جامعه‌شناسی تحلیلی و سازوکارهای اجتماعی

نوع مقاله: معرفی کتاب

نویسنده

کارشناسی ارشد توسعۀ اجتماعی، دانشگاه تهران

چکیده

سازوکارها[1] بخش بسیار مهمی از زندگی اجتماعی‌اند. برای مثال، ما می‌توانیم ببینیم که چگونه نابرابری در گذر زمان افزایش می‌یابد و یا شهرها چگونه در جهت تفکیک و جداسازی[2] عمل می‌کنند، اما پرسش این است که نحوۀ عمل سازوکارهایی از این دست چگونه است؟ در جامعه‌شناسیِ تحلیلی به عنوان یکی از رویکردهای اثرگذار در حوزۀ جامعه‌شناسی، تبیین[3] پدیده‌های اجتماعی با شناسایی و تمرکز بر سازوکارهای اجتماعی‌ای صورت می‌گیرد که سبب وقوع رویدادها و یا پیامدهای این رویدادها می‌شوند. به‌دین منظور، مؤلفه‌های کلیدی فرایندهای اجتماعی مشخص می‌شود و نحوۀ ارتباط این مؤلفه‌ها با یکدیگر مورد بررسی قرار می‌گیرد. هدف جامعه‌شناسی تحلیلی، تشریح اصول معرفت‌شناختی، نظری و روش‌شناختی‌ای است که شالودۀ توصیف و تبیینِ صحیح هستند. نویسندگانِ فصول مختلف این کتاب نیز به دنبال کندوکاو ابعاد مختلف تبیین‌های مبتنی بر سازوکارها در علوم اجتماعی‌اند، و همچنین پاسخ به پرسش‌هایی از قبیل سازوکارهای اجتماعی چگونه موجب پیوند کنش‌های فردی با محیط‌های اجتماعی می‌شوند؟ نقش مدل‌سازیِ چندعاملی[4] در مفهوم‌‌سازی از سازوکارها چیست؟ و آیا مفهوم سازوکار، مسألۀ ربط داشتن[5] در تبیین‌های علوم اجتماعی را حل می‌کند یا خیر؟


 

سازوکارها[1] بخش بسیار مهمی از زندگی اجتماعی­اند. برای مثال، ما می­توانیم ببینیم که چگونه نابرابری در گذر زمان افزایش می­یابد و یا شهرها چگونه در جهت تفکیک و جداسازی[2] عمل
می­کنند، اما پرسش این است که نحوۀ عمل سازوکارهایی از این دست چگونه است؟ در
جامعه­شناسیِ تحلیلی به عنوان یکی از رویکردهای اثرگذار در حوزۀ جامعه­شناسی، تبیین[3]
پدیده­های اجتماعی با شناسایی و تمرکز بر سازوکارهای اجتماعی­ای صورت می­گیرد که سبب وقوع رویدادها و یا پیامدهای این رویدادها می­شوند. به‌دین منظور، مؤلفه­های کلیدی فرایندهای اجتماعی مشخص می­شود و نحوۀ ارتباط این مؤلفه­ها با یکدیگر مورد بررسی قرار می­گیرد. هدف جامعه­شناسی تحلیلی، تشریح اصول معرفت­شناختی، نظری و روش­شناختی­ای است که شالودۀ توصیف و تبیینِ صحیح هستند. نویسندگانِ فصول مختلف این کتاب نیز به دنبال کندوکاو ابعاد مختلف تبیین­های مبتنی بر سازوکارها در علوم اجتماعی­اند، و همچنین پاسخ به پرسش­هایی از قبیل سازوکارهای اجتماعی چگونه موجب پیوند کنش­های فردی با محیط­های اجتماعی می­شوند؟ نقش مدل­سازیِ چندعاملی[4] در مفهوم­­سازی از سازوکارها چیست؟ و آیا مفهوم سازوکار، مسألۀ ربط داشتن[5] در تبیین­های علوم اجتماعی را حل می­کند یا خیر؟

گردآورنده و ویراستار این کتاب (که در 3 بخش و 13 فصل تنظیم شده)، استاد نظریۀ جامعه­شناسی و فلسفۀ علوم اجتماعی در دانشگاه پاریس (سوربُن) است. بخش اول کتاب با عنوان کنش و سازوکارها، شامل چهار فصل است و به ارزیابی دوبارۀ جنبه­های مختلف نظریۀ کنش (عقلانیت، عواطف و باور­ها) که نقش مهمی در تبیین­های جامعه­شناختی دارند اختصاص یافته است. در این بخش همچنین از پیوندهایی بحث شده که بین کنش­ها و محیط­شان در دو سطحِ فرودست و فرادست[6] وجود دارد. در فصل اول کتاب با عنوان عقلانیت معمولی[7]: اساسِ جامعه­شناسی ­تحلیلی (نوشتۀ ریمون بودون[8])، جایگزینی برای نظریۀ گزینش عقلایی ارائه شده است. هدف نویسنده علاوه بر فهم و تبیین ابزارهای گزینش­شده برای رسیدن به اهداف، فهم خودِ اهداف و نیز ارزش­هایی است که مورد تأیید مردم است. به باور وی، مفهوم عقلانیت معمولی، از حیث کاربردهایی که در زمینۀ بازنمایی­ها، ارزش­ها و سایر حوزه­ها دارد، مفیدتر از     نظریه­های کنونی عقلانیت (مانند گزینش عقلایی) است.

فصل دوم کتاب با عنوان قطعیت­ناپذیری[9] سازوکارهای عاطفی (نوشتۀ جان اِلشتر[10])، به نقش عواطف و باور­ها در نظریۀ کنش اختصاص یافته است. نویسندۀ این فصل نیز از الگوی استاندارد کنش (مبتنی بر گزینش عقلایی) فاصله گرفته است؛ الگویی که نقش باور­ها را تنها سوق دادن کنشگر به سوی بهترین وسایلِ تحقق اهداف و تمایلات­اش می­داند. طبق الگوی عاطفه­­بنیاد[11] که در این فصل ارائه شده، باورها می­توانند عواطفی را پدید آورند که پیامدهای رفتاری به دنبال دارند. فصل سوم کتاب، هستی­شناسیِ طبیعت­گرایانۀ[12] تبیین­های ماشین­انگار یا مکانیکی[13] در علوم اجتماعی نام دارد و توسط دَن اسپربر[14] نوشته شده است. وی با رها کردن مدل محدودِ کنشِ ارادی و عمدی، به عناصر فُرو- فردی[15] توجه می­کند که تعیین­کنندۀ علّیِ رفتار هستند. نویسنده از بومی­کردن[16] حوزۀ علوم اجتماعی سخن می­گوید و مدلی که پیش می­کشد نه مبتنی بر روان­شناسی، که متکی بر
همه­گیرشناسی[17] است. فصل چهارم کتاب با عنوان گفت­وگو به مثابه سازوکار (نوشتۀ کیث سویر)،[18] سمت­وسویی نسبتاً متفاوت از فصل سوم دارد و فهم نقش ساختار اجتماعی را    جست­وجو می­کند. در دیدگاه نویسنده، تبیین­های مبتنی بر سازوکار، نباید تنها به کنش­های فردی و یا سطح فُرو- فردی محدود شوند بلکه باید به آن چه سطحِ نوپدید[19] خوانده می­شود نیز توجه کنند. نوپدید در اینجا به معنای عدم وابستگیِ کنش و واکنش ارتباطی به خواست­ها و مقاصد افراد است. جان­مایۀ مباحث این فصل، اهمیت توجه به اَشکال نوپدید و ساختارهای اجتماعی کلان در تبیین­های اجتماعیِ ماشین­انگارانه است.

بخش دوم کتاب با عنوان سازوکارها و علّیت، از پنج فصل تشکیل شده است. فصل اول این بخش یا فصل پنجمِ کتاب با عنوان مدل­سازی از فرایندهای مولّد[20]، توسط توماس فررو[21] (از صاحب­نظران جامعه­شناسیِ موسوم به ریاضی- بنیاد و محاسبه­ای) نوشته شده است. نویسنده در این فصل، مفهوم مولد بودن یا زایندگی[22] را به بحث گذاشته که بی­ارتباط با مفهوم علّیت نیست. وی بخشی از فصل را به نظریه­های پارسونز و هومنز اختصاص داده و تفسیر آنان از فرایندهای اجتماعی را فاقد جنبۀ زایندگی دانسته است. نویسنده با ارجاع به مدل­های ریاضی، از مدل­های مولّدی بحث کرده که با توسعۀ علومِ شناختی در ارتباط­اند. فصل ششم کتاب (سازوکارهای منفرد[23] و روایت­ها) توسط پتر ابل[24] نوشته شده و به چندوچونیِ مسألۀ علّیت در مورد رویدادهایی پرداخته که تکرارشونده نیستند. پرسش اصلی این فصل این است که هنگامی که رویدادها و کنش­ها تکرار نمی­شوند آیا می­توان از تحلیل علّی سخن گفت؟ در نظر نویسندۀ این فصل، استنتاج علّی در موقعیت­هایی از این نوع باید متکی بر مفهوم علّیت منفرد باشد، و زنجیرۀ کنش­ها را می­توان به مثابه روایت­هایی تصور کرد که پیوندهای علّی میان­شان شکل منفرد و یکتا دارد.

فصل هفتم کتاب با عنوان منطق تبیین­های ماشین­انگارانه در علوم اجتماعی (نوشتۀ مایکل اشمید[25]) به توصیف ویژگی­ ماشین­انگار و چندسطحیِ تبیین در علوم اجتماعی اختصاص یافته است. به اعتقاد نویسنده، در تبیین اجتماعی، ضرورتی برای ارجاع به قوانین کلان وجود ندارد و همچنین نباید چنین تبیینی را به طور کامل به سطح فردی تقلیل دهیم. او هر تبیین را شامل چهار مرحله می­داند: مرحلۀ اول در سطح فردی رخ می­دهد و متضمن کنش­های فردی است که به شکل علّی تعیین می­شوند. در مرحلۀ دوم مشخص می­شود که چگونه بین کنش­های کنشگران مختلف، پیوستگی به وجود می­آید. مرحلۀ سوم، ناظر به شناسایی پیامدهای جمعیِ تلاش­های مشترک در جهت تعدیل و سازگاری است. در نهایت، مرحلۀ چهارم، شناسایی اثرات بازگشتی[26] (یا تکرارپذیرِ) این تعدیل­های مشترک بر کنش­های افراد را دربرمی­گیرد.

عنوان فصل هشتم کتاب (نوشتۀ پتری یلیکسکی[27]سازوکارهای اجتماعی و ربط تبیینی[28] است. نویسنده در این فصل، چهار ایدۀ متفاوت در مورد نقش سازوکارها در فهمِ تبیینی را مطرح کرده است. نخستین ایده، مربوط به روش یافتاری یا اکتشافی[29] است و بر اساس آن، تبیین­های ماشینیِ موجود به عنوان الگوها، طرح­ها و یا دستورالعمل­هایی برای جست­جست­وجوی علّت­ها مورد استفاده قرار می­گیرند. ایدۀ دوم با توجیه دعاوی علّی در ارتباط است و در آن فرض شده که آگاهی از سازوکارهای ممکن می­تواند پشتیبان و مؤید دعاوی علّی باشد. ایدۀ سوم دربارۀ ارائه یا عرضۀ[30] اطلاعات تبیینی است. شکلِ روایت­گونه می­تواند اطلاعات تبیینی را برای افراد قابل فهم­تر کند و طرح­هایی که مبتنی بر سازوکارها هستند الگویی برای این روایت­ها تلقی می­شوند. ایدۀ چهارم، معطوف به سازمان­دهیِ دانش علوم اجتماعی است. قدرت تبیینی و کاربردپذیری عمومی، حاصل دانشی است که در مورد سازوکارهای علّی ممکن وجود دارد. به باور نویسنده، بسط دانش علوم اجتماعی، نه با صورت­بندی تعمیم­های تجربی­ای که کاربرد گسترده­تری دارند، بلکه با افزودن یا بهبود هر چه که به سازوکارهای علّی ممکن در این علوم مربوط می­شود به انجام می­رسد. در فصل نهم کتاب با عنوان قانون­مندی­های[31] علّی، کنش و تبیین که توسط گردآورندۀ این کتاب نوشته شده است، ارتباط میان نظم و سامان علّی کنش­های عادی و تبیین این کنش­ها مورد بررسی قرار گرفته است. به اعتقاد نویسنده، همۀ تبیین­های علوم اجتماعی، مبتنی بر قانون­مندی­های عملی­اند. او در این فصل کتاب از امکان­پذیری تبیین­های متکی بر علّیت بدونِ در نظر گرفتن قوانین طبیعی سختگیرانه سخن به میان آورده است.

بخش سوم کتاب که رویکردهای موجود درباب سازوکارها نام دارد، به برخی از بررسی­های تجربیِ پدیده­های اجتماعی (که از طریق سازوکارها قابل شرح و تفسیر هستند) اختصاص یافته است. یون ابرگ و پتر هدستروم[32] در فصل دهم (بیکاری جوانان: یک فرایند خودتقویت­کننده؟)، ضمن بحث از اثرات کنش و واکنش اجتماعی، از داده­های جمعیتی برای نشان دادن اهمیت این کنش و واکنش­ها در تشریح سطوح بیکاری جوانان در محله­های مختلف شهرهای سوئد استفاده کرده­اند. سازوکارها، تأثیرات کنش­های متقابل اجتماعی بر سطوح بیکاری­اند. فصل یازدهم کتاب با عنوان اثرات همجواری[33]، سازوکارهای علّی و ساختار اجتماعی شهر (نوشتۀ رابرت سامپسون[34])، گزینش همجواری را بخشی از یک فرایند قشربندی دانسته که دربردارندۀ تصمیم­های فردی در یک چشم­انداز مسکونی[35] سامان­مند (اما دائماً در حال تغییر) است. علاوه بر گزینش،  دسته­بندی[36] را نیز می­توان به عنوان بخشی از یک فرایند اجتماعی پویای قشربندی، مفهوم­سازی کرد. این فرایند، سلسله­مراتب اقتصادیِ برآمده از عواملی همچون نژاد را بازتولید می­کند و توازنی ظاهراً پایدار به وجود می­آورد. در این بحث، دسته­بندی (یا تفکیک)، هم یک سازوکار علّی و هم یک فرایند اجتماعی است.

در دو فصل پایانی کتاب، از روش­شناسیِ در حال توسعۀ مدل­های محاسباتی (کامپیوتری) بحث شده است. این بحث را می­توان تحول مهمی در جامعه­شناسی تحلیلی دانست. در فصل دوازدهم با عنوان سازوکارهای اجتماعی و تبیین­های مولّد: مدل­های محاسباتی با عوامل دوگانه[37] (نوشتۀ مایکل مکی و دیگران[38])، به منطق و اهمیت مدل­های مبتنی بر محاسبه پرداخته شده است. در دیدگاه نویسندگان این فصل، عامل­محور بودنِ این مدل­های محاسباتی به این دلیل است که در آن­ها مدلی از واحدهای فردیِ خودمختار (و در عین حال، وابسته به یکدیگر) که سازندۀ یک نظام پویا هستند به عنوان نقطۀ شروعِ نظری تلقی می­شود. محاسباتی بودنِ این مدل­ها نیز به این علّت است که در آن­ها عامل­های فردی و قواعد رفتاری­شان از طریق یک برنامۀ کامپیوتری، بازنمایی و کدگذاری
می­شوند. فصل سیزدهم کتاب با عنوان محرومیت نسبی[39]: مدل­های عامل­محور و علّیت در جامعه­شناسی تحلیلی توسط جیان­لوکا مانزو[40] نوشته شده است و ساختار نظری و نتایج محاسباتیِ یک مدل عامل­محور را عرضه می­کند. در این بحث، دو گروه از سازوکارها مطرح شده­اند:

1- سازوکارهای مولّدِ نسبتِ کنش­گرانی که ناراضی­اند؛ 2- سازوکارهای مولّدِ شدت احساس نارضایتی کنشگران. از منظر روش­شناختی، هدف نویسنده این است که نشان دهد جامعه­شناسان به کمک مدل­سازی عامل­محور می­توانند چگونگی عملکرد سازوکارها و اثرگذاری آن­ها در دو سطح فردی و جمعی را بررسی کنند. در این فصل همچنین تلاش شده تا پیوندی میان مفهوم علّیت و روش­شناسی مدل­های محاسباتی برقرار شود.