دوره و شماره: دوره 25، شماره 3، پاییز 1403 
پژوهشی

خوانش انتقادی لوفوری برآمدن فضای انتزاعی در ایران با تأکید بر شهر تهران

صفحه 5-30

https://doi.org/10.22034/jsi.2025.2032838.1726

رسول یوسفی، نادر شایگان فر، علیرضا خدامی

چکیده آنری لوفور، در کتاب تولید فضا، فضا را مؤلفه‌‌ای بنیادین در عملکرد و سازماندهی جامعه در چارچوب شیوه‌‌های تاریخی تولید می‌‌داند. در دیدگاه او، سرمایه‌‌داری نوعی فضای انتزاعی را تولید کرده که بازتابِ جهان داد و ستد در سطحی ملی و بین‌‌المللی است. در پژوهش حاضر، کوشش شده است که شکل‌‌گیری فضای انتزاعی در تهران و شرایط و چگونگی امکان‌‌پذیر شدن آن از عهد ناصری تا پایان دوره پهلوی اول بررسی شود. مواجهه با فضای انتزاعی سرمایه‌‌داری در عهد ناصری رخ می‌‌دهد، اما به دلیل نبودن میانجی‌‌هایی هم‌‌چون قانون و دولت، امکان شکل‌‌گیری فضای انتزاعی در ایران فراهم نمی‌‌شود. با این حال به‌‌واسطۀ انقلاب مشروطه و قانون حاصل از آن و همچنین شکل‌‌گیریِ دولت مدرن این شرایط فراهم و نهایتاً شهر بر روستا مسلط شده و سرمایه‌‌داری از مجرای دولت و قانون شروع به خلق فضای خاص خود می‌‌کند.

پژوهشی

بازخوانی جهان‌بینی طبقه متوسط شهری در دهه هفتاد، با تحلیل رمان «نیمه‌ی غایب»

صفحه 31-50

https://doi.org/10.22034/jsi.2025.2055542.1777

حبیب اله فاضلی، آرمان امیری

چکیده دهه‌ی هفتاد خورشیدی در ایران، دوره‌ای از تحولات اجتماعی و سیاسی بود که پس از انقلاب و جنگ، با گذار به اصلاحات همراه شد. این پژوهش با بهره‌گیری از نظریه‌ی ساختارگرایی تکوینی لوسین گلدمن به بررسی رمان «نیمه غایب» می‌پردازد تا نشان دهد چگونه ساختارهای اقتدارستیز این رمان، رابطه‌ای دیالکتیک با جهان‌بینی طبقه‌ی متوسط شهری دارد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند که «حسین سناپور» در رمان «نیمه غایب» از طریق تغییر نظرگاه‌ها و روایت‌های غیرخطی، نه‌تنها اقتدارگرایی آشنای راوی در رمان‌های پیش از  انقلاب را درهم می‌شکند، بلکه با برجسته‌سازی شخصیت‌های زنی چون سیندخت و فرح، گرایش به فردیت و برابری جنسیتی را پررنگ می‌کند. این رمان، به‌ویژه در نقد اقتدار خانوادگی و اجتماعی، به‌طور غیرمستقیم خشونت‌های ریشه‌دار در سنت فرهنگی را نیز زیر سؤال می‌برد تا در نهایت نه‌تنها تحولات اجتماعی دهه‌ی هفتاد را نمایندگی کند، بلکه بذر مفاهیمی را بکارد که در دهه‌های بعدی، به‌ویژه در حوزه‌ی مطالبات زنان و دموکراسی، شکوفا شدند.

پژوهشی

تجربۀ فعالیت تشکلی دختران دانشجو در دهه‌های هشتاد و نود شمسی با تأکید بر جنسیت

صفحه 51-75

https://doi.org/10.22034/jsi.2025.2028728.1716

خدیجه کشاورز، مینا عزیزی، شقایق یوسفی مقدم

چکیده مقالۀ حاضر به مطالعۀ تجربیات دخترانی می‌پردازد که در دهه‌های هشتاد و نود شمسی عضو انواع تشکل‌ها و انجمن‌های دانشجویی بوده‌اند. در این پژوهش با استفاده از نظریۀ دیدگاه و استراتژی فمینیستی، به‌طور هدفمند با 27 نفر از دانشجویان دختر دانشگاه‌های تهران، امیرکبیر و الزهرا که از اعضای تشکل‌‌های انجمن‌اسلامی، بسیج دانشجویی، شورای صنفی و انجمن‌های علمی بودند، مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته انجام شده‌است. تحلیل تماتیک داده‌ها نشان می‌دهد که ساختارهای از پیش موجود تشکل‌ها مقوم جنسیت‌زدگی است و زنان در برهمکنش های تشکلی عمدتاً نادیده گرفته می‌شوند، در حالی که لابی‌های مردانۀ دانشجویان پسر با استادان و مسئولان دانشگاه برسازندۀ موقعیت فرادست و آینده‌ساز برای آنان است. با آن‌که رانت عضویت در تشکل‌ها برای مردان بیشتر است، اما تجربۀ عضویت در انجمن‌ها و تشکل‌های دانشجویی برای دختران، حتی در محافظه‌کارترین آنها، تجربه‌ای توانمندساز است و به‌رغم کلیشه‌ها و تبعیض‌های جنسیتیِ همچنان موجود، فعالیت تشکلی و نیز تصدی سمت‌ها در میان دختران در دهۀ نود بیشتر شده‌است. با وجود افزایش آگاهی‌های جنسیتی در گذر زمان، در سال‌های انتهایی دهۀ نود فضای کار تشکلی محدودتر و بسته‌تر شده است. یافته‌ها نشان می‌دهند که رکود و انفعال در حیات انجمنی دانشگاه دختران را بیش از پسران در معرض تجربۀ فشار و طرد قرار می‌دهد.
 

پژوهشی

واکاوی تجربه زیسته دانشجویان از پدیده خودکشی: پژوهشی پدیدارشناختی

صفحه 77-99

https://doi.org/10.22034/jsi.2025.2043473.1746

بابک محبیان، علی عیسی زادگان، اسماعیل سلیمانی

چکیده مطالعه حاضر با هدف واکاوی تجربه زیسته داننشجویان دارای تمایل به خودکشی از پدیده­ی خودکشی بود. این پژوهش از نوع تفسیری و رویکرد آن کیفی و مطابق با روش پدیدارشناسی انجام شد. مشارکت­کنندگان بالقوه پژوهش شامل تمامی دانشجویان شهر مشهد در سال 1403 بود که دارای افکار خودکشی بودند. مشارکت­کنندگان پژوهش شامل 11 نفر از دانشجویان شهر مشهد بود که با روش نمونه­گیری هدفمند انتخاب شدند و نمونه­گیری تا حد اشباع نظری ادامه داشت. ابزار گردآوری داده­ها، مصاحبه­نیمه­ساختار یافته بود. داده‌های حاصل با تکنیک تحلیل مضمون از نوع کلایزی  و با استفاده از نرم­افزار MAXQDA 2024  انجام شد.  قابلیت اعتماد نتایج با ملاک‌های لینکلن و گوبا احراز شد. نتایج حاصل از تحلیل مصاحبه­ها نشان داد که تجربه زیسته دانشجویان از پدیده خودکشی در قالب 4 مضمون سازمان­دهنده و 16 مضمون پایه قابل طرح است که این مضامین سازمان­دهنده شامل رنج درون­فردی، معنامندی خودکشی، رنج بین فردی و فقدان معنامندی ادراک شده هستند.

پژوهشی

بازاندیشی پروژه ملت‌سازی در ایران

صفحه 101-123

https://doi.org/10.22034/jsi.2025.2032363.1724

سیدشمس الدین صادقی، مسعود اخوان کاظمی، کامران لطفی

چکیده در کشور ایران به­دلایلی چون ضعف در فقدان جریان­ها و تشکل­های مدنی، واگرایی خرده فرهنگ­ها، فقدان نگاه مبتنی بر برنامه­ای مدون در راستای طراحی و تبیین الگویی مناسب از ملت­سازی و مواردی دیگر از این دست، پروژه ملت­سازی ناکام و ناتمام باقی مانده است و همواره شاهد آن بوده­ایم که این مقوله به­موازات دولت­سازی، پیش­نرفته است. در واقع،  ملت مفهومی نرم افزاری و انتزاعی است و ایجاد سازه ملت، مستلزم فراهم کردن مواد و مصالح خاصی است تا بتوان قالب یک ملت پایدار را پایه­گذاری کرد و آن را به­منصه ظهور رساند. این زیرساخت­ها را می­توان در ابعاد و شاخص­هایی نظیر وضعیت ارتباطات اجتماعی، سهولت درگردش نخبگانی، یکپارچگی در حوزه­های فرهنگی و زبان، تقویت و عقلانی­­سازی روندهای بروکراتیک، عنوان کرد تا پروژه ملت­سازی تکمیل شود. بر همین اساس، پرسش اصلی این تحقیق آن است که تکوین ملت و فراگرد ملت­سازی در ایران را بر مبنای چه الگویی می­توان طراحی و تبیین کرد؟ در پاسخ این پیش فرض را می­توان طرح کردکه لازمه تکوین ملت­، وجود زیرساخت­ها و سازوکارهایی مبتنی بر تلقی نمودن آن به­مثابه یک پروژه در ابعاد مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی متناسب با ساختار و بافتار جامعه ایران، توسط دولت نخبگان، نهادهای­­مدنی، احزاب، تشکل­ها و مردم است. این تحقیق با استفاده از روش عِلّی و بهره­گیری از چارچوب نظری ملت­سازی کارل­دویچ به­دنبال تبیین این مسئله و پاسخ به­سئوال اصلی تحقیق یعنی ناکامی در امر تحقق الگویی نو از ملت­سازی انجام شده است.   

پژوهشی

تأثیر ساختار ارزشی جوانان بر گرایش به همباشی

صفحه 125-148

https://doi.org/10.22034/jsi.2025.2053255.1772

فیروزه فیروز، باقر ساروخانی، طهمورث شیری

چکیده همباشی یکی ازشکل های نوین زندگی مشترک است که در سال‌های اخیر به‌ویژه در میان جوانان، با توجه به تغییر ساختارهای ارزشی و هنجاری جوامع، به یک مسئله اجتماعی مهم تبدیل شده است. هدف مقاله حاضر تحلیل تأثیر ساختار ارزشی جوانان بر گرایش به همباشی است. روش تحقیق کیفی با استفاده از روش نظریه زمینه ای است و ابزار گردآوری داده‌ها مصاحبه است. جامعه آماری خبرگان و متخصصان حوزه خانواده اند که با استفاده از نمونه گیری هدفمند 20 نفر انتخاب شدند. داده ها با کدگذاری سه مرحله ای باز، انتخابی و محوری تحلیل شدند که 117 مفهوم ،30 مقوله و 14 مضمون از آن ها مستخرج شد. پدیده مرکزی «زوجیت بی ثبات» انتخاب گردید. یافته ها نشان داد همباشی در ایران نه صرفاً برآمده از انتخاب آگاهانه و آزادانه جوانان که محصول تعارض ساختارهای سنتی با الزامات جهان مدرن است. این پدیده بازتابی از گذار ارزشی ناقص ارزیابی شده است.