فضا و نظریۀ اجتماعی

نوع مقاله: معرفی کتاب

نویسنده

کارشناس ارشد توسعۀ اجتماعی، دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

چکیده

نظریۀ اجتماعی، غالبا بدون توجه به تحلیل نظام‌مند مسألۀ فضا (مکان)، صورت‌بندی شده است. درنظرگرفتن فضا و تحلیل فضایی به عنوان عرصه‌ای بنیادین از پژوهش و تبیین اجتماعی را می‌باید از ربع آخر قرن بیستم به این سو جستجو کرد. هدف این کتاب، ارائۀ دیدگاه‌هایی نظری و نشان دادن اهمیت آنها در توسعۀ یک نظریۀ اجتماعیِ دربرگیرنده و قابل‌ پذیرش درخصوص فضاست؛ نظریه‌ای که بتوان آن را در بررسی‌های نظری و تجربی پیرامون ماهیت پیچیدۀ واقعیت‌ها و روابط اجتماعی، به‌کاربست. در وجهی دیگر، چنین نظریه‌ای باید در درک و تحلیل اجتماعی مدرنیته نیز موثر افتد. نویسندۀ کتاب بر اهمیت درک و تحلیل جامعه‌شناختیِ بُعد فضایی ساختار، سازمان‌دهی و تجربۀ روابط و فعالیت‌های اجتماعی در   زمینه‌های گوناگون، تأکید کرده است. میان ویژگی‌های فیزیکی، بازنمایی‌های غالب و کاربردهای روزمرۀ فضاهای اجتماعی، تعامل پیچیده‌ای وجود دارد. این پیچیدگی، نیازمند فحص و وارسی گستردۀ نظریه‌های اجتماعی موجود درخصوص فضاست. فقدان مجموعه آثاری که فضا را به مثابه عاملی بنیادی در تحلیل اجتماعی- انتقادیِ مدرنیته درنظرگیرند، یکی از کاستی‌های جامعه‌شناسی امروزین است.

نظریۀ اجتماعی، غالبا بدون توجه به تحلیل نظام­مند مسألۀ فضا (مکان)، صورت­بندی شده است. درنظرگرفتن فضا و تحلیل فضایی به عنوان عرصه­ای بنیادین از پژوهش و تبیین اجتماعی را می­باید از ربع آخر قرن بیستم به این سو جستجو کرد. هدف این کتاب، ارائۀ دیدگاه­هایی نظری و نشان دادن اهمیت آنها در توسعۀ یک نظریۀ اجتماعیِ دربرگیرنده و قابل­ پذیرش درخصوص فضاست؛ نظریه­ای که بتوان آن را در بررسی­های نظری و تجربی پیرامون ماهیت پیچیدۀ واقعیت­ها و روابط اجتماعی، به­کاربست. در وجهی دیگر، چنین نظریه­ای باید در درک و تحلیل اجتماعی مدرنیته نیز موثر افتد. نویسندۀ کتاب بر اهمیت درک و تحلیل جامعه­شناختیِ بُعد فضایی ساختار، سازمان­دهی و تجربۀ روابط و فعالیت­های اجتماعی در   زمینه­های گوناگون، تأکید کرده است. میان ویژگی­های فیزیکی، بازنمایی­های غالب و کاربردهای روزمرۀ فضاهای اجتماعی، تعامل پیچیده­ای وجود دارد. این پیچیدگی، نیازمند فحص و وارسی گستردۀ نظریه­های اجتماعی موجود درخصوص فضاست. فقدان مجموعه آثاری که فضا را به مثابه عاملی بنیادی در تحلیل اجتماعی- انتقادیِ مدرنیته درنظرگیرند، یکی از کاستی­های جامعه­شناسی امروزین است.

بازشناسی اهمیت فضا در تحلیل­های جامعه­شناختی، افق­ها و سمت­وسوهای جدیدی در جامعه­شناسی معاصر و چارچوب­های مفهومی و تحلیلی آن پدید آورده است. در دنیایی که به­نحوی روزافزون به شکل شبکه­ای جهانی از پیوندها و روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، درک و بازنمایی می­شود، چیرگی مکانی و زمانی از اهمیت بسیاری برخوردار است. دانش درمورد تولید اجتماعی فضا نیز این­گونه است.      جهانی اندیشیدن و محلی عمل­کردن یعنی توجه به اینکه چگونه روابط و تعاملات اجتماعی، درون و فراتر از مکانی که ما در آن سکونت داریم، رخ می­دهد.

جهان اجتماعی، جهانی است که فضای خاص خود را می­سازد؛ فضای تولید، مصرف، بازنمایی، فراغت، لذت، بازی و تخیل. نوع فضایی که جامعه تولید می­کند، بر کمیت و کیفیت روابط اجتماعی اثر می­نهد. مجاز و ممنوع بودن فعالیت­ها نیز از طراحی، شکل، اندازه، سازمان­دهی و کنترل بر فضاهای مشخص و کارکردی اثر می­پذیرد. فضا و روابط اجتماعی، متقابلا بر یکدیگر تأثیر می­گذارند؛ این مسئله، جان­مایۀ نظریه­های کتاب است. نویسنده همچنین کوشیده این پرسش را پاسخ دهد: آیا فضا را باید برساخته­ای اجتماعی تلقی نمود یا خیر؟

کتاب از شش فصل تشکیل شده و عنوان فصل اول، "کارل مارکس: مکان­مندی[1] نهفتۀ مادی­اندیشی تاریخی" است. این فصل، تحلیلی از وجه فضایی مادی­اندیشی تاریخی مارکس و نقد وی از سرمایه­داری را دربرمی­گیرد. فضا یا مکان در اینجا، هم ابزار و هم نیروی تولیدِ تحت حاکمیت سرمایه­داری است. ویژگی دوگانۀ فضا به مثابه یک فرآورده و نیز ابزار تولید، توجه به جنبۀ تجریدی آن به عنوان کالایی که به­شکلی روزافزون خصلت بت­انگارانه می­یابد را ضروری ساخته است. مالکیت و کنترل فضا، عاملی مهم در سازمان­دهی و تداوم سرمایه­داری است که در آن، ازخودبیگانگی پرولتاریا به عنوان جدایی آن از ماهیت و نیز محصول کارش تلقی می­شود. مارکس بر اهمیت جدایی شهر و کشور به عنوان بزرگترین عامل تقسیم­بندی میان کار مادی و ذهنی تأکید می­کند. بحث وی، ناظر به محیط شهری به مثابه شکلی از فضای تولیدشده است. بُعد فضایی تقسیم­کار اجتماعی در تحلیل مارکس، از ویژگی­های بی­چون­وچرای    سرمایه­داری شهری مدرن خبر می­دهد و هم فضاهای تولید و هم بازتولید کار را دربرمی­گیرد.       چیستی­شناسی مارکس از بسط سرمایه­داری برای دربرگیری بازارهای جهانی، ذاتا خصلت مکان­مند دارد و می­تواند در درک امپریالیسم و جهانی­شدن معاصر به­کار آید.

عنوان فصل دوم کتاب، "گئورگ زیمل: فضای جامعه­شناسی صوری" است. آثار زیمل از زمرۀ نخستین تبیین­های جامعه­شناختی درخصوص فضا به عنوان عرصه­ای مهم در درک صورت­ها و محتواهای      کنش متقابل اجتماعی است. زیمل، فضا را یکی از ارکان بنیادین تجربۀ انسانی می­داند، زیرا فعالیت­ها و کنش­های اجتماعی، همواره در بافتی فضایی و مکانی به وقوع می­پیوندند. مفهوم­سازی زیمل از فضا را می­باید با تحلیل وی از صور خاص هم­رفتاری در عصر مدرنیته، درهم­تنیده دانست. بررسی صور گوناگون هم­رفتاری که تجلی، تجربه و حد و مرز آنان را در زندگی روزمره و مکان­های اقتصاد کاملا پولیِ مدرنیتۀ شهری می­توان بازشناخت، به توسعۀ جامعه­شناسی شهر نیز یاری رسانده است. از دیدگاه زیمل، اهمیت عنصر فضایی در تعاملات اجتماعی را ­باید در کیفیت خود فضا جستجو کرد که در ترکیب با پویایی­ها و قابلیت آفرینشگرانۀ کنش­های انسانی، به فعالیت­هایی که در فضا صورت می­گیرد و نیز خود فضا، معنا          می­بخشند. اگرچه زیمل نظریه­ای پیرامون فضا ارائه نکرد، اما در کلیت آثار وی می­توان تأکید بر بازشناسی جنبه­های گوناگون فضا و اهمیت درک فضا و مکان در نظریه اجتماعی را ملاحظه نمود. این جنبه­ها عبارت­اند از: انحصاری بودن، کرانمندی[2] و داشتن حد و حصر، ثبات صورت­های اجتماعی در فضا، همجواری و فاصله فضایی، و در نهایت، تحرک در فضا. توجه به این جنبه­ها بینش­هایی ژرف از     جهت­گیری فضایی و مکانی روابط اجتماعی به دست می­دهد. آنها همچنین بنیانی برای کاوش در سایر نظریه­های اجتماعی فضا و نیز بازنگری مفهومی تحلیل­ها و پژوهش­های فضایی معاصر فراهم می­کنند.

فصل سوم کتاب، "آنری لوفوور[3]: تولید فضا" نام دارد. تحلیل وی از فضا (موسوم به دیالکتیک فضایی) در بازپیدایی علاقه به فضا در علوم اجتماعی و تحلیل­های نظری فضا در نظریۀ اجتماعی معاصر، اهمیت بسیاری دارد. تبیین­های فضایی لوفوور را می­باید با عطف­نظر به زمینۀ کلی کار وی یعنی ماهیت شهر، امر شهری و زندگی روزمره مورد توجه قرار داد. وی هدف غایی خود را این­گونه ابراز داشته است: نشان دادن این که فضا، مقوله­ای سیاسی است. وی فضا را هم محصول (به مثابه یک شیء) و هم تعیین­کنندۀ روابط و کنش­های اجتماعی (به مثابه یک فرایند) تلقی می­کند. نظریۀ پیچیدۀ تولید فضای او، مجموعه­ای سه­گانه از عناصر بایسته و به­هم­مرتبط جهت توسعۀ دانشی راستین از فضا به دست می­دهد که عبارت­اند از:     شیوه­های­عمل فضایی، بازنمایی فضایی و فضاهای بازنمایی. وی چنین دانشی را ناگزیر از توجه به سه عنصر فضایی و یا دیالکتیک سه­گانۀ صورت، ساختار و کارکرد می­داند. وی در تبیین­های خود، پیچیدگی و کثرت معانی در بررسی فضاهای اجتماعی خاص را مورد تأکید قرار داده است. فضا برای وی در کانون فرایندهای تاریخی و اجتماعی قرار دارد؛ خاصه آنها که با تعارض بر سر معانی و ارزش­ها همراه­اند. وی معتقد است شیوه­های تولید متفاوت، فضاهای خاص خود را نیز تولید می­کنند. به دیگر سخن، تولید و بازتولید فضای اجتماعی، به نیروها و روابط تولید بستگی دارد. بدین­ترتیب، شکل­گیری یک فضای اجتماعی را نمی­توان تنها برحسب عوامل مکانی و آب و هوایی یا پیشینۀ تاریخی، تبیین نمود و باید به عواملی مانند کنش گروه­ها، و متغیرهای مبتنی بر دانش و ایدئولوژی نیز که خصلت میانجی­گرانه می­یابند، توجه کرد. به باور او، در نظم نوینِ مبتنی بر واقعیت­های اجتماعی، فضا به­نحوی ظاهرا گریزناپذیر با رشد، توسعه و فرادستی محیط شهری بر تمامی اَشکال سازمان­دهی روابط اجتماعی، ارتباط یافته است. سازمان عقلانی شهر، خلاءِ موازین انسانی و نیز فضاهایی برای تعاملات اجتماعی (فراتر از فضاهایی که تنها معطوف به انباشت سرمایه­اند) را درپی­آورده است. وی بقای سرمایه­داری را منوط به استیلا بر فضا و ادغام آن می­داند: فضا را باید از وجه ابزاری آن به تأمل نهاد و نه از منظر یک قلمرو جغرافیایی و هندسی صِرف و منفعل. در مسیر توسعۀ سرمایه­داری، فضا خصلت یک منبع کمیاب و یک کالای همگون و کمیت­پذیر را به خود می­گیرد.   

فصل چهارم کتاب، "دیوید هاروِی: اقتصاد سیاسی فضا" نام گرفته است. وی تنش میان فضا            (وجه جغرافیایی) و فرایندهای اجتماعی­ای که درون آن رخ می­دهد (وجه جامعه­شناختی) را محور مباحث خود قرار داده است. نگرش هاروی درخصوص توسعۀ ساختارهای فضاییِ پدیدآورنده و نشان­دهندۀ رشد سرمایه­داری شهری (به مثابه جایگاه اصلی تولید و مصرف در مدرنیته)، عمیقا از تحلیل فضایی لوفوور تأثیر پذیرفته است. به باور هاروی، سازمان­دهی و کنترل شکل و ساختار فضای شهری، عاملی اساسی در پایندگی فرایندهای انباشت سرمایه است. مکانِ اجزاءِ به­هم­مرتبطِ یک فضای شهری، انعکاس­دهندۀ  تلاش­هایی است که درجهت سامان­بخشی موثر فرایندهای تولید و بازتولید کار صورت می­گیرد. وی فضای تولیدشده و به­ظاهر بی­طرفِ مبتنی بر سرمایه­داری را به مثابه فضای بازتولید اجتماعی (کار و روابط قدرت) درنظرمی­گیرد. در تحلیل فضایی و تاریخی- جغرافیایی هاروی، کارخانه­ها و شبکۀ حمل­ونقل مواد خام و فراورده­های آماده، عرضۀ نیروی کار و خدمات پشتیبانیِ مرتبط با آن، جملگی در شیوۀ تولیدی که به­نحوی روزافزون به نظم و سلسله­مراتب شهری می­گراید، متمرکز و سازمان­دهی می­شوند. وی البته معتقد است صوری که فضا به خود می­گیرد، تنها نمایانگر شیوۀ تولید نیست و بر آرمان­های فرهنگی یک جامعۀ معین در زمانی خاص نیز دلالت دارد. از منظری دیگر، وی اعتقاد دارد کشاکش اجتماعی و سیاسی در طول زمان موجب می­شود معنا، ارزش و قدرت نهفته در پیکربندی، صور و ساختارهای فضایی تغییر نماید؛ امری که بر دگرگونی­های اجتماعی اثر می­نهد.   

عنوان فصل پنجم کتاب، "میشل فوکو: فضا، دانش و قدرت" است. اگرچه فوکو نظریه­ای درباب فضا طرح نکرد، اما نقش وی در درک چگونگی توسعۀ دانشی انضباطی[4] درمورد فضا و نقش آن در چشم­انداز اجتماعی و فیزیکی شهر را نباید از نظر دور داشت. فوکو قائل است اِعمال قدرت، در انواع مکان­ها، به صور مختلف و ازطریق افراد، نهادها و سازمان­های گوناگون رخ می­دهد. به باور فوکو، دانش درخصوص فضا و چیرگی فضایی، در کانون رویه­های آموزشی فردی و گروهیِ محیط­های نهادی و نیز ترتیبات اجتماعی گسترده­تر (مرتبط با کار، استراحت، بازی و...) قرار دارد. او اعتقاد دارد فضا جایی است که در آن، گفتمان­های پیرامون قدرت و دانش، به جای اینکه به عنوان مفاهیم و ایدئولوژی­های انتزاعی               به­کارگرفته­شوند، خود به روابط واقعی و بالفعل قدرت بدل می­گردند. فوکو بدین­ترتیب، میان فضا و مقتضیات کارکردی قدرت، رابطه برقرار می­کند. وی معتقد است دانش افراد و گروه­ها درخصوص فضاهایی که مالک یا ساکن آنها هستند، رکن بنیادی کاربستِ گفتمان­های انضباطی در توسعه و     ساخت­بخشی جامعۀ مدرن است. وی تحلیلی مبتنی بر دانش و گفتمان­های پزشکی درخصوص فضاهای شهری ارائه داده و هدف این گفتمان­ها را تداوم اِعمال قدرت بر مقررات و دستورالعمل­های مرتبط با جمعیت­ها، مناطق، مکان­ها، رفتارها و غیره تلقی کرده است. به نظر فوکو، غلبۀ گفتمان­های پزشکی بر فضاهای عمومی، به موازات مداخلۀ کارکنان این حرفه در زندگی خصوصی و فضای خانوادگی صورت گرفته است. دانش و گفتمان­های انضباطی درخصوص فضا را می­توان در مکان­های نهادی ازقبیل زندان­ها، مدارس و محل کار، و فضاهای تفریحی نظیر پارک­های عمومی و استراحت­گاه­های توریستی نیز به نظاره نشست.

فصل ششم کتاب، "میراث و دورنماها: مکان­مند ساختن مدرنیتۀ معاصر" نام دارد. این فصل، درونمایه­هایی از فصول پیشین را دربرمی­گیرد. اهمیت نظریۀ اجتماعی فضایی در مطالعات تجربی روابط اجتماعی خرد و کلان بدین­ سبب است که مرزگذاری، سازمان­دهی و نظم­بخشی به فضاها، عامل مهمی در ساختارمند کردن تجربۀ جامعه است. ساخت اجتماعی فضا، در هر دو وجه تاریخی و اجتماعی، وابسته به عملکرد روابط و فرایندهای قدرت و دانش است و هم از این روست که این امر، چنین چالش­انگیز و تغییرپذیر می­نماید. فضای آیندۀ واقعیت­های اجتماعی، شکل مشخصی ندارد و پنداشتنی و ساختنی به نظر می­رسد؛ اما تنها اگر به درستی درک گردد. در این فصل همچنین تازه­ترین تحولات و مسیرها در مبحث فضا و نظریۀ اجتماعی (با عطف­نظر به مکان­مندی شهر، جنسیت، قومیت و جهانی­شدن) مطرح شده است و نیز اینکه چگونه نظریه­های اجتماعی فضا را می­توان به مثابه افق­هایی تازه در توسعۀ جامعه­شناسی به امعان­نظر نهاد.

در این فصل، شهری­گری به عنوان فرایند یا بازتاب فرایندهای فضایی جهانشمول درنظرگرفته شده که به ساکن­شدن اکثر جهانیان در شهرها انجامیده و همزمان، جدایی و طرد اجتماعی- فضایی گروه­هایی از جمعیت از فعالیت­ها و فرصت­های اجتماعی و افزایش قطب­بندی اجتماعی را به دنبال آورده است.     واقع امر این است که آنچه مصرف شهرها خوانده می­شود، به نحوی فزاینده با کالایی شدن آنها به مثابه گونه­های فضایی، ارتباط یافته است.

مکان­مندی جنسیت، مبحث دیگر این فصل است. برمبنای تحلیل­های فمینیستی، زنان و مردان از جایگیری فضایی متفاوتی برخوردارند. فضا وجهی جنسیتی یافته و جنسیت نیز به گونه­ای فضایی سازمان گرفته است. فمینیست­ها معتقدند نظام جنسیتی مدرن با تقسیم­بندی دوگانۀ عمومی و خصوصی (مرد و زن)، جنسیتی­شدن فضا را درپی­آورده است. محدودیت فضایی و مکانی زنان، به حفظ و بازتولید فرودستی آنان انجامیده و فضای خانه، به مکانی برای کشاکش قدرت، تعارضات بین نسلی، انقیاد جنسی و مواردی از این دست بدل شده است. بدین­ترتیب، می­باید از فضایی­شدن ساختارمند تجارب و فرصت­های زنان  سخن گفت.

نسبتِ فضا و نظریۀ اجتماعی را می­توان از وجهی دیگر نیز به بحث کشید: مقولۀ نژاد و مسئلۀ مهاجرت. مدل زیست­بومی شهرها که در مکتب شیکاگو ساخته­وپرداخته شد، تبیین­هایی از توزیع و تحرک مهاجران شهری به دست داد، اما این تبیین­ها، پیچیدگی و نیز شکل انتقادی رویکردهای بعدی اقتصاد سیاسی (مثلا در زمینۀ رقابت برای فضاهای شهری) را نداشتند. سازمان فیزیکی شهرها غالبا با فرایندهای ایجاد تمایز همراه است و نواحی مختلف شهر، بازتاب نابرابری­ها و نمودِ ساخت­یابی فضایی آن هستند. خاصه در غرب، اکثر شهرها دارای مناطقی­اند که وجه غالب آنها، جدایی اجتماعی- فضاییِ مبتنی بر قومیت و نژاد و به تبع آن، احساس بیگانگی و طرد است.

در این فصل همچنین اهمیت تحلیل فضایی در درک جهانی­شدن به بحث گذاشته شده است. اولریک بِک[5] در بحث خود موسوم به جامعۀ مخاطره­آمیز، مخاطرات نوینی که ذاتیِ سرمایه­داری صنعتی مدرن است را عامل ایجاد "عدم قطعیت تولیدشده[6]" به مثابه وضعیت وجودیِ مدرنیتۀ متأخر (بازاندیشانه) دانسته است؛ وضعیتی که نمی­توان آن را محدود به مکان و جغرافیای خاصی درنظرگرفت. در واقع در این وضعیت، باید از جغرافیای جدید قدرت سخن گفت. برهمین­اساس، جنبش ضدجهانی­شدن، آنچه را بازشناسی نفوذ به فضاهای شخصی، اجتماعی و سیاسی ازجانب سرمایه­داری شرکتی خوانده شده و نیز لزوم سازماندهی و مقاومت در سطح جهانی (فضایی) را مورد تأکید قرار داده است.

جان آری[7]، اهمیت تحلیل فضایی در توسعه و تداوم فرایندها و تجارب جهانی­شدن را حائزاهمیت تلقی کرده است. وی جهانی­شدن را به معنای جریان­ها و شبکه­های جهانی نوینی درنظرگرفته که دولت­ها را با مقتضیات کارکردی تازه و دگرگونی فضایی مواجه ساخته­اند. وی معتقد است آیندۀ علم جامعه­شناسی، با گذار از محدودیت مفاهیم تحلیلیِ اجتماعی- فضایی (نظیر دولت­های ملی) شکل خواهد گرفت.

مانوئل کاستلز نیز مفاهیم و استعاره­های فضایی را در تبیین آنچه جامعۀ جهانی شبکه­ای خوانده، مورد استفاده قرار داده است. به باور او، جریان­های سرمایه، اطلاعات، تعامل سازمانی، پنداشت­ها، نمادها و تکنولوژی، رفته­رفته جایگزین فضاهای محلی­ای می­شوند که صورت، کارکرد و معنای­شان به شکل خودبسنده و درون مرزهای یک فضای فیزیکی تعریف می­شود. وی از فضای جریان­ها در عصر کنونی (درمقابل فضای مکان­ها) سخن گفته و آن را تولیدگر زمانِ بی­زمان دانسته است.

به اعتقاد آنتونی گیدنز، فاصله­گیری زمانی و مکانی، به جدایی کنش­های متقابل اجتماعی از ­محیط­های   بی­واسطه­شان انجامیده است. وی بسط مفاهیم زمان و مکان به فراسوی محدودیت­های مکانی را از منظر تغییرات اجتماعی به بحث کشیده و مفهوم ازجاکندگی[8] زندگی اجتماعی را مطرح کرده است. ظهور مدرنیته و افزایش رابطه با دیگرانی که حضور ندارند، جدایی مکانی از موقعیت­های کنشِ رویاروی را موجب شده است. پیکربندی دوبارۀ زمان و مکان، با تکنولوژی­های جدید رسانه­های الکترونیک و نیز زمینه­های ساختاری و نهادیِ موثر بر هویت و فرصت­های زندگی ما به عنوان شهروندان جهانی، ارتباطی تنگاتنگ یافته است.

فضای پسامدرن­شده، آخرین مبحث کتاب است. اِد سویا[9] با طرح نظریه­ای اجتماعی که به لحاظ فضایی، وجهی پسامدرن دارد، کوشیده مسئلۀ مکان­مندی را در کانون اندیشۀ اجتماعی قرار دهد. بحث وی، سه گزارۀ اصلی را دربرمی­گیرد: 1- ساخت­بخشی دوباره به شیوۀ تولید سرمایه­داری جهانی به گونه­ای است که در آن، مکان بر زمان اولویت یافته است؛ 2- مکان، عنصر بنیادین ساختار، سازمان و تثبیت زندگی اجتماعی است و 3- جامعه در هر معنا و صورت، با درنظرگرفتن مقولۀ مکان شکل می­گیرد. وی از دیالکتیک سه­گانه یا تریالکتیک مکان، زمان و وجود اجتماعی نام برده و بر نظریه­پردازی مجدد درخصوص نسبت تاریخ، جغرافیا و مدرنیته تأکید می­کند.