خواهشمند است شرایط جدید ارسال مقاله به مجله را مطالعه فرمایید.
همچنین راهنمای نویسندگان را به دقت مطالعه فرمایید، کلیه اطلاعات (از جمله ایمیل سازمانی نویسندگان+ اسامی انگلیسی نویسندگان ذکر شود. در صورت چاپ مقاله، هیچ تغییری در سامانه ثبت نخواهد شد). باتشکر
(مجله جامعه شناسی ایران، نشریهای است که با امتیاز رسمی انجمن جامعهشناسی ایران A+)
«این نشریه، مقالات را با استفاده از نرمافزارهای مشابه یاب سیناوب، بررسی و کنترل میکند که اصالت تعلق آن به نویسنده مسلم شود»
چکیده مقاله حاضر با هدف بررسی و تحلیل استفاده خبرنگاران ایرانی از ابزارهای هوش مصنوعی و شناسایی عوامل مؤثر بر آن بر اساس مدل توسعهیافته نظریه یکپارچه پذیرش و استفاده از فناوری به عنوان یکی از مدلهای جامع و معتبر در بررسی پذیرش فناوریهای جدید، انجام شدهاست. روش پژوهش این مقاله پیمایشی است. دادهها از طریق پرسشنامه تطبیق یافته استاندارد گردآوری شدهاند. جامعه آماری شامل خبرنگاران فعال در خبرگزاریهای تهران است و و با استفاده از فرمول کوکران اصلاح شده نمونهای 200 نفره به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدهاست یافتههای پژوهش بیانگر این است که سطح آشنایی و استفاده خبرنگاران از ابزارهای هوش مصنوعی نسبتاً پایین است. عوامل مختلفی نظیر انتظار عملکرد، انتظار تلاش، تأثیر اجتماعی، شرایط تسهیلکننده، انگیزه لذتجویانه و قیمت/هزینه، قصد بهطور معناداری بر استفاده واقعی از این فناوری تأثیر دارند.
چکیده ترانه یک قالب شعری موسیقایی است که در پهنۀ تاریخ همواره با درخواستها و علایق عمومی مردم همراه و همسو بوده است. ترانه متعلق به تودۀ مردم است و در میان دیگر انواع شعری بیشترین تأثیرپذیری را از فرهنگ عامه دارد. در دهۀ50 شمسی مصادف با اواخر حکومت پهلوی نوعی باور مذهبی در بین روشنفکران شکل گرفت که منحصراً در مواجهه با استبداد تعریف میشد؛ در نتیجه پرداختن به انگاره های قدسی و اساطیر آیینی مذهبی خود به نوعی اعتراض قابل فهم برای عامه بدل شد. از این رو محور اصلی این پژوهش واکاوی اسنادی سلطۀ عقاید مذهبی در بین ترانه سرایان نوین و بررسی چگونگی برخورد این ترانه سرایان با انگاره های قدسی و تحلیل ترانه های شاخص با مضمون اسطوره های آیینی است. نتیجۀ این پژوهش نشان میدهد علاقه به ترسیم انگاره های مذهبی در ترانۀ روزگار پهلوی دوم جنبۀ آخرالزمانی دارد و ترانه سرا با نگاهی تمثیلی به دنبال یافتن یکسانی های عصر خود و دوران قدیسان است.
چکیده نیمه دوم سال 1401 درگیر حوادث و اعتراض هایی بود. در میانه این اعترضها جامعه شناسان متعددی به تحلیل وقایع پرداختند. مقاله حاضر فراترکیبی از تحلیل های آنها (40 سخنرانی در انجمن جامعه شناسی ایران و مجموعه 46 یادداشت تحلیلی) درباره این اعتراضها است. تلاش شده ضمن ارائه نیمرخی از اهم مطالب مطرح شده، درباره علل، چیستی و پیامدهای این اعتراضها از منظر تحلیل گران، این موارد جمع بندی و ارائه شود. بر این اساس نظریه های غالب به کارگرفته شده، فاصله ای که هر تحلیلگر نسبت به اعتراضات داشته و پنج دسته بندی نظری (کارکردگرایان، همبستگی گرایان، تفسیرگران فرهنگی، پیروان جنبشهای جدید زندگی و اهمیت دهندگان به روابط و گره های اجتماعی) از مجموعه تحلیلها ارائه شده است.
چکیده این مقاله با رویکرد روششناختی کیفی و با روش تحلیل روایت انجام شده است. نمونة مشارکت کننده، نوگرونده گان دینی حاد در شهر تهران بوده که به شیوة نمونه گیری هدفمند و از طریق گلولة برفی انتخاب شده اند. در این مقاله، با 20 نفر از این نوگرونده گان مصاحبة روایی انجام شد که 19 نفر آنها اطلاعات دقیق در خصوص تغییر دین خود ارائه داده اند و تحقیق نیز با این تعداد به اشباع داده رسید. یافته ها نشان داد که در مجموعة علت ها، علت های اجتماعی- سیاسی، اجتماعی- روانی، اجتماعی – رابطهای بیشترین علت های تغییر نظام اعتقادی در میان نوگروندگان بوده اند. این تحقیق نشان داد که مراحل تغییر نظام اعتقادی در شهر تهران غیر از آن چیزی است که در نظریه های کسانی چون رمبو، لافلند و استارک آمده است. نتیجة نهایی این است که بیثباتی اجتماعی-سیاسی ناشی از عملکرد کارگزاران دینی و ناامنی و آشفتگی روانی از مهمترین علل تبیینکنندة نوگروی دینی هستند.
چکیده پس از انقلاب اسلامی که نوعی انضباط معطوف به هنجارهای دینی بر فضای عمومی حاکم شد. این سؤال پدید آمد که آیا در جامعۀ پساانقلابی مردم دیندارتر شدهاند؟ پژوهشهایی برای پاسخگویی به این پرسش انجام شدند. عمدۀ این پژوهشها به وجود شکافی در دادههای دینداری اشاره کردهاند. این شکافها از یکسو، میان باورها، تجربهها وعواطف دینی با مناسک جمعی و از سوییدیگر، میان رفتارهای دینی فردی با مناسک دینی جمعی گزارششدهاست و کمتر پژوهشی به شکاف درونی مناسک جمعی پرداختهاست، درحالیکه این شکافی مهم است و به ما امکان میدهد وضعیت دینداری در ایران را به کمک مفاهیمی جز عرفیشدن و خصوصیشدن دینداری تحلیل کنیم. بر اساس تحلیل ثانویۀ دادههای دو پیمایش ملی دینداری در سالهای 90 و 95، اقبال به «مناسک جمعی دومین»قابل توجه است. مبنای اقبال به این نوع مناسک، عاطفه و هیجان است. بنابراین، شاید بتوان وضعیت دینداری در ایران را بر اساس محوریت عواطف و احساسات، بهتر توضیح داد. بر همین مبنا، جماعتهاییدینی شکل گرفتهاند که میتوانند پایگاهی مهم برای بازتولید دستگاه ایدئولوژیک حاکم باشند. در اساس، دوگانۀ جماعتهای دینی و دینداری رسمی همچون دوگانۀ دینداری رسمی و دینداری فردی تصویری واقعنما به دست نمیدهد. وانگهی محوریت میل و احساسات گرچه میتواند به تکوین سوژۀ خلاق در معنای تورنی منجر شود اما با توجه به سیاستگذاری حکومت دینی بر مناسک جمعی دومین بیشتر محتمل است منجر به ادغام فرد در جماعت شود و زمینه رابرای بازتولید دستگاه ایدئولوژیک دولت و تقویت اقتدارگرایی فراهم سازد. بررسی ادبیات دینداری در ایران بر تغییر دستگاههای ایدئولوژیک دولت از تأکید بر عبادات فردی چون نماز و روزه به آیینهای جمعی و فضاهای قدسی دلالت دارد.
چکیده ظهور گسترده و ناگهانی نسل زد در اعتراضها و جنبشهای اخیر ایران، بهویژه در جنبش «زن، زندگی، آزادی»، این نسل را به کانون توجه سیاستگذاران و پژوهشگران تبدیل کرده است. ویژگیها و خصوصیات نسل زد و تفاوتها و تمایزهای آن با سایر نسلها در ایران به یکی از پرسشهای مهم برای پژوهشگران، اندیشمندان و حتی سیاستمداران بدل شده است. این مطالعه با بهرهگیری از روش فراترکیب، به بررسی، تحلیل و تلفیق یافتههای مقالههای علمی تهیه و منتشرشده معتبر در حوزه نسل زد در یک دهه اخیر (1390 -1403) پرداخته است تا تصویری روشن و متقن از تمایزات و تشابهات نسل زد در ارزشها و نگرشهای مختلف ارائه دهد. یافتههای این مطالعه مبتنی بر دستهبندی و استخراج کدها و مفاهیم، در چهار حوزه خانواده، دین، محیط کار و سیاست خصوصیتهای متمایزی را در نسل زد نشان داد که مقوله محوری مطالعه بر پایه آن بنیاد نهاده شده است: تنزل تمکین/کاهش تسلیم؛ به معنای کاهش احترام به اقتدار در هر چهار حوزه خانواده، دین، سیاست و محیط کاری و شغلی است. در حوزه خانواده کاهش احترام به اقتدار در نقد پدرسالاری و استقلال هویتی خود را نشان داده است. در سیاست و محیط کار عدم اعتماد به نهادها و تشکلها و در حوزه دینی، افسونزدایی و سنتگریزی مهمترین مفاهیمی هستند که خصوصیات و تمایزات نسل زد در ایران امروز را به بهترین وجه تشریح و بازنمایی میکنند. بر این مبنا و مبتنی بر تحلیل نتایج پژوهشهای موجود دررابطهبا مناسبات نسلی نسل زد با نسلهای پیشین میتوان با درنظرگرفتن دو دیدگاه پیوستگی و سرخوردگی به وجود رابطه توافقی توأم با تفاوت با والدین و تزاحمی با نسل ایدئولوگ و انقلابی گفتمان حاکم اشاره کرد.
چکیده مسأله مرکزی این مقاله تحلیل امر اجتماعی در بیماری سرطان است. از این منظر استدلال شده که پزشکسازی، بیماری سرطان را به امری زیستی تقلیل میدهد و مؤلفههای اجتماعی این بیماری را از نظر پنهان میکند. این تصویر مخدوش مواجهه با کلیت این بیماری را که تحلیل آن به ساختارهای اجتماعی از جمله مناسبات اقتصادسیاسی راه میبرد مسدود میکند. هدف این پژوهش نشاندادن ابعاد اجتماعی-اقتصادی سلامت و بیماری و مشخصاً سرطان است. روش تحقیق انتقادی با رویکرد اقتصادسیاسی است. در این روش اطلاعات موجود با رویکرد نظری ترتیب یافته و تحلیل شده است تا دلالتهای پنهان آنها و روابط پوشیدهی وضع موجود آشکار شوند. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که عوامل خطر ابتلا به سرطان از سوی مناسبات اقتصادی و اجتماعی تعیین میشوند و ساز و کار توزیع منابع و الگوی برخورداری افراد، میزان خطر ابتلای آنها را توضیح میدهد. مصرف دخانیات، عدمتحرک و الگوی تغذیه که عوامل خطر سرطان محسوب میشوند متناظر با جایگاه طبقاتی افراد توزیع میشوند و گروههای پایین با خطر بیشتری مواجه هستند. فهم بیماری سرطان در کلیت آن، مسیر مواجهه با این بیماری را از پزشکی محض به سمت راهکارهای سیاسی در توزیع منابع هدایت میکند.
چکیده جریان اصلی جامعهشناسی، صورتبندی انتقادی از مساله طردشدگان شهری ندارد؛ نگاهی آسیبشناختی به فقرای شهری و نظرگاهی هنجاری و پزشکی به «بدن» اتخاذ میکند. خوانش انتقادی اما، با تمرکز بر سیاستگذاریهای اجتماعی شهریِ موجد طرد گروههای اجتماعی، صورتبندی جدیدی از مساله شهری و طردشدگان از شهر را امکانپذیر میکند که همزمان، خشم اخلاقی فروخفتهی طردشدگان، رسمیت مییابد و مکانیسمهای برسازندهی معیارِ «بدن غیرمعلول» را هویدا میسازد و اینکه چگونه «بدن»های غیرهمخوان با این هنجار و توامان فقرای شهری نیز، از دستورکار سیاستگذاری شهری حذف میشوند. از این رو، طردشدگان از شهر با وجود بازدارندههای محیطی و اجتماعی-اقتصادی موجود، به کنشگرانی عاصی و خشمگین بدل میشوند که نوعی هرمنوتیک ویرانگر را در قبال حیات شهری میپرورانند. روش تحقیق کیفی است و با مصاحبه، مشاهده، اقتباس از پژوهشهای پیشین، تجربه زیسته پژوهشگر با فرودستان شهری و برداشت از رمان صورت گرفته است. سازماندهی دادهها در قالب روایتهایی از جنس «رمان اجتماعی» و بازسازی جامعهشناختیِ دادههاست و بهمنظور تحصیل عینیت روایتها، نظرات افراد درگیر وضعیتهای مشابهِ توصیفشده در روایت و یا پژوهشگران این حوزه، گرفتهشده و بازخوردها نیز در روایت نهایی، آمده است. نکته آخر، شهر برای طبقات برخوردار جامعه و بدنهای نا معلول ساخته میشود و طردشدگان شهری متناسب با موقعیت هرمنوتیک فرودستی که در حیات شهری بدانها تخصیص دادهشده، عموماً از خلال کردارهای روزمره و بواسطهی حضور در فضاهای شهری، با بازدارندههای متنوعی روبرو میشوند و شهر و مواهب زندگی شهری برایشان، «دستنیافتنیتر» شده و موجد خشمی اخلاقی از جامعه و اتخاذ هرمنوتیک ویرانگر توسط آنها، خواهد شد.