیک آشکار می‌شود. اکنون دولت­ها بایستی خودشان را با وضعیت جدید جامعة بیم‌زده از جمله با خرده سیاست­های[21]‌ جنبش‌های اجتماعی، فعالیت­ها، دعاوی، ابتکارات و اقدامات جدید مدنی (مثل NGOها)، انجمن­ها و گروه­های حرفه‌ای[22] و سایر گروه­ها و سازمان­های ذی­نفع انطباق دهند. از نظر بِک، این امر در بهترین شرایط به تشکیل دولت میزگردی[23] منجر می‌شود که در آن گروه­های ذی­نفع مختلفی درباره سیاست­های ملی و بین‌المللی دور یک میز نشسته و با همدیگر بحث می‌کنند (اقتباس از همان منبع: 94).

بِک هر چند که بیم­های جهان معاصر را به نحوی فراگیر، فرازمانی، فرافضایی و فراطبقه‌ای تعریف می‌کند، لیکن تلویحاً به مفهوم نابرابری اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در این خصوص توجه می‌کند. او تلویحاً با توجه به نوع ریسک‌ها، مفهوم نابرابری را پیش می‌کشد. از این نظر، برخی از ریسک‌ها بسیار دموکراتیک و فراگیر عمل می کنند، بدین‌ترتیب که همه شهروندان، بدون توجه به طبقه، موقعیت سیاسی و اجتماعی، سن، حزب و مقوله­هایی جز آنها، در معرض آن قرار می‌گیرند. ریسک­ها و تهدیدهای ناشی از آلودگی هوا، اختلال­ها[24] و آسیب­های اقلیمی و بیماری­های تنفسی و ریوی بهترین مثال برای این نوع ریسک­ها هستند. بِک باور خود در این زمینه را چنین خلاصه­ می­کند: "در حالی­که فقر سلسله­مراتبی است، آلودگی هوا دموکراتیک است."

در مقابل، برخی از ریسک‌ها به شکل تبعیض‌آمیزی شهروندان را تهدید می‌کنند. یعنی، در مواردی افراد ندار و محروم در مقایسه با افراد دارا و ثروتمند و افراد کم سواد در مقایسه با افراد فرهیخته و صاحب دانش فرصت­های کمتری برای شناخت ریسک، اجتناب از آن و مدیریت خطرات بالقوه آن دارند. این به معنی آن است که فقر در تمامی ابعاد و ساحت­های خود نه فقط جرم­زا و مرگ­آور است، بلکه ریسک­زا و مخاطره­آفرین نیز هست. از نظر بِک، آنچه که در مورد طبقات و گروه‌های اجتماعی صحّت دارد در مورد ملّت‌ها و هستارهای کلان­تر نیز صادق است. یعنی، ریسک‌ها در ملت‌های فقیر تمرکز یافته و یا به آنها منتقل می­شوند (نوعی انتقال یا گذر ریسک[25])، این در حالی است که ملت‌های دارا و ثروتمند قادرند بسیاری از ریسک­ها و مخاطرات را مدیریت کرده و از خود دور ‌سازند (ریتزر، 2000: 565). برای مثال، مردم فقیر جهان (عمدتاً کشورهای جنوب) توان کمتری برای مدیریت اپیدمی­های فراگیری نظیر مسأله اچ­آی­وی/ایدز[26] دارند و به تبع تلفات قابل­توجهی را متحمّل می‌شوند، این در حالی است که جوامع دارا و ثروتمند جهان (کشورهای توسعه­یافته یا شمال) با توسل به امکانات و مزیّت­های خاص خودشان از جمله داشتن مالکیت معنوی بر بسیاری از پتِنت­های[27] مربوط به تولید و توزیع درمان­ها و داروهای مربوط به مدیریت و درمان اچ­آی­وی/ایدز توانسته‌اند این اپیدمی را مدیریت نموده و از وضعیت یا حالت اضطراری خارج نمایند (م. ش. قاضی طباطبایی و همکاران، 1385). در مجموع، می‌توان نتیجه گرفت که مناسبات بین ریسک‌ها و نابرابری­ها و تحریم­های اجتماعی و سیاسی متنوع و چندسطحی بوده و مناسباتشان از موردی به مورد دیگر متغیر است. در حالی که برخی ریسک­ها از نابرابری­ها و تحریم­های اجتماعی و سیاسی تأثیرپذیر نیستند، برخی دیگر قویاً تحت تأثیر آنها هستند.

بِک معتقد است که در یک جامعة بیم‌زده، قلمرو سنتی سیاست، یعنی حکومت، قدرت خود را از دست داده است، برای اینکه مخاطرات و ریسک‌های بزرگ معمولاً از چیزهایی سرچشمه می‌گیرند که بِک آنها را "خرده­سیاست" نامیده است. به باور او، در همین نظام خرده سیاست­ها است که ساختارهای یک جامعة مدرن شکل می‌گیرند. این بخشی از همان چیزی است که بِک آن ­را "از هم­گسیختگی سیاست"[28] ‌خوانده است، جایی که سیاست دیگر صرفاً در دست حکومت مرکزی نیست، بلکه بیش از پیش به قلمرو فعالیت­های خُرد افراد و گروه‌های متنوع ذی­نفع بدل شده است. این افراد و خرده گروه­ها در مقایسه با حکومت مرکزی خصلت بازاندیشانه و خود انتقادی[29] بیشتری داشته و از این ظرفیت برخوردارند که نسبت به خودشان و تصمیماتشان تأمل و بازاندیشی کرده و در مواجهه با ریسک‌های منبعث از مدرنیته پیشرفته استراتژی­های مدیریتی بهتری اتخاذ نمایند (آدام و همکاران، 2001؛ ریتزر، 2000).

در مجموع، مـی‌توان چنین استـنباط کـرد که اعمال سیاست و سیاست­ورزی در یک جامعه بیم‌زده ذاتـاً یــک سـیـاسـت دانـش­محور، کارشناسی (خـبـرگـی) و ضـد خـبـرگـی[30] است. در یک جامعه بیم­زده، منطق اساسی خط­مشی اقتصادی و تضاد سیاسی از "منطق مثبت توزیع کالاهای اجتماعی"[31] به "منطق منفی‌ توزیع زیان­های عمومی" بدل شده است. در حالی­که در جامعه صنعتی تضادهای سیاسی و اجتماعی بر سر توزیع برابرانه و عادلانه ثروت و کالاها و مزیت­های اجتماعی و اقتصادی خوب در میان تمامی طبقات و گروه­های اجتماعی بود، در جامعه بیم‌زده تلاش می­شود از ریسک­ها و مخاطرات متنوع زندگی اجتناب شده و فرصت‌های برابری برای پرهیز از آنها و مدیریت آنها ایجاد شود. مضاف بر این، در حالی­که در جامعه صنعتی برای مدیریت تضادهای اجتماعی و سیاسی شاهد "راه‌حل‌های مبتنی بر مجموع مثبت‌ها[32] هستیم، در جامعه بیم‌زده "راه‌حل‌های مبتنی بر مجموع منفی‌ها"[33] ارائه می‌شوند. بنابراین، از نظر بِک سیاست­ورزی و اِعمال قدرت در جوّ اجتماعی و سیاسی حاکم بر یک جامعه بیم‌زده به مراتب پیچیده‌تر، چند وجهی‌تر و سخت‌تر از جوامع دیگر است.

نکته پایانی در مفهوم­پردازی و نظریه­پردازی بِک درباره سیاست در جامعه بیم­زده به آراء و آثار اخیر او برمی­گردد که به نحوی آراء و دلالت­های فکری نظریه او را در مسیر و جهت­گیری جدیدی قرار داده است. این جهت­گیری جدید یا بازنگری، آراء بِک را به نحوی به بدنه دانش و پیشینه نظریه­پردازی مربوط به جامعه نظارتی (نوریس و آرمسترانگ، 1999؛ لایِن، 2001، 2003، 2004) و جامعه­شناسی تروریسم (تیلی، 2004؛ تُرک، 2004؛ دیفلام، 2004؛ اسپیلرمن و استِکلاف، 2009) پیوند زده است. به طور مشخص، حادثه تروریستی 11 سپتامبر سال 2001 را می­توان در حکم یک نقطه عطف یا چرخشی در آثار و آراء بِک قلمداد کرد برای اینکه او پس از این حادثه ریسک­های مربوط به ترور و تروریسم و بیوتروریسم، و ریسک­ها و تهدیدکننده­های بیولوژیک و مرتبط با سلامت را در کانون توجه خود قرار داده است. او نشان داده است که مفاهیم ریسک، قدرت و امنیت معانی و ماهیت­های متفاوتی پس از حادثه 11 سپتامبر پیدا کرده اند و این امر نتایج و دلالت­های خاصی را برای اقتصاد سیاسی عصر جهانی­شده و مناسبات بین دانش و سیاست به همراه داشته است. به علاوه، این روشنفکر نهیب­زننده مکانیزم­ها و فرایندهایی را برای فهم و مدیریت این نوع از ریسک­ها و دلالت­های گوناگون آنها در هزاره سوّم پیشنهاد کرده است. بِک در آثار و تأملات اخیر خود، فی­الواقع، ضمن بازنگری در نظریه و مفهوم جامعه بیم­زده خود بر اساس ریسک­ها و تهدیدهای جدیدتر و جدّی­تری مانند ریسک­های بیولوژیک و (بیو)تروریستی به نحوی توجه ما را به ساحت­ها، الزامات و دلالت­های یک جامعه بیم­زده حراستی یا نظارتی بحث کرده است (بِک، 2002، 2008).

 

 

 

بحث و نتیجه‌گیری

این مقاله طرحواره­ای کلی از مفهوم و نظریه جامعه بیم‌زده ارائه می­کند. تأملی جامعه­شناختی بر آثار و آراء الریخ بِک، به ویژه مفهوم و نظریه جامعه بیم‌زده یا جامعه جهانی بیم­زده او پیش از هر چیزی مؤید آن است که او فهم و خوانشِ نویی از تغییرات اجتماعی، ریسک، هویّت و سیاست در دوران معاصر ارائه کرده است. این مقاله نشان داد که ریسک مهمترین مفهوم در منظومه فکری و مفهوم­پردازی بِک است که از اوایل دهه 1990 آراء بسیاری از جامعه­شناسان و صاحب­­نظران معاصر را از جمله آنتونی گیدنز، اسکات لَش، باربارا آدام را تحت تأثیر قرار داده است. برای مثال، از سال 1992 مفهوم ریسک به یکی از موضوعات و مفاهیم جدّی مورد بحث آنتونی گیدنز بدل شده است (گیدنز، 1378، 1379، a1380). بِک، به عنوان یک مدرنیست متأخر و غیرمتعارف و به تعبیر آنتونی گیدنز (2003) به مثابه یک ضد پست­مدرن، بر این باور است که مدرنیته نه فقط به پایان خود نرسیده است، بلکه به نوعی در نقطه عزیمت خود است؛ عزیمتی که فرایند و محتوای آن متفاوت از مدرنیتة اولیه است.

طبق نظر بِک در یک جامعه جهانی بیم‌زده همه چیز از جمله دانش، سیاست، قدرت و مناسبات چندسطحی و پیچیده آنها بر مفهوم ریسک و بازاندیشی­‌های مرتبط با آن متمرکز است. در چنین جامعه‌ای از هم گسیختگی سیاست بیش از جوامع پیشین است. در جامعة بیم‌زده، طبیعت و علمای علوم طبیعی دیگر حامل و ناقل صِرف تعیّن، جهان­شمولی، عینیّت ویا بی‌تفاوتی ارزشی-عاطفی منسوب به علم­فنآوری نیستند، بلکه هر دوی طبیعت و علم­ورزی به شکل فزاینده­ای سیاسی­شده و به تبع آن دانشمندان علوم طبیعی نیز تا حد ایدئولوگها و میسیونرهای سیاسی پیش می­روند. بک در این باره چنین گفته است: «امروزه طبیعت سیاسی شده و نتیجه اش این است که دانشمندان طبیعی نیز مانند دانشمندان اجتماعی و علوم سیاسی کارشان سیاسی شده است» (بِک، 1992: 82).

در یـک جـامـعه جـهانـی بیم‌زده هـر اتـفـاقـی کـه در گـوشـه‌ای از جـهـان رخ دهـد،
مـی‌تـواند دارای آثار و دلالت­های جهـانـی و فراگیر بـاشـد. مـفهوم ریسـک یـا بـیم‌زدگـی مورد نظر بِک قویاً با مفاهیم و واقعـیت‌هـای اعـتـماد، مسـئولیـت‌پذیری، امـنـیت و حـراسـت در رابطه است (اریکسون و هاگرتی، 1997: 120-83). در چنین جامعه­ای نمی‌توان دور کشورها و فرهنگ‌های ملی مرزهای نفوذناپذیری کشید. به علاوه، نمی‌توان در کنار سرزمین‌ها یا مناطق نااَمن و مخاطره­پذیر، مناطق و جوامع اَمن تعریف کرد. امنیت و مخاطره کشورها قویاً با هم مرتبط‌اند. سیاست­مداران و صاحبان قدرت در جامعة بیم­زدة جهانی دیگر حاملان صِرف قدرت و اِعمال آن نیستند، بلکه در کنار دانشمندان علوم طبیعی و دیگر برگزیدگان حوزه علم­فنآوری و تکنوکراتها در معرض نقدها و چالش­های مختلف قرارمی‌گیرند (همان منبع). در جامعة جهانی بیم‌زده، کنش­گران و عوامل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نوظهوری مانند جنبش­های مدرن صلح سبز، طبیعت­گرایان، NGOها، مخالفان جهانی­سازی، دانشمندان مستقل، خبرنگاران و پزشکان بدون مرز و .... ، قویاً اِعمال سیاست و قدرت انحصاری دولت‌های مرکزی را تحت‌الشعاع قرارداده و حتی مورد تضعیف قرار داده‌اند. این شرایط در واقع همان چیزی است که جرمو راوتز (1999) در نظریه و مفهوم «علم پسانرمال»[34] آن را "افزایش گروهای تصمیم­گیری"[35] نامیده ­است (راوتز، 1999؛ راوتز و فانتویکز، 1999).

تأملی بر منظومه فکری و نظری بِک از اوان طرح نظریه جامعة بیم‌زده تاکنون حاکی از آن است که بِک به لحاظ مفهوم­پردازی و نظریه­پردازی دو فاز یا مرحله اساسی را سپری کرده است که نقطة تفکیک یا عطف آنها حادثه تروریسی یازده سپتامبر سال 2001 است. قبل از این حادثه، آثار و آراء عمدة بِک بر بسط و گسترش مفهوم و نظریه جامعه بیم‌زده متمرکز بود. در حالی که قبل از حادثه 11/9 این بسط عمدتاً ماهیّت اکولوژیک، زیست­محیطی و در عین حال ضد پست­مدرنیستی و متناسب با فرایند یکپارچگی جهانی داشت، پس از آن آراء و تأملات بِک در مسیر متفاوت­تری قرار گرفته است. این مسیر یا جهت­گیری جدید به طور مشخص مفهوم یا نظریه جامعه جهانی بیم­زده را بیشتر به حوزه­ها و مباحث دیگری نظیر تروریسم و بیوتروریسم، و تهدیدها و مخاطرات جهانی مرتبط با آن پیوند زده است. به عبارت دیگر، پس از حادثه 11/9 آراء بِک درباره مفهوم ریسک و صورت­بندی آن، دلالت­ها و معانی نظارتی و امنیتی بیشتری پیدا کرده است. در واقع با حادثه 11/9 بِک شاهد تحقّق بخشی از پیش‌گویی‌ها و هشدارهای خود در جامعه جهانی بوده است و این جایگاه او را در حد مقام یک پیام­آور یا پیش­گوی نذیر ارتقاء داده است.

به طور مشخص، این جهت­گیری یا مسیر جدید، آراء بِک را از یک سو به بدنه دانش و پیشینه نظریه­پردازی مربوط به جامعه نظارتی (نوریس و آرمسترانگ، 1999؛ لایِن، 2001، 2003، 2004؛ اریکسون و هاگرتی، 2006) و از سوی دیگر به جامعه­شناسی تروریسم (تیلی، 2004؛ تُرک، 2004؛ دیفلام، 2004؛ اسپیلرمن و استِکلاف، 2009) پیوند زده است. به طور مشخص، حادثه تروریستی 11 سپتامبر سال 2001 را می­توان در حکم یک نقطه عطف یا چرخشی در آثار و آراء بِک قلمداد کرد برای اینکه او پس از این حادثه ریسک­های مربوط به ترور و تروریسم و بیوتروریسم، و ریسک­ها و تهدیدکننده­های بیولوژیک و مرتبط با سلامت را در کانون توجه خود قرار داده است. او نشان داده است که مفاهیم ریسک، قدرت و امنیت معانی و ماهیّت­های متفاوتی پس از حادثه 11 سپتامبر پیدا کرده­اند و این امر نتایج و دلالت­های خاصی را برای اقتصاد و نظم سیاسی عصر جهانی­شده به همراه داشته و به مناسبات بین دانش و سیاست صورت­بندی دوباره­ای داده است.

بر این اساس، می­توان چنین استنباط کرد که ما صرفاً در یک جامعه نظارتی یا حراستی زندگی نمی­کنیم (همان طور که دیوید لایِن ادعا می­کند)، بلکه در یک جامعه بیم­زده نظارتی به سر می­بریم. این یعنی اینکه جامعه جهانی پس از حادثه 11/9 دیگر صرفاً جامعه­ای با فرهنگ بیم‌زده و یا در معرض بیم (Risky) نیست، بلکه به یک جامعة بیم‌زده نظارتی یا حراستی بدل شده است که در آن می‌توان از جهانی­شدن جدّی و چندلایة هر دو هستار ریسک و حراست (نظارت) سخن به میان آورد. بی‌شک اِعمال قدرت، حاکمیت و نظارت در یک جامعه و فرهنگ بیم‌زدة نظارتی، حتی در منزوی­ترین و سنتی­ترین کشورهای دنیا، متفاوت از شرایط قبل از حادثه 11/9 است؛ دنیایی که به شکل منحصر به فردی از حیث تاریخی شاهد تلفیق پیچیده جامعه جهانی بیم‌زده با جامعه جهانی نظارتی (تحت دیده­بانی) و بسط ابزارهای مراقبت و رصد درونی بر شهروندان است. همان طور که در بخش­های قبلی مقاله اشاره شده است، این تلفیق به سهم خود ماهیّت و ویژگی­های جدیدی را بر مناسبات بین دانش و سیاست در جامعه و فرهنگ جهانی بیم‌زدة نظارتی بخشیده است. از این نظر، در یک جامعه جهانی بیم­زده حراستی نه فقط ریسک­ها و مخاطره­ها بلکه حتی استراتژی­های مدیریت آنها ویا شیوه‌های مقابله با آنها و همچنین فرایندهای مراقبت و حراست از افراد (Surveillance) نیز جهانی شده است. در مفهوم یا نظریه جامعه بیم­زده نظارتی(S-RS)[36]، علامت هایفِن (-) به منزله تبدیل متناوب و پیوسته ریسک به نظارت و نظارت به ریسک است. در چنین جامعه جهانی­شده­‌ای، شرایط و فرهنگی حاکم است که فرانک فیوردی (1997، 2005، 2007) آن را «فرهنگ و سیاست ترس یا واهمه»[37] نامیده است. در چنین شرایطی، گروه­های متولی کنترل اجتماعی و امنیتی همواره تلاش می­کنند تا شیوه‌های نوینِ یکپارچه‌تر، نامرئی­تر، درونی­تر و پیشرفته‌تری را برای اِعمال کنترل و مراقبت بر اَعمال و رفتارهای شهروندان، داده‌های شخصی افراد، تکنولوژی‌های ثبت و ضبط اطلاعات آنها در مدارک هویتی، کارت های اعتباری، فرودگاه­ها، مراکز خرید و فروش، مراکز و ایستگاه­های عرضه سوخت و مواردی جز آنها اتخاذ کنند. 

واپسین سخن اینکه در عصر به شدت جهانی­شده، جامعه بیم‌زده نظارتی یا حراستی جهانی صرفاً به دنیای غرب ویا توسعه­یافته غرب و شرق محدود نمی­شود، بلکه مختصات و ویژگی­های آن بیش و کم در همه جوامع از شمال به جنوب و از غرب به شرق مشاهده می­شود. برای مثال، در جامعه­ای نظیر جامعه ما صدور و فراگیری ملی­کارت­ها، صدور و کنترل بر کارت­ها­ی سوخت، صدور و گسترش انواع کارت­های اعتباری و بانکی، طراحی و بسط کارت­های هوشمند پزشکی و ژنـتیکی؛ گسترش و در عین حال نظارت بر شبکه­ها، گیت­ها، نودهای مخابراتی، الکترونیکی و اینترنتی، افزایش شمار دوربین­های مداربسته در مراکز و فضاهای عمومی و دولتی و مواردی جز آنها، صرف نظر از کارکردها و دلالت­های تعریف­شده و آشکار رفاهی، امنیتی و حرفه­ای که دارند، دارای معانی، دلالت­ها و کارکردهای مکنون نظارتی و حراستی هستند. این یعنی اینکه جامعه ما بخشی از جامعه جهانی بیم­زده نظارتی است و ما خواسته یا ناخواسته در یک جامعه بیم­زده نظارتی به سر می­بریم؛ جامعه­ای که قـبـل از هـر چیـزی یـادآور و تجـلّی‌بـخش مـفهـوم میـشـل فـوکـو[38] با عنوانِ «دیده‌بان مشرف به صحنه»[39] است که در قرن جهانی­شده و بیم­زده بیست­ویکم به اشکال گوناگونی در زمینه های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی اجرا می شود.  


 

آلبرو، مارتین (1380) مقدمات جامعه‌شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران:
نشر نی.

روکس بروف، یان (1369) نظریه‌های توسعه نیافتگی، ترجمه علی هاشمی گیلانی، تهران: معاصر.

عاملی، سعید رضا (1382) دو جهانی­شدن­ها و جامعه جهانیِ اضطراب، نامه علوم اجتماعی 11، شمارة 21، صص 174-143.

قاضی طباطبایی، محمود، پاولاک، دروتی و ابوعلی ودادهیر (1385) برساخت یک مسأله اجتماعی-جمعیتی:درآمدی بر جمعیت­شناسی اجتماعی-انتقادی، نامه انجمن جمعیت­شناسی ایران شماره 2 (زمستان 1385)، صص 170-136.

کریمی، آیت (1381) کلیات بیمه، تهران: انتشارات بیمه مرکزی ایران.

گیدنز، آنتونی (1378) تجدّد و تشخیص: جامعه و هویّت شخصی در عصر جدید، ترجمه ناصر موفقیان، تهران: نشر نی.

گیدنز، آنتونی (1379) جهان رها شده، ترجمه علی اصغر سعیدی و یوسف حاجی عبدالوهاب، تهران: انتشارات علم و ادب.

 گیدنز، آنتونی (a1380) پیامدهای مدرنیّت، ترجمه محسن ثلاثی، تهران؛ نشر مرکز.

 گیدنز، آنتونی (b1380) 1989 پایان قرن بیستم بود (گفتگو با آنتونی گیدنز)، ترجمه نیکو سرخوش، کتاب‌ ماه علوم اجتماعی، سال چهارم، شماره یازدهم و دوازدهم (ویژه شهریور و مهر 1380)، صص 60-50.

لاپتن، دبورا (1380) بیم و مدرنیزاسیون تأملی، ترجمة مریم رفعت­جاه، ارعنون، شماره 18، صص 315-293.

نش، کِیت (1382) جامعه شناسی سیاسی معاصر: جهانی شدن، سیاست، قدرت، ترجمة محمد تقی دلفروز، تهران؛ انتشارات کویر.

 ودادهیر، ابوعلی، داریوش فرهود، محمود قاضی طباطبایی و غلامعباس توسلی (1387) معیارهای رفتار اخلاقی در انجام کار علمی، فصلنامه اخلاق در علوم و فنّاوری شماره­های 3 و 4 (پاییز و زمستان 1387): صص. 17-6. 

- هایدگر، مارتین(1377) ”پرسش از تکنولوژی،“ در فلسفه تکنولوژی، ترجمه شاپور اعتماد، تهران: نشر مرکز.

Adam, B., BeckU. & J. Van Loon (2001) The Risk Society and Beyond: Critical Issues for Social Theory,London: Sage.

Barry, John (1999) Environment & Social Theory, London: Routledge

Beck, Ulrich (1992) Risk Society: Toward a New Modernity,London: Sage Publications.

Beck, Ulrich (1996) Ecological Politics in an Age of Risk,Cambridge: Polity press.

Beck, Ulrich (1999) World Risk Society,Cambridge: Polity Press.

Beck, Ulrich (2000a) The Brave New World of Work,Cambridge: Polity Press.

Beck, Ulrich (2000b) The Cosmopolitan Perspective: Sociology of The Second Age of Modernity, British Journal of Sociology 51 (Issue No.1), pp. 79-105.

Beck, Ulrich (2002) The Terrorist Threat: World Risk Society Revisited, Theory, Culture, Society 19(4), pp. 39-55.

Beck, Ulrich (2008) World at Risk, Cambridge: polity Press.

Bucchi, Massimiano (2004) Science in Society: An Introduction to Social Studies of Science,London: Routledge.

Capra, F. (2002) The Hidden Connections: Integrating The Biological, Cognitive, and Social Dimensions of Life into a Science of Sustainablity,New York: Doubleday.

Deflam, M. (2004) Social Control and the Policing of Terorism: Foundations for Sociology of Counterterrorism, The American Sociologist (Summer 2004): 75-92.

Ericson, Richard V. & Haggerty Kevin D. (1997) Policing the Risk Society,Oxford: OxfordUniversity Press.

Furedi, F. (1997) Culture of Fear: Risk Taking and the Morality of Low Expectation,London: Continuum International Publishing Group.

Furedi, F. (2005) The Politics of Fear: Beyound Left and Right,London: Continuum International Publishing Group.

Furedi, F. (2007) Invitation to Terror: The Expanding Empire of the Unknown,London: Continuum International Publishing Group.

Giddens, Anthony (2003) Sociology, 5th Edition, Cambridge: Polity Press.

Goldblatt, David (2000) Living in the After– life: Knowledge and Social Change, In: Goldblatt, D. (ed.) Knowledge and The Social Sciences: Theory, Method, Practice,London: Routledge, pp.119-154.

Lash, Scott & Wynne Brian (1992) Introduction for Risk Society: Towards a New Modernity (by U. Beck), London: Sage, pp. 1-8.

Lyon, David (2001) Surveillance Society: Monitoring Everyday Life, Buckingham: Open University Press.

Lyon, David (2003) Sureillance as Social Sorting: Privacy, Risk, and Digital Discrimination, London: Routledge.

Lyon, David (2004) Globalizing Surveillance: Comparative and Sociological Perspectives, International Sociology 19 (2 / June), pp. 135-149. 

Marshall, Gordon (1998) Oxford Dictionary of Sociology, Oxford: OxfordUniversity Press.

Merton, R. K. (1973) The Sociology of Science: Theoretical and Empirical Investigations (Edited and with an Introduction by: Storer, N. W.), Chicago and London: The University of Chicago Press.

Norris, C. & G. Armstrong (1999) The Maximum Surveillance Society, Oxford, UK: Berg.

Ravetz, J.R. (1999) What is Post-Normal Science, Futures 31: 647–653.

Ravetz, J. R. & Funtowicz, S. (1999) Post-Normal Science- an insight now maturing, Futures 31: 641-646.

Ritzer, George (2000) Sociological Theory, 5th Edition, New York: McGraw-Hill.

Spilerman, S. & G. Stecklov (2009) Societal Responses to Terrorist Attacks, Annual Review of Sociology 35: 167-189.

Turk, Austin T. (2004) Sociology oif Terorism, Annual Review of Sociology 30: 271-288.

Tilly, C. (2004) Terror, Terrorism, Terrorists, Sociological Theory 22 (1).

Yearley, Steven (2004) Ecological Problems, in: Ritzer, G. (ed.) Handbook of Social Problems, Thosand Oaks, CA: Sage, pp. 87-100.