بررسی بازاندیشانه تاثیر صور نابهنجار بر شدت همبستگی مکانیکی در دوران مدرن بر اساس تئوری دورکیم مطالعه موردی : شهر تهران

نویسندگان

1 کارشناس ارشد پژوهشگری علوم اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال

2 استادیار دانشگاه علامه طباطبایی

چکیده

این نوشتار تلاش می کند با نقد قرائت/ برداشت خطی «تکامل‌گرایانه» از تئوری دورکیم _که تمام تواریخ مختلف را در مقابل تاریخ مسلط قربانی می‌کند[1]_ ابتدا در سطح مفاهیم با طرح مفهوم گیدنزی تفسیر مبتنی‌بر‌گسست از دوران مدرن و عدم پذیرش رویکرد مبتنی بر دوران گذار، با برساختن مفهوم شدت همبستگی مکانیکی، قائل به دیالکتیکی بین انواع همبستگی در دوران‌های مختلف تاریخی شود و دیدگاه تکامل‌گرایانه خطی را به چالش کشد. سپس در سطح تجربی، با تعریف عملیاتی از مفهوم فوق و با سود جستن از روش کمی و تکنیک پیمایش(پرسشنامه محقق‌ساخته)، در شهر تهران به آزمودن رابطه  مفهوم شدت همبستگی مکانیکی و مفهوم صور نابهنجار‌ پرداخته و با بررسی تأثیر مفاهیم جزئی مندرج در مفهوم صور نابهنجار، (یعنی آنومی، عدم هماهنگی و تقسیم‌کار اجباری) بر شدت همبستگی مکانیکی، بسیاری از پدیده‌های اجتماعی مدرن را که خوانش‌های پیشین،  با استناد به تئوری دوران گذار،  یا آن را استثناء تلقی می‌کرده و یا  قادر به توجیه آن نبودند، به مفهوم ‌کشد.



[1]در اوایل و اواسط قرن نوزدهم نتیجه بلافصل دوره بندىتاریخ غرب، قبول اروپا به عنوان یک «مرجع همیشه حاضر» در تاریخنگاری غربی و غیر غربی است.  دیپش چاکرابارتى در این باره مى گوید: " چندین نسل پی در پی ، فلاسفه و متفکران ماهیت علوم اجتماعی  را شکل داده‌اند و نظریه‌هایی تولید کرده‌اند که کل بشریت را در بر گرفته است. همه می‌دانیم که این بیانیه‌ها در عین نادیده ‌‌گرفتن نسبی و گاه مطلق اکثریت نوع بشر، یعنى آنان که در فرهنگ هاى غیر غربى مى زیسته اند، تولید شده اند. این امر به خودى خود تناقض آفرین نیست، زیرا فلاسفه خود آگاه تر اروپایى همواره بر آن بوده اند تا این تمایل فکرى را به گونه اى توجیه کنند. تناقض هر روزى علوم اجتماعى جهان سوم این است که ما خود در مى یابیم و باورمان مى شود که این نظریه ها، به رغم جهل ذاتى شان نسبت به ما، به طرز اعلایى براى درک ما از جوامع خودمان مفید واقع مى شوند."  برای مطالعه بیشتر رجوع شود به: اتابکی، تورج(2002)، فراسوی بینش جوهری،ترجمه ترانه یدا، سخنرانی احراز کرسی استادی تاریخ معاصر در دانشگاه آمستردام. و همینطور رجوع شود به:
 
 

کلیدواژه‌ها


بیان مسئله

گفتمان نوسازی در ایران همواره ناظر بر فرض دو نقطه ایده­آل در تاریخ بوده است که منبعث از مفهوم زمانِ پیشرفت در سنت یهودی- مسیحی است و همواره از دوزخ به بهشت، از تاریکی به روشنی و از سنت به تجدد[1] حرکت می­کند. بی­شک این فرم از دوره­بندی زمان که یک دوبنی/ دوگانه­انگاری عام را به سراسر تاریخ جهان بسط می­دهد، پیش­فرض­ بنیادی رویکرد­های  نوسازی( اعم از رویکرد فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی) و شرق­شناختی[2]  را تشکیل می­دهد و تحت تأثیر سنتی تئوریک برساخته شده­ است که به دورکیم باز­میگردد. بدین معنا که روش کار دورکیم در کتاب  تقسیم­کار اجتماعی، _ یعنی طرح مفاهیم کلی همبستگی مکانیکی و همبستگی ارگانیکی _  ایده­ی نوعی روش­شناسی را در خود نهفته دارد که خوانش­های دوگانه­انگارانه  و غرب­محور/ اروپامرکز[3]  را به عنوان مراجعه روش­مندانه به تاریخ امکان­پذیر می­نماید.

     در واقع، طرز تلقی ما از چگونگی مراجعه روش­شناختی به  تاریخ برای فرمول­بندی تئوری­های جامعه­شناسانه اهمیت فوق­العاده­ای دارد. چنانچه با در نظر گرفتن روند­های بزرگ تاریخی و بدون توجه به ویژ­گی­های منفرد تاریخی در پی یافتن قوانین جهانشمول باشیم، نوعی از نظریه­پردازی را برگزیده­ایم که نهایت منطقی آن را می­توان در مدل پارسونزی یافت. چنین فرمول­بندی­ای چیزی از واقعیات خاص تاریخی و مکانیزم­درونی آن را برای ما بازگو نمی­کند و ما را در یک وضعیت امتناع از علوم­اجتماعی قرار می­دهد.      

­      ارائه­ی رویکردی عام و استفاده از منطق دوگانه­انگارانه در تقابل «سنت/ تجدد» و «همبستگی مکانیکی/ همبستگی ارگانیکی» در توجیهِ "حوادثی همچون انقلابهای دینی- فرهنگی اصیل در سرزمینهای مسلمان ،گاه پیروز همچون ایران و گاهی نظیر مصر سرکوب شده و در مواردی همانند الجزایر که به جنگ  داخلی دامن زد و در  سودان و بنگلادش در نهادهای دولتی پذیرفته شد و در عربستان و اندونزی و مراکش به همزیستی  پر تنشی با دو­لت انجامید" (کاستلز،1380،جلددوم: 31 )، کمک چندانی نمی­کند.

     در چنین شرایطی است که  جهت ارائه راه­حل­های تئوریک در راستای حل شکاف­های تاریخی، میان دو غایت تاریخی از پیش مفروض(یعنی دورانهای مبتنی بر همبستگی مکانیکی و ارگانیکی)، راهی جز توسل به تئوری دوران گذار باقی نمی­ماند، تا بر اساس خوانشی خاص از تئوری دورکیم(یعنی خوانش دوگانه­انگارانه یا خطی)، بحرانهای حادث را به انحای مختلف به عنوان یک استثنا توجیه کند. وضعیتی که در آن از یک طرف پیوند های مبتنی بر همبستگی مکانیکی آسیب دیده و از طرف دیگر پیوند های جدید شکل نگرفته اند.

     این رویکرد در بررسی تجربه­ی کشورهایی همچون ایران، یا آن را مشحون از استبداد _ استبداد ایرانی(کاتوزیان،1372: 7) _ می­داند و یا صر­فاً به تکرار جملاتی از قبیل :"ایران در برزخ سنت و تجدد گیر کرده است"،"تجدد بیش از یک قرن است که در پشت دروازه‌های فکری ما سرگردان مانده است"، "ما در برزخ دو گانگی تجدد و سنت گیرکرده ایم"(علمداری،2007) دامن زده و تاریخی دو مرحله­ای را  مُقدّر می­داند:

۱- مرحله تخریب که طی آن تصورات پیشین و یا سنتی (به‌عنوان مثال تصوراتی در باب انسان، جهان، خدا، شناخت، اخلاق، حکومت، حقوق و غیره) مورد تجزیه و تحلیل دقیق قرار می‌گیرد و درستی و نادرستی مضمون آن‌ها به‌بوته‌ی آزمون و داوری گذارده ‌می‌شود.

۲- مرحله‌ی سازندگی که طی آن تلاش می‌شود تا بنای نوین نظام‌مندی از سمتگیری فکر و عمل ساخته شود که شرط عقلانیت و خردمندی را برآورد.

     این نوع طرز تلقی روش­شناختی که در زمینه مفاهیم دورکیم،  دو دوران تاریخی مبتنی بر همبستگی مکانیکی و همبستگی ارگانیکی را پیشفرض قرار می­دهد و آغاز یکی را  در پایان دیگری انتظار می­کشد، در خصوص تجربه مدرنیته در شهر تهران، احتمالاً اینگونه قضاوت خواهد کرد که آنومی، عدم هماهنگی،  تقسیم­کاراجباری و در یک کلام، صور نابهنجاری که در شرایط فعلی، بصورت مداوم  در حال وقوع هستند، اشکالی استثنایی هستند که در میانه دو دوران مبتنی بر همبستگی مکانیکی و همبستگی ارگانیکی رخ می­دهند و خللی  در روند  تکاملی تاریخ، که ما را به سوی افزایش همبستگی ارگانیکی رهنمون خواهد ­شد، بوجود نخواهند آورد. با این وجود، مسئله این است که شهر تهران به عنوان یکی از مهمترین شهرهای ایران که «گسست مدرنیته»  و «تشکیل دولت- ملت» را در یک زمینه تاریخی تجربه می­کند، ما را با پدیده­های اجتماعی­ای مواجه می­سازد که تأملات بیشتری را طلب می­کند. پدیده­هایی همچون همبستگی اجتماعی باند­های مافیایی قدرت/ توزیع مواد مخدر ، شبکه گستردۀ هیئت­های مذهبی، تحکیم روابط اقتصادی فامیلی، همبستگی موجود در میان هواداران باشگاههای فوتبال و غیره، با ساده انگاری و پیش­کشیدن تئوری دوران گذار به عنوان استثنائات  چنین دورانی _ تا جایگزینی همبستگی ارگانیکی از پیش مقدّر_  قابل توجیه نیستند. در واقع  رابطه مفاهیمی همچون صور نابهنجار و همبستگی­های اجتماعی در دوران مدرن ، صورت­بندی روش­شناختی دیگری را طلب می­کند.

     به عنوان یک نمونه و در مقابل، تحولات روش­شناختی در مطالعه تاریخ در فرانسه[4] و ظهور کسانی همچون ویندلباند، دیلتای و ریکرت در آلمان، رویکرد فوق را مورد چالش جدی قرار می­­دهند و با پرهیز از خطی پنداشتن تاریخ، فراسوی نیک و بد می­ایستند و نقطه عزیمت خود را در تبیین یک وضعیت اجتماعی، تعینات خاص و فردیت تاریخی قرار می­دهند.

     پیشفرضی که به فردیت تاریخی پایبند است، بدرستی می­داند که "اهمیت و معنای هیأتی از پدیده­­های فرهنگی و پایه و اساس این اهمیت را نمی­توانیم  به کمک دستگاهی از قوانین تحلیلی _ هرقدر هم کامل باشد_ استنتاج کنیم و معقول گردانیم."(وبر،1384: 112). قوانین عام، برای تاریخ وجود ندارد و در عین حال، پرداختن به تاریخ از عینیت برخوردار است و استحقاق علمی بودن دارد. در این رویکرد، مفاهیم عام، به خودی خود، سودمند نیست بلکه تنها به مثابه ابزارهایی برای پرداختن به تعینات تاریخی خاص است و نه چیزی بیش از آن. بطور مثال" دانش نجوم، روی هم رفته، دستگاهی از قوانین نیست، بلکه قوانین پیش­فرض انگاشته­ شده خود را از رشته­های دیگری مثل مکانیک اخذ می­کند. این علم خود را درگیر این مسئله می­سازد که نتیجه منفرد و خاص عملکرد قوانین مکانیکی در چارچوب یک صورت فلکی منحصر به فرد چیست؟"(وبر، 1384: 116)      

     پس از این مقدمه طولانی، روشن است که پرداختن به تئوری دورکیم بر اساس پیش­فرض دوم و از منظر تعیینات تاریخی منفرد و پرسش از وی  بر مبنای وضعیت تاریخی جوامع پسااستعماری مبتنی بر نفت و بطور خاص ایران /«شهر تهران»، افق دیگری بروی ما باز خواهد کرد. با این وجود، ما در این مقاله قصد پرداختن به چنین امری را نداریم، چه این کار، محتاج مقدماتی است و مجالی دیگر می­طلبد. ما در این مقاله تلاش خواهیم کرد با سنجش انتقادی ساختار مفاهیم دورکیم و نشان دادن تناقضات درونی خوانش­­هایی از دورکیم که قوانین عام تاریخی را محور تئوریهای خود در تبیین جامعه­شناسانه قرار می­دهند، به بازاندیشی در ساختار مفهومی وی بپردازیم.

     انتخاب تهران از این بابت حائز اهمیت است که جایگاه مناسبی برای نشان دادن بسیاری از تحولات مدرنی است که ما در پی آن هستیم.  در نظر گرفتن مرکزیت شهر تهران در وقوع تحولات اجتماعی- تاریخی که در دوره اول پهلوی منجر به تشکیل دولت- ملت ­گردید و فرایند مدرنیزاسیون را اجتناب­ناپذیر ­نمود، در کنار شکل­گیری بسیاری از گروههای رسمی و غیر رسمی قدرت و در کنار هم قرار گرفتن فرهنگهای متعدد قومی، نمونه­ای بس جالب توجه را امکان­پذیر نموده است. از سوی دیگر تحولات متعدد و پی­در پی فرهنگی و اجتماعی و بخصوص سیاسی از زمان شکل گیری دولت- ملت، از قبیل حوادث سال 1332، انقلاب 57  و تحولات سیاسی پس از انتخابات 88 ، خود نشان­دهنده  بروز و ظهور  گونه­های متنوع  همبستگی­ اجتماعی است که دلیل دیگری برای انتخاب شهر تهران است.

      پرسش کلیدی  مقاله، این است که آیا داده ­های تجربی، تلاش ما در جهت بازاندیشی[5] مفاهیم دورکیم بر اساس وضعیت منحصر به فرد شهر تهران (به عنوان پایتخت و از این بابت یکی مهمترین شهرهای تحت تأثیر تحولات مدرن شهری در ایران) را تأیید می­کند؟ به بیان دیگر آیا بر مبنای مفاهیم و نظریه­ی وی، می­توان رابطه همبستگی مکانیکی و ارگانیکی را چند­بعدی دانست؟ و در یک کلام آیا «صور نابهنجار[6]» _ که ازسه مفهوم جزئی «آنومی[7]»، «عدم هماهنگی[8]» و «تقسیم کار اجباری[9]» تشکیل شده است و در دوران مبتنی بر همبستگی ارگانیک رخ می­نماید_   بر «شدت همبستگی مکانیکی[10]» موثر است؟

     پرسش فرعی این پژوهش عبارتست از اینکه آیا «آنومی»، «عدم هماهنگی» و «تقسیم کار اجباری»، هر کدام به تنهایی بر «شدت همبستگی مکانیکی»  در شهر تهران موثر است؟

 

پیشینه تحقیق

همانگونه که پیش از این ذکر شد، ما در این مقاله، ابتدا به بازاندیشی مفاهیم دورکیم بر اساس وضعیت منحصر به فرد شهر تهران خواهیم پرداخت  و سپس ساختار مفهومی بر ساخته شده از بازاندیشی مفاهیم وی را به محک داده­های تجربی خواهیم زد. بدین ترتیب ممکن است که خوانش ما از دورکیم، منطبق بر خوانش مسلط از وی نباشد و پیش­­فرضهای دیگری را دنبال کند.  لذا، هدف از ارائه این بخش، نشان­دادن امکان­پذیر بودن خوانش­های متعدد از تئوری دورکیم است که پیش­فرضها  و در نتیجه پیامد­های تحلیلی متفاوت و گاهاً متضادی را به رخ می­کشند و در ضمن نشان­دهنده این مطلب است که بازاندیشی و ارائه خوانشی دیگر از کسی همچون دورکیم، خرق­عادت و یا گناه محسوب نمی­شود.

     در واقع در این بخش، با نشان­دادن چگونگی حرکت از پیش­فرضهای مختلف و پایبند بودن به لوازم و نتایج منطقی آنها، بطور آگاهانه تلقی ذات­باورانه­ای[11] مورد چالش قرار گرفته است که همواره، با تصور امکان دست­یابی به ذات پدیده­ها، در لابلای متون در پی یافتن تفسیر «درست» می­باشد و پیش­فرضهای ذهن خود را مورد بازاندیشی قرار نمی­دهد. چه اینکه، پس از انباشت متون و تسلط خوانشی خاص، هرگونه بازاندیشی را انحراف تلقی می­نماید. لذا در راستای هدف این مقاله،  در ذیل به پژوهشهایی پرداخته شده است که با برجسته ­نمودن  مفاهیم و یا در نظر گرفتن وجوه تاریخی و معرفت­شناختیِ کارهای دورکیم،  خوانش و یا شکل خاصی از پرداختن به وی را در راستای اهداف این مقاله  امکان­پذیر نموده اند و در نهایت،  به تأثیر دورکیم بر خوانش کسانی همچون پارسونز اشاره ­می­شود و یک نمونه از پژوهشهایی خواهد آمد، که خوانشی از دورکیم را مورد پیمایش قرار داده است . 

  1. برجسته نمودن تاریخ به عنوان یک عامل محوری در کارهای دورکیم

 در پژوهشی با عنوان« دورکیم و تاریخ»،  پیتر بلا  اظهار داشته است که اگرچه به دورکیم اغلب به عنوان یک تئوری­پرداز غیر تاریخی پرداخته شده است، تاریخ به واقع در کارهایش محوری است. "تقریباً اکثر کارهای دورکیم به میزان زیادی بر مبناهای تاریخی و قوم­شناسانه طرح گردیده است و در واقع در یک چارچوب تاریخی سازمان داده شده­اند." (بلا،1959: 448) بلا نشان میدهد که دورکیم معتقد بود"تاریخ زمینه بنیانی­ای برای تحقیق جامعه­شناختی است و اینکه تئوری ساختی و کارکردی متغیر­هایی را برای یک تئوری مناسب در خصوص تغییر اجتماعی فراهم می­کند." (بلا،1959: 460)

2. برجسته نمودن آگاهی جمعی / ایدآلیسم جامعه­شناختی در کارهای دورکیم با اشاره به رویکرد کانت

در پژوهشی دیگری  با عنوان« معرفت شناسی در صور ابتدایی حیات دینی دورکیم»، گادلاو تلاش می­کند به ارزیابی معرفت­شناسی دورکیم و مقایسه آن، با رویکرد کانت، به معرفت­شناسی بپردازد. از نظر گادلاو دورکیم ایده آلیسم جامعه­شناختی­ای را تعقیب می­کند که راهی میانه مابین تجربه­گرایی و پیشینی گرایی[12] است.

3. چگونگیِ در نظر گرفتن همبستگی دورکیمی در دوران مدرن با توجه به نقش دین

در تحقیقی تحت عنوان پلورالیزم دینی و تزِ همبستگی دورکیم ،  پرسش هاموند این است که در جوامعی که سخن از پلورالیزم دینی می­رود چه بر سر تز همبستگی دورکیمی می­آید؟ هاموند اظهار می­دارد که دین مدنی همبستگی ضروری اجتماعی در جوامع معاصر را فراهم می­کند.

     پژوهشی با عنوان «دین و وضعیت جامعه­شناختی- اقتصادی و آنومی»  صورت گرفته است. در این پژوهش لی اظهار می­دارد که مطالعات جامعه­شناختی مفهوم بی­هنجاری فردگرایانه و یا آنومی _ از زمان دورکیم _ تأکید شدیدی بر علل جامعه­شناختی- اقتصادی داشته است. با این وجود، اطلاعات حکایت از نظری دارند که متغیر دینی معین ممکن است اهمیت بیشتری نسبت به فاکتورهای جامعه­شناختی- اقتصادی بعنوان ریشه­ی ناهمسانی در بی­هنجاری فردگرایانه داشته باشند. 

       همچنین، سوالات انتقادی از دورکیم و وبر  مستقلاً در کتابی تحت عنوان «دین، ناسیونالیسم و کنش اقتصادی» منتشر گردید. کتاب شامل دو مقاله است: دین کلونی و دین مدنی: بر اساس مفهوم دورکیمی خدا به عنوان نماد جامعه(اسکافلرس،1978: 51-13) و نظام­های اخلاقی جمعی و فردی: تحلیل انتقادی تز وبر( میجرس، 1978:  94-54). مقاله اسکافلرس به این نظریه­ی دورکیم اشاره می­کند که دولت- ملت مدرن سبکی از جامعوندی[13] انسان است که می­تواند نقش همبستگی در دنیای مدرن را بازی کند.(1978: 5) تأکید دورکیم بر ملت به عنوان نهادی مقدس و به عنوان تأمین کننده­ی معنای هستی­شناسانه، نیروهای تعیین کننده­ای را سامان می­دهد که ناسیونالیسم را تقویت می­کند. مقاله­ی میجرس در خصوص وبر نتیجه می­گیرد که (عقلانیت صوری) به تنهایی محصول سنت پیوریتان[14]­ها/پاک­دینان نیست. میجرس اظهار می­دارد که فرد باید بین نظام­های جمعی و فردی تمیز دهد و اینکه نظام­های فردی گرایش قابل­توجه بیشتری به این نوع از عقلانیت دارند.( 1978 :6)    

     فرانسیس وستلی[15]  در اثری تحت عنوان «صور پیچیده حیات دینی: رویکردی دورکیمی به جنبش­های دینی معاصر»،  این­گونه نتیجه­گیری کرده است که جوامع مدرن با افزایش عرفی­شدن و دین و فرهنگ پلورال با اجماع اندک در باره نمادها، توصیف می­شوند. وستلی به مطالعه برخی صور مدرن دینی همت گماشت که بنظر اساس زندگی در جوامع پیچیده و مدرن را تسخیر و آن را توضیح می­دهند. هدف وستلی مطالعه دین در جوامع پلورالیستی مدرن با استفاده از روشی تا حدودی قابل مقایسه با مطالعه دورکیم در جوامع ابتدایی است.

    در پژوهشی با عنوان «بازخوانی مفهوم و کارکرد دین در آثار امیل دورکیم: نگاهی کوتاه به جامعه مدرن»،  غفوری تلاش­کرده است تا نشان­ دهد با وجود گسترش فر­دگرایی در جوامع مدرن، دین همچنان نقش جمع­گرایانه خود را خواهد داشت و کارکرد آن در جوامع پیشرفته همانند جوامع سنتی خواهد بود. در این رساله صرفاً بصورت کوتاه رابطه­ی دین و آرمان­پردازی جمعی، دین و نیرو، دین و اندیشه­پردازی جمعی، دین و مناسک و سرانجام دین و اخلاق بیان شده است و تلاش گردیده است بر این ایده تأکید نهاده شود که از دیدگاه دورکیم حتی در جوامع نوین نیز دین می­تواند کارکرد­های سنتی سابق را داشته باشد.

4. برجسته نمودن نقش  فردیت تاریخی در برساخته شدن مفاهیم دورکیم

پژوهشی با عنوان «دین به عنوان مفهومی عام: دشواری­های طرح بزرگ انسانشناسی» انجام گرفته است، که در این پژوهش مری  واکس[16]  به طرح  دشواری­ها و مسائل مرتبط با استفاده از اصطلاح دین به عنوان مفهومی عام و یا بین فرهنگی می­پردازد. ملت­های غیر­غربی عموماً نمی­توانند به شناختِ وجودِ مشابه واقعی­ای که بطور واضح و دقیق، دین نامیده می­شود دست یابند. با ارجاع به دورکیم، واکس خاطر­نشان می­کند که این ایراد ریشه در نظریه­ی حیات روحانی/جسمانی دورکیم  دارد. واکس اظهار می­داردکه این دوگانه­انگاری  متعلق به سنت غربی است و به فرهنگ­ها­­ی دیگر  قابل ترجمه نیست.

5. تأثیر  خوانش بلا از دورکیم بر کتاب ساختار کنش اجتماعی پارسونز

 پارسونز در مجموعه مقالات «در فراسوی کلاسیک­ها؟ »، اقدام به انتشارمقاله­ای با عنوان« بازنگری دیدگاه دورکیم در خصوص دین : نگاهی دیگر به صور ابتدایی حیات دینی» نموده است. پارسونز که این فصل را بعنوان اطلاعاتی به روز در زمینه­ی کارهای  خود بر اساس تئوری  دورکیم در کتاب ساختار کنش اجتماعی(1973: 96-640) طرح ­می­کرد،  به ارزیابی مجدد سهم دورکیم در مطالعه دین بخصوص بر اساس مقاله­ی پر­تأثیر بلا (یعنی دورکیم و تاریخ) می­پردازد. پارسونز پیش­بینی می­کرد که در آینده نزدیک شاهد کشف مجدد دورکیم خواهیم بود. این احیاء مجدد گرایش، مدیون تلاش­های با اهمیت  بلا ، بورک، برگر و گرتز[17]  است. در حالی که این متفکرین دورکیمی نیستند، خطوط فکری­ای را که دورکیم در نظر داشت توسعه می­دهند.        

6. پژوهشی کمی  با تکنیک پیمایش بر اساس تئوری استفان بر مبنای خوانشی از  دورکیم

 در پژوهشی کمی  با تکنیک پیمایش، تحت عنوان« مطالعه جامعه­شناختیِ ویژگی­های فرهنگی خانه­های روستاییِ مدرن و سنتی» توسط تاماسکا مته، تمرکز بر چگونگی پذیرشِ اجتماعیِ خانه­های روستایی بوده است. طرح مطالعه مذکور، بر اساس تئوری استفان[18] است که بر مبنای خوانشی از جامعه­شناسی دورکیم شکل گرفته است. در واقع به عنوان یک واقعیت ریخت­شناسانه، فرم خانه مورد پژوهش قرار گرفته است. بدین معنا، فرم خانه، تغییر اجتماعی محیط روستایی را نمایندگی می­کند. روش تحقیق این پژوهش برای بررسی فرضیات، روش پیمایش بوده است، بدین­ترتیب که اولین گروه متشکل از پرسش­شوندگانِ ساکن در خانه­های روستایی سنتی هستند. مراحل دوم و سوم، نماینده دوران سوسیالیست­ها است: خانه­های یک طبقه با سقفی خاص که مشخصه دهه­ی 1960و 1970 است و همینطور خانه­ی سفید و یا خاکستری دهه­­ی 1980. مرحله چهارم تلاشی در جهت درکِ تقاضای خانه­ی همسو با جامعه­ی شهری و تفکیک یافته­ی بعد از تغییر رژیم است. پرسشنامه عقیده­ی اشخاصی که در خانه­های پیمایش شده(N=400 )، زندگی و یا کار می­کنند را مورد سوال قرار می­دهد.در واقع رابطه­­ی بین فرم­های مسکن جدید و تغییر اجتماعی بررسی شده است. در نهایت، پیمایش، تفاوتِ برجسته­ای را  بین نگرش گروههای اجتماعی به ارزشهای محیط زندگی،  نشان می­دهد.         

چارچوب نظری

در این بخش ابتدا به سنجش ساختار مفاهیم دورکیم بر اساس دو مقوله کلی دیدگاه تکامل­گرایانه تعین مادی و رویکرد مبتنی بر آگاهی می­پردازیم. در واقع نقادی این دو مفهوم علاوه بر جنبه­های سلبی،  جنبه­ای ایجابی دارد. بدین ترتیب که بازاندیشی این دو مقوله، به برساخته­شدن مفاهیمی که چارچوب نظری این مقاله بر آن استوار است، یاری می­رساند. بنابراین، پس از نقد دو مفهوم «دیدگاه تکامل­گرایانه تعین مادی» و «رویکرد مبتنی بر آگاهی»، چارچوب مفهومی ما برساخته می­شود.

 مفهوم «دیدگاه تکامل­گرایانه تعین مادی»، خود از سه مفهوم جزئی «ساختار و ارگانیسم»، «کالبد جمعی» و «زمان پیش­رونده» تشکیل شده است و مفاهیم جزئی مندرج در مفهوم  «رویکرد مبتنی بر آگاهی» عبارتند از:« ذهن جمعی»، «سوژه جمعی» و «زمان پیش­رونده» .

     بر این اساس ، چارچوب نظری ما از دو بخش تشکیل شده است. در بخش اول، مفاهیم جزئی مندرج در مقولات کلیِ «دیدگاه تکامل­گرایانه تعین مادی» و «رویکرد مبتنی بر آگاهی» طرح، و شاکله­­های مفهومی دورکیم ارائه می­گردد. در بخش دوم، با ساخت­شکنی و سنجش این دو مقوله و استمداد از نظرات گیدنز و جنیفر له­مان چارچوب مفهومی ما، برساخته می­شود.

1: بخش اول

1-1:ساختار و ارگانیسم:

آنچه که در کارهای دورکیم،  بخصوص تقسیم­کار،  بسیار آشکار است نوعی تشبیه جامعه به ارگانیسم موجود زنده است." مورفولوژی، سلامتی و آسیب­شناسی برای دورکیم، همانند ساختار و کارکرد مفاهیم اجتماعی عادی­اند."(له­مان،1385: 27) بر اساس چنین دیدگاهی، افراد به مثابه سلول­ها، اتمها و گاهی اوقات اندامها در نظر گرفته شده­اند. از نظر او تکامل اجتماعی نیز همانند" «تکامل زیستی  با همین قانون کنترل می­شود... جانوران پست­تر از بخش های مشابه تشکیل شده اند... در پایین ترین پله مراتب، اجزاء نه تنها مثل هم، بلکه ترکیبی متجانس­اند». این ارگانیسم ها «کولونی»اند و فردیت کولونی، از جمله «طرح ساختاری» آن و شکل همبستگی­اش «با فردیت جامعه­هایی که  قطایی نامیدیم یکسان است». سنخ کولونی «همانطور که در رتبه ارگانیسم بالا می­رویم محو می­شود»، «به محض اینکه سنخ قطایی محو می­شود درجه­ی تکامل اجتماعی­مان بالاتر می­رود». کولونی ها جای خود را به کرم خاکی می­دهند، و آنها نیز جای خود را به نرم­تنان و در نهایت به مهره­داران می­دهند"(دورکیم،1381: 203و202و194; له­مان،1385: 31)  

     در واقع چنین تشبیهی لوازم منطقی خاص خود را به همراه خواهد داشت و خواسته یا ناخواسته تکاملی دو وجهی را در ذهن متبادر می­کند. تکاملی که از یکسو به کولونی( نوع اجتماعی ساده) و از سوی دیگر به مهره­داران (جامعه­ی پیچیده) منتهی می­شود و این مسیری است که ناگزیر هر موجود زنده­ای طی می­کند. هرچند دورکیم سطح پیچیده­تری را برای ساختار اجتماعی قائل است و آن را به سطوح شیمیایی، فیزیکی و حتی روانشناختی فرو نمی­کاهد، با این وجود از استعاره ارگانیسم به عنوان زمینه­ی کارهای خود بهره می­برد و ناچار است، نتایجی که از این رهگذر بر مفهوم او از جامعه بار می­شود را نیز بپذیرد.

2-1:کالبد جمعی:

در توضیح مفهوم پیشین سخن از ساختار رفت، ساختاری که به ارگانیسم تشبیه شده است. با این وجود ساختار مذکور در نظر دورکیم، خود از طریق زیر ساختاری متعین میگردد که در"سطح ژرف تری از واقعیت اجتماعی«کالبد شناسانه(آناتومیک) یا ریخت شناسانه (مورفولوژیک) » وجود دارد." (له­مان،1385: 32) این همان چیزی است که دورکیم بارها از آن با عنوان شالوده­ی زندگی جمعی یاد کرده است.

"سیستمی که افراد ضمن پیوستن به هم تشکیل می­دهند و بر حسب نظامهای گوناگون خویش در سطح زمین تنوع می­یابد و نیز طبیعت و شمار شیوه­های ارتباط، شالوده ای می­سازد که بروی آن حیات اجتماعی ساخته می­شود" (دورکیم،1360: 32)

 

     "«شالوده زندگی جمعی»، در درجه اول، «شمار و سرشت بخش­های جزئی است که جامعه از آنها ترکیب یافته است»; ] زیرساختاربدین معنی[  «شمار اجزای اجتماعی و نحوه­ی گرد­آمدن و دسته بندی کردن آنها»ست. «محتوی شالوده­ی اجتماعی»، «در درجه­ی اول، کل جمعیت از جهت مقدار عددی و تراکم» است." (دورکیم،1383،1360; له­مان،1385: 32) بنابراین، بر مبنای طرح شمار و تراکم جمعیت،"میتوان رابطه­ای  علی میان زیرساختار و ساختار تفسیر کرد." (همان:.32) چنین رابطه­ای را در این حد، می­توان مادی­انگارانه تعبیر کرد، زیرا که پدیده هایی مانند تقسیم کار و فرآیند تمایز ، بصورتی مادی توسعه می­یابند وکمیت اجزاء در اینجا تعین کننده است:

"اهمیتی که  به عامل عددی نسبت داده می­شود، اگر به نقش بسیار اساسی که در تاریخ ارگانیسم­ها بازی می­کند توجه کنیم، ما را شگفت زده نخواهد کرد... از آنجا که تعداد اجزای سازنده­ی جانور بیشتر است، روابطشان دیگر یکسان نیست، شرایط زندگی اجتماعی تغییر می­کند و این تغییرات است که به نوبت، هم تقسیم­کار، چند ریختی بودن و هم تمرکز نیروهای حیاتی و انرژی افزونتر آنها را تعیین می­کند. پس رشد ماده ارگانیک، واقعیتی است که بر کل تکامل جانوری حاکم است. تعجب آور نیست که تکامل اجتماعی تابع همان قانون است." (دورکیم،1384; له­مان،1385: 33)

3-1:ذهن جمعی:

بر اساس اصول روش­شناختی­ای که شرح آن بطور مبسوط در کتاب قواعد روش جامعه­شناسی آمده است، این امکان برای دورکیم وجود ندارد که جامعه را به افراد تشکیل دهنده آن تقلیل دهد. اما بکارگیری مفاهیمی همچون «آگاهی همگانی»، «وجدان»، «وجدان اخلاقی ملل»، «ذهن عمومی»، «زندگی روانی جامعه»، «ذهن جمعی» حاکی از تاکید وی بر واقعیت مستقل این مفاهیم می­باشد. "بدین صورت، هرچند که ذهن جمعی از کالبد جمعی به ظهور می­رسد، بی­واسطه­ترین اجزای سازنده­اش اذهان فردی­اند که به سبب وابستگی­شان به یکدیگر آن را می­سازند." (له­مان،1385:  36) در اینجا نیز وی مجدداَ، با یک تشبیه ارگانیستی، جایگاه آگاهی در ذهن جمعی را در مقایسه با ذهن فردی در نظر می­گیرد و "می­پذیرد که جامعه­شناسی در واقع روانشناسی است، ولی روانشناسی ذهن جمعی و نه ذهن فردی." (همان: 39) سپس می­نویسد:

"پس اگر تصورات از لحظه­ایکه بوجود می­آیند، استوار به خویش و بی­آنکه وجود آنها دائما به حالت مراکز عصبی وابسته باشد به هستی خویش ادامه می­دهند، اگر شایستگی تاثیر مستقیم بر یکدیگر و در هم­آمیزی با یکدیگر را بنا بر قوانین ویژه­ی خویش دارند، از آنروست که واقعیت­هایی هستند که گرچه با بنیاد خویش بستگیهایی تنگاتنگ  و عمیق دارند، با این همه تا اندازه معینی از آن مستقل می­باشند." (دورکیم،1360: 31)       

    

     دورکیم پیش­تر می­راند و در کتاب­های جامعه­شناسی و  فلسفه و صور بنیادی حیات دینی در خصوص آگاهی  یا ذهن جمعی چنان صحبت می­کند که گویی جامعه چیزی جز پدیده­ی ذهنی نیست. "در  کتابِ جامعه­شناسی و فلسفه، جامعه «بیش از هر چیز ترکیبی از ایده­ها، باورها و احساسات از هرگونه...» تعریف می­شود. ...و در خودکشی، «محیط اجتماعی» «اساساً متشکل از ایده­ها، باورها، عادات و تمایلات عمومی» توصیف می­شود." (له­مان،1385: 38)

     اما نکته مهم دیگری که طرح آن اجتناب ناپذیر است، بحث در خصوص آشفتگی بر سر ترجمه­ی اصطلاح فرانسوی «کنسیانس کلکتیو»[19] است."محتوی روان جمعی پیرامون دو قطب دور می­زند. یکی محتوای فکری، یا اندیشه جمعی است، و دیگری محتوای هنجار بنیاد، یا اخلاق جمعی. ... تعریف اولی مترادف با «آگاهی» انگلیسی است، مفهومی که در زبان فرانسه اصطلاح دیگری معادل آن وجود ندارد. تعریف دومی، مترادف با «وجدان» انگلیسی است. منظور دورکیم از این اصطلاح، آشکارا آن بود که روان­شناسی­ای  جمعی برگزیندکه هم آگاهی و هم وجدان را در بر گیرد." (­همان: 37) به بیان دیگر وی این دو را از یک جنس می­دانست و دو روی یک سکه در نظر می­گرفت. از سوی دیگر، لازم به ذکر است که در نظر وی، تعین آگاهی در جامعه به دو صورت اتفاق می­افتد، یکی به شکل مبهم و پراکنده مانند اخلاق عمومی، احساسات عمومی” که ضمانت اجرایی آن­ها فقط اخلاقی است،... شدت زیادی ندارند" (دورکیم،1381: 77) و سازمان­یافتگی آنها کم است و دیگری بصورت معین و مشخص در شکل قانون و نیرومند­تر از نوع قبل خود را نمایش می­دهد.

 

4-1:سوژه جمعی:

در واقع دورکیم برای جامعه هستی اجتماعی متمایزی از اجزاء تشکیل دهنده خود قائل است. موجودی که مستقلا می اندیشد، احساس می­کند، فرمان می­راند و بی­همتاست. چنین مفهومی در کارهای وی خود را در قالب کلماتی چون «موجود جمعی[20]» ، «موجود اجتماعی[21]» و «شخصیت جمعی[22]»  نمایش می­دهند. چنانکه می­نویسد:

"من فقط یک موجود می­شناسم که واقعیت اخلاقی غنی­تر و پیچیده­تر از واقعیت اخلاقی خود ما دارد، و آن موجود جمعی است...موجود دیگری هست که می­تواند همان نقش را بازی کند­­، و آن پروردگار است. انتخاب میان خدا و جامعه قرار دارد... من خودم نسبت به این انتخاب کاملا بی­تفاوتم، زیرا در پروردگار فقط جامعه می­بینم که متجلی و به گونه­ای نمادین بیان شده است." ( همان، 45; دورکیم،1913-1914)

 

     در واقع، بدین معنا دورکیم، جامعه را سوژه ای آگاه در نظر می­گیرد که شناخت خاص خود را دارد. او حتی از «من اجتماعی[23]» سخن می­گوید و سپس می­افزاید:

 

"تفاوت گروه با فرد در ساختمان اوست، و بنابراین چیزهایی که بر آن اثر می­گذارد، دارای سرشتی متفاوت اند. بازنمایی­ها یا مفاهیم که نه بازتاب ابژه­هایی یکسان و نه سوژه­هایی یکسان­اند، نمی­توانند ناشی از عللی یکسان باشند." (دورکیم،1895; همان،45)

 

     بدین طریق این امکان برای او ایجاد می­شود که از تفوق جامعه بر اجزایش سخن بگوید و شناخت آن را کامل­تر از هر شناخت دیگری تصور کند.  از چنین جایگاهی دورکیم، به شدت ضد­فردگرا پنداشته می­شود. موضوعی که اغلب منتقدانش او را بدان متهم می­کنند. اما وی با طرح نوع خاصی از فردگرایی تلاش دارد تا از این اتهام رهایی یابد. فردگرایی­ای که در نقطه مقابل کارهای روسو و تونیس قرار دارد. اصولا سخن گفتن از فردگرایی درنظر دورکیم در دورانی قابل طرح است که جامعه بر یک زمینه ­ای از همبستگی ارگانیکی قرار دارد. چراکه فردیت محصول این دوران است. اما در نگاه وی به هیچ وجه نقطه آغازین در تحلیل­هایی جامعه­شناختی نمی­تواند فرد باشد.

     مفاهیم چهارگانه ای که به عنوان شالوده­­ی مفهومی دورکیم در این بخش طرح شد، این پرسش را در درون خود نهفته دارد که اصولا آیا دورکیم ماتریالیست است یا  ایده آلیست؟ تاکید وی، بیشترعامل آگاهی را  در توضیح پدیده­های اجتماعی در برمی­گیرد و یا اینکه پویش مادی تاریخ را در نظر دارد؟

     اتحاد سه مفهوم «ساختار و ارگانیسم» و «کالبد جمعی» و مفهومی از زمان که «زمان پیش­رونده[24]» است، بخصوص در  کتاب تقسیم کار،  خوانشی از دورکیم را امکان­پذیر نموده است که ما از آن با عنوان دیدگاه تکامل­گرایانه تعین مادی یاد می­کنیم. در این برداشت، به نظر می­رسد تاکید بر جنبه­های مادی­انگارانه، چیرگی بیشتری دارد و یک رابطه دیالکتیکی بین ساختار و زیرساختار وجود دارد و حرکت تاریخی بر مبنای زیرساختار _ حجم و تراکم جمعیت، تمرکز و..._ تعین می­یابد. این در حالی است که در تقابل با آن و در کتاب صور بنیانی حیات دینی، از کنار هم قرار گرفتن سه مفهوم «ذهن جمعی»، «سوژه جمعی» و «زمان پیش­رونده»، شکلی از آگاهی و یا آرمانهای اخلاقی یکه، به مثابه یک نیروی مستقل هدایت کننده زندگی اجتماعی، مفهوم سازی می­شود که ما آنرا رویکرد مبتنی بر آگاهی نام نهاده­ایم. بدین معنا هرچند که وی در بدو امر، آگاهی را محصول تحول زیرساختار می­داند، اما لحظه­ای پس از آن را تصور می­کند که در آن آگاهی، بصورت خودبسنده­ای قابل توضیح می­باشد، منطق و استقلال نسبی خویش را دارد و همچنین بر زیرساختار تاثیر گذار است. بدین ترتیب شاید بتوان بر مبنای نظر دورکیم رابطه ای جدلی میان این دو فرض کرد. با این وجود"او هرگز مسائل ناشی از تحلیل این تاثیر متقابل را حل نمی­کند و در مواردی که از دگرگونی اجتماعی بحث می­کند، گویی از دو مجموعه فرآیند کاملا مستقل صحبت می­کند: از یک سو، فرایند های موجود  در «زیر ساختار» و از سویی دیگر، فرآیندهایی که در حوزه­ی آرمان­های اخلاقی هستند." (گیدنز،1384:.152)

     به دلایلی که در فوق ذکر شد، ما در نظر داریم ساختار مفهومی و تکامل­گرایی نزد دورکیم را در ابتدا با در نظر گرفتن این فرآیند بصورت کاملا مادی انگارانه، و در مرحله دوم، با تاکید بیشتر بر جنبه­ی آگاهی مورد  سنجش قرار دهیم.   

 

2: بخش دوم

     پس از طرح مفاهیم فوق و در ادامهِ این نوشتار با بازخوانی آرای دورکیم، به بررسی رابطه همبستگی ارگانیکی و همبستگی مکانیکی پرداخته و خوانش­های موجود در خصوص رابطه تکاملی این دو نوع از همبستگی را، خواه از دیدگاه تکامل­گرایانه­ی تعین مادی، خواه بر اساس رویکرد مبتنی بر آگاهی در توضیح رابطه­ی این دو نوع از همبستگی،  بررسی کرده و بطور خاص نسبت به وضعیت تاریخی کشورهای پسااستعماری مبتنی بر نفت مورد بازبینی قرار می­دهیم.

           در بررسی دیدگاه تکامل­گرایانه تعین مادی دورکیم _که بر کالبد جامعه تأکید گذارده شده و آگاهی اجتماعی، مسکوت می­­ماند_ با تأکید بر ساز­و کار و یا مکانیزمی که بر اساس آن، تراکم و حجم­جمعیت افزایش می­یابد، این نکته  قابل طرح است که هرچند این عوامل باعث افزایش تقسیم­کار می­شوند، اما لزوماً در همه شرایط تاریخی، فرآیند تمایز عرصه­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی را از یکدیگر بدنبال ندارند. چرا که  دورکیم تنها به تجربه خاص کشورهای غربی می­پردازد و به هیچ وجه، به وضوح برای ما روشن نمی­سازد که افزایش ناگهانی حجم و تراکم جمعیت، چگونه از یک وضعیت ایستای جامعه سنتی]به تعبیر دورکیمی[، امکان­پذیر است. در واقع، افزایش حجم و تراکم جمعیت، خود ریشه در متغیرهای دیگری دارد. متغیر جمعیتی در اینجا، متغیری غیر مستقیم[25] است که از متغیر های مستقیم دیگری تاثیر می­پذیرد. فقدان چنین مکانیزمی در کارهای دورکیم، باعث شده است تا خوانش هایی از او صورت پذیرد که تجربه­ی خاص جمعیتی­ای که متعلق به کشورهای غربی است تجربه­ای عام پنداشته شده و فرآیند تغییر حجم و تراکم جمعیت در کشورهای دیگر در پرتو مدل اروپایی، مورد ارزیابی قرار گیرد. اما نمودار دموگرافیک جمعیتی کشورهای در حال توسعه] به تعبیر طرفداران مکتب نوسازی[،  حکایت از روندی دیگر دارد، روندی که اینهمانی کشورهای درحال توسعه و کشورهای پیشرفته صنعتی در یک روند تکاملی را مورد نقد جدی قرار می­دهد.

     "مبانی نظری تئوری انتقال جمعیتی،... اساسا مبتنی بر مطالعات انجام شده در زمینه تغییرات مرگ و میر و باروری در کشورهای پیشرفته صنعتی شکل گرفت، به همین لحاظ بلافاصله پس از عنوان شدن تئوری انتقال جمعیتی، به کار گیری آن برای کشورهای] به تعبیر طرفداران مکتب نوسازی[ در حال توسعه و پیش­بینی آینده جمعیتی آنها بر اساس آن، مورد انتقاد گروهی از صاحبنظران قرار گرفت. رشد شتابان و بی­سابقه­ی جمعیت در کشورهای در حال توسعه و عدم تحقق پیش­بینی­هایی که در زمینه­ی افت سریع باروری صورت گرفته بود، دامنه­ی این انتقادات را به دهه­ی 1970 میلادی نیز کشاند و قابلیت پیش­بینی تئوری انتقال جمعیتی بطور جدی­تر زیر سوال رفت." (میرزایی،1385:  74)

     بر این اساس، بر خلاف دیدگاه تکامل گرایانه تعین مادی که رابطه­ای تکامل­ گرایانه­ و تک خطی بین همبستگی مکانیکی و ارگانیکی را پیش­فرض می­گیرد. خوانش ما از دورکیم تحت تأثیر تفسیر مبتنی بر گسست از دوران مدرنِ[26]  گیدنز می­باشد. بدین معنا، هر چند همبستگی مکانیکی و ارگانیکی با یکدیگر در تعامل هستند، در هر دوره بر اساس یک گسست تاریخی،  بطور خاص کمیت یکی بر دیگری تفوق دارد.

      در بررسی رویکرد مبتنی بر آگاهی، از خوانش جنیفر­له­مان از مفهوم آگاهی/وجدان­جمعی برای توضیح مفهوم همبستگی مکانیکی و ارگانیکی استمداد می­جوییم. بدین معنا نوعی از همبستگی که از آگاهی­های متمایز  نشأت می­گیرد، مبنای نظم جدید است. در این نوع از همبستگی، دیگر نه شباهت آگاهی­ها، بلکه چهره متمایز آنها به مثابه­ی اندامها­ست که در کنار هم، جامعه را دستخوش شکل دیگری از همبستگی می­کند و بدین ترتیب اصولاً ذات دوران مدرن مبتنی بر آگاهی­های متمایز و گاهی متناقض است و نه تنها امکان نظم سنتی و بازگشت به اجتماع که استمرار آن مبتنی بر اعتماد و عدم ریسک می­باشد، امکان ندارد، بلکه پیش­فرض دوران گذار، بدین دلیل زیر سوال می­رود که آنچه از آن با عنوان صورنابهنجار_ از عوارض عدم تثبیت همبستگی ارگانیک_ نام برده می­شود، ریشه در آگاهی­های متمایز و در نتیجه فقدان معنایی فراگیر، یعنی عنصر ذاتی این دوران دارد. در این معنا، می توان گفت که مدرنیته، کل بشررا وحدت می بخشد. اما این وحدتی معماوار و تناقض­آمیز است، وحدتی مبتنی بر تفرقه، این وحدت همه را بدرون گرداب فروپاشی و تجدید حیات مستمر می افکند، گرداب مبارزه و تناقض، ابهام و عذاب." (مارشال برمن، 1386: 4)

       با ارائه تعریف فوق که بر مبنای آن صور­نابهنجار و یا وضعیت بحرانی نه صرفاً پدیده­ای گذرا بلکه ذاتی دوران مدرن در نظر گرفته شده است، تنها می­­توان دو نوع وضعیت تاریخی ارزیابی کرد که بر اساس آن بر اثر یک گسست تاریخی، آنگونه که گیدنز پیشنهاد می­کند در یک دوره­ی تاریخی کمیت همبستگی مکانیکی که مبتنی بر آگاهی مطلق/ فراگیر است، تفوق بیشتری بر کمیت همبستگی ارگانیکی داشته و در دوره­ی تاریخی دیگر، تقابل این دو معکوس می­شود و بدین ترتیب در دوران جدید است که بر اساس ذات این نوع از همبستگی سخن از بحران آگاهی و چند پاره­گی معنا به میان می­آید.

     بنابراین دورکیم با طرح آرمان یا دین مدنی به عنوان حداقلی از همبستگی، در شرایطی جامعه مدرن را امکان­پذیر[27] می­داند که نوعی از آگاهی مشترک که ریشه در همبستگی مکانیکی دارد بر زمینه ای از همبستگی ارگانیک استقرار یابد. درواقع بدون وجود میزانی از آگاهی مشترک، در دوران مبتنی بر همبستگی  ارگانیکی،  کلیتی بنام جامعه، نمی­تواند در اذهان فردی نقش بندد.

     بسیار روشن است که دورکیم از لحاظ منطقی، سپس، در مسیری قرار می­گیرد که ناچار از سخن گفتن در خصوص دولت به عنوان نهادی است که عهده­دارِ وظیفه­ی تنظیم و هماهنگیِ هنجار­های تنظیم کننده اجتماعی است. مفهوم دولت در تئوری دورکیم، بسیار بااهمیت و محوری است؛ چرا که جایگاهی می­بایست وجود داشته باشد تا به هدایت آگاهی­های مشترک بپردازد. در واقع دولت مدرن از نظر دورکیم، دولتی است که نه تنها نقش سلبی ندارد، بلکه وظیفه مداخله و حل بحرانهای عاطفی و پر نمودن خلأ های اخلاقی و اجتماعی را نیز دارد و به عنوان حامی و پشتوانه اجزاء اجتماعی، نقشی شبیه کاست، خانواده یا (به تعبیر گیدنز کلیسا در جوامع سنتی) را برای فرد بازی می­کند و به افراد، در ادامه­ی زندگی و شکوفا شدن استعداد­ها یاری می­رساند. دولتی که نه تنها باید قابلیت مدیریت اخلاقی جامعه مدرن را بر عهده داشته باشد، بلکه به عنوان یک حوزه مستقل و تمایز یافته از دیگر عرصه­های اجتماعی، به شکلی تمام و کمال، نقش داوری، میانجیگری و ایجاد امنیت روانی و اقتصادی را در جامعه مدنی بازی کند. بدین طریق، نقش بسیار اساسی دولت در "بارور نمودن روح بزرگ میهن[28]" (دورکیم،1376: 55) است که لزوم پرداختن به موضوع تعلیم و تربیت  را در دیدگاه مفهومی دورکیم پررنگ می­کند و او را ناچار از پرداختن به این مقوله می­نماید.

     از سویی دیگر، هرچند دولت، در دیدگاه کلی به تعبیر دورکیم، نقش مهمی در کاهش بحرانهای دوران جدید و به تعبیر وی صور نابهنجار بازی می­کند ، اما در بعضی جوامع همچون ایران،"دولت همچنان مهم­ترین ابزار کسب قدرت، ثروت و منزلت است. با توجه به این واقعیت مشهود می­توان پرسش... را نسبت به وضع این جوامع چنین طرح کرد: « چرا حاکمیت سیاسی با وجود گرایش به دولتی شدن (عقلایی و غیر­شخصی شدن)، که در هیئت دولت- ملت متجلی است، همچون قدرتی عمومی و در انتزاع از منافع ویژه و خصوصی سازمان نمی­یابد، بلکه به عرصه استراتژیک گروههای ممتاز (دولتی و غیر دولتی) تبدیل می­شود؟»" (توفیق،1385:.100و 101)

     برای پاسخگویی به سوال فوق،  به طرح مفهومی دیگر خواهیم پرداخت که بسیار از آن سود خواهیم جست. برای دستیابی به چنین هدفی، لازم است که علاوه بر «مدل گیدنزی از دوران مدرن» وگسست تاریخی مفروض برای استقرار دو نوع از همبستگی،  بر اساس پیشنهاد جامعه­شناس آلمانی راینهارت کسلر[29] "مدرنیته را یک شکل­بندی اجتماعی فراگیر و متشکل از جامعه- تیپ های متمایز از یکدیگر تلقی کنیم. این جامعه- تیپ­ها که در پیوندی ارگانیک و سلسله­مراتبی با یکدیگر قرار دارند،  بر ویژگی ساختاری مشترکی استوارند که با وجود تفاوت­های ماهوی که بین آنها وجود دارد به ما اجازه می­دهند از آن­ها به عنوان جوامع مدرن یاد کنیم ...] بر اساس صورت­بندی مبتنی بر همبستگی ارگانیکی.[  شکل بندی مدرنیته در 200سال حیات خود شاهد 3 جامعه- تیپ بوده است: جامعه- تیپ  سرمایه­داری-  صنعتی که در رأس سلسله مراتب مدرنیته قرار دارد. در مقابل این وجه بالادست، جامعه- تیپ  شورایی و جامعه- تیپ  استعماری و سپس پسا­استعماری به مثابه وجوه فرودست این شکل­بندی قابل تشخیص هستند. ... در حالی که جوامع مدل شورایی به مثابه جوامع پیشرفته صنعتی وجه بدیل و رقیب جوامع سرمایه­داری- صنعتی را تشکیل می­دهند، جوامع پسااستعماری به دلیل وابستگی­ ساختاریشان وجه مکمل جوامع سرمایه­داری- صنعتی را می­سازند." (توفیق،1385: 98و 99)

     در واقع روابط جوامع پسا­استعماری و جوامع سرمایه­داری– صنعتی نهفته در نوعی تقسیم­کار بین­المللی است، مفهومی که  آن را از ایمانوئل والرشتاین گرته­برداری نموده­ایم. دلیل وام گرفتن این مفهوم از وی این بوده است که "والرشتاین از تمایز بین توسعه­نیافتگی  یا سرما­یه داری حاشیه­ای و مرکزی اجتناب کرده و معتقد است که یک نوع سرمایه­داری وجود دارد و آن نظام جهانی است. در دستگاه مفهومی والرشتاین، مفاهیم در تحلیل تاریخی- ترکیبی به کار گرفته­ شده­اند" (ازکیا،غفاری،1384: 306)  "و این نظام در سطح بین­المللی دارای تقسیم کار اجتماعی بسیار گسترده­ای است که هیچ یک از نظام­های دیگر چنین نبوده­اند و یکی از خصوصیات آن تقسیم­کار و مبادله­ی نابرابر می­باشد که منجر به قطبی­شدن هر چه بیشتر و مرکزیت بعضی مناطق است" (همان: 325)

     هرچند عامل حرکت و مکانیزم  چنین نظامی در دیدگاه والرشتاین مبتنی بر سرمایه است، در اینجا ما بر خلاف نظر وی،  تئوری وی را بر مبنای دستگاه مفهومی دورکیم در نظر آورده و همانگونه که همبستگی ارگانیکی را در سطح جوامع  بر مبنای افزایش تقسیم کار به مفهوم در­آوردیم، همین پدیده را بصورت مشابه اما در سطحی بین­المللی در ارتباط با افزایش تقسیم­کار بین­المللی ارزیابی می­نماییم و در ضمن از وجه تکاملی آن اجتناب کرده و مکانیزم تقسیم کار بین­المللی را مبتنی بر گسست مدرنیته تفسیر می­کنیم. بدین معنا، همانطور که نهادها  در درون جوامع، اندمها یا ارگانهایِ جامعه]در تعبیر ارگانیستی[ را تشکیل می­دهند در سطحی وسیع­تر، این جوامع هستند که همچون اندامهایی در یک کلیت جهانی با یکدیگر در ارتباط قرار می­گیرند.

     در واقع وابستگی صنایع و حِرَف جامعه - تیپ پسااستعماری به جوامع سرمایه­داری- صنعتی، بطور فزاینده­ای هر گونه استقلال و خود­زایی و ابتکار را از اصناف و صنایع جوامع پسا­استعماری سلب می­کند و آنها را موجوداتی صرفاً وابسته می­سازد که موجودیت خود را فرودستانه در وابستگی ببینند و خود را  بصورت نسبی فارغ از هرگونه اقتداری در نظر آورند. بطور منطقی­، صنایع وابسته،  اصناف مستقل و قدرتمند را نتیجه نمی­دهد، بلکه ضعفی ساختاری را در درون اصناف می­پرورد که منجر به عدم توانایی ایشان در حفظ و حراست از منافعشان می­گردد. ضعف اصناف و تا حدودی وابستگی­شان به دولت، زمینه را برای ورود دولت و دخالت در امور آنان فراهم می­کند و اصناف را عرصه­ی تاخت و تاز دولت برای کسب منافع بیشتر می­کند و دولت را مهم­ترین ابزار کسب قدرت، ثروت و منزلت می­نماید. این در حالی است که دورکیم یکی از شروط دولت دموکراتیک که وظیفه­ی آن داوری و هدایت آگاهی­های جمعی است را در وجود اصناف مستقل و قدرتمند بعنوان پلی میان دولت و مردم می­دانست. تا اینجا به عوامل برون­زا _  یعنی عواملی که خارج از مکانیزم درونی جامعه نقش بازی می­کنند_ در توجیه وضعیت خاص جوامع پسا­استعماری  پرداختیم  ؛ از این پس  به بررسی  عوامل درون­زا  در توجیه عدم تمایزیابی عرصه­های مختلف می­پردازیم.

     به عنوان یک عامل درون­زا _ یعنی عواملی که مبتنی بر ساخت درونی جامعه هستند_ در کشورهای پسااستعماری مبتنی بر نفت، مانند ایران، فروش نفت و درآمد حاصل از آن نقشی تعیین کننده در اقتصاد، بازی می­کند. برنامه­ریزی­های اقتصادی و پروژه­هایی از این دست، بعلاوه تمام عرصه­های اجتماعی دیگر در این کشورها مبتنی بر فروش نفت است. این در حالی است که تمام پروسه استخراج، بستن قردادها، تعیین قیمت و چگونگی برنامه­ریزی در خصوص نحوه تخصیص درآمد­ها بر عهده دولت است و در هم تنیدگی فاحشی بین عرصه سیاسی و اقتصادی رخ می­دهد. بدین ترتیب با وجود افزایش تقسیم کار، فرآیند تمایز­یابی، آنگونه که باید در اینگونه جوامع  صورت نمی­پذیرد و اشکالات ساختاری موجود، تفکیک عرصه­ی سیاسی از دیگر عرصه­های حیات اجتماعی را  امکان­پذیر نمی­­سازد و استقلال دولت بطور جدی زیر سوال می­رود. با این وجود علاوه بر موارد مذکور، این احتمال وجود دارد که عوامل بسیار دیگری را نیز بتوان ردیابی کرد که توجیه­کننده شرایط خاص این جوامع باشند. با این حال قصد ما در اینجا نه بررسی دقیق این عوامل و ریشه­یابی آنها، بلکه نشان دادن این مطلب است که دولت مدرن در تعریف دورکیم با همه­ی اهمیتی که در مقامِ میانجیگری و داوری ، هدایت آگاهی­جمعی، ایفای نقش(به مثابه کلیسا در دوران سنتی) در جهت حمایت ­های مختلف روانی از افراد و مدیریت جامعه مدرن دارد، در جوامع پسااستعماری مبتنی بر نفت، نه تنها ویژگی­های مندرج در تعریف دورکیم را دارا نیست، بلکه عرصه تاخت و تاز گروههای ذینفع است و نمی­تواند نقش خود را بخوبی ایفاء نماید، به نحوی که به عنوان مانعی جدی در فرآیند تمایز­یابی و تفکیک دیگر عرصه­های حیات اجتماعی، رخ می­نماید.

      بدین ترتیب، در جوامع پسا­استعماری مبتنی بر نفت، دولت مدرن، آنگونه که باید برساخته نمی­شود و بجای ایفای نقش داوری و میانجیگری،  عرصه­ی کسب امتیازات و دخالت در دیگر عرصه­های حیات اجتماعی، اقتصادی گشته و توانایی هدایت و  کنترل آگاهی­های جمعی را از خود سلب می­دارد و در این حالت است که صور نابهنجار تقسیم­کار رخ می­دهد و این بدان معنا است که عدم هماهنگی، آنومی و تقسیم­کار اجباری افزایش می­یابد. دولت در اینگونه کشورها تمام تلاش خود را بکار می­گیرد تا با در دست گرفتن کنترل آگاهی میزانی از وحدت را بصورت آگاهی مشترک تقویت و متحقق سازد. اما اینکه تقویت آگاهی مشترک توسط دولت از چه مکانیزمی برخوردار است، احتیاج به تأمل بیشتری دارد.

      برای توضیح می­بایست ابتدا، از مفهوم گیدنزی تکه برداری/از جاکندگی (disembedding)  به معنای"بیرون کشیدن بعضی مناسبات اجتماعی از زمینه های محلی و ترکیب دوباره آن در فواصل زمانی/فضایی نامحدود" (گیدنز،1382: 32)، سود جست. بدین معنی که ارزش­های سنتی،  در قالب­های کاملاً مدرن خود را مجدداً  احیاء می­کنند و بدین ترتیب همزمانی ناهمزمانی­ها رخ می­دهد. این مفهوم به توضیح شکل­های فرهنگی­ای می­پردازد که هرچند  مناسبات درونی و منطق فعالیتهای آنان کاملا مدرن (یعنی عمیقاً تمایز یافته و مبتنی بر تقسیم­کار) است، اما ارزشهای سنتی بر آن حکم­فرما است و آگاهی­ای از این دست، ایشان را وحدت می­بخشد و به فعالیت­های­ ایشان معنا می­دهد. چنین آگاهی ای، از سویه­های مختلفی برخوردار است. بدین معنا که از وجوه یکدستی برخوردار نیست و از میزان فراگیری متفاوتی برخوردار است. ما وجهی از پیامد­های پدیده تکه­برداری را که منجر به شکل­گیری آگاهی مشترک، فراگیر و دارای قدرت اجتماعی می­شود، مفهوم شدت همبستگی مکانیکی نام می­ نهیم. 

     مفهوم «شدت همبستگی مکانیکی» بر میزانی از آگاهی و روابط عاطفی و مبتنی بر احساسات مشترک حکایت دارد که در زمینه­ای از همبستگی ارگانیک رخ می­دهد و به فرد در روند معنا­یابی و کسب حمایت­های روانی و اخلاقی و ایجاد امنیت و سیاست زندگی یاری می­رساند و از تکه برداریِ ارزشهای سنتی در قالبی مدرن ناشی می­شود. مجدداً تأکید بر این نکته لازم است که طرح این نوع مفهوم صرفاً ناظر به دوران مدرن است و در زمینه­ای از همبستگی ارگانیک قابل طرح­ریزی است.

     مفهوم شدت همبستگی مکانیکی آن مفهوم یا حلقه ی مفقوده ای است که با آن می توان قرائتی از دورکیم ارائه داد که از رویکرد دوگانه­گرا و تکامل گرا فاصله گرفته و قرائت مبتنی بر آگاهی را برجسته سازد. در این مفهوم این ظرفیت نیز نهفته است که از آن بعنوان سنجه ای برای مقایسه جامعه- تیپ های پیش گفته نیز استفاده شود.  چراکه دولت در همه جا به تقویت این نوع از آگاهی دست می یازد تا همبستگی اجتماعی، یا جامعه را امکان پذیر سازد. دولت های پسااستعماری اما به دلایلی که آورده شده است با معضل های بنیادی روبرو هستند که منجر به شکل گیری اشکال دیگر همبستگی، بیرون از هدایت دولت به عنوان نهاد تنظیم­گر، می شو د . 

     قرار گرفتن «بعد شدت» در کنار مفهوم همبستگی مکانیکی،  به شکلی از بعد­پردازیِ این مفهوم دلالت می­کند که ناظر بر کیفیت آن است و در مقابل بعد کمیت قرار گرفته است. بدین معنا هرچند غلبه، احاطه و افزایش کمیت همبستگی مکانیکی بر زندگی اجتماعی که مبتنی بر آگاهی فراگیر است، به هیچ وجه در دوران مدرن (یعنی در دوران مبتنی بر همبستگی ارگانیکی) امکان ظهور ندارد، با اینحال این امکان وجود دارد که تحت شرایطی بر شدت آگاهی­های جزئی افزوده شود و بدین ترتیب شدت همبستگی مکانیکی افزایش یابد.

     پس از طرح مفهوم شدت همبستگی مکانیکی، می­توان نشان داد که دولت تلاش می­کند تا با پررنگ نمودن وجهی از این آگاهی مشترک و تقویت کردن شدت همبستگی مکانیکی ناظر بر آن،  و مسکوت نهادن بخش­های دیگر آگاهی، تداوم خود را امکان­پذیر نماید. (بطور مثال تقویت گرایش­های ملی با سویه­های مذهبی ویا گرایش به تشکیل امت واحد اسلامی در دولت­های ایران پس از انقلاب 57)     

      بنابراین گوشه­هایی از این آگاهی را به سخن در می­آورد که در راستای اهداف دولت-ملت سازی باشد و اقشار بیشتری از مردم را تحت پوشش درآورد. میزان توفیق این تلاشها در شرایط مختلف، متغیر است و از جمله اقشاری از مردم را که به نوعی منافع خود را در حفظ تقسیم­کار موجود می­دانند به خود جلب می­نماید و آنان را انسجام می­بخشد. تا اینجا میزانی از آگاهی مشترک که ریشه در همبستگی مکانیکی دارد بازتولید می­شود و جامعه را امکان­پذیر می­کند.

     بی شک این نوع از همبستگی (یعنی همبستگی مکانیکی)، نمی­تواند بسیاری از اجزاء اجتماعی را  پوشش دهد و ایشان را خارج از دایره محدود خود قرار می­دهد. چرا که، ضعف­های ساختاری دولت که در بالا از آن سخن رفت، باعث می­گردد دولت در انجام این وظیفه کلیدی خود توفیق نیابد. در این شرایط گوشه­هایی از این آگاهی مشترک امکان ظهور می­یابند که فرد را در خلأ­های ناشی از ضعف­های دولت مدرن حمایت کنند و به افراد در فرآیند معنا­یابی یاری رسانند. در نتیجه این نوع فرآیند معنا­یابی یا عدم پذیرش روایت/ هنجار غالب، زمینه را برای بروز نهادها و یا پدیده­هایی (همچون فامیل­گرایی وهیئت­های مذهبی افراطی و بنیادگرا، گروههای مافیایی) آماده می­کندکه در مقابل دولت می­ایستد ودر تشدید ضعف­های آن نقش ایفا می­کند . بدین شکل اگر از تعبیر دورکیمی استفاده­کنیم شکل­های نابهنجار این نوع از همبستگی (در اینجا، نابهنجار به هیچ وجه، ارائه قضاوت ارزشی در خصوص این مفهوم نیست) رخ می­هد که در این مقاله،  بدان نخواهیم پرداخت. چرا  که  بررسی و تحقیق در خصوص شدت همبستگی مکانیکی نابهنجار،  روشهای کیفی را طلب می­کند و مجالی دیگر را می­طلبد. در این تحقیق ما صرفاً به بررسی متغیر شدت همبستگی مکانیکی و متغیر صور نابهنجار می­پردازیم.

        بدین ترتیب، هرچند که در دوران مدرن کمیت همبستگی ارگانیکی،  تفوق بیشتری برکمیت همبستگی مکانیکی دارد و گسترش بیشتری می­یابد، اما این هرگز بدان معنا نیست که لزوماً با کاهش کمیت همبستگی مکانیکی ازمیزان شدت همبستگی مکانیکی،  نیز کاسته شود.

        به نظر ما افزایش و کاهش شدت همبستگی مکانیکی، تحت تأثیر ضعف­های دولت مدرن و صور نابهنجار ناشی از آن به عنوان یک مفهوم کلی و مفاهیم جزئی مندرج در آن یعنی آنومی، تقسیم­کار اجباری و عدم هماهنگی است. متغیر صور نابهنجار در دوران مبتنی بر همبستگی ارگانیکی و در شرایط پیچیده تاریخی، می­تواند میزان­های متفاوتی را اختیار کند. بر اساس این رویکرد،  میزان صور نابهنجار(به تعبیر دورکیمی) بر میزان شدت همبستگی مکانیکی تأثیر می­گذارد و ما اینگونه فرض کرده­ایم که با افزایش میزان آن از شدت همبستگی مکانیکی کا­سته می­شود. این بدان معنا است که هرچه میزان  متغییرهایی همچون آنومی، عدم هماهنگی و تقسیم­کار اجباری در جامعه، تحت تأثیر ضعف­های دولت مدرن، افزایش یابد،  از میزان آگاهیِ فراگیری که دولت در راستای افزایش همبستگی اجتماعی و امکان­پذیری جامعه ترویج می­کند، کاسته می­شود و در یک کلام از میزان شدت همبستگی مکانیکی کاسته می­شود. بدین ترتیب و  بر اساس مطالبی که در بالا ذکر شد در ذیل به طرح چهار فرضیه می­پردازیم.

 

فرضیات پژوهش

1. به نظر می­رسد صور نابهنجار  بر شدت همبستگی مکانیکی موثر است.

2.به نظر می­رسد آنومی بر شدت همبستگی مکانیکی موثر است.

3. به نظر می­رسد تقسیم کار اجباری بر شدت همبستگی مکانیکی موثر است.

4. به نظر می­رسد عدم هماهنگی بر شدت همبستگی مکانیکی موثر است.

 

روش تحقیق

روش این تحقیق کمی واز نوع پیمایش بوده و واحد تحقیق در این پژوهش فرد است. در توضیح روش تحقیق، ابتدا مفاهیم اصلی تحقیق بر مبنای فرضیات تحقیق تعریف نظری و عملیاتی می­شوند. سپس روش انتخاب نمونه آماری به طور مختصر بیان می­گردد. در نهایت  با استفاده از پرسشنامه محقق­ساخته و پس از بررسی اعتبار و رواییِ وسیله اندازه­گیری( پرسشنامه) به سنجش متغیر­ها پرداخته می­شود.

تعریف نظری و عملیاتی:

متغییر  مستقل اصلی تحقیق، مفهوم صور نابهنجار است. این مفهوم از جنس تقسیم کار است و یک مفهوم کلی می­باشد و حکایت از وجود شکل خاصی از تقسیم­کار دارد که فصل قریب[30] آن نابهنجار بودن آن است این مفهوم با اشاره به سه مفهوم جزئی ذیل برساخته و تدقیق می­شود. این مفاهیم عبارتند از:

1.آنومی: بر مبنای کتاب تقسیم­کار اجتماعی،این مفهوم به این امر دلالت می­کند که تقسیم­کار  در دوران مدرن به معنای وسیع­کلمه_ (یا به عبارت دیگر نقش­های اجتماعی)_ نمی­توانند در یک کل وحدت­بخش انسجام یابند. بدین معنا، نقش­های اجتماعی(به تعبیر دورکیم) لااقل در بخشی از دوران مبتنی بر همبستگی ارگانیکی، به نحوی، آنگونه که باید بر مبنای حصول تصورِ کلیتی وحدت­بخش و فراگیر  شکل نمی­گیرد و دچار نابسامانی/ آنومی می­شوند. به بیان دیگر،این مفهوم، عبارت از فقدان آگاهی وحدت­دهنده/ معنادهنده­ی مبتنی بر اجماعی کلی، تحت لوای هنجار­های اجتماعی است.

برای ساخت این شاخص بطور عملیاتی از معرف­هایی همچون:الف)میزان معنا­ دهی هویت ملی فرد بر کنش ­ها­ی جامعوی­اش،ب)میزان معنا­ دهی هویت دینی فرد بر کنش ­ها­ی جامعوی­اش، ج)میزان معنا­ دهی ارزشهای عام انسانی در نظر فرد بر کنش ­ها­ی جامعوی­اش سود جسته­ایم و در مجموع با طرح 10سوال با استفاده از طیف لیکرتی 5 گزینه­ای سنجیده شده است

 

 

2.تقسیم کار اجباری: این مفهوم بر اساس کتاب تقسیم­کار اجتماعی نوعی از تقسیم­کار در دوران مدرن را مد­نظر دارد که افراد در آن از آزادی­های لازم در استفاده از استعداد­ها و توانایی­های خود در انتخاب شغل، بر­خوردار نیستند." ولی معنای کلمه نباید ما را به اشتباه بیندازد. منظور از اجبار هر نوع مقررات و قاعده­بندی نیست، زیرا تقسیم­کار،...ناگزیر از برقرار کردن مقررات و قاعده­بندی است."(دورکیم،1381 : 333)

     برای ساخت این شاخص بطور عملیاتی از معرف­هایی همچون: الف)تناسب رشته تحصیلی و شغل، ب)میزان آزادی فرد در انتخاب شغل، ج)تناسب توانایی­ها و استعداد فرد با شغل سود جسته­ایم و با طرح 6 سوال با استفاده از طیف لیکرت 5 گزینه­ای سنجیده شده است.

 

 

3.عدم­هماهنگی: نوعی از تقسیم­کار در  دوران مدرن که در آن، "چنان نقش­ها توزیع شده­اند که ماده­ی کافی برای فعالیت افراد عرضه نمی­کنند. ...] البته [موضوع بحث جنبه­ی اقتصادی پدیده نیست.آن­ چه مد­نظر است واقعیت دیگری است که همراه اتلاف نیروی اقتصادی پیش می­آید، و آن ناهماهنگی کم و بیش مهم وظایف و نقش­ها با یکدیگر است.(همان:345) در واقع این مفهوم حکایت از نقش­های موازی دارد که به تعبیر دورکیم با هم درست نمی­خوانند و احساس وابستگی متقابل آنها نسبت به هم چندان کامل نیست.

     معرف­ های این شاخص عبارتند از: الف)هماهنگی امور در محیط زندگی(محله)، ب)هماهنگی امور در محیط کار، ج)هماهنگی امور در سرویس­دهی دولت(بیمه، انجام امور اداری و...)، د)هماهنگی سیاست­های کلان (اقتصادی،سیاسی،فرهنگی) کشور، ح)هماهنگی امور آموزشی و با استفاده ازطیف لیکرتی 5 گزینه­ای و 12 سوال سنجیده شده است.

 

 

 

     متغییر وابسته این تحقیق شدت همبستگی مکانیکی است که  بر وجهی از پیامد­های پدیده تکه­برداری که منجر به شکل­گیری آگاهی مشترک، فراگیرو دارای قدرت اجتماعی می­شود، تأکید دارد. این مفهوم از جنس همبستگی مکانیکی است و فصل قریب آن قرار گرفتن در دوران مبتنی بر همبستگی ارگانیکی است. بدین معنا سخن گفتن از این مفهوم تنها  در دوران مدرن امکان­پذیر است. این مفهوم بر میزانی از آگاهی و روابط عاطفی و مبتنی بر احساسات مشترک حکایت دارد که در زمینه­ای از همبستگی ارگانیک رخ می­دهد و در ادامه مفهوم تکه برداریِ ارزشهای سنتی در قالبی مدرن قرار گرفته است و فرد را در روند معنا­یابی و کسب حمایت­های روانی و اخلاقی و ایجاد امنیت یاری می­رساند.

     برای سنجش عملیاتی این مفهوم به شاخص سازی آن در سه بعد شدت همبستگی مکانیکی در میان گروههای فامیلی، گروههای مذهبی، گروههای دوستان پرداخته شد و با مجموع 18 سوال و در  هر مورد  با معرف­هایی همچون: الف)میزان تعلق خاطر عاطفی فرد به گروه­، ب)میزان آگاهی­بخشی گروه، ج)میزان پیروی فرد از هنجارهای گروه، د)میزان تکیه فرد به گروه در انجام کنشهای اجتماعی در طیف لیکرتی 5 گزینه­ای مورد سنجش قرار گرفت.

     همینطور متغییر کنترل پایگاه اقتصادی- اجتماعی بر اساس  مجموع امتیازات سه مولفه­ای که در ذیل نشان داده شده است، یعنی: تحصیلات، شغل و میزان در آمد بصورت رتبه­ای طبقه بندی شده،  پایگاههای اقتصادی-  اجتماعی بالا و متوسط و پائین را تشکیل می­دهند.

نوع شغل­ها در گروههای کارگری و شغل­های یدی، کارمندان(اعم از بخش خصوصی و دولتی)، شغل آزاد، شغل آزاد و دولتی با تخصص بالا رده­بندی شده اند.

تحصیلات: تحصیلات پائین (مدرک تحصیلی تا دیپلم)، تحصیلات متوسط(مدرک تحصیلی فوق دیپلم و لیسانس)،مدرک تحصیلی بالا( مدرک تحصیلی فوق لیسانس و دکتری)

درآمد: میزان در آمد ماهیانه در 5 سطح: درآمد پائین ( تا 300000تومان)، درآمد متوسط رو به پائین(300000 تا 500000 تومان)، درآمد متوسط(500000 تا 700000 تومان)، درآمد متوسط رو به بالا(700000تا 1100000 تومان) و در آمد بالا(بیشتر از  1100000) 

 

اعتبار و روایی:

     در بررسی اعتبار ابزار تحقیق،  علاوه بر ارائه پرسشنامه و چارچوب نظری این تحقیق به اساتید با تجربه­ای در این فن و کسب تأئید از ایشان به تحلیل عاملی سوالات پرسشنامه در چارچوب مولفه­های در نظرگرفته شده برای مفاهیم پرداخته شد و با توجه به آزمون KMOو آزمون بارتلت، داده ها برای تحلیل عاملی مناسب بودند .

برای  بررسی  و سنجش روایی( Reliability ) ابزار تحقیق، با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ و نرم افزار spss ، پرسشهای مندرج در پرسشنامه که مربوط به متغیرهای شدت همبستگی مکانیکی، تقسیم­کار اجباری، آنومی، عدم هماهنگی و در نهایت متغیر صور نابهنجار بوده­اند را آزموده­ایم که نتایج آن  اینگونه گزارش شده اند: میزان آلفای کرونباخ مقیاس متغیر آنومی: 0.765، میزان آلفای کرونباخ مقیاس متغیر عدم هماهنگی:0.717، میزان آلفای کرونباخ مقیاس متغیر تقسیم کار اجباری: 0.883، میزان آلفای کرونباخ مقیاس متغیر  صور نابهنجار:  0.795 ، میزان آلفای کرونباخ مقیاس متغیر شدت همبستگی مکانیکی: 0.914 . همینطور که از نتایج مشهود است، میزان 0.7  ≤ α می­باشد و این بدان معنی است که سوالات از روایی لازم بر­خودار بوده اند.

 

                                          جدول شماره 1: آلفای کرونباخ متغیر­های مستقل و وابسته

 

α کرونباخ

α کرونباخ بر مبنای آیتم های استاندارد

تعداد آیتم ها

آنومی

0.779

0.765

10

عدم هماهنگی

0.717

0.717

10

تقسیم­کار اجباری

0.880

0.883

6

شدت همبستگی مکانیکی

0.913

0.914

22

صور نابهنجار

0.802

0.795

24

 

انتخاب جامعه ونمونه آماری:

جامعه آماری این پژوهش، که در سال 1387 در شهر تهران انجام گرفته است، متشکل از زنان و مردان در محدوده سنی 15 تا 65 سالِ  ساکن مناطق 22 گانه تهران می­باشد، بدین نحو که جمعیت بین 15 تا 20 سال جمعیت نوجوان، جمعیت 21 تا 35 سال را به عنوان جمعیت جوان،  36 تا 50 سال به عنوان جمعیت میانسال و 51 تا 65 سال تحت عنوان جمعیت سالخورده رده­بندی شده­اند. شیوه نمونه­گیری در این پژوهش، نمونه­گیری خوشه­ای چندمرحله­ای- طبقه­بندی است.  بدین نحو ما در بدو امر با در نظر گرفتن مناطق 22 گانه شهرداری تهران، بر اساس روش نمونه­گیری خوشه­ای به تقسیم آن به سه بخشِ  شمال، مرکز و جنوب پرداختیم. سپس از میان هر بخش، با توجه به جایگاه­ منطقه­ای که بطور آماری در میانهِ طیف نقشه جغرافیاییِ هر یک از بخش­های شمال و جنوب و مرکز واقع است، ­به انتخاب یک منطقه شهرداری، (یعنی مناطق 3و 6 و 16 ) پرداختیم. در مرحله بعد به طبقه­بندی هر منطقه بر اساس صفحات(sheet) نقشه­برداری مرکز آمار ایران پرداخته و در هر منطقه پرتراکم­ترین صفحه انتخاب شد. بدین ترتیب که در منطقه 3: (صفحه14)، در منطقه 6:( صفحه 10) و در منطقه 16: (صفحه 7) برگزیده شد. سپس با انتخاب متناسب وتصادفی چند خیابان در هر صفحه، به آدرسهای پستی، بصورت یک­در میان مراجعه و با توجه به ترکیب سنی و جنسی، بشکل تصادفی، با  اولین شخصی که به درب منزل مراجعه نمود، مصاحبه نمودیم. برای برآورد حجم نمونه در این تحقیق از فرمول کوکران سود جسته­ایم. بدین ترتیب، بر اساس جمعیت جامعه آماری که معادل 5918462  نفر می­باشد، n  معادل 384 نفر بدست ­آمد که آن را به تقریب معادل 393 نفر  قرار دادیم. در نهایت در این تحقیق از مصاحبه با پرسشنامه ­محقق­ساخته به عنوان ابزار گرد­آوری اطلاعات استفاده شد.

 

 

 

 

یافته­های تحقیق

 آمار توصیفی:

 سن پرسش شوندگان در این تحقیق، عبارت از افراد 15 تا 65 ساله مناطق 3 و 6 و 16 تهران بوده است که بصورت نمونه­گیری خوشه­ای از مناطق 22 گانه تهران انتخاب شده است. میانگین سنی پرسش­شوندگان 34 سال است و افراد به چهار گروه نوجوانان، جوانان، میانسالان و سالخوردگان  رده­بندی شده اند. 42.7 درصد از پرسش­شوندگان را زنان و 57.3 درصد را مردان تشکیل می­دهند. پرسش­شوندگان به سه پایگاه اقتصادی- اجتماعی بالا با درصد فراوانی 10.2درصد،  پایگاه اقتصادی- اجتماعی متوسط با درصد فراوانی 51.4 درصد  و پایگاه اقتصادی- اجتماعی پائین با درصد فراوانی38.4 درصد طبقه­بندی شده اند.

     متغیرهای اصلی پژوهش عبارتند از: شدت همبستگی مکانیکی به عنوان متغیر وابسته که با واریانس 180.368 و انحراف معیار 13.430 از بیشترین میزان پراکندگی برخوردار است و بزرگترین دامنه تغییرات را دارا می­باشد. متغیرهای مستقل تحقیق نیز عبارتند از: تقسیم­کار اجباری با واریانس 43.535 و انحراف معیار 6.598 ، عدم­هماهنگی با واریانس 29.716و انحراف معیار 5.451 و در نهایت متغییر آنومی با واریانس 33.634 و انحراف معیار5.800، که هرسه زیر مولفه متغیر مستقل صور­نابهنجار می­باشند. این متغیر با واریانس 152.99پس از متغیر وابسته تحقیق، از بیشترین پراکندگی بروردار است.    

آمار استنباطی:

در بررسی استنباطی متغیرهای  تحقیق، همانگونه که در جدول شماره 1 نشان داده شده است،  رابطه دو متغیر آنومی و شدت همبستگی مکانیکی در سطح رتبه­ای با سطح معناداری0.000 sig= ، معکوس، معنی دار  و معادل(0.409  -)  است . بدین معنا که با افزایش آنومی شهروندان تهرانی، شدت همبستگی مکانیکی ایشان کاهش می­یابد. به همین شکل افزایش عدم­هماهنگی شهروندان تهرانی، (البته با تعمیم نمونه آماری) با کاهش شدت همبستگی­ ایشان رابطه­ای معادل( 0.294 -)  دارد. به بیان آماری، رابطه دو متغیر عدم هماهنگی و شدت همبستگی مکانیکی در سطح رتبه­ای با سطح معناداری0.000 sig=، معکوس و معنا­دار است. با این وجود رابطه دو متغیر تقسیم­کار اجباری و شدت همبستگی مکانیکی در سطح رتبه­ای معنا­دار نمی­باشد که در جای خود قابل بررسی است.

     در نهایت رابطه دو متغیر صور نابهنجار و شدت همبستگی مکانیکی در فاصله اطمینان 95 درصد و سطح معنی­داری sig=0.000 و میزان(0.396-) معکوس و معنادار است. آزمون اسپیرمن، نشان­دهنده رابطه­ای قوی بین دو متغیر صور نابهنجار و شدت همبستگی مکانیکی است و حاکی از آن است که در شهر تهران، هرچه صور نابهنجار بیشتر شود، شدت همبستگی مکانیکی کاهش می­یابد. در سطح رتبه­ای نیز، با بالارفتن پایگاه اقتصادی- اجتماعی از شدت همبستگی مکانیکی کاسته می­شود و این دو متغیر رابطه­ای معکوس و معنی دار با یکدیگر دارند. به بیان دیگر پاسخگویان در پایگاههای اقتصادی- اجتماعی بالا در شهر تهران از شدت همبستگی کمتری نسبت به پاسخگویان در پایگاههای اقتصادی- اجتماعی پائین برخوردار هستند.

 

 

جدول شماره2: آزمون اسپیرمن متغیر­های مستقل و وابسته تحقیق در سطح رتبه­ای

 

صور نابهنجار

 

 

شدت مکانیکی همبستگی

 

 

آنومی

تقسیم کار اجباری

 

 

 

عدم هماهنگی

 

 

پایگاه اقتصادی-اجتماعی

 

 

 

Spearman's rho

 

 

 

شدت همبستگی مکانیکی

Correlation Coefficient

-.396

1.000

-.409

-.094

-.294

-0.113

Sig. (2-tailed)

.000

.

.000

.062

.000

0.025

 

 

فراوانی

393

393

393

393

393

393

   

 بر ا ساس آزمون T تفاوت معنی­داری بین شدت همبستگی مکانیکی در گروهای جنسی ملاحظه نمی­شود و آزمون F تفاوت معنا­داری را در بین پایگاه­های اقتصادی- اجتماعی مختلف در میزان شدت همبستگی مکانیکی نشان نمی­دهد. در نتیجه، تفاوت معنا­داری درشدت همبستگی مکانیکی میان زنان و مردان در پایگاههای اجتماعی- اقتصادی بالا و متوسط و پائین وجود ندارد.

 

، شدت همبستگی مکانیکی بر حسب پایگاه اقتصادی_ اجتماعیANOVAجدول شماره3: آزمون

تغییرات

مجموع مجذورات

درجه آزادی

df

مجذور میانگین

F

Sig.

بین گروهی

1003.502

2

501.751

2.807

.062

درون گروهی

69700.747

390

178.720

 

 

مجموع

70704.249

392

 

 

 

 

 

            جدول شماره4: آزمونT مستقل متغیر شدت همبستگی مکانیکی بر حسب گروههای جنسیتی  

 

 

 

Levene's Test تست لیون

تستT

F

Sig.

t

درجه آزادیdf

Sig. (2-tailed)

تفاوت میانگین

تفاوت اشتباه استاندارد

95% Confidence Interval of the Difference

 

1.506

 

 

.220

 

 

 

 

 

 

کران پائین

کران بالا

شدت همبستگی مکانیکی

 

Equal variances assumed

.404

391

.687

.553

1.371

-2.142

3.248

Equal variances not assumed

.410

377.698

.682

.553

1.350

-2.101

3.208

 

 

    بررسی فرضیه­ها

 فرضیات چهارگانه تحقیق، تأثیر­گذاری متغیر­های اصلی تحقیق را بر متغیر وابسته پیش­فرض نموده بود که با بررسی و انجام آزمون­های مختلف، هر چها فرضیه تأیید گردید. پیش از بررسی فرضیه اول، رابطه دو متغیر صور نابهنجار و شدت همبستگی مکانیکی در سطح فاصله­ای با استفاده از آزمون پیرسون مورد ارزیابی قرار گرفته است. بر اساس این آزمون، میزان r (همبستگی دو متغیر) در فاصله اطمینان 95 درصد و سطح معنی­داریsig=0,000 ، برابر با  (0.410 - ) می­باشد. بنابراین همبستگی این دو متغیر معکوس و معنادار است.   با این پیش­فرض، از روش Enter به بررسی فرضیه اول و تحلیل رگرسیون پرداخته شده است و با توجه به اینکه میزان R برابر0.410  می­باشد،  صور­نابهنجار 0.410 درصد از متغیر شدت همبستگی مکانیکی را تبیین می­کند و همینطور ضریب تعیین R برابر 0.168 و R تعدیل شده 0.166 می­باشد. میزان Beta مساوی (0.410-) بدست آمده و در نهایت فرضیه=1   H ( فرضیه رد فرضیهH = 0 ) تأئید می­گردد.

     در بررسی فرضیه دوم، بدواً  همبستگی دو متغیر شدت همبستگی مکانیکی و آنومی در سطح فاصله­ای با استفاده از آزمون پیرسون مورد ارزیابی قرار گرفت. میزان r (همبستگی دو متغیر) در فاصله اطمینان 95 درصد و سطح معنی­داریsig=0,000 ، برابر با  (0.507 - ) می­باشد. بنابراین همبستگی این دو متغیر معکوس و معنادار است.  از سوی دیگر با استفاده از روش Enter   به بررسی فرضیه دوم پرداخته شد و با توجه به  میزان R برابر0.507،  متغیر آنومی 0.507 درصد از متغیر شدت همبستگی مکانیکی را تبیین می­کند و همینطور ضریب تعیین R برابر 0.257 و  R تعدیل شده 0.255 می­باشد. در نهایت در فاصله اطمینان 95 درصد و سطح معنی­داری0.000 sig= و میزان (0.507-)  = Beta ، فرضیه=1 )  H ) فرضیه رد فرضیهH = 0 ) تأئید می­گردد.

     در بررسی فرضیه چهارم،  همبستگی دو متغیر عدم هماهنگی و شدت همبستگی مکانیکی را در سطح فاصله­ای با استفاده از آزمون پیرسون مورد ارزیابی قرار دادیم. بر اساس یافته­ها، در فاصله اطمینان 95 درصد و سطح معنی­داریsig=0,000 ،  میزان r (همبستگی دو متغیر)  برابر است با  (0.274 - ) . بنابراین رابطه این دو متغیر معکوس و معنادار است.     بر اساس نتایج فوق،  از روش Enter به بررسی فرضیه چهارم و تحلیل رگرسیون پرداخته که میزان R برابر0.274 و بنابراین عدم هماهنگی 0.274 درصد از متغیر شدت همبستگی مکانیکی را تبیین می­کند و همینطور ضریب تعیین R برابر 0.075 و R تعدیل شده 0.073 می­باشد. همبستگی دو متغیر، مجدداً در سطح فاصله­ای مورد برسی قرار گرفته و نتایج فوق تأکید گردید. نهایتاً، در فاصله اطمینان 95 درصد و سطح معنا­داری sig=0,000 میزان Beta مساوی (0.274-) بدست آمده و فرضیه=1   H ( فرضیه رد فرضیهH = 0 ) تأئید می­گردد.

     در بررسی فرضیه سوم، رابطه دو متغیر تقسیم کار اجباری و شدت همبستگی مکانیکی را در سطح فاصله­ای با استفاده از آزمون پیرسون مورد ارزیابی قرار می­دهیم. این نکته را یادآور می­شویم که­ در بررسی رابطه دو متغیر شدت همبستگی مکانیکی و تقسیم­کار اجباری در سطح رتبه­ای، رابطه این دو متغیر معنا­دار نمی­نمود، با این وجود در فاصله اطمینان 95 درصد و سطح معنی­داری0.05≤ 5sig=0,0 که در محدوده بزرگتر، مساوی 0.05  می­گنجد،  میزان r (همبستگی دو متغیر)  برابر است با  (0.097 - ) و بنابراین رابطه این دو متغیر معکوس و معنادار است. دو­گانگی نمایش داده شده( اثبات وجود رابطه و عدم وجود آن) همانطور که وعده دادیم،موضوعی خواهد بود که در آزمونها و مباحث بعدی چگونگی آن را بررسی خواهیم کرد.  اما پیش از پرداختن به مسئله فوق، به تست فرضیه سوم با استفاده از روش Enter می­پردازیم. با توجه به میزان R برابر0.097  تقسیم­کار اجباری 0.097 درصد از متغیر شدت همبستگی مکانیکی را تبیین می­کند وهمینطور ضریب تعیین R برابر 0.009 و R تعدیل شده 0.007 می­باشد و این بدان معنا است که رابطه این دو متغیر بسیار ضعیف است. نتیجتاً، با همه تفاسیری که در فوق ذکر شد، در فاصله اطمینان 95 درصد و سطح معنا­داری 05  sig=0, میزان Beta برابر (0.097-)  بوده،  و در  نهایت  فرضیه=1   H ( فرضیه رد فرضیهH = 0  ) تأئید می­گردد. بطور خلاصه می­توان ذکر کرد که پس از تست فرضیات در این بخش، هر چهار فرض این تحقیق تأئید می­گردد.

در بررسی دو متغیر شدت همبستگی مکانیکی و تقسیم­کار اجباری در سطح رتبه­ای همانگونه که ذکر شد، رابطه معنی­داری دیده نمی­شد، با این وجود در سطح فاصله­ای و با استفاده از آزمون پیرسون، همبستگی این دو متغیر در سطح ضعیفی تأئید می­گردد(جدول شماره 4).

 

                      جدول شماره5: آزمون پیرسون متغیر تقسیم کار­اجباری و شدت همبستگی مکانیکی

 

شدت همبستگی مکانیکی

 

عدم هماهنگی

 

شدت همبستگی مکانیکی

 

 

Pearson Correlation

1

-.097

Sig. (2-tailed)

 

.05

فراوانی

393

393

 

تقسیم­کار اجباری

Pearson Correlation

-.097

1

Sig. (2-tailed)

.05

 

فراوانی

393

393

 

به منظور توجیه این دوگانگی و  بررسی دقیق­تر همبستگی این دو متغیر از آزمون همبستگی جزئی/تفکیکی استفاده گردید. با کنترل متغیر عدم­هماهنگی در بررسی همبستگی دو متغیر شدت همبستگی مکانیکی و تقسیم­کار اجباری، همبستگی این دو کاملاً کاذب نمایش داده شد و مشخص گردید که در واقع متغیر تقسیم­کار اجباری ذیل متغیر عدم­هماهنگی قرار می­گیرد. در نتیجه، متغیر­های تقسیم­کار اجباری و شدت همبستگی مکانیکی با یکدیگر همبستگی مستقیم ندارند. بدین ترتیب،  پس از بررسی رابطه دو متغیر تقسیم­کار اجباری و شدت همبستگی مکانیکی  با استفاده از آزمونهای همبستگی تفکیکی _ هنگامی که متغیر عدم­هماهنگی در کنترل باشد_ مشخص گردید که رابطه این دو متغیر کاذب می­باشد.

 

 

جدول شماره6: آزمون همبستگی تفکیکی برای شدت همبستگی مکانیکی و تقسیم­کار اجباری

متغیرهای کنترل

 

 

 

 

شدت همبستگی مکانیکی

 

 

 

 

 

تقسیم کار اجباری

 

 

عدم هماهنگی

شدت همبستگی مکانیکی

Correlation

1.000

-.034

Significance (2-tailed)

.

.502

df

0

390

تقسیم کار اجباری

Correlation

-.034

1.000

Significance (2-tailed)

.502

.

df

390

0

   

  بدین معنا و بر خلاف پیش­فرض، صور نابهنجار که تأثیری جدی بر میزان شدت همبستگی مکانیکی دارد، تنها از دو متغیر جزئی آنومی وعدم­هماهنگی تشکیل شده است و متغیر تقسیم­کار اجباری، ذیل مفهوم عدم­هماهنگی است. این نتیجه که از داده­های تجربی پیمایش شهر تهران بدست آمده است، شکل­بندی مفهومی دورکیم را با تغییراتی مواجه می­نماید که در جای خود می­تواند بسیار  بحث­برانگیز باشد.

     در توضیح این مطلب، می­توان اینگونه استدلال کرد که به نظر می­رسد در کارهای دورکیم، طرح  مفهوم تقسیم­کار اجباری، در لحظاتی، در چالش با دیدگاههای مارکس اتفاق افتاده است. بطور مثال در توضیح این مفهوم اشاره می­کند:

 

"شرط ضروری و کافی این نوع تعادل] رفع اجبارگونگی تقسیم­کار[ در قراردادها این است که دو طرف قرارداد از لحاظ شرایط خارجی قراردادها در وضعیتی برابر باشند. و چون تعیین ارزش اشیاء امری پیشینی نیست بلکه از نفس معاملات بر­می­خیزد، پس لازم است که افراد مبادله کننده برای برآورد ارزش کار خویش نیروی دیگری جز آن­چه حاصل شایستگی  اجتماعی آنهاست در اختیار نداشته باشند. اگر این شرایط تأمین شود در این صورت ارزش اشیاء درست معادل خدمات حاصل از آن­ها و معادل زحمتی است که برای آنها کشیده شده است، زیرا هر عامل دیگری که ممکن است در این ارزش تأثیری بگذارد در این  جا  علی­الاصول حذف شده خواهد بود. البته، تردیدی نیست که شایستگی ذاتی خود اشیاء همیشه سبب خواهد شد که که افراد وضع نابرابری در جامعه داشته باشند."(دورکیم،1381: 340)

      حال با عنایت به ملاحظات چالش­برانگیز فوق، با استفاده از ابزارهای منطقی، چگونگی برساختن این مفهوم را بررسی می­کنیم. از بابت منطق صوری یک تعریف کامل/حد تام[31]، تعریفی مبتنی بر جنس قریب و فصل قریب خواهد بودو همانگونه که پیش از این در تعریف مفاهیم ذکر شد این دو مفهوم یعنی تقسیم­کار اجباری و تقسیم­کار ناهماهنگ از یک جنس_ به لحاظ منطق صوری_ هستند و با این وجود، فصل قریب یکی اجباری بودن و دیگری ناهماهنگ بودن است. چنانچه به واشکافی دقیق­تر فصل قریب این دو مفهوم بپردازیم، پی خواهیم برد که از نظر منطق صوری، اجباری بودن خود در ذیل عدم­هماهنگی قرار می­گیرد و از این باب این دو مفهوم با هم تداخل دارند. ممکن است اشکال بگیرند که اصولاً سنجش مفاهیم در دوران پساکانتی و یا در دوران مدرن با استفاده از منطق صوری خود تناقض آمیز است. با این پیش­فرض می­توان با استفاده از منطق ترافرازنده به بررسی این دو مفهوم بپردازیم. در این خصوص هرچند در نگاه اول برساختن آروینی/تجربی  منطق عدم هماهنگی با منطق تقسیم کار اجباری تفاوت­­هایی را به ذهن متبادر می­سازد، اما با نگاه عمیق­تر این نکته روشن می­گردد که چنانچه سطح انتزاع اجباری بودن را بالا بریم، آن را در دایره عدم هماهنگی خواهیم یافت و از این بابت در ذیل مفهوم دیگر خواهیم بود. با همه این تفاسیر، در صورتی­که سطوح مختلف این دو مفهوم را با استفاده از منطق دیالکتیک[32] در نظر آوریم، آنگاه تمایز بین این دو مفهوم خود را نمایان می­کند. بدین شکل که تنها هنگامی مفهوم عدم هماهنگی را در حرکت باز می­یابیم که عامل تقسیم کار اجباری را در آن به عنوان عامل محرک لحاظ نمائیم و در نظر آوریم که تنها زمانی عدم هماهنگی به نفع هماهنگی بیشتر و یا کمتر میل می­نماید که تقسیم کار اجباری به عنوان یک آنتی­تز نقش خود را ایفاء نماید.           

     بررسی متون اصلی دورکیم و رویکرد غالب وی در آثارش تا جایی­که نگارنده اطلاع دارد، نشانی از بکارگیری منطق دیالکتیک را در خود ندارد و وجه غالب آثارش مبتنی بر منطق صوری است. به بیان دیگر، به نظر می­رسد این دو مفهوم(یعنی عدم هماهنگی و تقسیم­کار اجباری) بر مبنای منطق آثار دورکیم با یکدیگر تداخل دارند. با این حال تداخل این دو مفهوم، موضوعی است که احتیاج به تحقیقات و بررسی­های بیشتری دارد. 

رگرسیون

 در بررسی رگرسیونی متغیر­های تحقیق، ابتدا متغیر­های مستقل و کنترل تحقیق نسبت به متغیر وابسته شدت همبستگی مکانیکی مورد آزمون قرار گرفتند و با توجه به اینکه سطح معناداری(sig) دو متغیر تقسیم­کار اجباری و پایگاه اقتصادی- اجتماعی بیش از میزان 0.005بود، این دو متغیرحذف و مجدداً دو متغیر عدم­هماهنگی و آنومی، نسبت به متغیر وابسته شدت همبستگی مکانیکی آزمون شدند.  آزمون مجدد ANOVA، میزان F  را با درجه آزادی392 در فاصله اطمینان 95 درصد و سطح معنی­داری sig=0,000، معادل 70.8  نشان می­دهد و معنی داری همبستگی متغیر­ها را تأیید می­نماید.

      از سوی دیگر همانگونه که در جدول شماره 7، نمایش داده شده است، ضریب همبستگی R  (برابر 0.516)،  ضریب­تعیین R (برابر 0.266) وR تعدیل شده (برابر0.263 ) میزان خوبی را در تبیین متغیر وابسته توسط متغیر­های مستقل نشان می­دهد.

جدول شماره7: آزمون ANOVA

مدل

 

مجموع مربعات

df

مجذور میانگین

F

Sig.

1

 

 

Regression

18834.990

2

9417.495

70.809

.000

Residual

51869.260

390

132.998

 

 

Total

70704.249

392

 

 

 

                                                

 

                                                  جدول شماره8: ضرایب همبستگی رگرسیون

مدل

R

R ضریب تعیین

R تعدیل شده

اشتباه استاندارد برآورد

1

.516

.266

.263

11.532

 

 

جدول شماره 9 :آزمون رگرسیونِ­ متغیر های مستقل و وابسته

مدل

 

Unstandardized Coefficients

Standardized Coefficients

t

Sig.

B

Std. Error

Beta

 

 

1

 

(Constant)

31.369

3.223

 

9.731

.000

عدم هماهنگی

-.258

.115

-.105

-2.251

.025

آنومی

-1.086

.108

-.469

-10.089

.000

متغیر وابسته: شدت همبستگی مکانیکی

 

لذا با توجه به ملاحظات فوق، می­توان فرمول رگرسیونی ذیل را به دو فرم استخراج نمود:

 y= 31.4 - 0,258X1 - 1,086X

Y= -0,105X1 -  0,469X

همانگونه که از تحلیل رگرسیون چند متغیره و معادلات 1 و 2 بر­می­آید، در شهر تهران آنومی و عدم­هماهنگی پاسخگویان می­تواند میزان شدت همبستگی مکانیکی شهروندان را تبیین و پیش­بینی نماید. در واقع در شهر تهران با افزایش آنومی و عدم­هماهنگی، شدت همبستگی مکانیکی بصورت اکیداً نزولی کاهش می­یابد و با توجه به میزان پائین هماهنگی و نابهنجاری بالا، می­توان در خصوص چگونگی شدت همبستگی شهروندان قضاوت نمود. در نهایت پس از تحلیل مسیر، میزان تأثیر­گذاری هر یک از متغیرهای مستقل و کنترل بر متغیر وابسته به شرح ذیل گردید:

                                                     آنومی                       0.223                     پایگاه اقتصادی- اجتماعی

                                0.482-

 

شدت همبستگی                        0.344                           0.233                              0.234-

   مکانیکی

 

                            0.082 -

                                              عدم هماهنگی                   0.295                 تقسیم کار  اجباری

 

جدول شماره10: اثر متغیر­های مستقل و کنترل تحقیق بر متغیر وابسته شدت همبستگی مکانیکی  

عنوان

اثر مستقیم

اثر غیر مستقیم

اثر کل

تقسیم­کار اجباری

0.072- 

0

0.072- 

انومی

0.482 -    

0

0.482 -    

عدم هماهنگی

0.082-

0.165-      

0.247 - 

پایگاه اقتصادی-اجتماعی

0.145-     

0

0.145-     

 

بحث و نتیجه­گیری

در این تحقیق تلاش نمودیم تا با بررسی داده­های تجربی جمع­آوری شده با استفاده تکنیک پیمایش(پرسشنامه محقق­ساخته)، خوانشی از دورکیم را مورد آزمون قرار دهیم که بر اساس وضعیت اجتماعی شهر تهران، به عنوان نماد تحولات مدرن شهری در جوامع پسااستعماری مبتنی بر نفت، ارائه شده است.

     بدین ترتیب ابتدا، استنتاج یک قانون عام از این گزاره مورد چالش قرار گرفت که:" تغییرات تقسیم­کار تابعی از تغییرات حجم و تراکم جوامع، و پیشرفت پیوسته­ی آن در جریان توسعه اجتماعی است." (دورکیم،1381: 232) (تأکید از من) در واقع عدم تحدید و کرانمندی مفهوم پیشرفت و توسعه در اینجا، زمینه­ای را فراهم آورده است تا پیروان مکتب نوسازی، نوعی از مفهوم زمان را بر تاریخ و در نتیجه تئوریهای جامعه­شناسانه  تحمیل کنند که مسیر تاریخ را در  راه  رسیدن به تکامل ارزیابی می­کند.    

     از سوی دیگر، عدم توجه به مکانیزم درونی آگاهی­های متمایز و خودبسنده در دوران مبتنی بر همبستگی ارگانیکی، سخن گفتن از هرگونه نظمی قریب­الوقوع،  را  ممتنع می­نماید که به اصطلاح هویت اجتماعی جامعه را معنا می­بخشد و هنجارهای تنظیم­کننده­ای برای همگرایی اجتماعی اعضایش، معین می­کند.     

      تناقضات  درونی نهفته در فرمول­بندی­های مفهومی خوانش تکامل­گرایانه که در  فوق از آن سخن رفت  طرح مفاهیم دیگری در چارچوب مفهومی دورکیمی را اجتناب­ناپذیر می­کند. بنابراین، همانطور که در نمونه منحصر به فرد ما، یعنی شهر تهران نمایش داده شده است، فرم دیگری از رابطه همبستگی مکانیکی و ارگانیکی بر اساس مفهوم شدت همبستگی مکانیکی صورت بندی شده است. درواقع سخن گفتن از همبستگی ارگانیک در این شهر بدون ملاحظه چگونگی شکل­گیری دولت و بررسی شدت همبستگی مکانیکی، نادقیق است. بدین معنا، بدون مطالعه  عمیق وضعیت تاریخی شهر تهران و پیگیری تحولات منحصر به فرد آن، نمی­توان حکمی کلی در خصوص آن صادر کرد  و آن را در چارچوب کلی دوران گذار و یا چیزی شبیه آن فرمول­بندی کرد.

        تحولات شهر تهران در دوران مبتنی بر همبستگی ارگانیک در مواجهه با تصمیمات دولت مدرنِ برآمده از اشکالات ساختاری خاص، به گونه­ای رقم خورده است که میزان عدم­هماهنگی در محیط کار، محیط زندگی، سرویس دهی دولت، سیاست­های کلان کشور و امور آموزش بالا بوده و نشان از فرآیند ناقص تمایز­زدایی در عرصه­های مختلف اقتصادی،اجتماعی، سیاسی دارد. فقدان معنایی وحدت بخش، یکی دیگر از لوازم چنین  وضعیتی است که در شهر تهران به وضوح قابل رد­یابی است. از سویی دیگر شرایط ناعادلانه تقسیم­کار، بسیاری از شهروندان را در وضعیت تقسیم­کار اجباری قرار می­دهد. مجموع مولفه­های مذکور، تهران را شهری با صور نابهنجار بالا نشان­می­دهد. از بابتی دیگر و  همانطور که در فرآیند تحقیق مشخص گردید، با افزایش صور نابهنجار از میزان شدت همبستگی مکانیکی شهروندان تهرانی نیز  کاسته ­شده است.

      از زاویه­ای دیگر، صور نابهنجار در میان پایگاه­های اقتصادی- اجتماعی بالا از میزان بیشتری نسبت به پایگاه اقتصادی- اجتماعی پائین برخوردار است. به تناسب شدت همبستگی مکانیکی در میان پایگاه اقتصادی- اجتماعی بالای جامعه از میزان کمتری برخوردار است و این موضوع با توجه به وضعیت شهر تهران بسیار معنا­دار است. معنا­دار به این جهت که تحرکات اجتماعی بیشتری علیه دولت در پایگاه اقتصادی- اجتماعی بالا  قابل ردیابی است. نکته دیگر آنکه هرچند، میزان متغییر آنومی و عدم هماهنگی با بالارفتن پایگاه اقتصادی- اجتماعی  افزایش می­یابد، با این وجود هنگامی که پایگاه اقتصادی- اجتماعی پائین­تر می­رود، تقسیم کار اجباری افزایش می­یابد و بدین جهت، تنش و نارضایتی  در محیط کاری اقشار متعلق به این پایگاه افزایش می­یابد.

    فراوانی بالای شدت همبستگی مکانیکی متوسط پرسش­شوندگان نیز، نسبت به شدت همبستگی مکانیکی بالا و پائین بسیار قابل توجه است. این مطلب نشان­دهنده ثبات نسبی و امکان­پذیریِ[33] شهر تهران است که بررسی و تحقیقات جامعه­شناختی را، جهت شناخت بنیان­های آن اجتناب­ناپذیر می­کند. از سوی دیگر میزان بالای صور نابهنجار شهر تهران، این ثبات نسبی را تهدید می­کند و نشان­دهنده خلأ نقش دولت در انجام وظایف مدرن­اش است. در نهایت هر چند نتایج بدست آمده، تنها در سطح شهر تهران قابل تعمیم است، با این وجود بر اساس نتایج، می­توان فرضیاتی را در خصوص بسط آن به کل کشور ارائه نمود و مورد آزمون قرار داد .

     به عنوان یک جمع­بندی نهایی در پایان مقاله می­توان گفت که در علوم فرهنگی[34] "پیش­فرض پژوهش درباره­ی هر موضوع، وقوف به معنا­داری آن است. طبیعتاً معناداری با قوانین متناظر نیست و هر چه قوانین عام­تر باشند، این تناظر کمتر است" (وبر،1382: 122 ) (تأکید از من) بدین معنا در این پژوهش، تنها تلاش نمودیم، پرسشی از امکان بررسی یک وضعیت منحصر به فرد فراهم آوریم و با این حال چیزی از تعینات تاریخی شهر تهران بازگو ننمودیم. در واقع، در این مقاله از یک قانون کلی و عام آغاز کردیم و تلاش نمودیم تا با واشکافی شالوده­های مفهومی آن به تبیین وضعیت اجتماعی شهر تهران نزدیک شویم. با این حال، نکته مهم و حائز اهمیت این است که تبیین  پدیده­های اجتماعی شهر تهران می­بایست، بر اساسِ بررسی مکانیزم درونی این شهر و  در نظر گرفتنِ جایگاه آن در مناسبات بیرونی، استوار باشد. قوانین عام، خود از چنین روندی انتزاع و استنتاج می­شوند و مقایسه یک وضعیت اجتماعی منحصر به فرد، مانند شهر تهران، با یک قانون عام، احتمالأ وجوه مهمی از پدیدۀ مورد بررسی را پنهان می­دارد که در چارچوب مفهومیِ آن قانون کلی مندرج نیست و رازگشایی­کردن از این وجوه، جز با برعکس نمودن این مسیر امکان­پذیر نمی­باشد. بدین ترتیب که به جای حرکت از یک قانون کلی و تبیین یک امر جزئی، می­بایست از امر جزئی به سوی انتزاع یک قانون کلی و عام حرکت نمود.        



 

آرون، ریمون(1382) مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه­شناسی، ترجمه باقر پرهام،تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی .

اباذری،یوسف(1377) خرد جامعه­شناسی، تهران: طرح نو.

اتابکی، تورج(2002)، فراسوی بینش جوهری،ترجمه ترانه یدا، سخنرانی احراز کرسی استادی تاریخ معاصر در دانشگاه آمستردام

ازکیا، مصطفی; غفاری،غلامرضا( 1384) جامعه­شناسی توسعه، تهران: انتشارات کیهان .

برمن، مارشال(1386 ) تجربه مدرنیته، ترجمه مراد فرهادپور، تهران: طرح نو. 

ترنر،جاناتان اچ.( 1384)پیدایش نظریه جامعه­شناختی، ترجمه عبدالعلی لهسائی زاده، شیراز: انتشارات نوید شیراز .

توفیق، ابراهیم( 1385) «مدرنیسم و شبه پاتریمونیالیسم» مجله جامعه­شناسی ایران، دوره هفتم، 11 : 93-125.

حجاریان، سعید(1377) «جرقه تاریخی­گری در قرون وسطی متاخر: تأملاتی در اندیشه یواخیم فیوره­ای» فصلنامه گفتمان،شماره صفر.

خوانساری،محمد(1386) منطق صوری، تهران: انتشارات آگاه.

دواس، دی.اِی (1383) پیمایش در تحقیقات اجتماعی، ترجمه هوشنگ نایبی،تهران: نشر نی.

دورکیم، امیل (1376)تربیت و جامعه­شناسی، ترجمه علیمحمد کاردان، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

دورکیم، امیل( 1381) درباره تقسیم کار اجتماعی، ترجمه باقر پرهام، تهران: نشر مرکز.

دورکیم، امیل(1378)خودکشی، ترجمه نادر سالارزاده امیری، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی.

دورکیم، امیل(1383) صوربنیانی حیات دینی، ترجمه باقر پرهام، تهران: نشرمرکز.

دورکیم، امیل(1383)قواعد روش جامعه­شناسی، ترجمه دکتر علیمحمد کاردان، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

دورکیم،امیل(1360)فلسفه و جامعه­شناسی، ترجمه فرحناز خمسه­ای،تهران: مرکز ایرانی مطالعه فرهنگها.

رابرتسون، رونالد(1385)جهانی­شدن،ترجمه کمال پولادی، تهران: نشر ثالث.

رفیع­پور، فرامرز(1383)کند و کاوها و پنداشته­ها،تهران: سهامی انتشار. 

ساعی، علی(1381)تحلیل آماری در علوم اجتماعی،تهران:انتشارات کیان مهر.

طباطبایی، سید جواد(1379)ابن­خلدون و علوم اجتماعی، تهران: طرح نو.

علمداری،کاظم(2007)برزخ سنت و تجدد در ایران،نشریه خبری سیاسی الکترونیک ایران امروز،(1388)

غفوری، مهدی(1386) بازخوانی مفهوم و کارکرد دین در آثار امیل دورکیم، پایانامه دوره کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت­مدرس.

کاستلز، مانوئل(1380)عصر اطلاعات(قدرت هویت)، ج،2، ترجمه حسن چاوشیان، تهران: طرح نو.  

کانت، ایمانوئل(1387) سنجش خرد ناب، ترجمه دکتر میرشمس­الدین ادیب­السلطانی، تهران:موسسه انتشارات امیرکبیر.

کلانتری، خلیل (1385) پردازش و تحلیل داده­ها در تحقیقات اجتماعی- اقتصادی، تهران: انتشارات شریف.

کوزر، لیویئس(1382)زندگی و اندیشه بزرگان جامعه­شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

کیوی، ریمون; کامپنهود، لوک­وان (1385)روش تحقیق در علوم اجتماعی، ترجمه عبدالحسین نیک­گوهر، تهران: نشر توتیا.

کیویستو، پیتر(1386) اندیشه­های بنیادی در جامعه­شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران: نشر نی.

 گیدنز، آنتونی(1382)تجدد و تشخص، ترجمه ناصر موفقیان، تهران: نشر نی.

گیدنز، آنتونی(1384) سیاست، جامعه­شناسی و نظریه اجتماعی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران: نشرنی .

گیدنز،آنتونی( 1363)دورکیم، ترجمه یوسف اباذری، تهران:شرکت سهامی انتشارات خوارزمی.

گیدنز، آنتونی (1380)مقدمه‌ای بر تحلیلِ نهادینِ مدرنیته،  ترجمه حسینعلی نوذری؛ در کتاب  مدرنیته و مدرنیسم: سیاست، فرهنگ و نظریة اجتماعی، انتشاراتِ نقش جهان، چاپ دوّم

گی­روشه (1383) تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی،تهران: نشر نی.

له­مان، جنیفر(1385) ساخت­شکنی دورکیم، ترجمه شهناز مسمی­پرست، تهران: نشرنی.

مارکوزه، هربرت(1367) خرد و انقلاب، ترجمه محسن ثلاثی، نشر نقره.

مرادی، محمدعلی«چگونه می­توان تاریخ ایران را نوشت» برلین: مجله راه آزادی، 96: 8-11 .

مرادی،محمدعلی(1387 ) فلسفه و مطالعات فرهنگی، تهران.

مناف­زاده، علیرضا(1374) «سرچشمه­های تحولی شگرف در شیوه تاریخنگاری» نگاه نو، شماره 28.

میرزایی، محمد(1385)گفتاری در باب جمعیت­شناسی کاربردی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

وبر، ماکس(1384)روش­شناسی علوم اجتماعی، ترجمه حسن چاوشیان، تهران:نشر مرکز.

همایون کاتوزیان، محمد علی(1372) اقتصاد سیاسی ایران :ازمشروطیت تاپایان سلسله پهلوی، ترجمه محمد رضا نفیسی وکامبیز عزیزی، تهران: نشرمرکز .

 

  

Alexander, Jeffrey(1990) Durkheim Sociology, Cultural Studies,University of Cambrige Press.

Bellah,Robert(1959) »Durkheim and HistoryL« American Sociological Review, No. 24,PP. 447-61

Dipesh Chakrabarty,(1992) »Postcoloniality and the Artifice of History: Who Speaks for ‘Indian’ Pasts?«, Representations, 37 , 1-26.

Durkheim, Emile (1915)The Elementary Forms of  the Religious Life, New York: MacMillan.

Durkheim, Emile(1953) Sociology and Philosophy, Glencoe, Illinois, Free Press of  Glencoe.

Durkheim, Emile(1957) Professional Ethics and Civic Morals, London: Routledge & Kcngan Paul.

Durkheim, Emile(1960) Pragmatism and Sociology, In Wollf.

Durkheim, Emile(1960)The Dualism of Human Nature, In Wolff.

Durkheim, Emile(1961) Moral Education, New York: Free Press of Glencoe.

Durkheim, Emile(1984) The Division of Labor in Sociology, Halls, China: MacMillan.

Durkheim, Emile(1993) The Division of Labor in Sociology, New York: MacMillan.

Godlove, Terry F.(1986) »Epistemology in Durkheim Elementory Forms of Religious Life«The Journal for the History of Philosophy, 24, 385-401. 

Hammond, Phillip E(1974) »Religious Pluralism and Durkheim's Integration Thesis«In Changing Perspectives in the Scientific Study of Religion, Edited by Allan W.Eister, New York: Wiley,115-42.

Lee, Gary R., and Clyde, Robert W. (1974)  »Religion Socio-economic Status and Anomie « Journal for the Scientific Study of Religion, 13, 34-47.

Parsons, Talcott(1973) »Durkheim on Religion Revisited: Another Look at The Elementary Forms of the Religious Life« In Beyond the Classics? Essays in the Scientific Study of Religion, New York: Harper & Row.

Schoffeleers, Matthew, and Meijers, Daniel(1978) Religion, Nationalism and Economic Action: Critical Questions on Durkheim and Weber, The Netherlands: Van Gorcum.

Simmel, Georg(1910) »How Is Society Possible? « American Journal of Sociology,16(3),371-91. 

Strenski, Ivan(1997) Durkheim and the Jew of France, Chicago: University of Chicago Press.

Tamáska Máté(2006) »Heritage Sociological Study of  Traditional and Modern Rustic Dwelling Houses« Szociológiai Szemle.            

Wax, Murray(1984) »Religion as Universal: Tribulations of an Anthropological Enterprise« Zygon,19, 5-20.

Westley, Francis(1983) The Complex Forms of the Religious Life: A Durkheimian View of New Religious Movements, Chico, CA: Scholars Press.